۲۸/تير/۱۴۰۵
|
۰۱:۲۲
تا دیروز از بمباران ایران دفاع می‌کردند، امروز از قربانیان جنوب می‌گویند؛ چه چیزی این چرخش را رقم زد؟

از کف‌ زدن تا سوگواری

محسن ردادی: چند ساعت پس از حمله آمریکا به جنوب ایران، شبکه‌های اجتماعی پر شد از تصاویر سیاه، استوری‌های همدردی، هشتگ‌های حمایت از مردم جنوب و روایت‌هایی از رنج خانواده‌هایی که خانه و عزیزان خود را از دست داده‌اند.
در میان این موج همدردی، یک پرسش مهم نیز شکل گرفت: چگونه کسانی که در جریان جنگ سوم تحمیلی، از آغاز و ادامه حملات به ایران دفاع می‌کردند و حتی در پیام‌ها و مصاحبه‌های خود خواستار گسترش عملیات نظامی بودند، امروز در سوگ قربانیان همین حملات نشسته‌اند و کسانی که در برابر شهادت کودکان میناب نیز حاضر نبودند یک جمله همدردی بر زبان آورند، اکنون ناگهان نگران جان مردم جنوب شده‌اند؟!
این تغییر رفتار را نمی‌توان صرفاً یک تناقض اخلاقی دانست. اگر آن را به مثابه یک داده اجتماعی بخوانیم، شاید نشانه رخدادی عمیق‌تر باشد؛ رخدادی که از فروپاشی یک روایت سیاسی حکایت می‌کند؛ روایتی که سال‌ها تلاش می‌کرد حمله خارجی را تنها راه نجات ایران معرفی کند.

چرا دیگر کسی از جنگ علیه ایران دفاع نمی‌کند؟
حتی تندروهایی که ۵ ماه پیش زیر پرچم آمریکا و رژیم صهیونی می‌رقصیدند، جرأت ندارند از حمله آمریکا به جنوب ایران دفاع کنند. برعکس، اغلب آنها با مردم جنگ‌زده ابراز همدردی می‌کنند. برای توضیح این چرخش، تحلیل‌های مختلفی مطرح شده است. برخی معتقدند موج همدردی با مردم جنوب، بخشی از یک عملیات روانی است تا با برجسته کردن خسارت‌های انسانی، ایران را به پذیرش خواسته‌های آمریکا و عقب‌نشینی از مقاومت وادارد.
برخی دیگر تحلیل متفاوتی را مطرح می‌کنند. از نگاه آنان، برجسته کردن ناامنی جنوب با هدف ایجاد ترس عمومی و تشویق مردم به ترک مناطق مرزی است؛ اقدامی که در صورت تحقق، می‌تواند شرایط را برای هرگونه فشار یا عملیات نظامی بعد آسان‌تر کند. تحلیل سوم بر رقابت‌های سیاسی داخلی تمرکز دارد. بر اساس این دیدگاه، برخی جریان‌های سلطنت‌طلب و بخشی از نیروهای اصلاح‌طلب می‌کوشند منتقدان مذاکره و خونخواهان امام شهید انقلاب اسلامی را مسؤول اصلی جنگ معرفی کنند و از رنج مردم جنوب، فرصتی برای تسویه‌حساب سیاسی و تضعیف پایگاه اجتماعی نیروهای انقلاب بسازند. فرضیه چهارم نیز این رفتار را ادامه همان پروژه‌ای می‌داند که از دی‌ماه سال گذشته آغاز شد. در این تحلیل، عامل اصلی کشته‌شدگان مظلوم جنوب، جمهوری اسلامی است؛ ابزاری برای برانگیختن خشم مردم علیه حکومت و گشودن شکاف‌های داخلی. ممکن است هر یک از این تبیین‌ها بخشی از واقعیت را توضیح دهد اما از منظر جامعه‌شناختی، به نظر می‌رسد علت عمیق‌تر این تغییر رفتار در جای دیگری نهفته باشد و من تصور می‌کنم تحلیلی که در ادامه می‌آید بهتر بتواند این چرخش را توضیح دهد.
سال‌ها یک روایت مشخص در فضای رسانه‌ای تکرار می‌شد: حمله خارجی، هرچند پرهزینه، در نهایت آزادی، رفاه و توسعه را برای ایران به ارمغان خواهد آورد. در این روایت، جنگ پلی دردناک برای عبور از وضع موجود معرفی می‌شد. برخی چهره‌های سیاسی و رسانه‌ای داخل و خارج کشور آشکارا از حمله نظامی استقبال می‌کردند و وعده می‌دادند سربازان بیگانه و متجاوز، در کوله‌پشتی خود، آزادی مردم ایران را حمل می‌کنند!اما این روایت زمانی اعتبار خود را از دست داد که جنگ از سطح شعار به تجربه زیسته مردم تبدیل شد.

چهره کریه جنگ، واقعیت را تحمیل کرد
وقتی نخستین موشک‌ها فرود آمد، علاوه بر ساختمان‌ها، بسیاری از وعده‌های پیشین نیز فروریخت. آنچه مردم با چشم خود دیدند، نه آزادی بود و نه رفاه، بلکه خانه‌های ویران، پیکرهای تکه‌تکه کودکان، آوارگی، تعطیلی کسب‌وکارها، افزایش ناامنی، اختلال در زندگی روزمره و سنگین‌تر شدن فشارهای اقتصادی بود.
همین مواجهه مستقیم با واقعیت، افکار عمومی را دگرگون کرد. حتی بسیاری از کسانی که مخالف جمهوری اسلامی بودند و از حمله دفاع می‌کردند، مجبور شدند برای در امان ماندن جان‌شان، از شهر بیرون بروند و ماه‌ها در سختی و مشقت زندگی کنند. چند ماه آوارگی و سختی، باعث شد چهره واقعی جنگ را درک و تبعات ویرانگر آن را لمس کنند. از این منظر، موج گسترده همدردی با مردم جنوب را باید بیش از آنکه نشانه تغییر موضع سیاسی دانست، نتیجه تغییر ادراک اجتماعی تلقی کرد. جامعه، پس از لمس مستقیم آثار جنگ، نسبت خود را با ایده «حمله نجات‌بخش» بازتعریف کرد. رؤیایی که زمانی برای برخی جذاب به نظر می‌رسید، در برابر واقعیت ویرانی رنگ باخت.
در چنین فضایی، دفاع آشکار از حمله نظامی دیگر جایگاهی در افکار عمومی ندارد. حتی کسانی که زمانی جنگ را تجویز می‌کردند، امروز ناچارند با زبان همدردی سخن بگویند؛ هر چند ممکن است همچنان بکوشند اهداف سیاسی خود را در دل همین همصدایی دنبال کنند.

شکست روایت‌پردازی رژیم صهیونی در مشروعیت‌بخشی به جنگ
پیام‌های همدردی مصنوعی با مردم جنوب ایران نشان می‌دهد پروژه صهیونی برای همصدا کردن مردم ایران با متجاوزان، دست‌کم در سطح افکار عمومی، با شکست جدی مواجه شده است. تصور آنان این بود که جامعه ایران به استقبال جنگ خواهد رفت اما تجربه جنگ نتیجه دیگری رقم زد. حتی بسیاری از مخالفان حکومت نیز دریافتند حمله خارجی نه آزادی می‌آورد و نه رفاه، بلکه نخستین قربانی آن، مردم عادی‌اند.
اکنون، زمانه استقبال از این ابراز همدردی‌ها و مخالفت با جنگ‌طلبی است، نه فرصتی برای سرزنش و یادآوری سخنان گذشته سلبریتی‌ها و ساکتان ۵ ماه اخیر. همدردی ایرانیان داخل و خارج کشور، هنرمندان، ورزشکاران و بسیاری از چهره‌های اجتماعی با مردم مقاوم جنوب، در اغلب موارد از سر صداقت و وجدان انسانی است. سرمایه‌ای که پس از تجربه تلخ جنگ شکل گرفته، نباید با یادآوری دائم گذشته یا سرزنش کسانی که امروز حقیقت را پذیرفته‌اند، از میان برود. جامعه زمانی به سوی آشتی ملی حرکت می‌کند که امکان بازگشت به حقیقت را نیز برای افراد باقی بگذارد.
اگر افکار عمومی ایران امروز به این جمع‌بندی رسیده که جنگ راه‌حل مشکلات کشور نیست، مهم‌ترین وظیفه رسانه‌ها و مسؤولان، حفاظت از همین سرمایه است. این هدف، دست‌کم ۳ الزام اساسی دارد.
نخست، این یادداشت در پی مسؤولیت‌زدایی از کسانی که به وقوع جنگ کمک کردند نیست. آن فوتبالیست فحاش فراری، آن بازیگری که در دوره قبل منتظر «زمان لعنتی» حمله به ایران بود و ربع پهلوی که صراحتاً می‌گفت علت حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، 2 سفری بود که من به اسرائیل داشتم و آنها را قانع کردم به ایران حمله کنند، معلوم است در سوگواری برای شهدای جنوب جایی ندارند و اشک تمساح‌شان، دروغین و از روی ناچاری است. این افراد در جایگاه مقصر و قاتلان کودکان ایرانی نشسته‌اند و باید مجازات شوند. کدام قاتل برای قربانیان دلسوزی می‌کند؟ مسؤولیت کسانی که آشکارا به تشویق، توجیه یا زمینه‌سازی برای حمله نظامی پرداخته‌اند نباید از حافظه عمومی حذف شود. جامعه هوشیار است و حق دارد میان همدردی صادقانه و اشک‌های ابزاری تفکیک قائل شود.
دوم، روایت رسانه‌ای نباید اجازه دهد غمِ شهادت مردم جنوب، بر احساس خشم از عاملان این جنایت غلبه کند. همدردی با قربانیان، زمانی معنا می‌یابد که عامل رنج نیز به‌روشنی معرفی شود. اگر از کودکان و خانواده‌های آسیب‌دیده جنوب سخن می‌گوییم، باید از آمریکای تروریست متجاوز و رژیم جنگ‌طلب صهیونی با صراحت نام برده شود. همدردی‌ای که از بیان مسؤولیت عامل حمله پرهیز کند، هر چند انسانی به نظر برسد، در نهایت به عادی‌سازی تجاوز کمک خواهد کرد. وجدان‌های بیدارشده امروز اگر می‌خواهند در کنار مردم جنوب ایران بایستند، باید شجاعت نام بردن از متجاوز را نیز داشته باشند.
سوم، باید حقیقت نقض صلح را به مردم گفت. جمهوری اسلامی ایران تفاهمنامه اسلام‌آباد را با هدف جلوگیری از گسترش جنگ پذیرفت و خود را متعهد به اجرای آن دانست، در حالی که رژیم تروریست آمریکا از روزهای نخست، با اقدامات خود، در مسیر نقض تعهدات قدم برداشت. بر اساس نامه‌های ثبت‌شده نزد دبیرکل و رئیس شورای امنیت سازمان ملل، نقض تفاهم توسط آمریکا از ۲۹ خرداد ۴۰۵، یعنی یک روز پس از انعقاد تفاهمنامه آغاز شده و حداقل ۴۲ مورد از این نقض‌ها به صورت رسمی ثبت شده است. ادامه این نقض عهدها، از سوی ایران قابل تحمل نبود و به همین دلیل واکنش نشان داد. نباید اجازه داد آمریکای جنایتکار و برخی جناح‌های خاص سیاسی داخلی، مسؤولیت نقض آتش‌بس و پایان تفاهمنامه را متوجه سربازان وطن و مردم حاضر در خیابان‌ها کنند.
همان کسی که برجام را پاره کرد، تفاهمنامه اسلام‌آباد را نیز نقض و نابود کرد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده