۲۶/تير/۱۴۰۵
|
۲۳:۲۴
گزارش «وطن امروز» از پشت‌پرده ژست دلسوزی اپوزیسیون جنگ‌طلب برای مردم جنوب

پیاده‌های مجازی متجاوز

1- ضد انقلاب‌های خارج از کشور بعضا در اظهارات‌شان از واژه «دیاسپورا» برای توصیف خود استفاده می‌کنند. این در حالی است که دیاسپورا برای جوامع دور از وطنی اطلاق می‌شود که پیوندهای عاطفی و فرهنگی خود با میهن‌شان را حفظ کرده‌اند. ضد انقلاب خارج از کشور اما در جریان جنگ‌های تحمیلی اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران به وضوح نشان داد هیچ پیوند عاطفی و فرهنگی با ایران ندارد. آنها خواستار حمله نظامی علیه کشورشان شدند و در این مسیر حتی از نابودی زیرساخت‌های ایران حمایت کردند. آنها کشته و مجروح شدن هزاران نفر از مردم کشورشان را نیز اینگونه توجیه کردند که آزادی، هزینه دارد و تعدادی از مردم باید در این راه جان خود را از دست بدهند. این فقط موضع آنها نبود، بلکه در عمل نیز آنها نسبت به شهادت هموطنان‌شان حتی کودکان مدرسه میناب، کوچک‌ترین واکنش عاطفی از خود نشان ندادند. هرچند ابتدا تلاش کردند این جنایت بزرگ را متوجه جمهوری اسلامی کنند اما به مرور در صدد توجیه برآمدند و آن را یک خطا و اشتباه مرسوم و عادی انسانی در جنگ‌ها قلمداد کردند. رفتار ضد انقلاب خارج از کشور برای مردم داخل ایران کاملا شناخته‌شده است. از همین رو است که مردم داخل کشور فاصله خود را با این افراد حفظ کرده و تقریبا به این برآورد رسیده‌اند که این افراد هیچ‌گونه پیوند عاطفی و فرهنگی با آنها ندارند. اینان مشتی وطن‌فروش هستند که بنا به هر دلیلی، در کنار متجاوزان و قاتلان کودکان و مردم ایران قرار گرفته‌اند. نه‌تنها در کنار قاتلان و جنایتکاران ایستاده‌اند‌، بلکه هم آنها را تشویق به تداوم جنایت علیه کشورشان می‌کنند و هم به شیوه‌های مختلف سعی می‌کنند جنایات آنها را توجیه کنند. این وضعیت عده‌ای از ایرانیان است که قطعا تاریخ قضاوت‌های تلخی درباره آنها خواهد کرد. حمایت از متجاوز به میهن، ترغیب او به جنگ علیه کشور و توجیه جنایات متجاوز علیه هموطنان، رفتاری نیست که با گذشت زمان به فراموشی سپرده شود. کما اینکه پیش از این نیز مردم ایران خیانت امثال سازمان مجاهدین خلق را که در جنگ تحمیلی ۸ ساله پشت به میهن کرده و در کنار صدام ایستاد، هرگز‌ فراموش نکردند و این فرقه را در زمره خائنان به وطن و جماعتی نفرت‌انگیز دانسته و می‌دانند.
۲- ضد انقلاب خارج از کشور، هم در جریان جنگ ۱۲ روزه و هم در جریان جنگ ۴۰ روزه، تمام‌قد در کنار آمریکا و رژیم صهیونیستی بود. آنها از ماه‌ها قبل از وقوع جنگ ۱۲ روزه، با برپایی تجمعاتی در آمریکا و اروپا خواستار حمله نظامی به ایران شدند. پیش از جنگ ۴۰ روزه نیز مطالبه اصلی‌شان در همه تجمعات‌ حمله مجدد نظامی به ایران، این‌بار با مشارکت آمریکا و در سطحی گسترده‌تر بود. آنها در تجمعات‌شان اعلام‌ می‌کردند بی‌صبرانه منتظر حمله به ایران هستند. پس از آغاز جنگ ۴۰ روزه نیز این جماعت ضمن برپایی جشن و پایکوبی در خیابان‌های آمریکا و اروپا، خواستار تشدید حملات بودند. پس از تهدید ترامپ به هدف قرار دادن زیرساخت‌های ایران نیز، این جماعت هم در تجمعات و هم در رسانه‌های فارسی‌زبان ضد انقلاب تمام‌قد از این اقدام وی حمایت می‌کردند. آنها مدعی بودند برای از بین بردن جمهوری اسلامی باید زیرساخت‌ها از بین برود؛ مردم ایران سال‌ها در فقر و فلاکت زندگی کنند و در نهایت مدعی بودند پس از روی کار آمدن رضا پهلوی، آنها با کمک آمریکا و رژیم صهیونیستی، مجددا این زیرساخت‌ها را خواهند ساخت. پس از تهدید ترامپ به از بین بردن تمدن ایران نیز، آنها به شیوه‌های مختلف سعی کردند این تهدید را موجه جلوه دهند. به گونه‌ای که مدعی شدند اکنون نیز تمدنی وجود ندارد و از بین رفتن همه‌ مظاهر تمدن در ایران، تغییری در زندگی مردم ایران نخواهد داشت. در قبال جنایات شنیع آمریکا و رژیم صهیونیستی در ایران نیز، آنها همین رویه را در پیش گرفتند. به صوت مشخص، در قبال جنایت مدرسه شجره طیبه میناب، ابتدا مدعی شدند این حمله توسط سپاه انجام شده است اما پس از آنکه کنگره آمریکا اعلام کرد این جنایت توسط ارتش آمریکا رخ داده، موضع خود را تغییر داده و اعلام کردند چنین اتفاقی اولا نتیجه خطای انسانی بوده و ثانیا یک اتفاق معمول در جریان جنگ‌هاست. حتی یک نمونه کوچک وجود ندارد که بخشی از ضد انقلاب نسبت به جنایت کشتار بیش از ۱۵۰ دانش‌آموز ابتدایی در مدرسه میناب ابراز ناراحتی کرده باشد. این واقعیت در نوع خود بی‌سابقه و البته تاسف‌برانگیز است. اینکه رسانه‌های فارسی‌زبان چه بر سر ذهن و قلب این جماعت آورده‌اند که جنایت فجیعی مثل کشتار کودکان در میناب نیز باعث نشده ذره‌ای متأثر و ناراحت شوند در‌ نوع خود بی‌سابقه و البته تلخ و تاسف‌برانگیز است. بسیاری از جامعه‌شناسان معتقدند این جماعت، مشتی افراد مسخ‌شده هستند که زامبی‌وار رفتار می‌کنند و گویی یک اپراتور، همه رفتار و کردار آنها را طبق یک برنامه مشخص تنظیم می‌کند. رفتار ضد انقلاب برانداز خارج‌نشین در جریان جنگ‌های ۱۲ و ۴۰ روزه کاملا آشکار است. مردم ایران به وضوح رفتار و مواضع این جماعت را دیده، شنیده و به خاطر سپرده‌اند. این افراد با اینکه ایرانی هستند و به زبان فارسی صحبت می‌کنند اما در عمل پیاده‌نظام ترامپ و نتانیاهو شده‌اند. رفتار آنها مصداق روشن و بارز خیانت است. تاریخ قضاوت تلخ و تاسف‌آوری درباره این بخش از ایرانیان خواهد کرد. کما اینکه مردم ایران نیز که رفتار و مواضع این جماعت را دیده، شنیده و فهمیده‌اند، قضاوت تلخی درباره آنها داشته و دارند. خیانتی که این جماعت طی یک سال اخیر در قبال وطن و هموطنان خود کرده‌اند به هیچ‌وجه از ذهن مردم ایران نخواهد رفت و فراموش نخواهد شد. تاریخ نشان داده مردم ایران هرگز این قبیل خیانت‌ها‌ را فراموش نمی‌کنند. همانطور که خیانت فرقه رجوی در جریان جنگ تحمیلی ۸ ساله صدام علیه ایران را فراموش نکرده‌اند و تنفر نسبت به این فرقه بدنام را در ذهن و قلب خود حفظ کرده‌اند. نفرت مردم ایران از خائنان ویرانی‌طلبی که در روزهای سختی مردم ایران و در شرایطی که زیر موشک‌باران آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار داشتند، در خیابان‌های آمریکا و اروپا به رقص و پایکوبی ‌پرداختند و برای همدیگر شامپاین باز ‌کردند هرگز فراموش نخواهد شد.
۳- همزمان با دور‌ جدید حملات آمریکا به ایران، جنگ‌طلبان ایرانی خارج از کشور، رفتار و رویه‌ای متفاوت از ۲ جنگ قبل در پیش گرفته‌اند؛ آنها این بار ژست دلسوزی برای مردم ایران گرفته‌اند. چهره‌های معروف جنگ‌‌طلبان، پست‌ها و استوری‌هایی منتشر می‌کنند که ظاهر آنها، ناراحتی و دلسوزی برای مردم ایران است. اکنون کسانی برای مردم جنوب ایران ژست ناراحتی و دلسوزی گرفته‌اند که هرچه صفحات اینستاگرام آنها را مرور می‌کنیم حتی یک پست درباره جنایت میناب ندارند! برعکس، بررسی صفحات آنها نشان می‌دهد در جریان جنگ‌های تحمیلی ۱۲ و ۴۰ روزه، پست‌های زیادی در حمایت از جنگ و خوشحالی از ویران شدن تاسیسات و زیرساخت‌های ایران منتشر کرده‌اند اما اکنون در قبال دور جدید حملات آمریکا به ایران، یکباره دلسوز مردم ایران شده‌اند.
تغییر رفتار جنگ‌طلبان در قبال جنگ علیه ایران، باعث تعجب و حیرت مردم ایران شده است. حالا همه می‌پرسند چرا جنگ‌طلبان ناگهان مخالف جنگ شده‌اند؟ چرا ویرانی‌طلبانی که می‌گفتند بگذارید آمریکا و اسرائیل زیرساخت‌های ایران را بزنند ما بهترش را می‌سازیم، حالا حتی برای قایق‌های ماهیگیری مردم جنوب ناراحت و نگران شده‌اند؟ چرا کسانی که در جنگ ۴۰ روزه، از حمله آمریکا به کارخانجات فولاد مبارکه استقبال کردند و مدعی بودند اینها زیرساخت‌های جمهوری اسلامی است و باید نابود شود، الان در جریان جنگ جدید از حمله آمریکا به یک کارخانه آب معدنی در دهلران، ابراز ناراحتی و دلسوزی می‌کنند؟ اگرچه در هیچ‌کدام از مواضع ضد انقلاب جنگ‌طلب، حتی یک کلمه در انتقاد از آمریکا و جنایات ترامپ در جنگ جدید نوشته نشده است با این حال، اکنون افکار عمومی ایران ضمن ابراز تعجب و حیرت از تغییر رویه جنگ‌طلبان میهن‌ستیز، دنبال جواب این سوال هستند که چرا ویرانی‌طلبان ناگهان تغییر موضع داده‌اند؟ آیا واقعا آنها عوض و بویژه پس از جنایات آمریکا در جنگ ۴۰ روزه، متنبه شده و حالا نگران کشورشان و هموطنان‌شان شده‌اند یا اینکه نه؛ آنها همان جنگ‌طلبان و ویرانی‌طلبان سابق هستند و این‌ بار کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است؟
۴- بررسی مواضع، اظهارات، پست‌ها و استوری‌های ضد انقلاب جنگ‌طلب خارج از کشور و البته برخی همفکران داخلی آنها، چند نکته مهم را نشان می‌دهد. به صورت مشخص، در واکنش‌های جنگ‌طلبان نسبت به جنگ اخیر ۳ محور مشترک قابل مشاهده است:
۱) مطلقا از آمریکا انتقاد نمی‌کنند! و به طرز فاحشی مراقب هستند در مواضع و واکنش‌های خود، کمترین انتقادی متوجه آمریکا و ترامپ نشود که البته این ملاحظه باعث می‌شود وضعیت مضحک و تاسف‌آوری ایجاد شود. آنها خود را مخالفان جنگ جلوه می‌دهند، در حالی که از متجاوز به خاک میهن‌شان مطلقا انتقاد نمی‌کنند! 
۲) کاملا مشخص است این افراد تلاش می‌کنند اینگونه القا کنند که جمهوری اسلامی مقصر این حملات است. نکته بامزه این موضع این است که جنگ‌طلبان، جمهوری اسلامی را به جنگ‌طلبی متهم می‌کنند! آنها مدعی هستند سیاست جمهوری اسلامی ادامه جنگ است و به خاطر آن، تفاهم‌نامه خاتمه جنگ با آمریکا را نقض کرده است!
۳) در بیشتر مواضع و مطالب جنگ‌طلبان، به شکل‌های مختلف به مردم جنوب توصیه می‌شود برای در امان ماندن از حملات آمریکا، روستاها و شهرهای خود را تخلیه کرده و به مرکز و شمال کشور بروند! اگرچه این پیشنهاد ضد انقلاب به مردم جنوب در ظاهر برای حفظ جان آنها مطرح می‌شود اما با توجه به سابقه سیاه آنها در پیگیری سیاست‌های ترامپ و نتانیاهو علیه ایران، کاملا مشکوک است.

پشت‌ پرده چه خبر است؟

طبیعی و بدیهی است مردم ایران ژست دلسوزی این جنگ‌طلبان به ظاهر ایرانی را باور نمی‌کنند. در بیش از یک سال گذشته هزاران تصویر و فیلم از این ویرانی‌طلبان خارج کشور منتشر شده که نشان می‌دهد آنها نه‌تنها طرفدار جنگ علیه ایران بودند، بلکه در همه میتینگ‌های خیابانی خود در خارج از ایران، از ترامپ و نتانیاهو خواهش می‌کردند به ایران حمله نظامی کنند. ادبیات مشمئز‌کننده این افراد در تمجید از ترامپ، نتانیاهو و این آخری، لیندسی گراهام چیزی نیست که به این‌ زودی‌ها مردم ایران فراموش کنند. حتی پس از مرگ گراهام نیز این افراد باز هم به شیوه‌های مشمئزکننده‌، برای این سناتور جنگ‌طلب ضد ایرانی عزاداری کردند. بنابراین، طبیعی است اکنون مردم ایران، به صرف تغییر محتوای استوری‌های این افراد، خیانت‌ها و همدستی آنها در جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و هموطنان مظلوم‌شان را فراموش نمی‌کنند. اکنون سوال اصلی مردم ایران این است: پشت پرده بازی جدید این خائنان ویرانی‌طلب چیست؟
با توجه به موارد گفته شده درباره محورهای مشترک مواضع این جماعت درباره جنگ اخیر، می‌توان پشت پرده و اهداف آنها از این ژست جدید را تخمین زد.
اول: کاملا مشخص است این افراد مخالف جنگ نیستند. وقتی آنها بشدت مراقب هستند در‌ مواضع خود، حتی یک کلمه از متجاوز، یعنی آمریکا و شخص ترامپ انتقاد نکنند، پس مطلقا مخالف جنگ نیستند. پیداست ژست جدید آنها یعنی دلسوزی برای مردم ایران، نقشی است که در‌‌ راستای اهداف ترامپ از حملات جدید به ایران ایفا می‌کنند.
دوم: چرا تلاش می‌کنند این را القا کنند که جمهوری اسلامی مقصر این جنگ است؟ جنگ‌طلبان ویرانی‌طلب مدعی هستند سیاست جمهوری اسلامی تداوم جنگ است و به همین خاطر تفاهم‌نامه خاتمه جنگ با آمریکا را نقض کرده است تا اینگونه مقدمات ازسرگیری جنگ را فراهم کند.
خب! این یک دروغ آشکار است. با آغاز دور جدید حملات آمریکا به ایران تقریبا همه کارشناسان و صاحب‌نظران‌ بین‌المللی تصریح کرده‌اند آمریکا تعمدا مفاد تفاهم‌نامه را نقض کرده تا زمینه ازسرگیری جنگ را فراهم کند. ترامپ، جدا از نقض تعهدات خود درباره جنگ لبنان و همین‌طور دسترسی ایران به دارایی‌های بلوکه شده خود، به صورت مشخص تعهد خود مبنی بر کنترل تردد در تنگه هرمز توسط ایران را مخدوش و مختل کرد. در بند ۵ متن تفاهم‌نامه صراحتا قید شده است تردد از تنگه هرمز باید با ترتیبات ایرانی انجام شود ولی ترامپ برخلاف متن صریح این بند، از هفته دوم پس از امضای تفاهم‌نامه، با فشار به کشورهای منطقه و صاحبان کشتی‌های‌ مستقر در خلیج فارس، عملا ترافیک تردد در تنگه هرمز را در مسیر موقت در آب‌های عمان متمرکز کرد. این اقدام آمریکا یعنی نقص فاحش تفاهم‌نامه و نادیده گرفتن کنترل ایران بر تردد در تنگه. به همین خاطر ایران اقدام به تنبیه کشتی‌های متخلف کرد و آمریکا نیز به این بهانه، ضمن کنار گذاشتن تفاهم‌نامه و توقف همه تعهدات خود در آن، مجددا به ایران حمله کرد.
شاید این سوال مطرح شود که کنترل تردد در تنگه هرمز مگر چقدر اهمیت دارد که ایران از آن عقب‌نشینی نکرده است. پاسخ این سوال مشخص است: ایران در جنگ ۴۰ روزه با دادن هزینه‌های عظیم انسانی و مالی، توانست کنترل خود بر تنگه هرمز را تثبیت کند؛ دستاوردی که به اعتقاد مقامات سیاسی مطرح دنیا، ارزش آن برای ایران از بمب اتم نیز بیشتر است. کنترل ایران بر تنگه هرمز، هم باعث می‌شود توان بازدارندگی ایران ارتقا یابد، هم اهرم موثری در اختیار ایران باشد که با استفاده از آن منافع ملی را تامین کند.‌ بسیاری از صاحب‌نظران بین‌المللی معتقدند تثبیت کنترل ایران بر تنگه هرمز، می‌تواند موجب ایجاد و تثبیت معادلات و نظم جدید ایرانی بر خلیج فارس و حتی سراسر منطقه غرب آسیا شده و ایران با این معادله، به یک بازیگر قدرتمند جهانی تبدیل شود. در میان تحلیل‌های بین‌المللی درباره اهمیت کنترل ایران بر تردد در تنگه هرمز، یک مورد قابل تأمل نیز وجود دارد. این صاحب‌نظران‌ معتقدند اگر ایران بتواند کنترل خود بر تنگه هرمز را تثبیت کند، آنگاه می‌توان گفت این دستاورد از همه هزینه‌های مادی که ایران در جنگ‌های تحمیلی ۱۲ و ۴۰ روزه متحمل شده باارزش‌تر است. به عبارتی، درست است ایران در این ۲ جنگ خسارات مادی قابل توجهی متحمل شده اما در عوض چیزی به دست آورده است که می‌تواند همه خسارت‌های مادی را جبران کند و جایگاه منطقه‌ای و بین‌المللی ایران را نیز ارتقا دهد. حتی برخی کارشناسان اقتصادی معتقدند تثبیت کنترل ایران بر تنگه هرمز می‌تواند باعث شود در سال‌های آینده، تحریم‌های اقتصادی آمریکا و اروپا علیه ایران کاملا بی اثر و خنثی شود. بنابراین حفظ و تثبیت کنترل تنگه هرمز، یک خط قرمز بسیار پررنگ برای ایران
است. اتفاقا به همین دلیل است که ترامپ حتی با ازسرگیری جنگ، تلاش می‌کند مانع آن شود.
در مجموع، ایران روی چیزی پافشاری می‌کند که حقیقتا یکی از بزرگ‌ترین منافع ملی است و می‌تواند تأثیر شگرفی بر اقتصاد ایران بگذارد. 
پس کاملا مشخص است طرف نقض‌کننده تفاهم‌نامه آمریکاست. ژست جدید جنگ‌طلبان خارج کشور نیز دقیقا در همین راستا قابل ارزیابی است. آنها تلاش می‌کنند با ایجاد یک فشار اجتماعی به جمهوری اسلامی، باعث شوند ایران از این حق قانونی و دستاورد بی‌نظیر خود در جنگ ۴۰ روزه عقب‌نشینی کرده و نهایتا آنگونه که ترامپ خواسته و گفته، پای میز مذاکره نشسته و از کنترل تردد در تنگه هرمز بگذرد. بنابراین پیداست ژست دلسوزی جنگ‌طلبان خارج‌نشین، دقیقا در راستای سناریوی آمریکا برای فشار بر ایران طراحی و اتخاذ شده است.
سوم: اگر ویرانی‌طلبان خارج‌نشین در‌ ژست ضد جنگ‌ خود صادق هستند و واقعا دلسوز مردم جنوب هستند، چرا به جای تشویق آنها به مقاومت در برابر متجاوز، به آنها توصیه می‌کنند خانه‌های‌شان را تخلیه کرده و به شمال کشور فرار کنند؟ پشت‌ پرده این توصیه به ظاهر دلسوزانه، یک نقشه بسیار خطرناک است. 

خالی شدن مناطق جنوب ایران به سود کیست؟! 
یکی از سناریوهای خطرناک ترامپ از ابتدای به راه انداختن جنگ علیه ایران، حمله زمینی است. کما اینکه این طرح هم در جنگ ۴۰ روزه و هم در جریان جنگ جدید آمریکا علیه ایران، بارها از سوی رسانه‌ها، کارشناسان و محافل و اندیشکده‌های آمریکایی و صهیونیستی مطرح شده است. در جریان جنگ ۴۰ روزه، از آنجا که ترامپ از واکنش، میزان قدرت دفاعی ایران و همچنین رفتار مردم ایران نسبت به جنگ، شوکه و حیرت‌زده شد، نتوانست پروژه حمله زمینی به ایران را پیاده کند. کما اینکه بر اساس گزارش وال‌استریت ژورنال، در جریان جنگ ۴۰ روزه، این طرح بارها روی میز فرماندهان پنتاگون قرار گرفت و نهایتا به دلیل نگرانی این فرماندهان از تلفات زیاد و غیرقابل محاسبه نظامیان متجاوز آن کشور، از روی میز برداشته شد. اما به نظر می‌رسد این طرح همچنان در ذهن ترامپ قرار دارد. ترامپ هم در‌ جریان جنگ‌ ۴۰ روزه، هم‌‌ پس از توقف جنگ و هم پس از امضای تفاهم‌نامه و طی هفته‌های اخیر، ده‌ها بار درباره طرح حمله زمینی به ایران و اشغال جزایر جنوب ایران بویژه جزیره خارک اظهارنظر کرده است. بنابراین کاملا واضح است توصیه پیاده‌نظام رسانه‌ای ترامپ به مردم جنوب کشور برای فرار از خانه‌های‌شان به مناطق شمال و تخلیه جنوب، در راستای سناریوی حمله زمینی آمریکا به ایران مطرح شده است.

نقاب دلسوزی سوخته است!
تحولات یک سال اخیر در ایران، تأثیر شگرفی بر ارتقای دانش عمومی جامعه گذاشته است. جنگ یکی از پدیده‌هایی است که باعث می‌شود جامعه نسبت به واقعیت‌های موجود، نگرش واقعی پیدا کند. در جنگ چون همه حول خاک و مفهوم تمامیت ارضی و دفاع میهنی و سرزمینی جمع می‌شوند، آدم‌ها نسبت به یکدیگر نگرش واقع‌بینانه‌ای پیدا می‌کنند. آنچه آدم‌ها در جنگ انجام می‌دهند خود واقعی آنها را نمودار می‌کند. بخش زیادی از اپوزیسیون به اصطلاح برانداز جمهوری اسلامی در خارج کشور، در آزمون جنگ‌های اخیر، تصویر چرک و مشمئز‌کننده‌ای از خود نشان دادند. شاید کمتر کسی باور می‌کرد جامعه ایران چنین افراد بی‌وطنی در خود داشته باشد که حجم زیادی از دنائت را در خود جمع کرده باشند؛ در حالی که مردم ایران عزادار کودکان میناب بودند و یک سوگ ملی در ایران به پا شده بود، اینها در خیابان‌های اروپا و آمریکا می‌رقصیدند و پای می‌کوبیدند و برای همدیگر شامپاین باز می‌کردند.
ایرانیان هرگز این خیانت‌ها را فراموش نمی‌کنند. اکنون نیز مردم ایران، پشت‌ پرده نقش جدید ضد انقلاب حامی جنگ را به خوبی تشخیص داده‌اند. آنها الان هم در راستای پروژه جنگ ترامپ علیه ایران نقش‌آفرینی می‌کنند. در این میان برخی جریانات داخلی نیز با اپوزیسیون جنگ‌طلب خارج کشور همراه شده و خواستار عقب‌نشینی ایران از کنترل تنگه هرمز شده‌اند؛ موضعی خائنانه که تبعات اسف‌باری برای کشور دارد. آمریکا با طمع کنترل تنگه هرمز و اشغال جزایر ایرانی وارد جنگ جدید علیه کشور شده و هر نوع عقب‌نشینی در برابر این زیاده‌خواهی آمریکا، مصداق بارز خیانت و وطن‌فروشی است.

ارسال نظر
captcha
پربیننده