گروه اقتصادی: چند وقتی است یک گزاره در برخی محافل سیاسی و رسانهای کشور دست به دست میشود که با فروپاشی تفاهم اسلامآباد و بازگشت محاصره دریایی، صادرات نفت ایران صفر شده است. این جمله در نگاه نخست ساده به نظر میرسد. یا نفت فروخته میشود یا نمیشود. اما بازار نفت چنین دوگانهای ندارد؛ میان تولید، بارگیری، خروج محموله، تحویل به خریدار، فروش نفت ذخیره شده روی آب و وصول ارز حاصل از آن فاصله وجود دارد.
واقعیت آن است که بحث امروز نفت ایران را نباید با یک کلمه «صفر» تمام کرد و از آن بهرههای سیاسی برد، چراکه دادههای مالی و گزارشهای عملیاتی تصویری کاملا متفاوت را ترسیم میکنند. تحقق فروش بسیار بالای نفت نسبت به پیشبینی بودجه 1405 و انتقال 7.5 میلیارد دلار به بانک مرکزی، در کنار تداوم عرضه نفت از محل ذخایر شناور روی آب، نشاندهنده پویایی شبکهای است که لزوما در آمارهای رسمی و ردیابیهای معمول ماهوارهای نمیگنجد.
روایت صفر از کجا آمد
نخستین نکته این است که روایت «صفر» صرفا محصول برداشت بعضی رسانههای داخلی نیست. چند وقت قبل عبدالناصر همتی، رئیس کل بانک مرکزی، در یک گفتوگوی تلویزیونی گفت صادرات نفت کشور عملا به صفر رسیده است. این سخن در رسانههای خارجی نیز بازتاب گستردهای یافت و به یکی از مهمترین نشانههای فشار اقتصادی بر ایران تبدیل شد.
در طرف آمریکایی نیز همین تصویر به بخشی از ادبیات فشار اقتصادی تبدیل شده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در چارچوب سیاست موسوم به «Operation Economic Outcast»، تلاش واشنگتن برای قطع مسیرهای مالی و تجاری ایران را با محاصره دریایی پیوند زد و در پیامی نوشت: «آمریکا ۱۳۰ میلیون بشکه را طی ۱۴ روز عبور داده؛ ایران: صفر». همچنین بعضی رسانهها نیز این تعبیر را تیتر کردند که نفت ایران به صفر رسیده است. این ادبیات، نفت را به یکی از شاخصهای موفقیت محاصره تبدیل میکند.
اما یک تفاوت مهم در این میان گم شده است؛ صفر شدن عبور نفت تازه از یک مسیر، با صفر شدن فروش نفت ایران یکی نیست. حتی گزارشی که رویترز در این باره منتشر کرده است و از محاصره آمریکا در متوقف کردن جریان نفت ایران سخن میگوید، تصریح میکند نفت ایران همچنان از ذخایر شناور در آسیا به مشتریان عرضه میشود. بر اساس دادههای کپلر، ورتکسا و تانکر ترکرز، از زمان محاصره مجدد آمریکا پس از برهم خوردن تفاهم اسلامآباد، محموله تازهای از نفت ایران از هرمز به مقصد چین عبور نکرده است. این گزارش اما همزمان میگوید نفت ایران هنوز برای تحویل به چین عرضه میشود و بخش مهمی از آن در ذخایر شناور قرار دارد.
بنابراین اگر بخواهیم دقیق سخن بگوییم، فعلا آنچه با اتکا به دادههای رسمی منتشر میشود عبارت است از اینکه مسیر اصلی انتقال محمولههای تازه نفت ایران مختل شده ولی فروش نفت ایران به صفر نرسیده است و ایران همچنان از مسیرهای دیگر به فروش نفت ادامه میدهد.
عددها چه میگویند
دادههای موسسه رصد نفتکشها نیز گزاره «فروش نفت به صفر رسیده است» را تایید نمیکنند. کپلر و ورتکسا برآورد کردهاند بارگیری نفت خام و میعانات ایران حدود ۷۴۰ هزار بشکه تا 250 هزار بشکه در روز است. هرچند این ارقام در مقایسه با فروش پیش از جنگ چندان قابل مقایسه نیست اما گزاره عدم توان ایران در فروش نفت را رد میکنند. بهعلاوه که هنوز بسیاری از ظرفیتهای ایران در فروش نفت فعال نشده است و طی زمان به نظر میرسد راههای بیشتر و بهتری برای خروج نفت از خلیج فارس و فروش آن ایجاد شود. کپلر در گزارش اخیر خود اشاره کرده بود ذخیره شناور نفت در کل سامانه خلیج فارس پس از تخلیه بخشی از موجودی، همچنان حدود ۱۳۰ میلیون بشکه بوده است، هرچند موجودی شناور خارج از خلیج فارس نیز در حال کاهش بود.
همین نکته اهمیت زیادی دارد. نفتی که روی آب قرار گرفته «نفت بدون مشتری» نیست، بلکه بخشی از موجودی تجاری کشور است که میتواند در زمان مناسب به خریدار تحویل شود. البته باید دیگر ظرفیتها بهتر و بیشتر فعال شوند. دیپلماسی اقتصادی و انرژی جهت ایجاد مسیر جدید فروش نفت، چه از طریق کریدورهای زمینی و چه از طریق خلیج فارس باید با جدیت بیشتری مورد توجه قرار گیرد.
همه فروش نفت در آمار رسمی منعکس نمیشود
یک نکته مهم وجود دارد که در برآورد میزان فروش نفت ایران نباید از آن غافل شد و آن اینکه هر بشکه نفتی که فروخته میشود، الزاما در دادههای رسمی و سامانههای ردیابی بینالمللی ثبت نمیشود. شرکتهایی مانند کپلر، ورتکسا و دیگر مؤسسات ردیابی نفتکشها، عمدتا بر دادههای مربوط به حرکت کشتیها، بارگیری، مسیرهای دریایی و سیگنالهای شناسایی تکیه دارند، بنابراین هر چه معامله و جابهجایی نفت از این مسیرها فاصله بگیرد، امکان مشاهده و ثبت آنها نیز کمتر میشود.
شبکه فروش نفت ایران طی سالهای تحریم، بهتدریج روشهای متنوعی برای انتقال محمولهها پیدا کرده است. انتقال کشتی به کشتی یا STS یکی از همین روشهاست. یعنی نفت از یک نفتکش به نفتکش دیگر منتقل میشود و کشتی دوم میتواند با مشخصات، پرچم یا مسیر متفاوت به حرکت خود ادامه دهد. در برخی موارد نیز محمولهها با استفاده از نفتکشهای متعلق به کشورهای دیگر در منطقه جابهجا میشوند. تغییر مسیر کشتیها، خاموش کردن یا دستکاری سامانههای شناسایی و ترکیب چند شیوه حملونقل نیز میتواند ردیابی منشأ واقعی محموله را دشوارتر کند.
البته نباید از این نکته نتیجه گرفت که هر عددی خارج از دادههای ردیابی را میتوان به فروش نفت ایران نسبت داد. چنین برداشتی از نظر کارشناسی قابل دفاع نیست اما به همان اندازه، استفاده از دادههای قابل ردیابی بهعنوان معادل کل صادرات ایران نیز خطاست. دادههای شرکتهای ردیابی، آن بخش از بازار را نشان میدهند که قابل مشاهده است نه لزوما تمام معاملاتی که در شبکه پیچیده تجارت نفت ایران انجام میشود.
در واقع هر چه شبکه فروش غیرشفافتر و مسیرها پیچیدهتر شود، فاصله میان «آنچه قابل مشاهده است» و «آنچه واقعا معامله میشود» بیشتر میشود، بنابراین ارزیابی وضعیت نفت ایران باید از کنار هم گذاشتن دادههای ردیابی نفتکشها، آمار تولید و صادرات، اطلاعات بودجهای، درآمدهای وصولشده و شواهد تجاری انجام شود. تکیه بر یک شاخص واحد بویژه در شرایط محاصره و تحریم، میتواند تصویری ناقص از توان واقعی کشور ارائه کند.
حساب نفتی 4 ماه نخست
یکی از مهمترین دادههایی که برای فهم شرایط باید کنار آمار حملونقل دریایی قرار گیرد، عملکرد درآمدی نفت در ماههای نخست سال ۱۴۰۵ است. بر اساس اطلاعات و دادههای موجود، چیزی حدود 85 درصد درآمدها نفتی پیشبینی شده در بودجه امسال، در 4 ماه اول سال محقق شده است. همچنین بر اساس گزارشی دیگر که اواخر مرداد منتشر شد، طی ماههای نخست سال 1405 حدود ۷.۵ میلیارد دلار درآمد نفتی به بانک مرکزی منتقل شده که این رقم حدود ۹۹ درصد درآمد پیشبینیشده برای همین بازه در بودجه امسال بوده است.
این اعدد به تنهایی این واقعیت مهم را نشان میدهند که گزاره صفر شدن فروش نفت که از سوی برخی محافل خاص برجسته میشود، بیشتر اهداف سیاسی و کارکرد اجتماعی دارد، چراکه بخش قابلتوجهی از نفت تولید شده در ماههای قبل فروخته شده، پول آن به چرخه مالی کشور وارد شده و حتی در شرایط جنگی نیز درآمد نفتی مطابق برنامه پیش رفته است.
نفت روی آب چه نقشی دارد
ایران طی ماههای جنگ و پیش از تشدید دوباره محاصره، بخشی از نفت خود را در نفتکشها و نقاط مختلف ذخیره کرده بود. وزارت نفت نیز پیشتر از ذخیرهسازی قابل توجه نفت و میعانات خبر داده بود. گزارشهای منتشر شده در تابستان از حدود ۱۰۰ میلیون بشکه ذخیره نفت و میعانات سخن میگفتند که بخشی از آن در جریان افزایش قیمت نفت پس از آغاز جنگ به فروش رسید.
این تصمیم از نظر اقتصادی اهمیت داشت. نفت ذخیره شده در دورهای که قیمت جهانی بالا رفته بود، ارزش بیشتری پیدا کرد و امکان فروش بخشی از موجودی با قیمت مناسب را فراهم آورد. مجیدرضا حریری، عضو اتاق بازرگانی ایران و چین نیز با اشاره به همین وضعیت گفته است حدود ۸۰ میلیون بشکه نفت به اطراف بنادر کشورهای هدف منتقل شده و نفت ایران در دوره جنگ با قیمتهایی بالاتر از برآورد بودجه به فروش رسیده است. این اظهارات را باید در کنار دادههای رسمی و ردیابی نفتکشها دید اما اصل وجود ذخایر شناور با گزارشهای شرکتهای ردیابی نفت نیز سازگار است، بنابراین نفتی که پیشتر از کشور خارج شده، الزاما در لحظه عبور محاصره «صفر» نشده است. ممکن است محمولهای هفتهها قبل از ایران حرکت کرده باشد و امروز به خریدار برسد یا پول آن در حال وصول باشد. این همان فاصله زمانی است که در تحلیلهای سیاسی معمولاً دیده نمیشود.
راهبرد ایران باید روی زمان متمرکز باشد
در شرایط کنونی شاید مهمترین دارایی اقتصادی ایران فقط بشکه نفت نباشد، بلکه مهمترین کالای استراتژیک زمان است. ذخایر نفتی روی آب، فروش به خریداران موجود، امکان استفاده از شبکههای تجاری و مالی غیرغربی، درآمدهایی که هنوز در فرآیند وصول قرار دارند و امکان استفاده از منابع ارزی موجود در کشورهای همسو، همه به کشور زمان میدهند.
در همین زمینه گزارشهای مربوط به منابع ایران در چین و عراق نیز اهمیت پیدا میکنند. حتی اگر بخشی از درآمد نفتی به دلیل محدودیتهای بانکی بلافاصله در دسترس نباشد، فعال کردن سازوکارهای تهاتری، تسویه تجاری و استفاده از منابع موجود برای تأمین واردات ضروری میتواند فشار بر ذخایر نقدی را کاهش دهد.
از سوی دیگر، تجربه اخیر نشان میدهد وابستگی شدید به یک مسیر صادراتی، حتی برای کشوری با تجربه چندساله در دور زدن تحریمها یک ریسک جدی است. توسعه پایانهها، افزایش ظرفیت ذخیرهسازی، تقویت مسیرهای جایگزین و طراحی سازوکارهای فروش متنوع باید از سطح راهحلهای اضطراری به سیاست دائمی تبدیل شود.
جمعبندی
تحلیل واقعبینانه از وضعیت تجارت انرژی کشور نشان میدهد نباید پیچیدگیهای بازار نفت را به کلیدواژه «صفر» تقلیل داد و از آن بهرهبرداری سیاسی کرد. ادعای توقف کامل صادرات نفت بیش از آنکه یک واقعیت فنی باشد، یک روایت رسانهای است که تفاوت میان «بارگیری محمولههای جدید» و «فروش کل» را نادیده میگیرد. واقعیت این است که چرخه فروش نفت شامل مراحل متعددی از تولید و ذخیرهسازی روی آب تا تحویل به مشتری و وصول ارز است. لذا حتی در صورت محدود شدن عبور نفتکشهای جدید از مسیرهای سنتی، جریان فروش ایران به دلیل وجود ذخایر استراتژیک و مسیرهای جایگزین، هرگز قطع نشده است.
دادههای رسمی و آمارهای بودجهای، باطلکننده فرضیه فروپاشی درآمدهای نفتی هستند. تحقق حدود ۷.۵ میلیارد دلار درآمد نفتی و انتقال آن به بانک مرکزی در ماههای نخست سال ۱۴۰۵، که معادل بیش از رقم پیشبینی شده در بودجه امسال است، نشاندهنده پویایی این بخش در سختترین شرایط تحریمی و نظامی است. علاوه بر این، وجود بیش از ۱۳۰ میلیون بشکه نفت ذخیرهشده روی آب به عنوان یک ضربهگیر استراتژیک عمل کرده و گزارشهای مؤسسات بینالمللی نظیر کپلر و ورتکسا نیز تأیید میکنند که نفت ایران همچنان در بازارهای جهانی، بویژه در آسیا، عرضه شده و به دست مشتریان میرسد.
باید توجه داشت که بخش قابلتوجهی از شبکه فروش نفت ایران به دلیل استفاده از روشهای غیرشفاف مانند انتقال کشتی به کشتی و تغییر مسیرهای ناوبری، در آمارهای رسمی و ردیابیهای معمول ماهوارهای منعکس نمیشود. در شرایط فعلی، اولویت کشور باید عبور از آمارهای نمایشی دشمن و تمرکز بر «خرید زمان» از طریق تنوعبخشی به مبادی صادراتی و تقویت دیپلماسی انرژی باشد. تبدیل راهکارهای اضطراری دور زدن تحریم به سیاستهای دائمی و توسعه کریدورهای جدید، تضمینکننده این واقعیت است که تجارت نفت ایران با تکیه بر شبکه پیچیده و منعطف خود، فراتر از بنبستهای ادعایی به حرکت خود ادامه میدهد.
گزارش «وطن امروز» از فاصله ادعاهای آمریکا با واقعیتهای شبکه پیچیده فروش نفت ایران در دوران محاصره دریایی
افسانه «فروش نفت صفر»
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها
لینکدونی