حنیف غفاری: رسانههای غربی-صهیونیستی کماکان مشغول انجام ماموریت همسان و مشترک خود در توصیف و تحلیل وقایع جنگ رمضان هستند. این ماموریت مشترک که جنبهای شناختی دارد، معطوف به جلوگیری از درک تحولات عمیقی است که متعاقب شکست واشنگتن-تلآویو در برابر تهران به وقوع پیوست و منظومه راهبردی جریان سلطه در نظام بینالملل را منهدم کرد. رسانههای آمریکایی، اروپایی و صهیونیستی در کارویژه و الگوی رسانهای مشترک خود، در صدد تغییر ابعاد «ماهوی» جنگ رمضان و تاثیر آن بر اضمحلال نظم ادعایی خود و تقلیل آن به ابعاد «توصیفی» ماجرا هستند! دستورالعملی که به این رسانهها داده شده مشخص است: تمرکز مخاطبان جهان بر عمق بحرانی که غرب و رژیم صهیونی با آن مواجهند، ممنوع!
در جهان رسانهای امروز، همه چیز با «آنچه دیده میشود» سنجیده نمیشود، بلکه با «آنچه دیده میشود تا چیز دیگری دیده نشود» نیز باید تحلیل شود. رسانه، تنها ابزار اطلاعرسانی نیست، بلکه در بسیاری موارد، ابزار جهتدهی به توجه عمومی محسوب میشود. به همین دلیل، یکی از مهمترین کارکردهای رسانههای وابسته به جریان سلطه (غرب و رژیم صهیونیستی) مدیریت اولویتهای ذهنی جوامع هدف است. این رسانهها بهخوبی میدانند افکار عمومی ظرفیت محدودی برای تمرکز مستمر بر چند مساله اساسی دارد، بنابراین اگر بتوانند توجه جامعه را مدام میان موضوعات فرعی، تحولات روبنایی، حاشیههای پرزرقوبرق و منازعات نمایشی پخش کنند، بحرانهای اصلی، عمیق و زیربنایی بهتدریج از کانون توجه خارج میشوند. این شیوه، نوعی لاپوشانی رسانهای بدون انکار مستقیم است. در چنین وضعی، بحران اصلی با انبوهی از خبرها، تحلیلها، گفتوگوها و جنجالهای ثانویه احاطه میشود تا اهمیت آن در ذهن مخاطب کاهش یابد. به بیان سادهتر، حقیقت اصلی زیر تودهای از صدا، تصویر و روایتهای کماهمیت دفن میشود. این حقیقت اصلی در برهه کنونی و آتی، همان دفرمهسازی منظومه راهبردی-گفتمانی غرب و رژیم اشغالگر در نظام بینالملل و جایگزینی آن با نظم نوینی است که واشنگتن و تلآویو را به قهقرا خواهد راند. شکست دشمنان در نبرد علیه ایران، نقطه عطف این «گذار» در جهان به شمار میآید. رسانههای گستردهای که وابسته به غرب و رژیم صهیونیستی هستند، معمولاً در مدیریت این فرآیند شناختی از چند تکنیک شناختهشده استفاده میکنند.
نخستین تکنیک، برجستهسازی تحولات کوتاهمدت و نمادین است. آنها به جای تمرکز بر بحران ماهوی و ساختاری عظیم و بیسابقهای که درگیر آن شده و البته راه گریزی از آن ندارند، به توصیف ابعاد بیاهمیتتر منازعه کنونی میپردازند. این تحولات روبنایی، اگرچه ممکن است در ظاهر «خبر» باشند اما عملاً کارکردی فراتر از اطلاعرسانی مییابند؛ آنها جای مساله اصلی را میگیرند.
دومین تکنیک، تبدیل مسائل پیچیده به روایتهای ساده و احساسی است. بحرانهای زیربنایی معمولاً نیازمند تحلیل، داده، حافظه تاریخی و نگاه ساختاری هستند اما رسانههای صهیونیستی و غربی ترجیح میدهند فضای عمومی را به سمت موضوعاتی ببرند که واکنش فوری و احساسی تولید میکند. دعواهای لفظی ظاهری میان سران آمریکا و رژیم، دوقطبیسازیهای مصنوعی میان موافقان و مخالفان جنگ در کاخ سفید، تیترهای احساسی و سوژههای ملتهب، همه ابزارهایی برای درگیر کردن ذهن مخاطب با سطح ماجرا هستند. وقتی احساسات جای تحلیل را بگیرد، ابعاد واقعی و عمیق از دید مخاطبان خاص و عام پنهان میماند. سومین تاکتیک رسانهای دشمن، اشباع خبری و خستگی شناختی است. رسانه دشمن میداند لازم نیست همیشه چیزی را تکذیب کند؛ گاهی کافی است آنقدر خبرهای متعدد، فوری، پراکنده و کماهمیت تولید کند که ذهن مخاطب دیگر توان پیگیری مستمر یک مساله بنیادی را نداشته باشد. این بمباران خبری، نوعی فرسایش ادراکی ایجاد میکند. مخاطب از بس با سوژههای متعدد روبهرو میشود، قدرت تشخیص اولویتها را از دست میدهد و در نهایت، بحرانهای اصلی در انبوهی از حاشیهها گم میشوند.
از سوی دیگر، رسانههای وابسته به جریان سلطه «جابهجایی ساحات منازعه» را نیز در دستور کار تبلیغاتی خود قرار میدهند؛ یعنی به جای بحث درباره منازعهای راهبردی-گفتمانی، نزاع را به ساحتهای فرعی (مناقشه بر سر موضوعات ظاهری) منتقل میکنند. در اینجا به جای پاسخ به چرایی بحران، درباره نحوه و چگونگی بحران بحث و به جای شفافسازی درباره یک مساله مبنایی، افکار عمومی درگیر جدل بر سر واژهها، تعبیرها و حواشی میشود. این تکنیک موجب میشود مساله اصلی از سطح تحلیل خارج و به عرصه مجادلههای بینتیجه رانده شود. وقتی افکار عمومی از مسائل بنیادین منحرف شود، مطالبهگری نیز از ریشهها فاصله میگیرد. جامعه جهانی به جای آنکه درباره ساختارها، سیاستهای کلان، سازوکارهای معیوب و علل پایدار شکست کنونی و آتی غرب و رژیم صهیونیستی در برابر جمهوری اسلامی ایران و گفتمان مقاومت متمرکز شود، بر اخبار و وقایعی متمرکز میشود که بیشتر جنبه خبری و غیرتحلیلی دارد.
وظیفه رسانههای پیرو جبهه حق و گفتمان مقاومت و رسانههای مستقل در دنیای امروز، شکستن همین چرخه است. باید از ظاهر پرهیاهوی خبر عبور کرد و پرسید: این حجم از تمرکز غرب و رژیم صهیونیستی بر رخدادهای سطحی در جنگ رمضان، قرار است ما را از دیدن کدام بحران عمیق در واشنگتن و تلآویو بازدارد؟ چه مسالهای در بطن و فرامتن این موج تبلیغاتی پنهان شده؟ کدام زخم ساختاری، با بزک رسانهای پوشانده میشود؟ اگر این پرسشها زنده بماند، حاشیه دیگر بهسادگی جای متن را نخواهد گرفت.
تمرکز بر عمق بحران، ممنوع!
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها