۲۱/تير/۱۴۰۵
|
۰۱:۴۸

شهید استقلال و تمامیت ارضی ایران اسلامی

بنیامین شکوه‌فر: تاریخ ملت‌ها، بیش از آنکه با فراز و فرود دولت‌ها روایت شود، با میراث مردانی ماندگار می‌شود که در بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز، مصالح بلندمدت یک ملت را بر ملاحظات زودگذر سیاسی ترجیح داده‌اند. ارزش حقیقی چنین شخصیت‌هایی نه در غوغای روزگار حیات آنان، بلکه در گذر زمان و هنگامی آشکار می‌شود که نسل‌های بعد، آثار تصمیم‌های راهبردی آنان را در امنیت، اقتدار و ثبات کشور مشاهده می‌کنند. اگر قرار باشد مهم‌ترین یادگار امام شهید انقلاب اسلامی را از منظر حقوق عمومی، فلسفه حکمرانی و منافع ملی در یک عبارت خلاصه کنیم، شاید هیچ توصیفی گویاتر از این نباشد که ایشان «شهید استقلال و تمامیت ارضی ایران» هستند؛ شخصیتی که بزرگ‌ترین دغدغه‌شان، صیانت از حاکمیت ملی و جلوگیری از هرگونه خدشه به استقلال کشور بود و این اصل را نه در قالب شعار، بلکه در متن تصمیم‌سازی و اداره کشور متجلی کردند.
در ادبیات حقوق عمومی، استقلال صرفاً یک مفهوم سیاسی یا یک احساس میهن‌دوستانه نیست، بلکه بنیاد شخصیت حقوقی دولت و لازمه تحقق حاکمیت ملی به شمار می‌آید. تا زمانی که اراده یک ملت در تعیین سرنوشت خویش آزاد نباشد، سخن گفتن از اقتدار ملی، امنیت پایدار و حتی توسعه، بیش از آنکه واقعیت باشد، آرمانی دست‌نیافتنی خواهد بود. کشوری که سرنوشتش در تصمیم‌های راهبردی، به اراده قدرت‌های خارجی گره بخورد، هر چند از امکانات اقتصادی، فناوری یا نظامی پیشرفته برخوردار باشد، در حقیقت بخشی از استقلال راهبردی خویش را واگذار کرده و زمینه نفوذ بیگانگان در سازوکارهای تصمیم‌گیری خود را فراهم کرده است. از همین منظر، حضرت آیت‌الله‌العظمی شهید سیدعلی خامنه‌ای استقلال را سنگ‌ بنای همه مؤلفه‌های قدرت ملی می‌دانستند؛ اصلی که باید بر سیاست خارجی، توان دفاعی، پیشرفت علمی، اقتصاد، امنیت و حتی روابط بین‌الملل سایه افکند و در برابر هیچ قدرتی، خواه در شرق و خواه غرب، دستخوش معامله و مصلحت‌اندیشی‌های مقطعی نشود.
از نگاه یک حقوقدان، فلسفه وجودی دولت در نظام حقوق عمومی چیزی جز پاسداری از حاکمیت ملی، حفظ تمامیت ارضی، صیانت از حقوق ملت و جلوگیری از هرگونه وابستگی ساختاری نیست. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز با صراحت، استقلال، نفی سلطه‌پذیری، حفظ تمامیت ارضی و صیانت از عزت ملی را در شمار بنیادین‌ترین اصول نظام حکمرانی قرار داده است. ارزش این اصول زمانی آشکار می‌شود که زمامداران در شرایط دشوار، میان منافع کوتاه‌مدت و مصالح ماندگار کشور دست به انتخاب بزنند. هنر حکمرانی نیز دقیقاً در همین نقطه معنا می‌یابد؛ آنجا که آینده یک ملت، قربانی رفاه زودگذر یا امتیازات مقطعی نشود.
رهبر شهید انقلاب اسلامی، استقلال را نه به معنای انزوا، بلکه به مفهوم آزادی اراده ملی در تصمیم‌گیری می‌دانستند. در این نگاه، تعامل با جهان ضرورتی انکارناپذیر است اما این تعامل زمانی ارزشمند خواهد بود که بر پایه احترام متقابل، حفظ کرامت ملی و تأمین منافع کشور استوار باشد، نه بر مبنای وابستگی یا پذیرش اراده قدرت‌های بزرگ. از همین رو، سیاست خارجی در منظومه فکری ایشان، امتداد حقوق عمومی و تجلی عملی اصل حاکمیت ملی بود؛ سیاستی که می‌کوشید ضمن بهره‌گیری از ظرفیت‌های بین‌المللی، استقلال تصمیم‌گیری کشور را به عنوان خط قرمز حکمرانی حفظ کند.
تجربه تاریخی نیز گواه آن است بسیاری از کشورها نه در میدان جنگ، بلکه بر اثر وابستگی تدریجی در حوزه‌های راهبردی، بخشی از استقلال خود را از دست داده‌اند. تاریخ نشان داده نفوذ سیاسی، اقتصادی، امنیتی و حتی فرهنگی، غالباً از روزنه وابستگی آغاز می‌شود و به‌تدریج اراده ملی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از همین رو، پاسداری از استقلال صرفاً یک وظیفه سیاسی نیست، بلکه مسؤولیتی حقوقی، تاریخی و تمدنی است که آثار آن نسل‌ها باقی می‌ماند.
استقلال، نعمتی نیست که بتوان پس از واگذاری، به آسانی آن را بازپس گرفت. ملت‌هایی که این سرمایه را از کف داده‌اند، گاه دهه‌ها و حتی سده‌ها برای بازیابی آن هزینه پرداخته‌اند و چه بسیار خون‌ها که در این راه بر زمین ریخته شده است. از همین رو، استقلال یک میراث مصرف‌شدنی نیست، امانتی است که هر نسل باید با تدبیر، شجاعت و آینده‌نگری از آن پاسداری کرده و سالم به نسل‌های پس از خود بسپارد. این حقیقت، زمانی ژرف‌تر درک می‌شود که بدانیم امنیت، توسعه، عدالت، پیشرفت و حتی رفاه عمومی، بدون استقلال و آزادی اراده ملی، بر بنیانی سست استوار خواهد بود.
ملت‌ها نیز رهبران ماندگار خود را نه با شمار توافقنامه‌ها، سفرهای خارجی یا دستاوردهای مقطعی، بلکه با میزان پاسداری آنان از عزت ملی، استقلال کشور و آزادی تصمیم‌گیری به یاد می‌آورند. تاریخ بیش از آنکه حافظ جزئیات رخدادهای سیاسی باشد، حافظ نام کسانی است که اجازه ندادند سرنوشت ملت‌شان در بیرون از مرزهای وطن رقم بخورد.
آنان که استقلال را پاس داشتند، در حقیقت از هویت تاریخی، فرهنگ ملی و کرامت مردم خویش نیز صیانت کردند.
اگر بخواهیم از منظر حقوق اساسی و منافع راهبردی، ماندگارترین یادگار قائد شهید انقلاب اسلامی را برشماریم، باید از میراثی سخن بگوییم که فراتر از یک دوره سیاسی، ضامن استمرار ایران مقتدر است؛ میراثی که در پاسداری از استقلال ملی، حفظ تمامیت ارضی، تقویت خوداتکایی راهبردی، صیانت از حاکمیت ملی و جلوگیری از هرگونه وابستگی ساختاری به قدرت‌های خارجی تجلی یافت. این میراث، نه متعلق به یک جریان سیاسی است و نه محدود به یک نسل، بلکه سرمایه‌ای ملی و امانتی تاریخی برای همه ایرانیانی است که باور دارند اقتدار یک کشور، پیش از آنکه به وسعت سرزمین یا حجم امکاناتش وابسته باشد، به استقلال اراده و آزادی تصمیم‌گیری آن بستگی دارد.
شاید گذر زمان، ابعاد بسیاری از تصمیم‌های بزرگ را روشن‌تر کند اما یک حقیقت از هم‌اکنون آشکار است: رهبر شهید انقلاب اسلامی، بیش از آنکه با جایگاه سیاسی‌شان شناخته شوند، با میراثی شناخته خواهند شد که برای ایران به یادگار گذاشتند؛ میراث صیانت از استقلال، پاسداری از تمامیت ارضی و دفاع از حاکمیت ملی. این همان سرمایه‌ای است که اگر روزی خدشه‌دار شود، بازسازی آن آسان نخواهد بود و اگر محفوظ بماند، می‌تواند پشتوانه عزت، امنیت و پیشرفت نسل‌های آینده این سرزمین باشد. از همین رو، اگر تاریخ بخواهد برای معظم‌له لقبی برگزیند که عصاره همه سال‌های مجاهدت و مسؤولیت‌شان باشد، بی‌تردید شایسته‌ترین عنوان، «شهید استقلال و تمامیت ارضی ایران» خواهد بود؛ عنوانی که نه یک تعارف سیاسی، بلکه توصیفی حقوقی، تاریخی و برخاسته از ماهیت میراثی است که ایشان برای ایران بر جا گذاشتند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده