۱۳/شهريور/۱۴۰۵
|
۲۳:۵۹
بزرگ‌ترین تهدید تاب‌آوری ایران، نه جنگ و تحریم، بلکه «عادی‌نمایی در شرایط غیرعادی» است

تمدنی که نمی‌شکند

محسن ردادی: در روزهایی که اخبار جنگ، تحریم و التهابات منطقه‌ای، اتمسفر روانی جامعه را احاطه کرده، پرسشی بنیادین در ذهن بسیاری از ناظران شکل می‌گیرد: «چگونه این جامعه زیر بار چنین فشار متراکمی مقاومت می‌کند؟» جامعه‌شناسی کلاسیک که عادت کرده جوامع را در وضعیت «ثبات و آزمایشگاه» مطالعه کند، در برابر این تاب‌آوری غریب دچار لکنت می‌شود. برای فهم جامعه ایرانی، باید لنز تحلیلی را تغییر داد.

یاریگری ایرانیان برای مقابله با جبر جغرافیا
برای درک مختصات رفتار اجتماعی ایرانیان در شرایط تنش، باید به ریشه‌ها بازگشت. اولین و بنیادی‌ترین تنشی که نیاکان ما در این جغرافیا با آن روبه‌رو شدند، هجوم بیگانگان نبود، بلکه «بحران آب و اقلیم خشن» بود. فلات ایران با طبیعتی بخیل، بارندگی اندک و تابش سوزان، مکانی برای یک زندگی آرام و بی‌دغدغه نبود. در برابر این تنش مهیب زیست‌محیطی، 2 راه بیشتر وجود نداشت: یا تسلیم برابر جبر جغرافیا و تن دادن به یک زیست پراکنده و قبیله‌ای یا غلبه بر طبیعت از طریق یک مهندسی پیچیده اجتماعی.
ایرانیان راه دوم را برگزیدند. بر خلاف نظریات وارداتی و شرق‌شناسانه مانند «استبداد شرقی» (مارکس و ویتفوگل) که تلاش می‌کنند انسان‌های شرقی (از جمله ایرانیان) را انسان‌هایی منفعل، اتمیزه و تحت انقیاد تصویر کنند، تاریخ اجتماعی ما روایتگر چیز دیگری است. آن‌چنان که در مکتب مردم‌شناسی دکتر مرتضی فرهادی به زیبایی صورتبندی شده، خشن بودن اقلیم ایران، به جای ایجاد انزوا و جنگ هابزی بر سر منابع، به شکل‌گیری «یاریگری» و مشارکت جمعی منجر شد.
نماد تام و تمام این یاریگری، «قنات» است. قنات تنها یک حفره در دل زمین یا یک سازه مهندسی صرف نیست، بلکه یک «نهاد مدنی» است. حفر ۲۱ هزار و ۷۸۰ کیلومتر کوره (مجاری و تونل‌های زیرزمینی قنات) در اعماق زمین، نیازمند همکاری بین‌نسلی، اعتماد متقابل، تقسیم کار دقیق و از همه مهم‌تر، شکل‌گیری شبکه‌های محلی و تعاونی‌های سنتی بود. جامعه ایران، تنش کم‌آبی را با اتکا به همین همبستگی مویرگی در سطح محلات و روستاها مهار کرد و از دل این تهدید، پایه‌های یک امپراتوری قدرتمند و متمدن را بنا نهاد. مازاد تولیدی که از دل این یاریگری جمعی بیرون آمد، تمدن ایران را تغذیه کرد. بنابراین ما وارثان فرهنگی هستیم که بحران را با «مشارکت» پاسخ می‌دهد، نه با «انزوا» و کناره‌گیری از اجتماع.
تنش‌های جامعه ایران تنها به جغرافیای خشن محدود نماند. ایران، به عنوان چهارراه حوادث جهان، همواره در معرض مهیب‌ترین شوک‌های تاریخی و ژئوپلیتیک بوده است. از هجوم اسکندر گرفته تا ویرانگرترین آنها یعنی حمله مغول و در دوران معاصر، جنگ 8 ساله و دهه‌ها تحریم بی‌سابقه اقتصادی.
چرا این جامعه با وجود چنین ضربات خردکننده‌ای، از صفحه روزگار محو نشد؟ تفاوت جامعه ایران با بسیاری از تمدن‌های منقرض‌شده، در نوع «تاب‌آوری» آن است. تاب‌آوری ایرانی، شبیه سرو ایرانی است؛ در برابر توفان سهمگین خم می‌شود، گاهی تا روی زمین می‌خوابد، ضربه را از سر می‌گذراند و سپس با آرام شدن فضا، دوباره برمی‌خیزد و قد می‌کشد.

میکروفیزیک مقاومت ایرانیان
وقتی این پیشینه تاریخی را درک کنیم، رفتار امروز جامعه ایران در برابر تنش‌های اقتصادی و امنیتی، دیگر رازآلود نیست. در زمان بروز شوک‌ها، الگوی رفتاری جامعه ما به‌شدت به سمت «همگرایی» میل می‌کند. در حالی که در جوامع فردگرای غرب، بحران‌ها مستعد ایجاد آشوب‌های کور و تنازع بقا هستند، در ایران، اوج‌گیری بحران مساوی است با فعال شدن «سرمایه اجتماعی بین‌فردی».
در این شرایط، مرزبندی‌های طبقاتی، سیاسی و نسلی به طور موقت کمرنگ شده و یک «هم‌سرنوشتی عاطفی» شکل می‌گیرد. شبکه‌های غیررسمی، هیات‌های مذهبی، مساجد، گروه‌های جهادی و ساختارهای محله‌محور، بلافاصله فعال می‌شوند و خلأ ناشی از کندی نهادهای رسمی را پر می‌کنند. محله در ایران، تنها یک واحد جغرافیایی شهری نیست، بلکه در شرایط تنش، به یک «پایگاه پشتیبانی و مدیریت بحران» ارتقا می‌یابد که با حذف بروکراسی دست‌وپاگیر، یاریگری مستقیم را به اجرا می‌گذارد.
علاوه بر این، جامعه ایران برای جلوگیری از فروپاشی روانی زیر بار فشارها، رنج خود را به مفاهیم متعالی، حماسی و الهیاتی پیوند می‌زند. مناسک جمعی و آیینی، صرفا مراسم مذهبی نیستند، عظیم‌ترین کارخانه تولید انرژی عاطفی و همبستگی اجتماعی‌اند. پیش از اسلام، سوگ سیاوش و پس از اسلام عزاداری محرم و صفر در میان ایرانیان به عنوان یک مناسک پرقدرت و معنابخش اجرا شده است. در پرتو این نظام معنایی، خسارت‌ها و جانفشانی‌ها بخشی از مسیر پرشکوه «مقاومت و شهادت» تفسیر می‌شود. این معنابخشی، ستون فقرات روانی جامعه را در برابر جنگ‌های ترکیبی و شناختی استوار نگه می‌دارد.

سندروم عادی‌نمایی در روزهای توفانی
با وجود تمام این ظرفیت‌های عظیم در بطن جامعه، آیا پیروزی بر تنش‌های کنونی تضمین شده است؟ پاسخ به کیفیت «مدیریت» بستگی دارد. جامعه ما ذاتا قوی و دارای ظرفیت بالای تاب‌آوری است اما خطر اصلی زمانی بروز می‌کند که ماشین مدیریت نتواند خود را با این جامعه تطبیق دهد.
بزرگ‌ترین خطای استراتژیک در مقطع کنونی، ابتلای سیستم به سندروم «عادی‌نمایی در شرایط غیرعادی» است؛ سندرومی که امروز خود را در 2 بُعد متناقض با واقعیت نشان می‌دهد. از یک سو، برخی بخش‌های اقتصادی هنوز «آرایش جنگی و بحران» به خود نگرفته‌اند. آنها دقیقا با همان دست‌فرمان و برنامه‌هایی ماشین اقتصاد را هدایت می‌کنند که 2 سال قبل پیش می‌بردند؛ گویی در میانه یک جنگ ترکیبی تمام‌عیار قرار نداریم. از سوی دیگر، بخش‌هایی از جناح‌های سیاسی چشم بر واقعیت‌های عریان میدان بسته‌اند و همچنان گفتمان «مذاکره» را درست مانند ۱۰ سال پیش تَکرار می‌کنند.
پرسش تلخ این است: آیا اصلا متوجه هستیم شرایط و وضعیت تغییر کرده یا همچنان در خیالات و مختصات یک دهه پیش منجمد شده‌ایم؟ دشمنی که امروز نقاب از چهره انداخته و به صراحت از «تجزیه ایران» و «بازگرداندن کشور به عصر حجر» سخن می‌گوید و دستش به خون شهدای میناب، لامرد و کوهستک آلوده است، تفاوت بنیادینی با رؤسای جمهور قبلی آمریکا (و حتی ترامپ دوره اول) و قواعد سنتی دیپلماسی دارد. آیا برابر نیرویی که شمشیر را برای محو موجودیت تمدنی و سرزمینی ما از رو بسته، می‌توان از مذاکره گفت یا نسبت به مذاکره امیدوار بود؟ اگر هم به توافقی برسیم، دشمن اراده‌ای برای اجرای آن دارد؟ سرنوشت تفاهمنامه اسلام‌آباد پیش روی ماست.
وقتی جامعه در زندگی روزمره خود سنگینی تنش و سایه تهدیدات وجودی را احساس می‌کند اما تریبون‌های رسمی و رفتار برخی مدیران به گونه‌ای است که گویی با یک دیپلماسی ساده می‌توان سایه این تهدید را برطرف کرد، یک «شکاف شناختی» ویرانگر رخ می‌دهد. عادی‌نمایی و انجماد در گذشته، نه‌تنها به جامعه آرامش تزریق نمی‌کند، بلکه این پیام پنهان را مخابره می‌کند که عده‌ای، عمق تهدید و درد جامعه را نمی‌فهمند. نتیجه این امر، ریزش شدید «اعتماد نهادی» است.
زمانی که اعتماد نهادی مخدوش شود، فاصله میان ملت و دولت، روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود. مدیریت موفق در ایران امروز، مدیریتی نیست که با توهم توافق، بحران را کتمان کند، بلکه سیستمی است که ضمن اعلام صادقانه شرایط گذار و تغییر فاز به وضعیت پدافندی، خود را از برج عاج بروکراسی پایین آورده و دوشادوش مردم در میدان حاضر شود. راه عبور از بحران‌های امروز، دل‌ بستن به نسخه‌های تاریخ‌ مصرف‌ گذشته یا مدل‌های غربی مدیریت بحران نیست. راه‌حل، بازگشت به جامعه و اصول تمدن ایران است که باعث شده قرن‌ها مردم این سرزمین دوام بیاورند: به رسمیت شناختن و قدرت دادن به مردم، میدان دادن به شبکه‌های مردمی و تغییر نقش دولت از یک متصدی منفعل به یک تسهیل‌گر چابک.
ما فرزندان تنش و توفانیم. مساله اصلی ما در فضای امروز، خود تحریم و جنگ نیست، بلکه انتخاب راه‌حل‌های غلط برای مواجهه با آن است. اگر حکمرانی بتواند با ریشه‌های تاریخی این مردم سازگار شود، عبور از این گردنه‌های سخت تاریخی، نه‌تنها ممکن است، بلکه زایشگر نظم و قدرتی خواهد بود که تمدن ایرانی را در جایگاهی دست‌نیافتنی‌تر از گذشته قرار خواهد داد.

ارسال نظر
captcha