امیرعباس نوری: چرا ترامپ مجبور شد جنگ علیه ایران را متوقف کرده و از طریق واسطههای متعدد و دادن امتیازهای قابل توجه، ایران را راضی به پذیرش آتشبس کند؟ چرا آمریکا در تفاهمنامه خاتمه جنگ، امتیازهای قابل تأملی به ایران داد؟ چرا ترامپ حاضر شد از موضع قبلی خود مبنی بر تعیین تکلیف موضوع هستهای در مذاکرات اسلامآباد، عقبنشینی کند و تعیین تکلیف موضوع هستهای را به مذاکرات مرحله دوم تفاهمنامه و پس از آنکه ایران تایید کرد آمریکا تعهدات خود در مرحله اول تفاهمنامه را انجام داده، موکول کند؟ چرا برای اولینبار در تاریخ مذاکرات و توافقات آمریکا و ایران، ترامپ پذیرفت اول آمریکا اعتمادسازی کرده و یکسری امتیازات نقد به ایران بدهد تا پس از آن تهران راضی شود درباره موضوع هستهای مذاکره کند؟
اینها سوالاتی است که پاسخ دقیق به آنها میتواند یک ارزیابی واقعبینانه درباره وضعیت فعلی رخدادها و معادلات میان ایران و آمریکا حاصل کند.
درباره دلایل پایان جنگ، تاکنون صدها تحلیل مطرح شده است. آمریکا پس از ۴۰ روز جنگ نتوانست به اهداف خود درباره ایران برسد. از سوی دیگر، بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران، خسارات هنگفتی به بازارهای جهانی و وضعیت معیشتی در آمریکا وارد کرد. قیمت سوخت در آمریکا تا ۴۰ درصد افزایش یافت و برخی اعضای حزب جمهوریخواه به واسطه تخریب وجهه و تنزل موقعیت این حزب در آمریکا، بهشدت احساس نگرانی کردند. غیر از مقامات سایر کشورها، در میان طیفهای مختلف اطراف ترامپ، اختلاف نظر درباره ادامه جنگ به اوج رسید. کشورهای منطقه به عنوان همپیمانان ترامپ نیز به صورت جدی خواستار توقف جنگ شده بودند. اینها مهمترین دلایلی است که باعث شد ترامپ نهایتاً جنگ را متوقف کند، به ایران پیشنهاد آتشبس دهد و وارد مذاکرات شود.
مهمترین و اصلیترین خواسته و هدف کوتاهمدت ترامپ از تفاهم با ایران، بازگشایی تنگه هرمز بود. کما اینکه پس از امضای تفاهمنامه خاتمه جنگ، ترامپ چندینبار صراحتاً اعلام کرد اگر جنگ حتی ۲ سال دیگر هم ادامه پیدا میکرد، آمریکا نمیتوانست تنگه هرمز را باز کند. از سوی دیگر، ترامپ به دنبال اجرایی شدن مرحله دوم تفاهمنامه، یعنی آغاز مذاکرات هستهای با ایران بود. برخی منابع آمریکایی نزدیک به ترامپ نیز در چند نوبت مدعی شده بودند موارد اصلی اختلافی درباره موضوع هستهای ایران تقریباً مورد تفاهم شفاهی واقع شده است و از همین رو، در صورتی که طرفین وارد مرحله دوم تفاهمنامه شوند، احتمال رسیدن به توافق نهایی کاملاً ممکن است. برخی مواضع ترامپ درباره برنامه هستهای ایران نیز این ادعاها را تقویت میکرد. از جمله، اظهار نظر ترامپ مبنی بر موافقت او با رقیقسازی ذخایر هستهای ایران، در همین راستا ارزیابی شد. ترامپ از ابتدای دور دوم ریاستجمهوری خود، بارها اعلام کرده بود یکی از خطوط قرمزش برای توافق هستهای با ایران این است که همه ذخایر اورانیوم غنیشده ۶۰ درصد باید از ایران خارج شده و تحویل آمریکا شود. در مقابل این مطالبه ترامپ، جمهوری اسلامی ایران بارها اعلام کرد ذخایر اورانیوم غنیشده خود را از کشور خارج نخواهد کرد. ایران در مذاکرات تصریح کرده بود صرفاً با رقیق سازی ذخایر اورانیوم خود، آن هم طی یک فرآیند زمانبر و متناسب با اجرای تعهدات آمریکا، بویژه درباره لغو تحریمها موافقت خواهد کرد.
به هر حال، این عقبنشینی مهم و معنادار ترامپ باعث شد ادعای منابع آمریکایی درباره احتمال حل و فصل موارد اختلافی میان طرفین در مذاکرات هستهای افزایش یابد.
روند اتفاقات به گونهای پیش رفت که دستکم در ظاهر نشان میداد ترامپ پس از شکست در میدان نظامی و ناکامی در تحقق اهداف جنگ، به دنبال آن است تا هر طور شده، درباره موضوع هستهای با ایران به توافق برسد.
مفاد و مختصات متن تفاهمنامه نیز این فرضیه را تقویت کرد. مفاد این تفاهمنامه به طرز محسوسی به سود ایران ارزیابی شد. در ازای بازگشایی تنگه هرمز از سوی ایران، آن هم طی یک فرآیند ۳۰ روزه و با مدیریت و ترتیبات ایرانی، آمریکا متعهد شد جنگ در لبنان را متوقف کند، محاصره دریایی ایران را لغو کند، اجازه بدهد ایران به داراییهای مسدودشدهاش که حدود ۲۴ میلیارد دلار تخمین زده میشود دسترسی یابد و تحریم فروش نفت و محصولات پتروشیمی ایران را نیز تعلیق کند. اینها مهمترین مفاد تفاهمنامه خاتمه جنگ میان ایران و آمریکاست.
دقت کنید! در ازای این تعهدات آمریکا، ایران متعهد شده بود طی ۳۰ روز تنگه هرمز را به صورت کامل بازگشایی کند. حتی این تعهد ایران نیز در خود واجد دستاوردهای مهمی برای ایران بود. آمریکا در این تفاهمنامه صراحتاً مدیریت تردد از تنگه هرمز توسط ایران را پذیرفت. ضمن اینکه ایران قصدی برای انسداد همیشگی تنگه هرمز نداشت. بنابراین این تعهد ایران، در متن خود، یک دستاورد مهم برای ایران داشت.
آمریکا و اجرای کجدار و مریز تعهدات
پس از امضای تفاهمنامه، طرفین شروع به اجرای تعهدات خود کردند. ایران طبق معمول که رفتاری صادقانه و متعهدانه نسبت به توافقات بینالمللی دارد، فرآیند بازگشایی تنگه هرمز را آغاز کرد. جمهوری اسلامی همچنین طبق متن تفاهمنامه مبنی بر تردد بر اساس ترتیبات ایرانی، یک مسیر امن را در شمال تنگه هرمز به سازمان بینالمللی دریانوردی اعلام کرد تا کشتیهای تجاری از این مسیر تردد کنند.
طرف آمریکایی اما طبق معمول و عادت همیشگی، نسبت به اجرای تعهدات خود، کجدار و مریز رفتار کرد. از یک سو در ظاهر خود را متعهد به اجرای تعهدات نشان میداد اما از سوی دیگر در عمل از اجرای کامل این تعهدات استنکاف میکرد. در موضوع جنگ علیه لبنان، طرف آمریکایی در متن تفاهمنامه متعهد شد ضمن توقف جنگ، رژیم صهیونیستی به مرزهای قبل از دور جدید جنگ در جنوب لبنان، یعنی موقعیت زمان آتشبس ۲۰۲۵ با این کشور عقبنشینی کند. اگرچه جنگ در ظاهر متوقف شد اما طبق معمول رژیم صهیونیستی هر از گاه به مناطقی در جنوب لبنان حمله میکند. ضمن اینکه مقامات رژیم صهیونیستی، بویژه بنیامین نتانیاهو و یسرائیل کاتس بارها اعلام کردند تحت هیچ شرایطی از جنوب لبنان عقبنشینی نخواهند کرد. از سوی دیگر دولت ترامپ در اقدامی که دور زدن تفاهمنامه بود، توافقی سهجانبه میان آمریکا، رژیم صهیونیستی و لبنان را ترتیب داد که بر اساس آن، طرفها توافق کردند عقبنشینی رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان، به خلع سلاح حزبالله مشروط شود. اگرچه این اقدام آمریکا به معنی نقض تفاهمنامه با ایران بود اما میتوان گفت بهترین تعبیر و تفسیر برای این اقدام آمریکا «دور زدن تفاهمنامه» بود. آمریکاییها نسبت به تعهد خود مبنی بر دسترسی ایران به داراییهای مسدودشده نیز تعلل و به نوعی مانعتراشی کردند. ترامپ و برخی دیگر از مقامات دولتش ابتدا مدعی شدند این اموال ایران صرفاً صرف خرید غلات از آمریکا خواهد شد؛ ادعایی که البته تیم مذاکرهکننده ایرانی صراحتاً تکذیب کرد. در ادامه تعلل در اجرای این تعهد هم از سوی آمریکا و هم از سوی قطر به عنوان تضمینکننده کاملاً مشهود شد. در نهایت بر اساس آخرین اخبار، شرایطی برای دسترسی ایران به ۳ میلیارد دلار از اموال خودش منتشر شد که این موضوع البته هنوز شفافسازی نشده است.
در موضوع محاصره دریایی نیز ترامپ دیروز با انتشار پستی در شبکه تروث اعلام کرد آمریکا بلافاصله محاصره دریایی ایران را مجدداً اعمال خواهد کرد. نیویورکتایمز نیز به نقل از سخنگوی سنتکام نوشت آمریکا در ساعات پایانی دوشنبه محاصره دریایی ایران را از سر میگیرد، لذا این بند تفاهمنامه نیز رسماً از سوی آمریکا نقض شد.
مهمترین مورد نقض تفاهمنامه از سوی آمریکا اما در مورد تنگه هرمز رخ داد. ایران بلافاصله پس از امضای تفاهمنامه توسط طرفین، فرآیند بازگشایی تنگه هرمز را آغاز کرد. طبق بند ۵ تفاهمنامه، تردد از تنگه هرمز باید طبق ترتیبات ایرانی انجام میشد. ایران متعهد شده بود طی یک ماه، تنگه هرمز را به صورت کامل بازگشایی کند. در این مدت نیز ایران باید نسبت به مینروبی از مسیر میانی که مسیر اصلی تردد از تنگه هرمز بود، اقدام میکرد؛ تعهدی که ایران شروع به اجرای آن کرد. در این فاصله و تا امن شدن مسیر میانی، ایران یک مسیر جایگزین موقت در شمال تنگه هرمز را فراهم و این مسیر را به سازمان بینالمللی دریانوردی نیز اعلام کرد. در واقع این مسیر، یک مسیر موقت است و ایران تا زمان بازگشایی کامل تنگه و مینروبی مسیر میانی، به کشتیها اعلام کرد از این مسیر تردد کنند. با این حال از هفته دوم پس از امضای تفاهمنامه، آمریکاییها طبق پیشبینیها، بدعهدی و شرارت را آغاز کردند. در این راستا، کشتیهای نظامی آمریکا با دستکاری در تردد معمول کشتیها به کشورهای حاشیه خلیج فارس و صاحبان شناورها فشار آوردند برای تردد از تنگه هرمز از مسیر جنوبی تنگه که در آبهای عمان قرار دارد، استفاده کنند. در همین راستا آنها به صاحبان کشتیها اطمینان خاطر دادند امنیت تردد کشتیها را تامین خواهند کرد. این شرارت و بدعهدی آمریکاییها موجب شد به مرور، تردد از مسیر شمالی که ایران اعلام کرده بود بهشدت کاهش یابد، به گونهای که به مرور تقریباً فقط کشتیهای ایرانی از مسیر اعلامشده توسط ایران تردد میکردند.
این اقدام آمریکا نقض فاحش بند ۵ تفاهمنامه خاتمه جنگ با ایران است. در حالی که در این بند صراحتاً قید شده تردد از تنگه هرمز باید با ترتیبات ایرانی انجام شود اما آمریکاییها با بدعهدی فاحش تلاش کردند در مدیریت تردد از تنگه هرمز توسط ایران اخلال ایجاد کنند تا در نهایت، موضوع کنترل ایران بر تردد از تنگه هرمز، خود به خود منتفی شود. ایران در مقابل، بارها به طرف آمریکایی متن تفاهمنامه را گوشزد کرد.
جمهوری اسلامی ایران همچنین به دفعات به مقامات پاکستان به عنوان واسطه تفاهمنامه اعلام کرد این اقدام آمریکا مصداق نقض یکی از مهمترین مفاد تفاهمنامه و به تعبیری مهمترین بند آن است. در واقع، مدیریت تنگه هرمز مهمترین دستاورد ایران از تفاهمنامه خاتمه جنگ است. کنترل تردد در تنگه هرمز یک دستاورد بزرگ و موثر برای ایران است. ایران طی ۴۰ روز جنگ به همه دنیا نشان داد در دفاع از موجودیت خود توانایی بستن تنگه هرمز را دارد و هیچ قدرتی نیز توان بازگشایی تنگه از طریق نظامی را ندارد. این توانایی ایران باعث ارتقای قدرت بازدارندگی تهران شد. از سوی دیگر این توانمندی ایران باعث شد ایران امتیاز ویژه کنترل تردد در تنگه هرمز را به دست آورد؛ امتیازی که به طور قطع اگر طرف آمریکایی آن را در متن تفاهمنامه نمیپذیرفت، هرگز تفاهمنامهای حاصل نمیشد. طرف آمریکایی نیز با اطلاع از این دستاورد ایران و قدرتی که ایران از طریق مدیریت و کنترل تردد از تنگه هرمز به دست میآورد، با وجود پذیرش آن در متن تفاهمنامه، پس از امضای یادداشت تفاهم، سعی کرده آن را از ایران سلب کند. با این وجود، جمهوری اسلامی ایران بلافاصله پس از این شرارت آمریکا و نقض تفاهمنامه، به کشتیهای عبوری از تنگه هرمز اعلام کرد بر اساس متن تفاهمنامه خاتمه جنگ با آمریکا، برای تردد از تنگه هرمز تنها میتوانند از مسیر اعلامشده در شمال تنگه تردد کنند. در غیر این صورت، ایران با کشتیهای متخلف برخورد خواهد کرد. در واقع آنها را عامل اخلال در تردد و مصداق سرپیچی از ترتیبات ایرانی مندرج در متن تفاهمنامه برای تردد از تنگه خواهد شناخت و بر همین اساس، با آنها برخورد خواهد شد. در عمل نیز اینگونه شد. ۲ هفته پس از امضای تفاهمنامه، پس از آنکه در نتیجه شرارت و بدعهدی آمریکا، ترافیک تردد در تنگه هرمز در مسیر غیرقانونی جنوبی متمرکز شد، ایران به یک کشتی متخلف که با خاموش کردن سامانههای موقعیتیاب خود قصد عبور از مسیر جنوبی تنگه را داشت، حمله کرد. این اقدام ایران که طبق مفاد تفاهمنامه انجام شد، یک ضربه حیثیتی به آمریکا بود. کشتیهای نظامی آمریکا در منطقه به صاحبان کشتیهای تجاری اطمینان داده بودند امنیت تردد آنها از مسیر جنوبی را تامین میکنند اما نتوانستند مانع مجازات کشتیهای متخلف از سوی ایران شوند. به همین خاطر، آمریکا این بار نیز بر خلاف متن تفاهمنامه که متعهد شده بود از اقدام نظامی علیه ایران خودداری کند، به برخی مناطق جنوب ایران حمله کرد. پس از این حمله، ترامپ ایران را تهدید کرد در صورت تکرار حمله به کشتیهای متخلف، مجدداً به ایران حمله میکند. ایران نیز با استناد به متن تفاهمنامه به این تهدید ترامپ مطلقاً توجه نکرد و در چند نوبت، به تخلف برخی کشتیها که نسبت به ترتیبات ایرانی برای تردد از تنگه هرمز بیتوجهی کرده بودند، واکنش نشان داد. در نهایت دولت ترامپ در اقدامی شتابزده و هیجانی، از لغو تعلیق تحریمهای نفتی ایران خبر داد و اعلام کرد شرکتها ۱۰ روز فرصت دارند معاملات خرید نفت و محصولات پتروشیمی از ایران را ببندند. وزارت امور خارجه ایران در واکنش به این تصمیم دولت آمریکا اعلام کرد این اقدام رسماً نقص صریح تفاهمنامه خاتمه جنگ است. محمدباقر قالیباف، رئیس تیم مذاکرهکننده ایران نیز تاکید کرد جمهوری اسلامی ایران پاسخ این نقض عهد آمریکا را به صورت عملی خواهد داد. سهشنبه هفته گذشته، پس از آنکه ایران ۳ کشتی متخلف را که قصد داشتند از مسیر غیرقانونی در جنوب تنگه هرمز عبور کنند هدف قرار داد، ارتش آمریکا مجدداً در اقدامی غیرقانونی که مصداق نقض صریح و عملی تفاهمنامه خاتمه جنگ است، به مناطقی در جنوب ایران حمله کرد. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران نیز در واکنش، ۸۵ نقطه از تاسیسات و مراکز مهم نظامی آمریکا در منطقه از جمله برای نخستینبار در ساحل عمان را هدف قرار داد.
چهارشنبه هفته گذشته ساعاتی پس از درگیری نظامی ایران و آمریکا، ترامپ در حاشیه اجلاس ناتو در ترکیه، در اظهاراتی عصبی اعلام کرد از نظر او تفاهمنامه خاتمه جنگ پایان یافته است. او یک بار دیگر ایران را به از بین بردن زیرساختهای اقتصادی، همچنین حمله به نیروگاههای برق و پلها تهدید کرد.
زد و خورد نظامی میان آمریکا و ایران در روزهای بعد نیز ادامه یافت تا اینکه بامداد یکشنبه، سپاه با انتشار بیانیهای اعلام کرد ایران در واکنش به تداوم عهدشکنی و رفتار غیرقانونی آمریکا در تنگه هرمز، این تنگه را مسدود کرد. بامداد یکشنبه ساعاتی پس از اعلام سپاه مبنی بر بستن تنگه هرمز، آمریکا مجدداً مناطقی در جنوب و مرکز ایران را هدف قرار داد. این درگیریها به صورت پراکنده تا شامگاه یکشنبه ادامه یافت. ایران نیز در واکنش به افزایش سطح حملات آمریکا، سطح واکنش خود را افزایش داد.
به عنوان نمونه، پس از حمله آمریکا به یک تاسیسات نفتی در قشم، ایران یک سکوی نفتی در کویت را مورد اصابت پهپاد قرار داد. ایران همچنین تاسیسات مهم نظامی آمریکا در کویت، قطر، امارات، بحرین و عمان را هدف قرار داد. در این میان نکته قابل تامل، حملات موشکی و پهپادی ایران به یکی از تاسیسات نظامی آمریکا در عمان بود؛ اقدامی که نشاندهنده گسترش دامنه اهداف و حملات تلافیجویانه ایران است.
ایران نشان داده برای هر سناریویی، از جمله بازگشت به جنگ کاملاً آماده است. اهداف تعیینشده ایران در واکنش به تجاوزات آمریکا نیز این موضوع را تایید میکند. به عنوان نمونه، بامداد چهارشنبه هفته گذشته، در واکنش به افزایش دامنه حملات آمریکا، برخی منابع موثق اعلام کردند نیروهای مسلح ایران یک کشتی آمریکایی را در ساحل عمان هدف قرار دادند. درگیریهای نظامی آمریکا و ایران بامداد دوشنبه نیز ادامه یافت. در حملات بامداد دوشنبه ارتش متجاوز آمریکا، در کنار استانهای هرمزگان و بوشهر که طی درگیریهای روزهای اخیر بیشترین حملات آمریکا را شاهد بودهاند، این بار مناطقی در استان خوزستان را نیز هدف قرار داد؛ اقدامی که حاکی از گسترش دامنه اهداف و حملات آمریکا به جنوب ایران است. کما اینکه آمریکا حملاتی نیز به اطراف شهر خنداب در استان مرکزی انجام داد که برخی منابع مدعی شدهاند این حمله به تاسیسات هستهای خنداب بوده است. نیروهای مسلح ایران نیز در واکنش به این حملات آمریکا، دامنه حملات خود را گسترش داده و مراکز و تاسیسات مهم نظامی آمریکا در کشورهای منطقه را با صدها موشک و پهپاد هدف قرار داد. اگرچه برخی معتقدند این حملات آمریکا میتواند در راستای زمینهسازی برای یک اقدام نظامی در جنوب ایران، بویژه در تنگه هرمز و جزایر جنوب ایران باشد اما نیروهای مسلح ایران نیز دقیقاً بر همین اساس و در راستای تضعیف و کاهش بنیه عملیاتی نظامی آمریکا در منطقه، بویژه در کشورهای حاشیه خلیج فارس، اهداف مورد نظر را شناسایی کرده و هدف قرار دادند.
ترامپ در دور باطل
اکنون به سوالات مطرح شده در ابتدای این نوشته بازگردیم: چرا آمریکا پس از ۴۰ روز جنگ، در نهایت از طریق واسطههای مختلف به ایران پیشنهاد داد جنگ متوقف شود؟ چرا آمریکا تن به تفاهمنامه خاتمه جنگ داد و حاضر شد در ازای بازگشایی مرحلهای تنگه هرمز، امتیازات مهمی به ایران بدهد؟
آنچه دولت ترامپ در روزها و هفتههای اخیر در تنگه هرمز انجام داد، برخلاف رفتار آمریکا برای خاتمه دادن به جنگ و انجام تفاهمنامه با ایران بود. اگر ترامپ متوجه شده بود با ادامه جنگ به هیچکدام از اهداف تعیینشده خود نمیرسد، چرا مجددا به سمت جنگ حرکت میکند؟ اگر مهمترین هدف کوتاهمدت ترامپ از امضای تفاهمنامه خاتمه جنگ با ایران، بازگشایی تنگه هرمز بود، چرا او دست به شرارتهایی زده که میدانست نتیجه آن بستن مجدد تنگه هرمز توسط ایران است؟
اگر هدف اصلی ترامپ از امضای تفاهمنامه با ایران، زمینهسازی برای توافق نهایی بر سر برنامه هستهای ایران بود، چرا اکنون با بدعهدی نسبت به اجرای تعهدات تفاهمنامه و زمینهسازی برای بسته شدن تنگه هرمز و آغاز درگیری نظامی با ایران، هدف مذاکرات و توافق هستهای را دور از دسترس قرار داده است؟
اگر ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز حاضر شد در متن تفاهمنامه مدیریت تردد از تنگه را به ایران واگذار کند، چرا یک هفته پس از امضای تفاهمنامه، با انجام شرارت در تنگه هرمز سعی کرد در روند مدیریت ایران بر تردد در تنگه اختلال ایجاد کند؟ اگر برای ترامپ، اولویت بازگشایی تنگه هرمز بود، چرا اکنون با این اقدامات غیرقانونی خود مانع بازگشایی تنگه هرمز و انسداد مجدد آن شده است؟
آنچه بیش از همه، رفتار شتابزده و شرارتهای دولت ترامپ علیه ایران بویژه در تنگه هرمز را بهشدت زیر سوال میبرد، این است که ترامپ با این اقدامات، دستاوردی نیز نخواهد داشت. قطعاً ترامپ بهتر از همه میداند این درگیریها تأثیر چندانی بر تسلط ایران بر تردد در تنگه هرمز ندارد و بازگشایی هرمز صرفاً با تصمیم ایران محقق میشود.
مرور این تحولات و همینطور تامل درباره ماهیت، آثار و تبعات آن، یک واقعیت مهم را نشان میدهد؛ اینکه ترامپ اکنون کاملاً سردرگم است و از آن مهمتر، کاملاً پیداست در اطراف ترامپ، طیفها و افرادی حضور دارند که درباره نحوه مواجهه با ایران و تصمیمگیری درباره ایران، اختلاف نظر شدید دارند. اکنون این واقعیت آشکار شده که تصمیمات و رفتارهای ترامپ در قبال ایران، وابسته به این است که هر کدام از این افراد و طیفها، در هر مقطع زمانی تا چه اندازه بر ترامپ موثرند.
سیاستهای تکراری، اقدامات تکراری و اشتباهات تکراری باعث شده ترامپ مرتب در یک دور باطل حرکت کند. این واقعیت نشاندهنده فقدان یک راهبرد مشخص در دولت آمریکا و نزد شخص ترامپ در قبال ایران است.
تفاهمنامه خاتمه جنگ میان ایران و آمریکا اکنون صرفاً یک کاغذباطله است. اینکه در نهایت طرفین مرگ این تفاهمنامه را اعلام کنند یا در نهایت ترامپ متقاعد شود مجدداً به متن تعهدات تفاهمنامه بازگردد و نسبت به آن پایبند بماند، وابسته به این است که کدامیک از طیفهای نزدیک به ترامپ بتوانند نظر او را به خود جلب کنند. آیا او مجددا به اقدام شکستخورده جنگ علیه ایران بازمیگردد یا اینکه پس از یک درگیری شکستخورده با ایران، نهایتاً تن به مدیریت ایران بر تردد در تنگه هرمز میدهد؟
نکته قابل تامل این است که در نهایت، تصمیم ترامپ هر کدام از این موارد باشد، یک شکست دیگر در پرونده او در برابر ایران درج خواهد شد.
البته در این بین یک احتمال دیگر نیز مطرح شده؛ احتمالی که دیروز پس از انتشار پست ترامپ در شبکه تروث توجه کارشناسان را به خود جلب کرد. ترامپ در این نوشته پس از آنکه مدعی شد تنگه هرمز همچنان باز است و طرح این ادعای مضحک که آمریکا اکنون کنترل تردد بر این تنگه را در اختیار دارد، در یک موضعگیری عجیب اعلام کرد از این پس کشتیهای عبوری از تنگه هرمز باید به خاطر تامین امنیت عبور و مرور را از این تنگه به آمریکا عوارض پرداخت کنند.
او در ادامه در یک اظهارنظر حیرتآور گفت میزان عوارض دریافتی از سوی آمریکا 20 درصد ارزش محموله کشتیهاست. اگرچه اساس این موضعگیری؛ یعنی کنترل تنگه هرمز توسط آمریکا بیاساس و تنگه هرمز تحت کنترل ایران است اما اینکه ترامپ از عوارض 20 درصدی سخن گفته، این فرضیه را مطرح کرده که سیاست ترامپ در قبال تنگه هرمز تغییر کرده است.
او اکنون برای درآمدزایی از تنگه هرمز در حال اختلال در تردد از این تنگه است. به عبارتی، او موضوع تنگه هرمز را یک موضوع برای کاسبی انگاشته است، لذا مانند سابق بازگشایی تنگه و عادیسازی جریان حمل و نقل نفت از تنگه هرمز خواسته او نیست.
بر اساس این فرضیه، دولت آمریکا اکنون با تشدید تنش در تنگه هرمز، تلاش میکند یک بار دیگر شانس خود را برای به دست آوردن کنترل این تنگه امتحان کند تا در این حالت اقدام به دریافت یک عوارض سنگین از کشتیهای عبوری کند.
این فرضیه ترامپ یک پلن B هم دارد؛ از آنجا که طبق پیشبینی اکثر کارشناسان، آمریکا همانند جنگ 40 روزه امکان بازگشایی تنگه هرمز از طریق نظامی و به دست آوردن کنترل این تنگه را ندارد، ترامپ تلاش میکند به بهانه محاصره دریایی ایران، یک مانع بر سر راه تردد کشتیها در تنگه هرمز ایجاد و از این طریق هدف خود مبنی بر اخذ عوارض از کشتیها را دنبال و محقق کند.
به عبارتی او تلاش میکند از هر طریقی که شده، رفع محاصره دریایی را به اخذ عوارض از کشتیها مرتبط کند. این تمایل و خواسته را ترامپ پیش از این نیز در قالب ادبیات دیگری مطرح کرده بود. او پس از توقف جنگ، در چند نوبت اعلام کرد تمایل دارد در درآمد حاصل از تامین امنیت و ارائه خدمات در تنگه هرمز با ایران شریک شود.
به هر حال اکنون تقریباً عمده بازیگران منطقهای و فرامنطقهای متوجه شدند عامل اصلی ناامنی و اختلال تردد در تنگه هرمز، دولت آمریکاست و نه ایران. ایران نیز در جنگ 40 روزه نشان داد هم توانایی بستن تنگه هرمز را دارد و از آن مهمتر، قدرت حفظ تسلط بر این آبراه استراتژیک را داراست در مذاکرات منتهی به تفاهمنامه خاتمه جنگ نیز جمهوری اسلامی ایران نشان داد آنچه در جنگ به دست آورده را پشت میز مذاکره از دست نخواهد داد.
اکنون نیز رفتار و مواضع جمهوری اسلامی بهروشنی نشان میدهد از نظر تهران، تنگه هرمز اهرم و برگ برنده ایران است و ترامپ هر سیاستی را علیه ایران در پیش بگیرد، نهایتاً این جمهوری اسلامی ایران است که تصمیم نهایی را درباره وضعیت تنگه هرمز اتخاذ خواهد کرد.
«وطن امروز» گزارش میدهد؛ آمریکا با تفاهمنامه چه کرد و اکنون دنبال چیست؟
هیچِهیچِهیچ
ارسال نظر
پربیننده