ابوالفضل ولایتی: بازتولید بحران را میتوان یکی از مؤلفههای ثابت سیاست امنیتی رژیم صهیونی دانست؛ مؤلفهای که از زمان تأسیس رژیم منحوس تا امروز، در پیوند مستقیم با منطق بقا، انسجام داخلی، توسعهطلبی سرزمینی و مدیریت شکافهای اجتماعی عمل کرده است. در این چارچوب، جنگ و ناامنی صرفاً ابزارهای مقطعی برای مقابله با تهدیدات بیرونی نیستند، بلکه بخشی از سازوکار دائمی تولید مشروعیت سیاسی و امنیتی در سرزمین اشغالی به شمار میروند. رژیم موقت صهیونیست با اتکا به سیاست تاریخی «تقسیم و ادغام»، همواره کوشیده است با ایجاد همسوییهای موقت با برخی اقلیتهای قومی ـ مذهبی، برجستهسازی دشمن مشترک و تولید نظم امنیتی مطلوب خود، محیط پیرامونی را در وضعیت بحران کنترلشده نگه دارد.
تحولات پس از طوفانالاقصی، این دکترین را وارد مرحلهای تهاجمیتر کرد. جنگ غزه، تشدید عملیات در لبنان، افزایش تحرکات در سوریه، فعالسازی پرونده یمن و نهایتاً ورود مستقیم به جنگ علیه ایران، نشان داد تلآویو در پی تبدیل بحران فلسطین به یک منازعه چندجبههای منطقهای است. با این حال جنگ ۴۰ روزه علیه ایران، برخلاف محاسبات اولیه تلآویو، به نقطه آشکارساز محدودیتهای راهبردی رژیم تبدیل شد. ناتوانی ائتلاف آمریکایی- صهیونیستی در تبدیل فشار نظامی به دستاورد سیاسی، واکنشهای حسابشده جمهوری اسلامی ایران، افزایش هزینههای امنیتی و اقتصادی جنگ و فشار بر معادلات انرژی و تنگه هرمز، واشنگتن را به سمت مهار بحران و پذیرش مسیرآتشبس سوق داد.
در همین چارچوب، تفاهم ۱۴ مادهای ایران و آمریکا و سپس فشار کاخ سفید برای کاهش دامنه درگیریها در لبنان، بخشی از آزادی عمل نظامی کابینه نتانیاهو را محدود کرد. هرچند رژیم اشغالگر همچنان با تفسیر موسع از مفهوم «تهدید فوری»، به حملات محدود در لبنان و غزه ادامه داده است اما کاهش نسبی شدت عملیات در جبهه شمال به دستاویزی برای انتقاد رقبای داخلی نتانیاهو تبدیل شده است. اپوزیسیون کابینه صهیونیستی، نخستوزیر رژیم را به ناکامی در برابر حزبالله، ناتوانی در تحقق اهداف جنگ علیه ایران و تبعیت از اولویتهای ترامپ متهم میکند.
همزمان، نظرسنجیهای اخیر در فلسطین اشغالی نشان میدهد اردوگاه نتانیاهو و متحدان راستگرای او همچنان از دستیابی به اکثریت پایدار در کنست فاصله دارد. رشد موقعیت چهرههایی مانند گادی آیزنکوت، نفتالی بنت و آویگدور لیبرمن، در کنار شکنندگی جایگاه حزب لیکود و احزاب مؤتلف آن، محاسبات امنیتی کابینه را بشدت انتخاباتی کرده است. از این منظر، احتمال تشدید تحرکات نظامی ـ امنیتی رژیم صهیونیستی در هفتههای آینده، نه صرفاً از منطق میدانی، بلکه از نیاز سیاسی نتانیاهو به بازسازی تصویر اقتدار، ترمیم بازدارندگی و جلوگیری از ریزش پایگاه رأی قابل تحلیل است.
۱ـ حمله به یمن برای بازسازی تصویر بازدارندگی
یکی از سناریوهای محتمل، انتقال بخشی از فشار نظامی رژیم صهیونیستی به جبهه یمن است. انصارالله در خلال جنگ سوم تحمیلی علیه جمهوری اسلامی ایران، با حملات موشکی و پهپادی در حمایت از ایران و حزبالله لبنان، نقش فعالی در معادله منطقهای ایفا کرد و مسیرهای دریایی مرتبط با رژیم صهیونیستی را نیز تحت فشار قرار داد. از نظر نتانیاهو، پاسخ به این جبهه میتواند بهعنوان اقدامی انتقامی و نمادین برای بازسازی تصویر بازدارندگی رژیم ارائه شود. حمله به یمن، افزون بر تلاش برای تضعیف یکی از اضلاع محور مقاومت، امکان تولید یک دستاورد تبلیغاتی در فضای داخلی سرزمین اشغالی را نیز فراهم میکند. با این حال، فاصله جغرافیایی، پیچیدگی عملیاتی، توان انصارالله در جنگ فرسایشی و احتمال بازگشت بحران به دریای سرخ، این سناریو را به گزینهای پرریسک تبدیل میکند. بنابراین، تلآویو ممکن است به جای جنگ گسترده به حملات نقطهای، عملیات اطلاعاتی یا ترورهای هدفمند علیه ساختارهای یمن روی آورد.
۲ـ ازسرگیری تدریجی جنگ در غزه
غزه همچنان مهمترین میدان بحرانسازی انتخاباتی نتانیاهو است. رژیم صهیونیستی با وجود توافق آتشبس، حملات پهپادی، تخریب ساختمانهای مسکونی، هدفگیری زیرساختهای زیرزمینی، ترور نیروهای مقاومت و جابهجایی خطوط کنترل را ادامه داده و تلاش میکند این اقدامات را ذیل ادعای مقابله با «بازسازی توان حماس» توجیه کند. محافل صهیونیست مدعیاند حماس در حال جذب نیروهای جوان، تولید بمبهای کنار جادهای و موشکهای ضدزره و بازسازی شبکه تونلها است. این روایت، بستری تبلیغاتی برای توجیه ازسرگیری مرحلهای عملیات نظامی فراهم میکند. همزمان اظهارات بتزالل اسموتریچ، وزیر افراطی دارایی رژیم درباره آمادگی برای احداث ۳ شهرک در شمال غزه، نشان میدهد بخشی از کابینه راستگرا به دنبال پیوند زدن جنگ با پروژه بازگشت شهرکسازی است.
هدف نهایی این روند، فشار بر ساکنان غزه، تغییر تدریجی خطوط اشغال، تقویت کوچ اجباری، تبدیل مناطق تحت کنترل نظامی به واقعیتهای سیاسی پایدار و نهایتا دستاوردسازی از آن برای انتخابات پیش رو است.
۳ـ تشدید عملیات امنیتی در کرانه باختری
کرانه باختری به دلیل هزینه دیپلماتیک پایینتر نسبت به غزه و لبنان، میدان مناسبی برای تشدید عملیات امنیتی رژیم محسوب میشود. حملات مکرر به جنین، نابلس، طولکرم و الخلیل و بازداشتهای گسترده، تخریب خانهها، ترورهای هدفمند و حمایت از خشونت شهرکنشینان، همگی در چارچوب سیاست مستاصلسازی و فرسایش تدریجی جامعه فلسطین قابل ارزیابی است. تلآویو با برجستهسازی ادعای مقابله با هستههای حماس و جهاد اسلامی، میکوشد فضای امنیتی کرانه باختری را دائم ملتهب نگه دارد. این سیاست، ۲ کارکرد همزمان دارد: نخست، جلوگیری از شکلگیری یک جبهه سازمانیافته مقاومت در کرانه باختری، دوم، پاسخ به مطالبات جریانهای راستگرای افراطی در داخل کابینه. در واقع عملیات امنیتی در کرانه باختری با حملات شهرکنشینان، محدودسازی تردد، فشار اقتصادی و تخریب زیرساختهای زیستی فلسطینیان ترکیب شده و به ابزاری برای مهندسی جمعیتی و جغرافیایی تبدیل شده است.
۴ـ شتاببخشی به شهرکسازی و الحاق خاموش
تشدید شهرکسازی در کرانه باختری یکی از محوریترین سناریوهای پیش روی کابینه نتانیاهو است. این سیاست از نظر جریان راستگرای صهیونیست، کمهزینهتر از جنگ مستقیم و در عین حال راهبردیتر از عملیات نظامی کوتاهمدت است. هدف اصلی، قطع پیوستگی جغرافیایی فلسطینیان، جداسازی استانهای شمال کرانه باختری، محاصره منطقه «ج»، یهودیسازی بیتالمقدس و از بین بردن امکان شکلگیری کشور مستقل فلسطین است. طرحهای جدید شهرکسازی برای سیطره بر نقاط راهبردی در مناطق «الف» و بازسازی شهرکهای تخلیهشده، نشان میدهد رژیم صهیونی در حال عبور از مرحله اشغال نظامی به مرحله الحاق عملی است. در این الگو، شهرکنشینان دیگر صرفاً گروههای فشار اجتماعی نیستند، بلکه به بازوی میدانی رژیم اشغالگر تبدیل شدهاند. اظهارات نتانیاهو درباره نبودن جایی برای راهکار ۲ کشور میان رود اردن و دریای مدیترانه نیز نشان میدهد الحاق خاموش از حاشیه سیاست به متن راهبرد رسمی منتقل شده است.
۵ـ تشدید مداخله در جنوب سوریه
جنوب سوریه بویژه قنیطره، سویدا و درعا، در محاسبات امنیتی رژیم صهیونیستی جایگاهی ویژه دارد. تلآویو این منطقه را عمق امنیتی جولان اشغالی و نقطه اتصال احتمالی محور مقاومت میداند. افزایش تحرکات نظامی ارتش رژیم در جنوب غرب سوریه و ورود نظامیان اشغالگر به برخی مناطق و درگیری با مردم محلی در روزهای اخیر نشان میدهد جبهه سوریه در حال ورود به مرحلهای حساستر است. رژیم میکوشد با ادعای جلوگیری از استقرار گروههای مسلح یا نفوذ ایران، منطقهای حائل و عاری از سلاح در جنوب سوریه ایجاد کند. در کنار این رویکرد، استفاده ابزاری از شکافهای قومی ـ مذهبی و حمایت از برخی جریانهای تجزیهطلب بویژه دُروزیها میتواند در دستور کار قرار گیرد. هدف نهایی، تبدیل سوریه به میدان فرسایش دائمی، جلوگیری از احیای اقتدار مرکزی، زمینهسازی برای فدرالیسم یا تجزیه مناطقی از سوریه و تثبیت حضور امنیتی تلآویو در مجاورت جولان است؛ سیاستی که ممکن است در روزهای آتی با شدت و حدت بیشتری دنبال شود.
۶ـ فشار چندجبههای و عملیات ترکیبی
سناریوی دیگر، مجموعهای از اقدامات همزمان در چند جبهه است. رژیم صهیونیستی ممکن است برای بازسازی بازدارندگی ازدسترفته، از ترکیبی از عملیات ترور، حملات محدود، جنگ روانی، فشار دیپلماتیک و توسعه همکاریهای امنیتی منطقهای استفاده کند. این الگو میتواند شامل زمینهسازی برای ازسرگیری حملات علیه ایران، تشدید جوخههای ترور در منطقه، فشار بر ترکیه، تقویت همکاریها با امارات، تلاش برای گسترش پیمان آبراهام، تثبیت حضور در محور فیلادلفی و افزایش تحرکات در دریای سرخ باشد. طرحهایی مانند همکاری امنیتی با سومالیلند یا گسترش حضور اطلاعاتی در مسیرهای دریایی نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. ویژگی اصلی این سناریو، پراکندهسازی بحران و جلوگیری از تمرکز فشار بر یک جبهه مشخص است. تلآویو با چنین الگویی میکوشد هزینههای واکنش محور مقاومت را افزایش دهد، افکار عمومی جامعه صهیونیست را با تصویر «ابتکار عمل امنیتی» همراه سازد و همزمان از ورود به جنگ تمامعیار پرهیز کند.
نتیجهگیری
برآیند تحولات نشان میدهد رژیم صهیونیستی پس از ناکامی در تحقق اهداف حداکثری جنگ علیه ایران و محدود شدن نسبی آزادی عمل در لبنان، در آستانه مرحلهای از بحرانسازی مدیریتشده قرار دارد. نتانیاهو برای عبور از فشار انتخاباتی، نیازمند بازسازی تصویر اقتدار امنیتی و ارائه دستاوردهای ملموس به پایگاه راستگرای خود است. از این رو، تشدید عملیات در غزه، کرانه باختری، جنوب سوریه، یمن یا حتی جبهههای ترکیبی، بیش از آنکه صرفاً واکنشی به تهدیدات میدانی باشد، بخشی از محاسبه سیاسی کابینه افراطی وی برای حفظ قدرت است.
در این چارچوب، رژیم جنگ را به ابزار سیاست داخلی، اشغال را به واقعیت میدانی و بحران را به سازوکار بقا تبدیل کرده است. خطر اصلی آن است که رقابتهای انتخاباتی در سرزمین اشغالی، تلآویو را به سمت ماجراجوییهای نظامی تازه سوق دهد؛ ماجراجوییهایی که ممکن است ابتدا محدود و کنترلشده طراحی شوند اما به دلیل درهمتنیدگی جبهههای منطقهای، ظرفیت تبدیل به بحرانهای گستردهتر را دارند. بنابراین تحولات هفتههای آینده باید نه بهعنوان مجموعهای از رخدادهای پراکنده، بلکه در قالب یک راهبرد منسجم برای فرار از شکست، ترمیم بازدارندگی و بازتولید مشروعیت سیاسی نتانیاهو تحلیل شود.
گزارش «وطن امروز» از قمار جنگی نخست وزیر رژیم صهیونیستی برای ماندن در قدرت
نتانیاهو در مسیر تشدید چندجبههای
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها