۲۴/تير/۱۴۰۵
|
۰۰:۵۹
گزارش «وطن امروز» درباره معادلات موجود میان ایران و آمریکا در تنگه هرمز

بازگشت ترامپ به شکست

سنتکام بامداد دیروز برای سومین روز متوالی، مناطقی در ایران را هدف قرار داد. چند ساعت پیش از این حملات آمریکا به ایران، ترامپ در مصاحبه‌ای رادیویی اعلام کرد آمریکا قرار است برای ۲ شب متوالی مناطقی از ایران را مورد حمله قرار دهد. پس از امضای تفاهمنامه خاتمه جنگ میان ایران و آمریکا، ارتش ایالات متحده چندین نوبت به ایران حمله نظامی کرده است. به صورت مشخص، از ابتدای هفته تاکنون آمریکا هر شب مناطقی در ایران را هدف قرار داده است.
تفاهمنامه خاتمه جنگ میان ایران و آمریکا تقریباً از بین رفته است. اگرچه ترامپ شامگاه دوشنبه در پاسخ به سوالی درباره وضعیت این تفاهمنامه گفت: هنوز نمی‌توانم بگویم تفاهمنامه پایان یافته است اما این یادداشت تفاهم در عمل لغو شده و اکنون هیچ‌کدام از طرفین، تعهدات خود در این توافق را اجرا نمی‌کنند.
ایران تنگه هرمز را مسدود کرده و طرف آمریکایی نیز، هم از لغو تعلیق تحریم فروش نفت ایران و هم از آغاز اعمال مجدد محاصره دریایی ایران در روز سه‌شنبه خبر داده است. موضوع دسترسی ایران به دارایی‌های مسدودشده‌‌اش نیز معلق مانده است. درباره لبنان نیز اگرچه بر اساس تفاهمنامه میان آمریکا و ایران، حملات رژیم صهیونیستی علیه لبنان متوقف شده اما به نظر می‌رسد طرف آمریکایی فعلاً تمایل دارد بر اساس توافق سه‌جانبه لبنان، رژیم صهیونیستی و آمریکا، این توقف جنگ ادامه داشته باشد. به هر حال، عمر اجرای تفاهمنامه خاتمه جنگ میان ایران و آمریکا حتی به یک ماه نکشید. این یادداشت تفاهم ۲ صفحه‌ای عملاً کنار گذاشته شده است، هرچند طرفین، از اعلام خبر مرگش خودداری می‌کنند. 

برجامیزه کردن تفاهمنامه
نخستین دقایق بامداد پنجشنبه ۲۸ خرداد، زمانی که مسعود پزشکیان و دونالد ترامپ، تفاهمنامه خاتمه جنگ میان ایران و آمریکا را امضا کردند، شاید حتی بدبین‌ترین کارشناسان هم پیش‌بینی نمی‌کردند کمتر از یک ماه دیگر، همه مفاد این تفاهمنامه نقض شده و جنگ میان ۲ کشور از سر گرفته شود. این تفاهمنامه دقیقاً از همان‌ جایی ضربه خورد که اکثر کارشناسان تصور می‌کردند عامل بقا و ماندگاری آن است: شخص دونالد ترامپ. ترامپ در روزهای پایانی مذاکرات به گونه‌ای رفتار کرد که بسیاری را به این اشتباه انداخت که مشتاق این تفاهمنامه است. با این حال،‌ بودند برخی کارشناسان که صراحتاً عنوان می‌کردند این رفتار ترامپ و اعلام تمایل او به امضای تفاهمنامه خاتمه جنگ با ایران، یک نمایش جدید است و اساساً شخص ترامپ و ماهیت سیاست‌های او علیه ایران به گونه‌ای است که امکان حل و فصل اختلافات آمریکا با ایران از طریق دیپلماتیک را به صفر نزدیک می‌کند.‌ در عمل نیز همین اتفاق افتاد.  دقیقاً ۳ هفته پس از امضای تفاهمنامه، ترامپ در حاشیه اجلاس ناتو در ترکیه، اعلام کرد از نظر او این تفاهمنامه، خاتمه یافته است. بهانه ترامپ برای اعلام این موضع، اقدام ایران در هدف قرار دادن برخی‌ شناورها در تنگه هرمز بود. ترامپ مدعی شد این اقدام ایران نقض تفاهمنامه است و بر همین اساس، او در عمل آمریکا را از این تفاهمنامه خارج کرد؛ تصمیمی که یادآور اقدامش در خارج کردن آمریکا از برجام بود.
ادعای ترامپ مبنی بر نقض تفاهمنامه توسط ایران در تنگه هرمز، مثل بیشتر ادعاهای ترامپ، خلاف واقع بود. این آمریکا بود که بند ۵ تفاهمنامه را رسماً نقض کرد. در حالی که آمریکا در این بند متعهد شده بود تردد از تنگه هرمز با مدیریت ایران و بر اساس ترتیبات ایرانی انجام شود اما در عمل با دخالت در این تردد و انحراف ترافیک تردد به مسیر جنوبی در آب‌های عمان، تلاش کرد کنترل ایران بر آمد و شد در تنگه هرمز را مختل و با پیش‌بینی عدم عقب‌نشینی ایران از این موضوع، زمینه را برای برهم‌ زدن تفاهمنامه فراهم کند. کما اینکه اقدام شتاب‌زده آمریکا در لغو تعلیق تحریم فروش نفت ایران، به‌روشنی نشان داد ترامپ این سناریو را از قبل طراحی کرده بود تا از زیر بار تعهدات تفاهمنامه خارج شده و تنش‌ علیه ایران را تشدید کند.
اکنون نیز آمریکا شرایط را به قبل از امضای تفاهمنامه‌ بازگردانده است؛ با این تفاوت که این‌ بار، حملات مکرری به جنوب ایران انجام می‌دهد.

هدفش چیست؟ 
ترامپ چه قبل از امضای تفاهمنامه، چنین نقشه‌ای در سر داشت و چه پس از امضا، نسبت به در پیش گرفتن مسیر دیپلماتیک تجدیدنظر کرده باشد، اکنون به عنوان متهم بر هم زدن این تفاهمنامه، مسدودشدن تنگه هرمز و تشدید تنش با ایران شناخته می‌شود. بویژه پس از موضع روز دوشنبه او و ادعاها و مواضع محیرالعقولش مبنی بر باز بودن تنگه هرمز، تسلط آمریکا بر تردد در تنگه و همین‌طور اخذ عوارض ۲۰ درصدی از کشتی‌های عبوری توسط آمریکا، همه بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای متوجه شدند با دیوانه‌ای مواجهند که بیماری بی‌ثباتی شخصیتش تشدید شده است.
اکنون سوال اساسی این است: این بیمار چه در سر دارد؟ هدف او از بر هم زدن عمدی تفاهمنامه چیست؟
اکنون چند فرضیه در این باره مطرح است.
۱- ترامپ به دنبال از سرگیری جنگ گسترده علیه ایران است. به صورت مشخص، ارتش آمریکا به دنبال تسلط بر تنگه هرمز و حمله به جزایر ایرانی در جنوب کشور و احیاناً اشغال تعدادی از این جزایر است. اهداف آمریکا در حملات اخیر به جنوب ایران نیز باعث شده احتمال این فرضیه افزایش یابد. عامل دیگری که باعث افزایش احتمال این فرضیه می‌شود، مواضع مکرر ترامپ درباره اشغال جزیره خارک است. چهارشنبه هفته گذشته ترامپ در حاشیه اجلاس ناتو، مجدداً این موضوع را مطرح و ایران را به اشغال جزیره خارک و تسلط بر منابع نفتی این جزیره تهدید کرد. بر همین اساس، عده‌ای از کارشناسان معتقدند پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا و یکی از اصلی‌ترین مخالفان تفاهمنامه خاتمه جنگ آمریکا علیه ایران، این بار‌ درباره حمله زمینی به جزایر ایرانی در خلیج فارس، طرحی را به ترامپ ارائه کرده که از نظر ترامپ قابلیت عملیاتی‌شدن را دارد. ترامپ پس از شکست در جنگ ۴۰ روزه به‌شدت سرخورده شده است. از همین رو، اولویت اصلی و شرایط ایده‌آل برای او، این است که بتواند در میدان جنگ علیه ایران، به یک پیروزی مهم و اثرگذار برسد. با این حال بیشتر کارشناسان معتقدند این یک سناریوی تخیلی است. به اعتقاد کارشناسان نظامی، ریسک این سناریو برای نظامیان آمریکایی بسیار بالاست، زیرا شکست در عملیات و دادن تلفات‌ انسانی بسیار بالا کاملاً محتمل است. پس از توقف جنگ روزنامه وال‌استریت ژورنال فاش کرد در بحبوحه جنگ علیه ایران، این سناریو بارها توسط مقامات نظامی آمریکا مورد بررسی قرار گرفت اما در نهایت به خاطر ریسک بالا و احتمال زیاد شکست، ترامپ آن را از روی میز برداشت. با وجود افشاگری وال‌استریت ژورنال، به نظر می‌رسد رویای تحقق این سناریو همچنان ترامپ را قلقلک می‌دهد. کما اینکه چهارشنبه هفته گذشته، ترامپ مجدداً آن را بر زبان آورد و از اقدام احتمالی آمریکا برای اشغال جزیره خارک گفت.
۲- در میانه جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و در روزهایی که ترامپ با استیصال به دنبال پیدا کردن راهی برای خروج از باتلاق جنگ بود، برخی کارشناسان و محافل نزدیک به لابی‌های صهیونیستی در آمریکا این ایده را مطرح کردند که آمریکا به صورت یکجانبه، جنگ را متوقف کرده اما محاصره دریایی علیه ایران را اعمال کند. در واقع هدف طراحان این ایده آن بود که آمریکا از یک سو از باتلاق جنگ خارج شود و از سوی دیگر بدون توافق و دادن امتیازی به ایران، همچنان تنش و فشار علیه ایران را حفظ کند. ضمن اینکه با حفظ آرایش نظامی در منطقه، ایران را در مخمصه وضعیت نه جنگ،‌ نه صلح قرار دهد. ‌با این حال، ترامپ به این دلیل از پذیرش این ایده خودداری کرد که اعتقاد داشت پس از شکست سنگین در میدان جنگ، او برای اعاده حیثیت خود، نیاز به یک دستاورد دارد. ضمن اینکه‌ سران حزب جمهوری‌خواه نیز به خاطر نگرانی از باخت سنگین در انتخابات آتی کنگره، معتقد بودند ترامپ نهایتاً باید با یک دستاورد، از جنگ با ایران بازگردد. ریاست جی‌دی‌ ونس بر تیم مذاکره‌کننده آمریکا نیز این موضوع را تایید کرد.
با انتشار مفاد تفاهمنامه‌ خاتمه جنگ میان ایران و آمریکا، در آمریکا بویژه دموکرات‌ها انتقادات گسترده‌ای را از ترامپ مطرح کردند. آنها با مقایسه مفاد این تفاهمنامه با برجام، اعلام کردند ترامپ رسماً تسلیم خواسته‌های ایران شد. با وجود این انتقادات گسترده، امثال ونس و سران جمهوری‌خواه معتقد بودند پس از شکست ترامپ در میدان جنگ، حتی حصول یک توافق ضعیف، به مراتب بهتر از عدم توافق با ایران است. بویژه اگر این تفاهمنامه منجر به حصول توافق نهایی با ایران بر سر برنامه هسته‌ای شود.
به هر حال ترامپ نهایتاً خواسته جمهوری‌خواهان را اجرا کرد. هرچند مشخص بود او تمایل چندانی ندارد به واسطه این تفاهمنامه، اعتبار و موقعیت ونس در افکار عمومی آمریکا و محافل سیاسی دنیا بهبود یابد. 
با این وجود حالا ترامپ با نقض گسترده تفاهمنامه‌ و کنار گذاشتن آن، عملاً در مسیری گام نهاده که برخی آن را همان سناریوی خروج از جنگ، تداوم‌ سیاست اعمال فشار بر ایران از طریق محاصره دریایی و ایجاد شرایط نه جنگ، نه صلح علیه ایران می‌دانند. البته کارشناسان معتقدند این ایده نیز محکوم به شکست است. این سیاست ترامپ در عمل منجر به بسته‌شدن تنگه هرمز می‌شود و انسداد تنگه هرمز، تبعات و خسارات هنگفتی هم برای اقتصاد جهانی و هم برای وضعیت معیشتی مردم آمریکا دارد و این موضوع، جایگاه ترامپ را به‌شدت متزلزل خواهد کرد. ضمن اینکه با توجه به بسته‌شدن تنگه هرمز، به نظر می‌رسد سران حزب جمهوری‌خواه نیز با این سناریو به‌شدت مخالفت خواهند کرد.
۳- اظهارات شامگاه دوشنبه ترامپ، بویژه آن بخش از اظهارات و ادعاهای او درباره عدم پایان تفاهمنامه و امکان توافق مجدد آمریکا و ایران، باعث شده برخی کارشناسان بر این باور باشند سناریوی جدید ترامپ، اعمال فشار بر ایران برای پذیرش خواسته‌های آمریکا، بویژه درباره وضعیت تردد در تنگه هرمز است. این کارشناسان معتقدند ترامپ در عمل نشان می‌دهد به دنبال از سرگیری جنگ علیه ایران است اما پشت‌ پرده رایزنی‌هایی‌‌ را برای متقاعد کردن ایران به عقب‌نشینی از موضع کنترل تردد در تنگه هرمز انجام می‌دهد. بر اساس این نظریه، هدف اصلی ترامپ از این اقدامات، تلاش برای تحمیل خواسته‌های خود به ایران، بویژه درباره کنترل تردد در تنگه هرمز است. این فرضیه اگرچه توسط بخش قابل توجهی از کارشناسان مطرح شده اما یک تصور غیرواقع‌بینانه است. حفظ کنترل تنگه هرمز، خط قرمز پررنگ ایران است. ایران هم در تفاهمنامه با آمریکا روی گنجاندن این نکته در متن اصرار داشت و هم در عمل نشان داد از حفظ این دستاورد عقب‌نشینی نمی‌کند. ایران هم در چند نوبت کشتی‌های متخلف را مجازات کرد و هم در برابر حملات نظامی آمریکا واکنش‌های قاطعانه‌ای داشت. از همه مهم‌تر، اقدام سپاه در مسدود کردن مجدد تنگه هرمز ثابت کرد جمهوری اسلامی ایران تحت هیچ شرایطی نسبت به کنترل تنگه هرمز، مماشات نخواهد کرد. در این زمینه هم ابتکار‌ عمل در دست ایران است و هم ایران نسبت به آمریکا دست برتر را دارد. آمریکا در جنگ ۴۰ روزه نشان داد توان بازگشایی تنگه هرمز را از طریق نظامی ندارد. بنابراین بازگشایی تنگه،‌ صرفاً با تصمیم ایران امکان‌پذیر است. از سوی دیگر،‌ در‌ جنگ ۴۰ روزه ثابت شد آمریکا توانایی ایجاد یک معادله در برابر تنگه هرمز را ندارد. یعنی آمریکا اهرم یا ابزاری در دست ندارد که بتواند به ایران فشار بیاورد نسبت به کنترل تردد در تنگه هرمز، مقداری انعطاف نشان دهد. در این بین البته برخی معتقدند ممکن است ترامپ این بار روی محاصره دریایی ایران حساب ویژه‌ای باز کرده باشد. محاصره دریایی، پس از توقف جنگ و آغاز مذاکرات میان طرفین اعمال شد. به اعتقاد این کارشناسان، شاید ترامپ تصور می‌کند محاصره دریایی می‌تواند موضع ایران را تغییر دهد. 
در‌مجموع،‌ بر اساس این فرضیه، ترامپ با توقف تعهدات آمریکا در تفاهمنامه خاتمه جنگ، به دنبال آن است یک بار دیگر و این بار از طریق محاصره دریایی، همین‌طور حملات نظامی زیر آستانه، بتواند شرایط مطلوب خود را برای وضعیت تردد در تنگه هرمز محقق کند.
البته در این میان برخی معتقدند یک عامل دیگر برای اینکه ترامپ رو به این سناریو بیاورد نیز موثر بوده است و آن تشییع بزرگ، میلیونی و بی‌سابقه پیکر رهبر شهید انقلاب، همچنین تاکید مردم ایران و رهبر معظم انقلاب بر گرفتن انتقام خون رهبر شهید و چند هزار ایرانی بی‌گناه در ۲ جنگ اخیر است. این تشییع میلیونی و موضوع انتقام که اکنون به مطالبه‌ای ملی در ایران تبدیل شده، یک ضربه حیثیتی بزرگ به ترامپ بود. کما اینکه هفته گذشته همزمان با برگزاری مراسم تشییع پیکر مطهر رهبر شهید و فریاد میلیونی انتقام، همین‌طور تاکید رهبر انقلاب بر گرفتن انتقام، انتقادات گسترده‌ای نسبت به تصمیم ترامپ برای حمله به ایران و به شهادت رساندن رهبر شهید انقلاب مطرح شد.
قاطبه کارشناسان بر این نکته تأکید کردند که واقعیت‌های جنگ، همین‌طور شرایط اجتماعی ایران پس از جنگ ۴۰ روزه به‌روشنی نشان می‌دهد اقدام ترامپ در حمله به ایران و ترور رهبر شهید انقلاب، یک تصمیم اشتباه و خسارت‌بار هم برای خود او، هم برای منافع ایالات متحده آمریکا و هم سایر کشورهای دنیا بویژه کشورهای منطقه بوده است. محتوای این انتقادات باعث شد ترامپ به عنوان یک فرد نامتعادل، هیجانی و ماجراجو شناخته شود که بدون محاسبه دقیق نتایج و تبعات اقدامات خود و بدون آنکه حتی فهمی نسبت به ماهیت تبعات آن داشته باشد، دست به یکسری اقدامات خطرناک و خسارت‌بار می‌زند. در واقع تشییع میلیونی رهبر انقلاب باعث شد این گزاره در محافل سیاسی آمریکا و همه دنیا تثبیت شود که ترامپ مطلقاً صلاحیت قرار گرفتن در جایگاه ریاست‌جمهوری آمریکا را ندارد. از همین رو، برخی کارشناسان معتقدند ترامپ برای فرار از این فضای تحلیلی فراگیر، مجدداً به تشدید تنش رو آورده تا به زعم خود، معادلات و محاسبات را تغییر دهد. به تعبیری، شاید او به دنبال ایجاد این برآورد است که دولت آمریکا یک بار دیگر به دنبال جنگ و تشدید تنش با ایران است و این بار، ایده‌های جدیدی برای جبران شکست سنگین در جنگ ۴۰ روزه دارد. البته بدیهی است چنین تحلیل‌هایی صرفاً بافته تخیلات ترامپ است و در عالم واقع، چنین برآوردهایی جایی در ارزیابی‌ها و تحلیل‌های کارشناسان و صاحبنظران‌ مطرح دنیا ندارد.

ترامپ و ایران قوی‌تر شده
یکی از گزاره‌های مهم فعلی که نقش اساسی در برآوردهای مربوط به معادلات ایران و آمریکا دارد، وضعیت ایران پس از جنگ تحمیلی ۴۰ روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی است. به اعتقاد اکثر صاحبنظران‌، اکنون نگرانی‌های موجودیتی ایران تا حدود زیادی برطرف شده است. ایران در جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی، توانست موجودیت خود را تثبیت کند و به سلامت از تهدید نظامی عبور کند. در این جنگ قدرت و استحکام بی‌نظیر ساختار حاکمیتی جمهوری اسلامی آشکار شد. درست در همان دقایق ابتدایی جنگ، رهبر انقلاب و فرماندهان ارشد ایران در شورای دفاع، همین‌طور تعدادی از مقامات ارشد امنیتی ایران به شهادت رسیدند. شاید اگر این اتفاق برای هر کشور دیگری رخ می‌داد، ساختار حاکمیتی آن کشور فرومی‌پاشید و آن کشور توان مقابله و دفاع حداقلی در برابر ابرقدرت نظامی دنیا و رژیم دست‌نشانده تا بن دندان مسلح او در غرب آسیا را نداشت اما همه دنیا دید با وجود این ترورها جمهوری اسلامی توانست برنامه‌های خود را برای مقابله با تهدیدات دقیق اجرا کند. یک نکته بسیار مهم در این باره این است که جمهوری اسلامی در شرایطی تنگه هرمز را مسدود کرد و در همان دقایق ابتدایی حمله، جنگ‌ را منطقه‌ای کرد که رهبر انقلاب، فرماندهان ارشد نظامی و تعدادی از مقامات ارشد امنیتی خود را از دست داده بود. این موضوع نشان‌دهنده توان و انسجام ساختار تصمیم‌گیری و اجرایی جمهوری اسلامی است. در حوزه توان دفاعی نیز کارشناسان نظامی معتبر و مشهور دنیا مشاهده کردند نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران توانست در جنگ ۴۰ روزه عملکرد قابل قبولی از خود نشان دهد. بخش مهمی از شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی و عدم تحقق اهداف تعیین‌شده آنها، نتیجه همین قدرت دفاعی ایران بود. بنابراین تقریباً همه صاحبنظران دنیا تایید و تصدیق می‌کنند جمهوری اسلامی ایران توانست موجودیت خود را از تهدیدات و خطرهای جدی در امان نگه دارد. پس از توقف جنگ نیز حضور میلیونی مردم در مراسم تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب واقعیت‌های اجتماعی ایران را به‌روشنی آشکار کرد و نشان داد جمهوری اسلامی از یک سرمایه اجتماعی بزرگ و کم‌نظیر برخوردار است، به‌ گونه‌ای که کارشناسان می‌گویند هیچ کشوری در غرب آسیا از چنین سرمایه اجتماعی‌ای برخوردار نیست. بر اساس همین واقعیات است که کارشناسان معتقدند جمهوری اسلامی ایران توانست‌ بر تهدیدات موجودیتی غلبه کند و اینک با استناد به پیروزی در جنگ و تثبیت موقعیت اجتماعی خود، به دنبال تثبیت دستاوردهای مهم خود در این جنگ، بویژه کنترل تنگه هرمز است. این موضوع تاثیر مهمی در معادلات فعلی میان ایران و آمریکا دارد. ترامپ اکنون در حالی به شرایط قبل از امضای تفاهمنامه با ایران بازگشته که موقعیت ایران نسبت به قبل، به مراتب بهتر شده است. در این مدت کارشناسان و تحلیلگران مهمی در دنیا به این نکته مهم اذعان داشته‌اند که اکنون موقعیت ایران نسبت به قبل از جنگ به مراتب بهتر شده است. یعنی در واقع، ایران اکنون قوی‌تر شده است. این نکته به قدری مسجل است که کارشناسان معتقدند نیروهای مسلح ایران اکنون با اعتماد به نفس و اطمینان خاطر بیشتری نسبت به گذشته، سیاست‌های جمهوری اسلامی درباره مدیریت تنگه هرمز را اجرا می‌کنند. بنابراین اینک در راستای ارزیابی تصمیم و اقدام جدید ترامپ برای مواجهه با ایران، باید شرایط و موقعیت جدید ایران چه در حوزه نظامی، چه در حوزه بازیگری در منطقه و چه در حوزه وضعیت داخلی را در نظر گرفت.

ارسال نظر
captcha
پربیننده