رضا رحمتی: جنگهای قرن ۲۱ دیگر تنها در خطوط مقدم جبهه تعریف نمیشوند. اگر روزگاری تصرف یک ارتفاع یا شکست یک لشکر معیار پیروزی بود، امروز شبکه برق، پلها، خطوط ریلی، بنادر، مراکز ارتباطی و تأسیسات آب نیز به بخشی از معادله جنگ تبدیل شدهاند. این تغییر صرفاً محصول پیشرفت فناوری نیست، بلکه حاصل دگرگونی در فهم قدرت ملی است. در ادبیات امنیتی و راهبردی غرب، قدرت یک کشور دیگر فقط با تعداد نیروها یا تجهیزات نظامی سنجیده نمیشود، بلکه ظرفیت آن برای حفظ عملکرد جامعه در شرایط بحران نیز بخشی از قدرت به شمار میرود.
فهم موضوع تابآوری ملی
به همین دلیل است که در ۲ دهه گذشته، اندیشکدههایی مانند رند، سیاسآیاس(CSIS) و سیانای (CNA) و نیز پژوهشهای منتشرشده در کالجهای جنگی آمریکا، بارها از مفهومی سخن گفتهاند که شاید در نگاه نخست چندان نظامی به نظر نرسد: «تابآوری ملی». مقصود از تابآوری، توان یک جامعه برای ادامه زندگی، حفظ خدمات عمومی و بازسازی سریع پس از بحران است. از همین زاویه، زیرساختها نه صرفاً پروژههای عمرانی، بلکه ستونهای پایداری یک کشور تلقی میشوند.
اثر دومینویی زیرساختها
همین نگاه، فهم جنگهای معاصر را نیز تغییر داده است. در بسیاری از تحلیلهای راهبردی غرب، شبکههای حملونقل، انرژی و ارتباطات بهعنوان حلقههای اتصال اقتصاد، مدیریت، امدادرسانی و پشتیبانی معرفی میشوند. اگر این شبکهها از کار بیفتند، تنها جابهجایی کالا مختل نمیشود؛ زنجیرهای از پیامدها شکل میگیرد که از تولید صنعتی و خدمات درمانی تا فعالیتهای روزمره شهروندان را دربر میگیرد. به همین دلیل، پژوهشگران امنیتی از اصطلاح «اثر دومینویی» استفاده میکنند، یعنی آسیبی که از یک نقطه آغاز میشود اما بهسرعت به بخشهای دیگر سرایت میکند.
نقض فاحش حقوق بنیادین بینالملل
البته همین واقعیت، بحثی جدی را نیز در حقوق بینالملل برانگیخته است. کنوانسیونهای ژنو و قواعد حقوق بشردوستانه بر حمایت از غیرنظامیان و زیرساختهای غیرنظامی تأکید دارند و اصل تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی را یکی از مهمترین قواعد جنگ میدانند.
از همین رو، هر گاه گزارشهایی درباره آسیب دیدن تأسیسات حیاتی منتشر میشود، علاوه بر ارزیابیهای نظامی، بحثهای حقوقی و انسانی نیز در سطح بینالمللی شدت میگیرد. این موضوع تنها به یک جنگ یا یک منطقه محدود نیست، بلکه تجربه سالهای اخیر، از اوکراین گرفته تا دیگر درگیریهای منطقهای، نشان داده است آسیب به زیرساختهای حیاتی همواره یکی از حساسترین ابعاد جنگ محسوب میشود.
اما نکتهای که کمتر مورد توجه قرار میگیرد، این است که در ادبیات راهبردی غرب، هدف از پرداختن به زیرساختها صرفاً تخریب فیزیکی آنها نیست. بسیاری از مطالعات بر این نکته تأکید دارند که آنچه اهمیت دارد میزان اختلال در اداره کشور و هزینهای است که برای بازگرداندن شرایط عادی باید پرداخت شود. به بیان دیگر، رقابت اصلی بر سر «دوام» است؛ اینکه کدام طرف میتواند سریعتر خود را با شرایط جدید تطبیق دهد و خدمات حیاتی را از نو برقرار کند.
رقابت بر سر بازیابی
به همین دلیل در سالهای اخیر مفهوم دیگری نیز وارد ادبیات امنیتی شده است: «رقابت بر سر بازیابی». تجربه جنگهای اخیر نشان داده گاه سرعت تعمیر یک پل، راهاندازی دوباره یک نیروگاه یا بازگشت شبکه برق به مدار، از خود حمله اهمیت بیشتری پیدا میکند. کشوری که بتواند در کوتاهترین زمان زیرساختهای آسیبدیده را احیا کند، بخشی از فشار ناشی از بحران را خنثی میکند و نشان میدهد ظرفیت نهادی و مدیریتی لازم برای عبور از شرایط بحران را دارد.
این همان درسی است که بسیاری از تحلیلگران حین جنگ آمریکا علیه ایران بر آن تأکید کردند و قابلیت ملی ایران در بازیابی خود و بازگشت فوری به مسیر روزمره زندگی مردم را تحسینبرانگیز دانستند. در بخش قابل توجهی از گزارشهای منتشرشده در اندیشکدههای آمریکا، بیش از آنکه درباره میزان تخریب سخن گفته شود، درباره سرعت بازسازی، انعطاف شبکههای خدماتی، وجود مسیرهای جایگزین و نقش مدیریت بحران بحث شده است. به عبارت دیگر، آنچه به عنوان مزیت راهبردی معرفی میشود، صرفاً توان ضربه زدن نیست، بلکه توان ادامه دادن است.
تکیه بر ظرفیت نهادی برای بازیابی
از این منظر، شاید مهمترین سرمایه ایران در شرایط دشوار کنونی، نه تجهیزات و امکانات، بلکه ظرفیت نهادی آن باشد؛ اینکه دستگاههای خدماتی، نیروهای امدادی، شرکتهای زیرساختی، مدیران محلی و نهادهای مسؤول تا چه اندازه بتوانند در هماهنگی با یکدیگر عمل کنند. تجربههای جهانی نیز نشان میدهد هر اندازه این هماهنگی بیشتر باشد، آثار اجتماعی بحران کاهش مییابد و بازگشت به وضعیت عادی سریعتر انجام میشود.
ظرفیت بسیج مردمی برای بازیابی و بازسازی سریع
حال که هدف آمریکا از انهدام ظرفیتهای زیرساختی ایران، از بین بردن تابآوری ملی است، استفاده از ظرفیت بسیج مردمی برای بازسازی بسیار مهم است. این موضوع میتواند تا حد زیادی نقاط ضعف نهادی و ساختاری-اداری را از بین برده و شرایط را به حالت عادی برگرداند.
بازدارندگی مبتنی بر تابآوری
همین مساله مفهوم بازدارندگی را نیز تا اندازهای دگرگون کرده است. در گذشته بازدارندگی عمدتاً با شاخصهای نظامی سنجیده میشد اما امروز بسیاری از پژوهشگران امنیتی از «بازدارندگی مبتنی بر تابآوری» سخن میگویند. معنای این تعبیر آن است که کشوری که آسیبپذیری کمتری دارد و میتواند خدمات حیاتی خود را حفظ یا سریعتر احیا کند، در عمل فشار ناشی از بحران را کاهش میدهد. در این نگاه، سرمایهگذاری بر مقاومسازی زیرساختها، ایجاد شبکههای پشتیبان، تنوعبخشی به مسیرهای حملونقل، افزایش ظرفیت تعمیرات اضطراری و آموزش مدیریت بحران، تنها سیاستهای عمرانی نیست، بلکه بخشی از امنیت ملی محسوب میشود.
این برداشت البته به معنای نادیده گرفتن ابعاد انسانی جنگ نیست. برعکس، بسیاری از پژوهشهای منتشرشده در غرب هشدار دادهاند آسیب گسترده به زیرساختهای غیرنظامی، میتواند پیامدهای طولانیمدت برای زندگی مردم، اقتصاد و ثبات اجتماعی داشته باشد و از همین رو، رعایت قواعد حقوق بشردوستانه نه فقط یک الزام حقوقی، بلکه ضرورتی برای محدود کردن دامنه خسارتهای انسانی است.
در نهایت، اگر بخواهیم از میان انبوه گزارشها و مطالعات اندیشکدهای یک جمعبندی استخراج کنیم، شاید بتوان گفت جنگ کنونی رژیم تروریست آمریکا علیه ایران بیش از هر زمان دیگری، بر سر ظرفیت اداره ایران است. در این شرایط علاوه بر تسلط بر میدان نبرد در جبهه ایرانی، باید به این موضوع توجه ویژه داشت که پیروزی یا شکست تنها در میدان نبرد رقم نمیخورد، بلکه در توان حفظ برق، آب، حملونقل، درمان، ارتباطات و اعتماد عمومی نیز بازتاب پیدا میکند. به همین دلیل، مفهوم امنیت ملی در این جنگ بیش از گذشته با تابآوری گره خورده است.
شاید بزرگترین درس جنگ کنونی آمریکا علیه کشورمان همین باشد؛ اینکه در عصر شبکههای بههمپیوسته، امنیت دیگر در کنار قدرت سخت، محصول افزایش میزان تابآوری ساختاری، اداری، زیرساختی و مواصلاتی است. اگر ایران بتواند زیرساختهای خود را مقاومتر کند، مسیرهای جایگزین بیافریند، ظرفیت بازسازی را افزایش دهد و خدمات عمومی را در این شرایط تداوم بخشد، سرمایهای در اختیار دارد که در بسیاری موارد، به اندازه هر ابزار دیگر در حفظ ثبات و کاهش آثار بحران تعیینکننده است. این همان تغییری است که ادبیات راهبردی غرب از آن با عنوان «گذار از جنگ فرسایشی به رقابت بر سر تابآوری» یاد میکند؛ گذاری که نشان میدهد در جهان امروز، حفاظت زندگی روزمره مردم، خود بخشی از معادله امنیت ملی است. به هر حال طرف آمریکایی باید به این جمعبندی میدانی برسد که حمله به زیرساختها نمیتواند او را به اهدافش از جمله شکست تابآوری ملی ایرانیان سوق دهد.
چرا زیرساختها در جنگهای جدید به هدفی راهبردی برای فرسایش توان ملی تبدیل شدهاند؟
تابآوری، خط مقدم جدید
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها