۲۵/تير/۱۴۰۵
|
۰۱:۱۵

ضرورت هژمونی ایران بر کریدورها

رضا رحمتی: اگر تا ۲ دهه پیش، ژئوپلیتیک انرژی عمدتاً حول چاه‌های نفت و میادین گازی تعریف می‌شد، امروز اهمیت «مسیرهای انتقال» کمتر از خود منابع انرژی نیست. در جهان به‌هم‌پیوسته کنونی، هر کشوری بتواند بر شاهراه‌های انتقال انرژی و تجارت اثر بگذارد، از اهرم مهمی در معادلات قدرت برخوردار خواهد بود. از همین رو، تنگه‌های هرمز، باب‌المندب و مالاکا، کانال سوئز و حتی کریدورهای زمینی و ریلی، صرفاً مسیرهای حمل‌ونقل نیستند، ابزارهای ژئوپلیتیک هستند.
تحولات ماه‌های اخیر نیز بار دیگر این واقعیت را آشکار کرد. با افزایش تنش‌ها در منطقه غرب آسیا و مطرح شدن احتمال اختلال در تردد از تنگه هرمز، بسیاری از بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تلاش کرده‌اند وابستگی خود را به این گذرگاه استراتژیک کاهش دهند. توسعه خطوط لوله، افزایش ظرفیت بنادر دریای سرخ، استفاده از مسیرهای زمینی و ریلی و سرمایه‌گذاری بر کریدورهای جایگزین، همگی در همین چارچوب قابل تحلیل است. از منظر امنیت ملی ایران، این تحولات یک پیام روشن دارد: رقابت اصلی دیگر صرفاً بر سر کنترل یک تنگه نیست، بلکه بر سر معماری شبکه‌های انتقال انرژی و تجارت جهانی است.

هدف دشمن؛ کاهش اهمیت ژئوپلیتیک ایران
در تحلیل بسیاری از رخدادهای منطقه، توجه افکار عمومی معمولاً معطوف به تحریم‌ها یا فشارهای نظامی است اما در لایه‌ای عمیق‌تر، پروژه مهم‌تری در جریان است: کاهش تدریجی مزیت ژئوپلیتیک ایران.
قدرت راهبردی ایران تنها ناشی از ذخایر نفت و گاز یا توان دفاعی نیست، موقعیت جغرافیایی کشور نیز بخش مهمی از این قدرت را تشکیل می‌دهد. قرار گرفتن در کنار تنگه هرمز، اتصال آسیای مرکزی به آب‌های آزاد، همجواری با دریای خزر، قفقاز، خلیج فارس و دریای عمان و دسترسی به کریدورهای شمال ـ جنوب، مجموعه‌ای از مزیت‌هایی است که به آسانی قابل جایگزینی نیست.
با این حال، قدرت‌های منطقه‌ای و برخی بازیگران بین‌المللی سال‌هاست در تلاشند این مزیت را تضعیف کنند. خط لوله شرق به غرب عربستان، توسعه بندر فجیره در امارات، افزایش ظرفیت صادرات از دریای سرخ، پروژه‌های جدید ریلی و کریدورهای جایگزین، همگی در راستای کاهش وابستگی به تنگه هرمز ارزیابی می‌شود.
به عبارت بهتر، هرچه مسیرهای جایگزین بیشتری ایجاد شود، هزینه چشم‌پوشی از ایران برای رقبا کاهش می‌یابد. بنابراین حفظ اهمیت ژئوپلیتیک هرمز برای ایران تنها یک موضوع اقتصادی نیست، بخشی از معادله بازدارندگی کشور است.

هرمز؛ ارزش واقعی یک اهرم
در ادبیات راهبردی، ارزش یک اهرم الزاماً در استفاده مکرر از آن نیست، بلکه در «اعتبار» آن است. بسیاری از ابزارهای بازدارنده، دقیقاً به این دلیل مؤثرند که طرف مقابل احتمال استفاده از آنها را جدی می‌گیرد. تنگه هرمز نیز از همین جنس است. اهمیت این گذرگاه بیش از آنکه به انسداد واقعی آن وابسته باشد، به این واقعیت بازمی‌گردد که بازار جهانی انرژی همواره باید احتمال اختلال در آن را در محاسبات خود لحاظ کند. همین احتمال، در قیمت بیمه، نرخ حمل‌ونقل، برنامه‌ریزی شرکت‌های نفتی و تصمیمات دولت‌ها بازتاب می‌یابد.
از این منظر، تلاش گسترده برای ایجاد مسیرهای جایگزین را باید تلاشی برای کاهش همین اعتبار دانست. هر خط لوله جدید، هر بندر تازه و هر کریدور جایگزین، در واقع بخشی از قدرت ژئوپلیتیک ایران را هدف قرار می‌دهد.

چرا ینبع اهمیت یافته است؟
در همین چارچوب است که برخی تحلیلگران بر اهمیت بندر ینبع تأکید می‌کنند. ینبع در سال‌های اخیر به مهم‌ترین پایانه صادرات نفت عربستان در ساحل دریای سرخ تبدیل شده است. خط لوله شرق به غرب این کشور، نفت را از میادین شرقی به این بندر منتقل می‌کند تا وابستگی صادرات عربستان به خلیج فارس و تنگه هرمز کاهش یابد. در واقع، فلسفه توسعه ینبع دقیقاً دور زدن مزیت ژئوپلیتیک ایران بوده است. از منظر تحلیلی، هر عاملی که ظرفیت این بندر را کاهش دهد، می‌تواند بخشی از صادرات نفت عربستان را دوباره به مسیر خلیج فارس بازگرداند و در نتیجه اهمیت هرمز را افزایش دهد. نکته مهم آن است که چنین تحلیلی، صرفاً بیانگر تفاوت آثار ژئوپلیتیک مسیرهاست، نه توصیه به اقدام علیه زیرساخت‌های غیرنظامی. آنچه برای سیاست‌گذاری اهمیت دارد، شناخت این واقعیت است که رقابت آینده بیش از آنکه بر سر نفت باشد، بر سر مسیر انتقال نفت خواهد بود.

رقابت اصلی؛ جنگ کریدورها
اگر از زاویه‌ای کلان‌تر به تحولات منطقه نگاه کنیم، درمی‌یابیم جهان وارد عصر «جنگ کریدورها» شده است. کریدور هند - خاورمیانه - اروپا، کریدور میانی، مسیرهای ترانزیتی قفقاز، خطوط لوله جدید و پروژه‌های اتصال ریلی، همگی بخشی از همین رقابت است. هر یک از این پروژه‌ها، در کنار اهداف اقتصادی، آثار ژئوپلیتیک نیز دارند. برخی موقعیت ایران را تقویت می‌کند و برخی دیگر، به دنبال کاهش نقش کشورمان در تجارت منطقه است. به همین دلیل، نگاه صرفاً نظامی به مساله تنگه‌ها، دیگر پاسخگوی پیچیدگی‌های امروز نیست. کشوری که در کریدورهای تجاری حضور نداشته باشد، حتی اگر از موقعیت ممتاز جغرافیایی برخوردار باشد، به‌تدریج بخشی از قدرت خود را از دست خواهد داد.

راهبرد ایران؛ از «کنترل گلوگاه» تا «قدرت کریدوری»
شاید مهم‌ترین درس تحولات اخیر این باشد که ایران نباید همه ظرفیت ژئوپلیتیک خود را در یک ابزار خلاصه کند. هرمز همچنان مهم‌ترین مزیت راهبردی کشور است اما حفظ این مزیت، تنها از طریق تکیه بر خود تنگه امکان‌پذیر نیست. ایران باید همزمان بر توسعه کریدور شمال - جنوب، افزایش ظرفیت بنادر جنوب، اتصال ریلی به همسایگان، تسهیل ترانزیت کالا، گسترش دیپلماسی اقتصادی و تبدیل شدن به مسیر طبیعی تجارت منطقه تمرکز کند. هرچه وابستگی اقتصادهای منطقه به مسیرهای عبوری از ایران افزایش یابد، هزینه حذف ایران نیز بیشتر خواهد شد. به بیان دیگر، بازدارندگی آینده تنها از لوله تفنگ یا شناورهای نظامی به دست نمی‌آید، بخش مهمی از آن در ریل، بندر، جاده، گمرک و شبکه‌های حمل‌ونقل شکل می‌گیرد. اگرچه همان‌طور که بارها گفته شده، لوله تفنگ اینک و در شرایط کنونی از هر ابزاری مهم‌تر است.

جمع‌بندی: آینده از آنِ کشوری است که مسیرها را مدیریت کند
جهان امروز، جهان رقابت بر سر مسیرهاست. هر کشوری بتواند در معماری کریدورهای جهانی نقش‌آفرینی کند، در میز مذاکره نیز از دست برتر برخوردار خواهد بود. برای ایران نیز، مساله اصلی صرفاً حفظ توان بازدارندگی در تنگه هرمز نیست، بلکه جلوگیری از بی‌اثر شدن این مزیت از طریق ایجاد مسیرهای جایگزین است. در همین چارچوب، تحلیل هر گزینه باید بر اساس یک معیار انجام شود: آیا این گزینه به حفظ جایگاه ژئوپلیتیک ایران کمک می‌کند یا برعکس، موجب افزایش اجماع بین‌المللی و کاهش فضای مانور کشور می‌شود؟
در نهایت، امنیت ملی ایران در قرن ۲۱، نه‌تنها به قدرت نظامی، بلکه به توان کشور در مدیریت کریدورها، پیوند دادن اقتصادهای منطقه به جغرافیای ایران و حفظ جایگاه بی‌بدیل خود در شبکه انتقال انرژی و تجارت جهانی وابسته خواهد بود. آینده، بیش از آنکه متعلق به کشوری باشد که بتواند راهی را ببندد، از آن کشوری است که جهان نتواند از مسیرهای آن چشم بپوشد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده