حمید ملکزاده: اگرچه امروز ایران زخمی و خسته به نظر میرسد اما هنوز روی پای خود ایستاده و فرونریخته است. ایران امروز اگرچه با چشمانی نگران به آینده نگاه میکند اما هنوز آنقدر از توان، حافظه و غرور تاریخی برخوردار است که با اتکا به فرزندانش درباره سرنوشت خود فکر کند و نخواهد در هیاهوی جنگ، انتقام، ترس یا خوشبینیهای زودگذر، تصمیمی بگیرد که فردای کشور را از امروز دشوارتر کند.
در چنین وضعیتی سخن گفتن از صلح، گفتوگو، کاهش تنش و بیرون کشیدن کشور از تنگناهای سخت را نباید به عنوان کاری بیاهمیت یا حاشیهای در نظر گرفت. امروز برای ما معلوم است هیچ سیاستمدار عاقلی نباید از ادامه رنج مردم، از گسترش ویرانی، از فرسایش اقتصاد، از اضطراب خانوادهها و از عادی شدن سایه جنگ بر زندگی روزمره مردم استقبال کند؛ از این جهت، اصل دعوت به صلح و حمایت از هر امکانی که بتواند آتش جنگ را فروبنشاند، سخنی است که البته ایران با انجام تفاهمنامه خاتمه جنگ، نشان داد به آن پایبند است.
مقدمات درست، نتایج غلط
این کاملاً درست است که کشور ما امروز بیش از هر چیز نیازمند آرامش، تنفس، بازسازی اعتماد و امکان اندیشیدن دوباره به آینده خود است. درستی همین گزارههاست که ما را وادار میکند با دقت بیشتری درباره مسائل مربوط به جنگ و صلح صحبت کنیم، چرا که صلح در سیاست خارجی چیزی بیش از یکجور میل اخلاقی به مجموعهای رفتار یا کنشها و واکنشهای افراد منفرد بشری است.
در این معنا صلح صرفاً نام دیگری برای آرامش روانی جامعه نیست، بلکه اگر بنا باشد به وضعیتی پایدار و شرافتمندانه اطلاق شود که موجودیت کشور را حفظ کند، باید پشتوانهای محکم از قدرت، بازدارندگی، انسجام داخلی، توان دفاعی، عمق راهبردی و فهم درست از نیت و توان طرف مقابل را در یک بسته واحد در کنار هم قرار دهد.
بنابراین آنچه مینویسم درباره مخالفت با نفسِ صلح نیست، بلکه ناشی از ضرورت دوری جستن از سادهسازی مفهوم صلح است.
سادهسازی صلح میتواند به خطایی راهبردی تبدیل شود. نمیتوانیم انکار کنیم جنگ پایدار و تکرارشونده ممکن است سرمایه اجتماعی هر کشوری، از جمله ایران را فرسوده کند.
همینطور نمیتوانیم این مساله را انکار کنیم که جامعه ما نیز مثل هر اجتماع سیاسی دیگری نیازمند تثبیت نوعی آرامش سیاسی در داخل و در مناسبات خارجی کشور است؛ در عین حال میدانیم فشار بیامان جنگ و تحریم در کنار هم اقتصاد کشور را فرسوده خواهد کرد. درست به همین دلیل است که فکر میکنیم سیاستمداران ما در کنار نیروهای مسلح کشور باید از دست زدن به هر کاری و دنبال کردن هر امکانی که سایه جنگ را از سر کشور دور میکند فروگذار نباشند. با این حال از هیچکدام از این گزارههای درست نمیتوان نتیجه گرفت هر توافقی، در هر وضعیتی، با هر موازنهای و زیر هر سطحی از فشار، ضرورتاً به سود ایران است.
صلح پایدار و اهمیت مقاومت اراده سیاسی در میدان نبرد
از یک چشمانداز واقعگرایانه، خواست صلح اگر به تسلیم بیقیدوشرط منتهی شود، درست به اندازه جنگطلبی بیبرنامه، ناشی از تسلیم در مقابل عواطف ایدئولوژیک و عصبیتهای سیاسی نامیمون و نخواستنی است. این هر دو مسیرهای متفاوتی به سمت نابودی کشور هستند. از این منظر توافق زمانی میتواند به سود ایران باشد که طرف مقابل نیز به این نتیجه رسیده باشد ادامه جنگ، فشار، تهدید یا تجاوز، هزینهای سنگینتر از پذیرش نوعی توافق دارد، چرا که امروز تقریباً برای ما معلوم است در سیاست خارجی، دولتها معمولاً از سر شفقت، خیرخواهی یا توصیه اخلاقی امتیاز نمیدهند. آنچه یک دولت را به مذاکره، عقبنشینی، توقف حمله یا پذیرش توافق وامیدارد، ترکیبی از هزینه، قدرت، زمان، فشار داخلی، موازنه منطقهای، نگرانی از گسترش جنگ، ظرفیت فرسایش طرف مقابل و خطر ازدسترفتن اهداف اصلی است. سیاست خارجی، جهان نیتهای پاک نیست، جهان نسبتها، توانها، هزینهها و امکانهاست. از این جهت دعوت خام و ایدهآلیستی به صلح نمیتواند هدف شرافتمندانه تأمین امنیت و آرامش را برای مردم کشور مهیا کند.
از این منظر، واقعگرایی، اگر درست فهمیده شود، دقیقاً همین مساله را به ما یادآوری میکند. واقعگرایی ایدئولوژی جنگ دائم نیست. همانطور که مذهب، بر صلحگرایی بیقیدوشرط مبتنی نیست. توجه به این موضوع برای آن دسته از ایرانیهایی که به بهانه دعوت به نوعی واقعگرایی سیاسی از یک جور صلحگرایی ایدئولوژیکشده دفاع میکنند، حائز اهمیت است. واقعگرایی بر فهم نسبت میان هدف و توان و هزینه استوار است. اگرچه در این معنا جنگ بهخودیخود هدف نیست و باید به عنوان ابزاری برای تحقق هدفی سیاسی فهمیده شود اما نفسِ مذاکره هم بنا نیست در ردیف معجزات الهی قرار گیرد. باید بدانیم مذاکره تنها در جایی معنا مییابد که چیزی در میدان قدرت تغییر کرده باشد یا طرفها به این نتیجه رسیده باشند که ادامه مسیر قبل پرهزینهتر از ورود به مسیر تازه است. به همین دلیل، میدان جنگ و میز مذاکره ۲ جهان جدا از هم نیستند. جنگ، اگر رخ دهد، معمولاً برای تغییر نسبت قدرت است و مذاکره، اگر جدی باشد، برای تثبیت سیاسی همان نسبت قدرت اتفاق میافتد. در چنین چارچوبی، نمیتوان درباره توافق، صلح، آتشبس یا رفع مخاصمه سخن گفت و از مساله بازدارندگی عبور کرد. صلحی که پشتوانه دفاعی نداشته باشد، بیشتر شبیه مکثی موقت در میانه جنگ است. توقف آتش، اگر از دل نوعی موازنه بیرون نیامده باشد، میتواند به فرصتی برای بازآرایی طرف مهاجم تبدیل شود. به بیان بهتر مذاکره، اگر با درک درست از میدان قدرت همراه نباشد، ممکن است به نام عقلانیت آغاز شود اما در عمل به پذیرش تدریجی مطالبات طرفی بینجامد که هنوز به پایان جنگ قانع نشده است.
ایران، صلح و موضوع جبهه مقاومت
اگر به این موضوع از چشماندازی واقعگرایانه نگاه کنیم، بحث درباره جبهه مقاومت را هم باید از سطح شعار و احساسات سیاسی بیرون گذاریم و از منظری دقیقتر به آن نگاه کنیم. نباید موضوع مقاومت را صرفاً به عنوان امری ایدئولوژیک، تبلیغاتی یا موضوعی ناشی از عواطف مذهبی صرف فهمید. ایده جبهه مقاومت، در سطح سیاست خارجی ایران، یک کارکرد واقعگرایانه دارد: ایجاد عمق راهبردی، افزایش هزینه حمله مستقیم به ایران، انتقال بخشی از فشار امنیتی از مرزهای ملی به میدانهای منطقهای، ایجاد امکان بازدارندگی نامتقارن و محدود کردن آزادی عمل رژیم صهیونی و آمریکا در محیط پیرامونی ایران، تنها بخشی از کارکردهای سیاسی و منطقهای متصل با ایده مقاومت در منطقه غرب آسیا بوده است.
باید در نظر داشته باشیم اینها مفاهیم احساسی یا عواطف ایدهآلیستی و ایدئولوژیک صرف نیست، بلکه دربرگیرنده مفاهیم سخت سیاست است. کشوری که در محیطی پرآشوب، در برابر قدرتهایی مجهزتر از خود و در مجاورت دشمنانی فعال و تهاجمی زندگی میکند، ناگزیر باید امنیت و حوزه عمل خود را در جایی بیرون از مرزهای خود تعریف کند. درباره کشوری که در چنین وضعیتی قرار دارد امنیت ملی همیشه در خط مرز جغرافیایی متوقف نمیشود. گاهی امنیت در مورد کشوری مثل این در توان آن برای ایجاد هزینه در بیرون از مرزهای رسمیاش تعریف میشود. البته قصد ندارم به تقدیس هر نوع مداخله، هر نوع هزینه، یا هر نوع استمرار بیپایان درگیری حکم کنم. چنانکه آنچه در طول بیش از ۴۰ سال گذشته در جغرافیای مقاومت جریان داشته بیشتر بر تشکیل گروههای ملی با روحیه مقاومی استوار بوده است که به لحاظ ایدئولوژیک با جمهوری اسلامی ایران و از منظر واقعیتهای سیاسی حاکم بر کشورهای خود با امنیت سیاسی و بینالمللی دولتهایشان پیوسته بودهاند. درست از این جهت است که ادعا میکنیم بدون فهم کارکرد بازدارنده این میدانها نمیتوان درباره صلح و امنیت ایران به شکلی واقعگرایانه حرف زد.
مقاومت بدون افق سیاسی؛ صلح بدون پشتوانه مقاومت
باید این نکته را در نظر داشته باشیم که همانطور که مقاومت بدون افق سیاسی میتواند فرساینده شود، صلح بدون پشتوانه مقاومت نیز میتواند بیدفاع بماند. این نکته کاملاً درست است که اگر کسی از مقاومت سخن بگوید اما رنج مردم، ظرفیت محدود اقتصاد، فرسایش اجتماعی و ضرورت جلوگیری از جنگ بیپایان را نبیند، مقاومت را به شعاری فرساینده تبدیل کرده اما در عین حال اگر کسی از صلح سخن بگوید و نقش بازدارندگی، قدرت دفاعی، عمق راهبردی و هزینهمند کردن تجاوز را نادیده بگیرد، صلح را به آرزویی بیپناه تقلیل داده است. سیاست عاقلانه نه بر تقدیس جنگ استوار است و نه سادهسازی صلح را به عنوان اصل راهنمای خود برمیگزیند، بلکه به عنوان تلاشی برای برقرار کردن نسبتی قابل دفاع میان امنیت، بقا، عزت، هزینه و زندگی مردم ظاهر میشود.
در اظهارات رئیس دولت اصلاحات، تأکید بر موضوعاتی مانند صلح شرافتمندانه، عبور از بحران، پرهیز از دوگانهسازی جامعه، حمایت از توافق و مراقبت از فرصتهای دیپلماتیک واجد اهمیت است. با وجود این مساله از جایی آغاز میشود که در سخنان رئیس دولتهای هفتم و هشتم صلح چنان صورتبندی شود که گویی مهمترین مانع آن، برخی نیروهای داخلی هستند. یعنی در آنچه در سخنان وی آمده بحث درباره ساختار واقعی منازعهای که رژیم اشغالگر و آمریکا در آن نقش مستقیم دارند و ضرورت دستپیداکردن به نوعی بازدارندگی در میدان که بتواند به عنوان ضامن هر صلح شرافتمندانهای در آینده عمل کند، نادیده گرفته شده است.
