فاطمه یوسفی: این روزها در شبکههای اجتماعی، بهویژه اینستاگرام، عبارت «نه به جنگ» با ظاهری اخلاقی، انسانی و صلحطلبانه دستبهدست میشود؛ عبارتی که در نگاه نخست میتواند نشانه نگرانی برای جان انسانها و مخالفت با خشونت باشد اما وقتی از متن واقعی حوادث جدا شود، به ابزاری برای تحریف حقیقت و جابهجایی جای متجاوز و قربانی تبدیل میشود. در این میان، گروههای مختلفی ناگهان زیر یک پرچم جمع شدهاند؛ از کسانی که سالها در بزنگاههای ملی سکوت کردهاند تا روشنفکرانی که در برابر تجاوز خارجی زبانشان به لکنت میافتد، از طرفداران قدیمی مداخله نظامی تا کسانی که روزگاری با هیجان از حمله خارجی، فروپاشی کشور و ساختن ایرانی تازه بر ویرانهها سخن میگفتند. اکنون همه آنان با تکرار شعار «نه به جنگ» تلاش میکنند خود را در جایگاه مدافعان صلح و انسانیت بنشانند. البته مساله اصلی، حسابکشی از دشمنان آشکار ایران یا فعالان رسانهای وابسته به جریانهای بیگانه نیست. موضع آنان روشن است و تکلیفشان نیز معلوم. سخن اصلی با مردمی است که حقیقتاً ایران را دوست دارند، از کشته شدن انسانها ناراحت میشوند و از گسترش ناامنی و ویرانی هراس دارند اما ممکن است ناخواسته در دام یک عبارت مبهم و جهتدار گرفتار شوند.
صلح واقعی عقبنشینی متجاوز است، نه دست برداشتن از دفاع!
باید پرسید «نه به جنگ» دقیقاً خطاب به چه کسی گفته میشود؟ به کشوری که به خاک دیگران حمله کرده یا به ملتی که مورد حمله قرار گرفته و ناچار است از خود دفاع کند؟ آیا میتوان متجاوز و مدافع را کنار یکدیگر نشاند و از هر دو خواست به یک اندازه از جنگ فاصله بگیرند؟ آیا ملتی که خانهاش هدف قرار گرفته، اختیار داشته است وارد جنگ نشود؟!
مشکل اصلی شعار «نه به جنگ» در چنین شرایطی حذف زمینه و واقعیت است. کشور ما هدف حمله قرار گرفته و دفاع ما از خودمان به معنای علاقه به جنگ نیست. هیچ انسان عاقلی از صدای انفجار، کشته شدن مردم، ویرانی شهرها و آوارگی خانوادهها استقبال نمیکند اما تفاوتی اساسی میان جنگطلبی و دفاع وجود دارد. جنگطلب کسی است که تجاوز را آغاز میکند، تهدید میکند، بمباران میکند و امنیت دیگران را از میان میبرد. مدافع کسی است که در برابر این تجاوز ایستادگی میکند تا کشورش باقی بماند.
خطاب به این عده باید گفت اگر به دنبال شعار دقیقتر هستید، باید بگویید «نه به تجاوز»، «نه به حمله به ایران» و «نه به متجاوز»، زیرا مخالفت واقعی با جنگ، از محکوم کردن طرفی آغاز میشود که جنگ را شروع کرده، نه از سرزنش ملتی که برای حفاظت از جان مردم و تمامیت سرزمینی خود ناچار به مقاومت شده است. وقتی شعارهای به ظاهر صلحطلبانه بدون اشاره به عامل تجاوز، در فضای داخلی ایران تکرار میشود، به شکلی ناخواسته اراده دفاعی جامعه را تضعیف میکند. خطر این عبارت زمانی بیشتر میشود که برخی با استفاده از ادبیات صلح، مردم را از ایستادگی در برابر دشمن شرمنده میکنند. گویی دفاع از وطن، نشانه خشونتطلبی است و سکوت در برابر متجاوز، نشانه تمدن و انسانیت! این وارونهسازی اخلاقی دقیقاً همان چیزی است که رسانههای دشمن به آن نیاز دارند؛ جامعهای که در لحظه خطر، به جای تشخیص مهاجم، درباره اصل دفاع دچار تردید شود.
تجربه تاریخی نشان داده کشورهایی که در برابر تجاوز خارجی انسجام خود را از دست دادهاند، نه به صلح رسیدهاند و نه آزادی و رفاه به دست آوردهاند. فروپاشی ساختارهای دفاعی و سیاسی، معمولاً آغاز خشونتهای گستردهتر، جنگ داخلی، تجزیه، ناامنی و مداخلههای طولانیمدت بوده است. تصور اینکه قدرتهای مهاجم ابتدا کشوری را ویران میکنند و سپس برای مردم آن، نظامی بهتر و آیندهای روشنتر میسازند، چیزی جز یک توهم خطرناک نیست.
مخالفت با جنگ زمانی اصیل است که مخالفت با تجاوز، تحریم، تهدید، اشغال و کشتار را نیز در بر گیرد. نمیتوان در برابر حمله خارجی سکوت کرد و بعد از ملتی که هدف قرار گرفته خواست دست از مقاومت بردارد. چنین صلحطلبیای، نه اخلاقی است و نه انسانی. مردم ایران حق دارند درباره آینده نگران و خواهان آرامش باشند. این احساسات طبیعی و قابل احترام است اما نگرانی از جنگ نباید به پاک کردن مرز میان متجاوز و مدافع منجر شود. صلح پایدار زمانی ممکن است که متجاوز بداند حمله بیهزینه نیست و ملتی که هدف قرار گرفته، از حق دفاع خود عقبنشینی نخواهد کرد.
امروز مساله انتخاب میان جنگ و صلح نیست، زیرا جنگ را کسان دیگری آغاز کردهاند. مساله واقعی، انتخاب میان دفاع و تسلیم است. میان حفظ کشور و واگذار کردن سرنوشت آن به قدرتهایی که بارها نشان دادهاند منافع خود را بر جان ملتها ترجیح میدهند. صلح واقعی از عقبنشینی متجاوز آغاز میشود، نه از خلع اراده ملتی که برای دفاع از خانه خود ایستاده است.
پروژه گسست سرزمینی؛ وقتی حریف «ایران متحد» نمیشوند
برای آنکه بفهمیم چرا شبکههای سایبری صهیونیستی تا این حد روی القای شعارهای انفعالی مانند «نه به جنگ» اصرار دارند، باید نگاهی به نقشههای استراتژیک رژیم اشغالگر روی میز بیندازیم. این شعار، روی دیگر سکه یک کلانپروژه صهیونیستی برای از بین بردن تمامیت ارضی جمهوری اسلامی است؛ «پروژه از بین بردن تمامیت ارضی ایران».
اگر ذهن مدافع در تهران و شهرهای مرکزی با القای انزجار از دفاع خلع سلاح شود، آنگاه تکهتکه کردن پیرامون کشور کار سختی نخواهد بود. رژیم بهروشنی متوجه شده حریف پیکره یکپارچه و غولپیکر ایران متحد نمیشود. بنابراین پازلی کثیف چیده است؛ تحریک و فعالسازی گسلهای قومی و امنیتی در شمال غرب (آذربایجان و کردستان) برای بریدن سر ایران و همزمان ایجاد ناامنی و بحرانسازی در جنوب (خوزستان، هرمزگان، بلوچستان و جزایر خلیج فارس) برای قطع شریانهای حیاتی این جغرافیا.
خلیج فارس نیز قلب تپنده اقتصاد ایران و همانند تمام کشور لنگرگاه اقتدار ژئوپلیتیک ماست. هر دولتی در دنیا اگر جایگاه ورودی تنگه هرمز، جزایر سهگانه، بنادر مکران و تسلط بر دریای عمان را در اختیار داشت، همچون جمهوری اسلامی در ۴ دهه گذشته، کوچکترین باجی به قدرتهای بزرگ نمیداد. جنوب، محل اتصال ما به نظم جهانی و تضمینکننده بازدارندگی ملی ماست. وقتی اسرائیلیها میبینند در عرصه میدان نمیتوانند ناوگان ایران را متوقف کنند، با شبکهسازی سعی میکنند عقبه مردمی را تضعیف کرده و روی شکافهای قومی جنوب دست بگذارند تا پیوند استراتژیک این مناطق با پایتخت سست شود.
تاریکخانه ۸۲۰۰ صهیونی؛ کارخانه تولید ترس، انفعال و تجزیه
حالا بپرسیم این تلههای ذهنی خلع سلاحکننده مانند شعار نه به جنگ و این تحریکهای نقطهای در گسلهای قومی از کجا آب میخورد؟ ما امروز با اسناد متقن و عملکرد واضح یک اتاق جنگ واقعی روبهرو هستیم؛ رژه مستمر و بیتوقف واحد ۸۲۰۰، بزرگترین یگان اطلاعاتی و سایبری ارتش صهیونیستی علیه موجودیت ایران. واحد ۸۲۰۰ را باید یک کارخانه تولید ویروسهای شناختی دانست. کارگزاران و ژنرالهای سایبری این یگان سالهاست روی پروژه نقشهبرداری از آسیبپذیریهای ایران کار کردهاند. آنها ۱۰ استان پیرامونی و دارای ظرفیتهای قومی را متر به متر در فضای مجازی اسکن کرده، نقاط فشار را بیرون کشیده و جامعه مدنی ما را تحلیل کردهاند تا ببینند کجای این کشور پتانسیل جداسازی دارد.
واحد ۸۲۰۰ از یک سو، از طریق هزاران بات، اکانت سایه و مهرههای رسانهای خود، روی مرکز و پایتخت و طبقه متوسط شهری، خاکستر «نه به جنگ»، صلحطلبی تقلبی و ناامیدی میپاشد. این یگان تلاش میکند با ایجاد وحشت، به مدافعان کشور و نیروهای مسلح سیگنال دهد جامعه پشتیبان شما نیست و از سوی دیگر، در همان زمان در اتاقهای همسایه خود در تلآویو، روی نقشه استانهای شمال و جنوب کار میکند تا اختلافات قومی، صنفی، زیستمحیطی یا کمآبی را به پروژهای برای تجزیهطلبی، آشوب مسلحانه و گسست تمامیت ارضی کشور ارتقا دهد.
هدف واحد ۸۲۰۰ فوقالعاده پیچیده اما عریان است؛ نیروهای مسلح و افکار عمومی ایران باید از درون بر اثر سندرومهای برساختهای چون توجیهات ضدجنگ دچار تشتت و انفعال شوند تا ماشین تجزیه رژیم موقت صهیونی بتواند بیصدا از جنوب و شمال کشور وارد شده، بحران تولید کرده و جغرافیای پهناور جمهوری اسلامی را زمینگیر کند. خروجی پستهای مورد اشاره اینستاگرامی با کدنویسی افسر موساد و واحد ۸۲۰۰ برای مسلح کردن اشرار پیرامون ایران، هر دو یک جا و یک نقطه تلاقی میکنند؛ تکهپاره شدن ایران.
دستان پدافند و قوای مسلح ما، به نمایندگی از ملت استوار ایران روی ماشه میماند، چرا که ایران با خون پاسبانی شده و بر خلاف تلاش دشمنان و معاندان برای تجزیه، تا ابد یکپارچه و استوار خواهد ماند.
روایتهای صلحطلبانه در خدمت پروژههای تجزیهطلبانه
پروژه صلحِ جعلی
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها