۲۰/تير/۱۴۰۵
|
۰۰:۵۹

تشییع؛ روایتی متفاوت از جامعه ایران

محسن ردادی:‌ گاه یک رویداد اجتماعی، داده‌های متفاوت و متعددی تولید می‌کند که در هیچ پیمایش و پژوهشی نمی‌توان به آنها دست یافت. اجتماع عظیم مردم در ایران و عراق برای بدرقه پیکر مطهر حضرت آیت‌الله‌العظمی شهید سیدعلی خامنه‌ای نیز از همین جنس بود؛ رخدادی که نشان داد برخی مفروضات پذیرفته‌شده درباره رابطه دین و سیاست، منابع مشروعیت سیاسی و سازوکارهای بسیج اجتماعی، دیگر به‌سادگی قابل دفاع نیست.
اگر این تشییع را به مثابه یک «ظرف بزرگ از داده‌های اجتماعی» در نظر بگیریم، ناگزیر باید از خود بپرسیم: این رخداد پرشکوه کدام نظریه‌های رایج در سپهر سیاسی ایران را نیازمند بازنگری می‌کند؟ آیا همچنان می‌توان با همان چارچوب‌های تحلیلی گذشته، رفتار جامعه ایران را توضیح داد یا آنکه این تشییع، از ظهور واقعیتی تازه خبر می‌دهد؟ در این یادداشت، ۳ نظریه پرنفوذ در سال‌های اخیر که توسط این رخداد به چالش کشیده شد را بررسی می‌کنم.

۱- آیا ورود روحانیت و مرجعیت به سیاست، محبوبیت این نهاد را کاهش داد؟
یکی از قدیمی‌ترین و پرنفوذترین دیدگاه‌ها در فضای فکری ایران آن است که روحانیت برای حفظ منزلت و اعتبار خود باید از عرصه سیاست فاصله بگیرد. طرفداران این نظریه، حتی پیش از انقلاب اسلامی تلاش کردند با این استدلال، مانع برپایی حکومت اسلامی شوند. این دسته از افراد معتقد بوده و هستند ورود مرجعیت دینی به اداره حکومت، به‌تدریج سرمایه معنوی روحانیت را مستهلک می‌کند، زیرا مردم، ناکامی‌های اجرایی و دشواری‌های حکمرانی را پای نهاد دین خواهند نوشت. 
پس از وقوع انقلاب اسلامی نیز همین افراد به طلبه‌ها و روحانیون توصیه می‌کردند از سیاست و ساختار حکومت دور بمانند تا حرمت تاریخی مرجعیت حفظ شود اما تشییع میلیونی رهبر شهید انقلاب اسلامی، این نظریه را در معرض بازاندیشی جدی قرار داد. اگر حضور در قدرت الزاماً به فرسایش سرمایه اجتماعی مرجعیت می‌انجامید، انتظار می‌رفت عالی‌ترین مقام دینی و سیاسی کشور، پس از ۳۷ سال‌ حضور در رأس نظام، با نوعی فاصله عاطفی جامعه روبه‌رو شود. در حالی که آنچه در خیابان‌ها دیده شد، تصویری متفاوت بود؛ میلیون‌ها انسان با انگیزه‌ای عاطفی، اعتقادی و اجتماعی در آیین بدرقه رهبر حکیم شهید انقلاب اسلامی و مرجع عظیم‌الشأن شیعیان حضور یافتند و این حضور را به یکی از بزرگ‌ترین اجتماعات تاریخ معاصر تبدیل کردند. در تاریخ تشیع، سابقه نداشت چنین جماعت انبوهی و با این شدت سوگواری، در آیین تشییع یک مرجع تقلید حاضر شوند. این رخداد نشان داد میان «دینی بودن قدرت» و «فرسایش منزلت دینی» رابطه‌ای خطی و اجتناب‌ناپذیر وجود ندارد. اگر مرجعیت دینی در کنار ایفای مسؤولیت سیاسی بتواند در حافظه جمعی جامعه به عنوان نماد دفاع از استقلال، هویت و کرامت ملی جا گیرد، نه‌تنها سرمایه اجتماعی خود را از دست نمی‌دهد، بلکه بر دامنه آن نیز می‌افزاید.

۲- ملی‌گرایی در برابر امت‌گرایی؟
در سال‌های اخیر برخی تحلیلگران سیاسی خواهان کنار گذاشتن امت‌گرایی شده‌اند و بر ملی‌گرایی تأکید دارند. از جمله محمد فاضلی در صفحه اجتماعی خود از «زوال امت‌گرایی» سخن گفت و استدلال کرد جنگ ۱۲ روزه نشان داد مفهوم امت اسلام نمی‌تواند ظرفیت مردم ایران را بسیج کند و آنچه توانست جامعه ایران را در روزهای بحران به میدان بیاورد، بیش از هر چیز احساس تعلق به ایران و هویت ملی بود. بی‌تردید جنگ‌های ۱۲ روزه و رمضان نشان داد ملی‌گرایی ایرانی از ظرفیت بالایی برای ایجاد همبستگی اجتماعی برخوردار است اما از این گزاره نمی‌توان نتیجه گرفت که امت‌گرایی به پایان رسیده یا کارکرد خود را از دست داده است. اشکال اصلی، دوگانه‌ای است که میان «ملت» و «امت» برساخته می‌شود؛ گویی تقویت یکی، مستلزم حذف دیگری است. این دوگانه، از اساس نادرست است. همان‌گونه که هیچ سیاستمدار عاقلی دیپلماسی را در برابر قدرت نظامی قرار نمی‌دهد و نمی‌گوید کشور باید یکی از این ۲ را انتخاب کند، ملت‌گرایی و امت‌گرایی نیز ۲ سرمایه مکملند، نه ۲ رقیب. دولت کارآمد، هم به انسجام ملی نیاز دارد و هم به شبکه‌های فراملی همبستگی؛ همان‌گونه که هم به اقتصاد نیاز دارد و هم به امنیت، هم به قدرت سخت و هم به قدرت نرم. تشییع میلیونی رهبر شهید انقلاب اسلامی در عراق، شاهدی مهم بر این واقعیت بود که اتفاقا امت‌گرایی رو به زوال نیست. میلیون‌ها انسان در کشوری دیگر، بدون آنکه پیوندی مبتنی بر تابعیت یا منافع ملی با ایران داشته باشند، در سوگ رهبر شهید ایران به میدان آمدند. این رخداد را اصلا نمی‌توان با منطق دولت/ ملت توضیح داد. آنچه این حضور را ممکن کرد، شبکه‌ای از پیوندهای دینی، تاریخی، فرهنگی و عاطفی بود که در ادبیات علوم سیاسی از آن به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع «قدرت نرم» یاد می‌شود. این سرمایه فراملی، در بزنگاه‌های سیاسی و امنیتی می‌تواند به ظرفیتی کم‌نظیر برای بسیج منطقه‌ای، افزایش عمق راهبردی و ارتقای نفوذ فرهنگی تبدیل شود. بنابراین تشییع امام شهید انقلاب اسلامی در عراق، ظرفیت زنده و فعال امت‌گرایی را در کنار هویت ملی ایرانی گوشزد می‌کند. شاید مهم‌ترین درس این رخداد آن باشد که جامعه‌شناسان، کمی متواضع‌تر باشند و به سرعت حکم به زوال پدیده‌ای عظیم همچون امت‌گرایی ندهند.

۳- دوگانه ولایت فقیه و مردم‌سالاری؛ آیا جامعه مدرن دیگر با نهاد ولایت ارتباط برقرار نمی‌کند؟
یکی دیگر از نظریه‌های پرنفوذ در دهه‌های اخیر آن بود که جامعه مدرن ایران به‌تدریج از نهاد ولایت فقیه فاصله گرفته و منابع اصلی مشروعیت سیاسی باید بیش از پیش در نهادهای انتخابی جست‌وجو شود. بسیاری از اندیشمندان و فعالان سیاسی اصلاح‌طلب، از جمله محسن کدیور، سعید حجاریان و هاشم آغاجری، در آثار و نوشته‌های خود، به اشکال مختلف بر این ایده تأکید کرده‌اند که تداوم مشروعیت سیاسی، مستلزم محدود شدن نقش ولایت فقیه و تقویت سازوکارهای انتخاباتی است. افرادی همچون مصطفی تاج‌زاده و حسین باستانی، پروژه فکری ۳ دهه گذشته خود را به صورت خاص، نقد رهبر شهید انقلاب اسلامی قرار داده بودند و این ایده را ترویج می‌کردند که مجموعه تصمیم‌گیری‌های ایشان باعث تضعیف مردم‌سالاری در ایران شده است. تشییع میلیونی حضرت آیت‌الله‌العظمی شهید سیدعلی خامنه‌ای، این بحث‌ها را در معرض آزمون قرار داد. اگر نهاد ولایت توان خود را برای ایجاد پیوند اجتماعی از دست داده بود، انتظار نمی‌رفت فقدان رهبر آن، چنین واکنش گسترده و عمیقی را در میان میلیون‌ها نفر، آن هم در داخل و خارج از مرزهای ایران برانگیزد.
این رخداد نشان داد ولایت فقیه، دست‌کم در تجربه جمهوری اسلامی، به اندازه نهاد مجلس و ریاست‌ جمهوری که به صورت مستقیم به صندوق رأی متصل هستند، مردم‌نهاد است. ولایت فقیه، نهادی است که می‌تواند وجاهت قانونی (Legitimacy)، سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و همبستگی ملی تولید کند.
رابطه «ولایت» با مردم، صرفاً رابطه فرمان و اطاعت نیست، بلکه بر شبکه‌ای از اعتماد، محبت، احساس مسؤولیت مشترک و هویت جمعی استوار است. همین ویژگی است که آن را از الگوهای سلطه‌محور یا اقتدارگرای کلاسیک متمایز می‌کند.
تشییع رهبر شهید نشان داد نهاد ولایت می‌تواند وجاهت قانونی و مقبولیت نظام سیاسی را تقویت کند. شاید هیچ رئیس‌جمهوری، هر اندازه هم محبوب، نتواند در گستره جغرافیایی و عاطفی مشابه، چنین بسیج اجتماعی فراگیری را رقم بزند. از این رو، حتی کسانی که با مبانی نظری ولایت فقیه موافق نیستند، اگر دغدغه افزایش مشروعیت و انسجام ملی را دارند، ناگزیرند این ظرفیت اجتماعی را در تحلیل‌های خود جدی بگیرند.
به نظر می‌رسد مهم‌ترین تأثیر تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی بر علوم اجتماعی آن باشد که سیاست در ایران را نمی‌توان صرفاً با الگوهای متعارف غربی فهمید. جامعه ایران همچنان از منابع تاریخی، دینی و تمدنی‌ای تغذیه می‌کند که در بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز، خود را به شکلی آشکار نشان می‌دهند.
تشییع عظیم رهبر شهید، انبوهی از داده‌های جدید تولید کرد که به طرح مجموعه‌ای از پرسش‌های تازه برای فهم جامعه ایرانی و بازاندیشی در نظریه‌های رایج علوم سیاسی و جامعه‌شناسی منجر می‌شود.

ارسال نظر
captcha