۰۲/شهريور/۱۴۰۵
|
۲۳:۵۰
چرا تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران می‌تواند به یک اقدام پرهزینه برای واشنگتن تبدیل شود

بومرنگ ژئو‌اکونومیک

رضا رحمتی: همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، جنگ به حوزه اصلی مقابله‌اش رسید: اقتصاد. جنگ همیشه با موشک و تانک آغاز نمی‌شود، گاهی جنگ از جایی شروع می‌شود که یک بانک انتقال یک دلار را متوقف می‌کند، یک شرکت کشتیرانی از حمل یک محموله منصرف می‌شود، یک بیمه‌گر حاضر به پوشش یک نفتکش نمی‌شود یا یک کشور سوم ناگهان میان تجارت با ایران و دسترسی به بازار آمریکا مجبور به انتخاب می‌شود. آنچه اکنون واشنگتن علیه تهران با عنوان «Economic D-Day» معرفی می‌کند، دقیقا در همین نقطه اهمیت می‌یابد: انتقال میدان منازعه از خاک و آسمان به شبکه‌های مالی، انرژی، تجارت و لجستیک جهانی. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا ۲۳ آگوست یعنی روز نخست شهریور اعلام کرد واشنگتن وارد «مرحله نهایی» شده و از D-Day اقتصادی علیه ایران سخن گفت؛ اقدامی که آن را «بزرگ‌ترین تهاجم مالی سازمان‌یافته علیه یک دشمن» توصیف کرد. 
بر اساس گزارش رویترز، آمریکا در آستانه اعلام دور تازه‌ای از تحریم‌ها علیه ایران و کشورها و طرف‌هایی است که با تهران تجارت می‌کنند. در مقابل، ایران هشدار داده اگر جنگ اقتصادی ادامه یابد، ممکن است صادرات نفت نه‌تنها از تنگه هرمز، بلکه از خلیج فارس را متوقف کند. این ادبیات، بیش از آنکه صرفا یک عبارت تبلیغاتی باشد، حامل یک پیام راهبردی است: واشنگتن می‌خواهد اقتصاد را از یک ابزار فشار به یک میدان جنگ تبدیل کند؛ موضوعی که البته تازه نیست و دست‌کم در 15 سال گذشته مهم‌ترین ابزار آمریکا بوده است. با این حال این تحلیل می‌خواهد از نقطه‌ای دیگر به این موضوع اشاره کند.

کتابی که امروز باید دوباره خوانده شود
در چنین شرایطی، بازخوانی کتاب جنگ با ابزارهای دیگر «War by Other Means: Geoeconomics and Statecraft» نوشته رابرت بلک‌ویل و جنیفر هریس اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. این کتاب که سال ۲۰۱۶ توسط انتشارات دانشگاه هاروارد منتشر شد، یکی از آثار مهم در توضیح مفهوم «ژئواکونومی» است؛ یعنی استفاده از ابزارهای اقتصادی برای دستیابی به اهداف ژئوپلیتیک. اهمیت کتاب در این است که تحریم را به تنهایی موضوع بحث قرار نمی‌دهد. مساله اصلی نویسندگان این است که قدرت اقتصادی چگونه می‌تواند به قدرت سیاسی تبدیل شود؟ تجارت، سرمایه‌گذاری، انرژی، پول، نظام مالی، کمک‌های اقتصادی، زنجیره‌های تأمین و حتی زیرساخت‌های مالی جهانی، در این نگاه دیگر حوزه‌هایی جدا از امنیت ملی نیستند، بلکه بخشی از جعبه‌ ابزار قدرت دولت‌ها هستند.
بلک‌ویل و هریس حتی یک انتقاد بنیادین به آمریکا دارند: کشوری که قدرتمندترین اقتصاد جهان را در اختیار دارد، در دهه‌های گذشته در بسیاری از بحران‌ها بیش از اندازه به «اسلحه» و کمتر از ظرفیت خود به «کیف پول» متوسل شده است. آنها خواستار ادغام راهبردی ابزارهای اقتصادی و مالی در سیاست خارجی آمریکا هستند. اگر این گزاره را کنار تحولات امروز بگذاریم، معنای D-Day اقتصادی روشن‌تر می‌شود. آمریکا اکنون دقیقا در حال حرکت به سمت همان چیزی است که کتاب، سال‌ها پیش، آن را ضرورت بازگشت ژئواکونومی به مرکز سیاست خارجی آمریکا می‌دانست.

تغییر در ادبیات سنتی تحریم
اشتباه مهم در تحلیل وضعیت کنونی آن است که D-Day اقتصادی را صرفا «تحریم‌های بیشتر» بدانیم. تحریم‌های آمریکا علیه ایران سابقه‌ای چند دهه‌ای دارد و تهران تجربه طولانی در مواجهه با آنها دارد. تفاوت اصلی مرحله جدید می‌تواند در دامنه و عمق اجرای تحریم‌ها باشد. تحریم سنتی می‌گوید «من با ایران معامله نمی‌کنم» اما جنگ ژئواکونومیک می‌گوید «تو هم نباید با ایران معامله کنی». این تغییر یک جهش راهبردی است. وقتی واشنگتن کشورها، بانک‌ها، شرکت‌های نفتی، بیمه‌گران، کشتیرانی‌ها و واسطه‌های مالی را در معرض مجازات قرار می‌دهد، دیگر با یک تحریم دوجانبه مواجه نیستیم، بلکه با تلاش برای کنترل یک شبکه جهانی مواجهیم.

D-DAY جنگ اقتصادی شبکه‌ای است
وزارت خزانه‌داری آمریکا همین مسیر را پیش‌تر نیز دنبال کرده است. ۷ آگوست «اوفک» شبکه‌هایی را که به انتقال صدها میلیون دلار برای نظام مالی ایران کمک می‌کردند هدف قرار داد و تأکید کرد واشنگتن در پی قطع جریان‌های درآمدی و مالی حیاتی ایران است. یک ماه پیش نیز شبکه‌های کشتیرانی و نفتی مرتبط با ایران هدف تحریم قرار گرفته بودند. بنابراین D-Day اقتصادی را باید مرحله تشدیدشده یک جنگ شبکه‌ای دانست؛ جنگی که هدف آن نه صرفا کاهش درآمد ایران، بلکه دشوار کردن امکان گردش منابع در کل زنجیره اقتصادی کشور است.

سلاح اصلی؛ دلار
در این جنگ، مهم‌ترین سلاح آمریکا الزاما تحریم نفت نیست؛ دسترسی به نظام مالی بین‌المللی است. ایران ممکن است نفت داشته باشد، مشتری داشته باشد و حتی مسیرهایی برای صادرات پیدا کند اما اگر دریافت پول، انتقال پول، بیمه محموله، تأمین مالی تجارت و تسویه حساب بین‌المللی دشوار شود، فاصله میان «داشتن کالا» و «داشتن درآمد قابل استفاده» افزایش می‌یابد.
این همان جایی است که برتری ساختاری آمریکا خود را نشان می‌دهد. قدرت دلار فقط در حجم اسکناس‌های موجود نیست، در شبکه‌ای است که دلار را به بانک‌ها، بازار سرمایه، بیمه، تجارت، حمل‌ونقل و نهادهای مالی جهان متصل کرده است. به همین دلیل، جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران در واقع جنگ بر سر دسترسی به شبکه است. این نکته‌ای است که باید در محاسبات ایران نیز جدی‌تر دیده شود: مقابله با تحریم صرفا به معنای پیدا کردن خریدار برای نفت نیست، بلکه به معنای ساختن شبکه‌های مستقل برای پرداخت، بیمه، حمل‌ونقل، تأمین مالی، سرمایه‌گذاری و تجارت است.

نفت؛ نقطه اتصال اقتصاد و ژئوپلیتیک
اما در مورد ایران یک تفاوت مهم وجود دارد: اقتصاد و ژئوپلیتیک در نقطه‌ای به نام خلیج فارس و تنگه هرمز به یکدیگر متصل می‌شوند. واشنگتن می‌خواهد با فشار اقتصادی، توان ایران برای تأمین منابع و ادامه مقاومت را کاهش دهد. تهران نیز در مقابل، از اهرم انرژی و موقعیت جغرافیایی خود استفاده می‌کند. به همین دلیل همزمان با اعلام D-Day اقتصادی آمریکا، ایران تهدید کرده در صورت ادامه جنگ اقتصادی، صادرات نفت از خلیج فارس را متوقف می کند. این تهدید، اگر عملی شود، صرفا یک اقدام اقتصادی علیه آمریکا نیست، زیرا بازار جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. رویترز گزارش داد در پی تشدید تنش‌ها، عبور کشتی‌های کالایی از هرمز به‌شدت کاهش یافته و بازار نفت نسبت به اختلال در عرضه حساس شده است. در اینجا یک پارادوکس شکل می‌گیرد: آمریکا برای وارد کردن فشار اقتصادی به ایران، به دنبال کنترل جریان اقتصادی است؛ ایران برای خنثی کردن فشار اقتصادی، می‌تواند جریان اقتصادی منطقه را به اهرم فشار تبدیل کند. این همان لحظه‌ای است که جنگ اقتصادی از یک منازعه دوجانبه خارج و به یک مساله جهانی تبدیل می‌شود.

D-Day واقعا «بزرگ‌ترین جنگ اقتصادی تاریخ» است؟
این ادعا نیازمند احتیاط است. از نظر تاریخی، آمریکا و متحدانش در جنگ‌های مختلف از محاصره اقتصادی، قطع تجارت و تحریم در مقیاس بسیار وسیع استفاده کرده‌اند. بنابراین عبارت «بزرگ‌ترین جنگ اقتصادی تاریخ» را نباید صرفا به دلیل استفاده مقامات آمریکا از این تعبیر، یک واقعیت علمی تلقی کرد اما می‌توان گفت آنچه اکنون در حال شکل‌گیری است، از نظر اتصال ابزارهای مالی، انرژی، تجارت و تحریم ثانویه، یک مرحله بسیار مهم در جنگ ژئواکونومیک علیه ایران است. تفاوت در این است که هدف فقط ایران نیست، شبکه پیرامونی ایران نیز هدف قرار می‌گیرد. این دقیقا همان منطق ژئواکونومی است: اگر نتوانی رقیب را مستقیما وادار به تغییر رفتار کنی، هزینه تعامل دیگران با او را آنقدر افزایش بده که شبکه حمایتی پیرامونش کوچک شود. در چنین وضعیتی، چین اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. هرچه فشار آمریکا بر شرکای تجاری ایران افزایش یابد، مساله فقط رابطه تهران و واشنگتن نخواهد بود، بلکه به آزمونی برای میزان استقلال اقتصادی قدرت‌هایی مانند چین نیز تبدیل خواهد شد. اگر شرکت‌های چینی یا سایر بازیگران بزرگ جهانی میان تجارت با ایران و دسترسی به نظام مالی آمریکا مجبور به انتخاب شوند، جنگ اقتصادی آمریکا عملا به آزمون قدرت شبکه‌ای واشنگتن تبدیل می‌شود.

بومرنگ اقتصاد؛ نقطه ضعف آمریکا
اما ژئواکونومی یک خیابان یک‌طرفه نیست. همان شبکه‌ای که به آمریکا قدرت تحریم می‌دهد، می‌تواند هزینه تحریم را نیز به خود آمریکا و متحدانش منتقل کند. اگر فشار بر عرضه نفت ایران و عبور انرژی از خلیج فارس افزایش یابد، قیمت انرژی، هزینه حمل‌ونقل، بیمه و تورم جهانی می‌تواند افزایش پیدا کند. بازار نفت همین حالا نیز نسبت به تحولات هرمز حساس است.
از این منظر، مساله اصلی برای واشنگتن فقط این نیست که «آیا می‌توان ایران را تحت فشار قرار داد؟» پاسخ این پرسش تقریبا روشن است: بله! مساله دشوارتر این است که «آیا می‌توان ایران را تحت فشار قرار داد بدون آنکه هزینه این فشار به اقتصاد جهانی و متحدان آمریکا بازگردد؟» اینجاست که مفهوم «بومرنگ ژئواکونومیک» اهمیت می‌یابد؛ موضوعی که دکتر قالیباف نیز در فضای مجازی به آن اشاره کرد. اگر تحریم‌ها تجارت را مختل، انرژی را گران، زنجیره‌های تأمین را بی‌ثبات و متحدان آمریکا را مجبور به انتخاب‌های پرهزینه کند، فشار اقتصادی ممکن است بخشی از اثر خود را از دست بدهد. جنگ اقتصادی زمانی موفق است که هزینه طرف مقابل از هزینه تحمیل‌شده به خود و متحدان بیشتر باشد.

پاسخ متناسب ایران؛ ضرورت ساختن اقتصاد ژئواکونومیک
پاسخ ایران نباید صرفا «دور زدن تحریم» باشد. ایران نیز اگر D-Day اقتصادی را فقط به عنوان موج دیگری از تحریم‌ها ببیند، ممکن است بخش مهمی از مساله را از دست بدهد. مساله امروز تحریم‌گریزی نیست، مساله تحول ساختار اقتصاد در برابر جنگ ژئواکونومیک است. اقتصادی که برای فروش نفت، دریافت ارز، انتقال پول و تأمین کالا به چند مسیر محدود وابسته باشد، حتی اگر تحریم‌ها را دور بزند، همچنان آسیب‌پذیر باقی می‌ماند. پاسخ پایدارتر، متنوع‌سازی شرکای تجاری، توسعه تجارت با ارزهای محلی، تقویت کریدورهای زمینی و دریایی، توسعه ظرفیت‌های صادرات غیرنفتی، افزایش عمق بازارهای منطقه‌ای و ایجاد سازوکارهای مستقل بیمه و تأمین مالی است. به بیان ساده‌تر، پاسخ به جنگ ژئواکونومیک، ساختن اقتصاد ژئواکونومیک است.

جنگی که بانک و نفتکش در آن سربازند
به کتاب برگردیم؛ بلک‌ویل و هریس سال‌ها پیش هشدار داده بودند رقابت قدرت‌های بزرگ در قرن بیست‌ویکم الزاما در میدان‌های نظامی رخ نخواهد داد، اقتصاد می‌تواند به ابزار قدرت ژئوپلیتیک تبدیل شود. امروز این ایده را می‌توان در منازعه آمریکا و ایران با وضوح بیشتری دید. D-Day اقتصادی در واقع اعلام یک تغییر در هندسه میدان نبرد است. در این میدان، بانک می‌تواند به اندازه پایگاه نظامی اهمیت داشته باشد، شرکت بیمه می‌تواند بخشی از زنجیره محاصره باشد، نفتکش می‌تواند یک هدف ژئواکونومیک باشد، دلار می‌تواند سلاح باشد و تنگه هرمز می‌تواند همزمان یک مسیر تجاری و یک اهرم راهبردی باشد، بنابراین شاید مهم‌ترین پرسش امروز این نباشد که «آیا آمریکا جنگ اقتصادی را آغاز کرده است؟» چرا که شواهد موجود نشان می‌دهد واشنگتن آشکارا در حال تشدید این جنگ است، پرسش مهم این است: ایران در برابر جنگی که سلاح‌های آن نامرئی‌اند، تا چه اندازه برای دفاع از اقتصاد خود آماده است؟ در جنگ‌های قرن بیستم، کشورها برای دفاع از مرزهای خود ارتش ساختند. در قرن بیست‌ویکم، کشورها ناچارند برای دفاع از شبکه‌های اقتصادی خود نیز قدرت بسازند و شاید معنای واقعی «جنگ با ابزارهای دیگر» همین باشد: جنگ پایان نیافته است، فقط سلاح‌ها عوض شده‌اند و حالا باید ایران سراغ سلاح‌هایش برود.

ارسال نظر
captcha
پربیننده
لینکدونی