آنچه در کلام رئیس دولت اصلاحات مغفول است، خواستههایی است که ۲ رژیم آمریکا و صهیونیستی در جنگی که علیه ایران آغاز کردهاند دنبال میکنند. از این منظر خاتمی فراموش کرده به این نکته اشاره کند که چطور زیادهخواهی و تکبر رئیسجمهور آمریکا در مرحله اول جنگی را که جمهوری اسلامی آن را نمیخواست به ایران تحمیل کرد. همینطور این مساله را نیز نادیده میگیرد که زیادهخواهیها و بدعهدیهای آمریکا ایران را در موقعیتی قرار داد که ناچار باید از تمامیت ارضی و اصل حق تعیین سرنوشت خود دفاع کند. در کلام وی این مساله مورد توجه قرار نگرفته که امروز در دور جدید تبادل آتش، فراتر از خواستههای برخی نخبگان سیاسی یا گروههای مردمی که بعضاً بیش از حد برجسته شده و مورد توجه قرار میگیرد، موضوع اصلی درباره این است که طرف مقابل ایران در جنگ، یعنی ائتلاف غربی ـ عربی ـ صهیونیستی به رهبری آمریکا چه انتظاری از آغاز دوباره آتش علیه ایران دارد؟ چه چیزی ممکن است اراده او برای ادامه آتش علیه ایران را متوقف کند؟ این ائتلاف تا کجا حاضر است علیه زیرساختهای نظامی و مدنی ایران فشار بیاورد و در چه نقطهای به این نتیجه میرسد که توافق، از ادامه جنگ و تجاوز، برایش کمهزینهتر است.
حرف آخر
در مجموع نباید از نظر دور داشته باشیم ما نمیتوانیم از یک سو ادعا کنیم رژیم صهیونیستی عامل اصلی عدم شکلگیری صلحی پایدار در منطقه است اما ازسویدیگر چنان سخن بگوییم که گویی با دعوت عمومی به گفتوگو و حمایت اخلاقی(!) از توافق، مساله اصلی ما حل میشود، چرا که اگر رژیم واقعاً مانعی جدی در برابر صلح پایدار باشد، باید درباره آن نیرویی که میتوان به شکل مؤثری به مهار آن دست بزند صحبت کنیم. تا جایی که از تاریخ اقدامات رژیم صهیونیستی در منطقه غرب آسیا و در ارتباط با جمهوری اسلامی ایران برمیآید، رژیم کمترین اعتباری برای اخلاق، افکار عمومی و مفاهیمی مانند این قائل نیست. آن چیزی که این رژیم را از دست زدن به اقدامات خود علیه ایران در منطقه ما بازمیدارد، ترکیبی از دیپلماسی، توان دفاعی، بازدارندگی، انسجام داخلی و شبکهای از قدرت منطقهای است که هزینه ادامه تجاوز را برای آن پررنگ کرده و نوعی بازدارندگی واقعگرایانه را برای جمهوری اسلامی تدارک میبیند. در همین راستا باید اهمیت واقعگرایانه تقویت جبهه مقاومت برای سیاست خارجی ایران را به درستی درک کنیم. نباید از نظر دور داشته باشیم دفاع از جبهه مقاومت الزاماً به معنای دفاع از جنگ دائم نیست، چرا که سازمان عمومی جبهه مقاومت حول یک جور ایده سیاسی مناسب برای دفاع و اداره دولت استوار شده است که میتواند در کشورهای میزبان به نفع ثبات، استقلال و توسعه عمومی آنها عمل کند. در نهایت صلح شرافتمندانه بدون تقویت و استفاده مناسب از قدرت دفاعی ممکن نیست. همانطور که قدرت دفاعی بدون افق سیاسی میتواند کشور را وارد چرخهای فرساینده از جنگهای بیپایان کند.
بنابراین پرسش اصلی امروز درباره دوگانه صلح و مقاومت نیست؛ پرسش دقیقتری که باید به آن پاسخ دهیم این است: چه نوع صلحی، با چه پشتوانهای، در چه موازنهای، در برابر چه سطحی از تهدید و با چه تضمینی برای حفظ امنیت و موجودیت ایران برای ما مطلوب است؟ این کاملاً درست است که ایران امروز به صلح نیاز دارد اما این صلح نباید حاصل فراموشی تهدید یا قدرت متجاوز به ایران باشد. در عین حال مقاومت ما در میدانِ نبرد نباید نسبت خود با زندگی مردم و بقای ایران را از دست بدهد. صلح شرافتمندانه، اگر قرار است چیزی بیش از یک آرزوی اخلاقی باشد، باید بر این فهم بنا شود که در جهان سیاست، حتی برای صلح هم باید از توان و اراده سیاسی لازم برای جنگیدن در دفاع از صلح برخوردار بود.
درباره سخنان رئیس دولت اصلاحات پیرامون جنگ رمضان، صلح و مقاومت
صلح بیپشتوانه، دعوت به جنگ است
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها