رضا باقریپور: پس از امضای یادداشت تفاهم اسلامآباد، تحرکات میدان و فشارهای آمریکا باعث شده آنچه در عمل اتفاق افتاده، حرکت تدریجی به سمت وضعیتی باشد که میتوان آن را «نه جنگ تمامعیار/ نه صلح پایدار» نامید. در این فضای خاکستری، مجموعهای از ابزارهای اقتصادی، نظامی و روانی به صورت هماهنگ به کار گرفته شدهاند تا فشار را بر ساختار تصمیمگیری و جامعه ایران تداوم بخشند.
محاصره بنادر و اختلال در مسیرهای دریایی، یکی از محورهای اصلی این فشار است. محدود کردن دسترسی به بنادر جنوب، صادرات نفت و واردات کالا را با هزینههای سنگین مواجه کرده و جریان ورود ارز را مختل کرده است. همزمان هدفگیری نفتکشها در چارچوب سیاست اعلامشده «نفتکش در برابر نفتکش» نشان میدهد داراییهای اقتصادی ایران نیز به میدان رویارویی مستقیم کشیده شده است. این اقدامات، فراتر از ضربه نظامی محدود، پیامدهای زنجیرهای بر بازار ارز، انتظارات تورمی و ثبات نسبی معیشت ایجاد میکند.
در کنار فشار اقتصادی، بعد روانی و رسانهای نیز برجسته است. اظهارات و پیامهای مستقیم رئیسجمهور تروریست آمریکا که مردم ایران را به «قیام» فرامیخواند، هم بخشی از تلاش برای تأثیرگذاری بر فضای داخلی و ایجاد حس بنبست است و هم هدف و انتظار نهایی آمریکا را نشان میدهد. چنین رویکردی، حتی اگر با واقعیتهای میدانی فاصله داشته باشد، میتواند بر فضای روانی جامعه اثر بگذارد و حس فرسایش و نااطمینانی را تقویت کند.
حمله به نمادهای زندگی روزمره؛ لایه پنهان فشار روانی
در کنار محاصره بنادر و اختلال در جریان ارز، نمونههایی از حملات به اهداف غیرنظامی نیز بخشی از تصویر کلی فشار را تشکیل میدهد. حمله به دبستان شجره طیبه در میناب در ساعت آغازین درگیریها و هدف قرار دادن مراسم عروسی در کوهستک سیریک با مهمات دقیق، از جمله مواردی است که فراتر از ابعاد نظامی، بار روانی سنگینی بر جامعه تحمیل کرده است.
اینگونه حوادث، حتی اگر از سوی طرف مقابل با توجیه خطای هدفگیری یا مجاورت با اهداف نظامی توضیح داده شود، در عمل پیام روشنی به جامعه ارسال میکند: هیچ فضای امنی وجود ندارد. مدرسه و عروسی، نمادهای ادامه زندگی عادی و امید به آیندهاند. هدف قرار دادن آنها، بیش از خسارت فیزیکی، میتواند حس آسیبپذیری و استیصال را تقویت کند و غرور جمعی را نشانه رود.
از منظر راهبردی، چنین اقداماتی را میتوان در چارچوب همان منطق فرسایشی تحلیل کرد. وقتی جنگ تمامعیار پرهزینه است، ایجاد حس ناامنی عمیق در لایههای غیرنظامی، میتواند به تضعیف روحیه عمومی و افزایش فشار بر ساختار تصمیمگیری منجر شود. این لایه از فشار، مکمل محاصره اقتصادی و پیامهای تحریکآمیز رسانهای است و هدفش حفظ جامعه در وضعیت اضطراب مزمن است. اگرچه تجربه تاریخی نشان داده جامعه مومن ایران در برابر چنین فشارهایی فرونمیریزد، بلکه واکنش معکوس نشان میدهد اما این موضوع از ضرورت هشیاری مسؤولان کم نمیکند.
تداوم وضعیت تنش کنترلشده، پیامدها و ضرورتها
این ترکیب ابزارها تصادفی به نظر نمیرسد. آمریکا که در شرایط جنگ تمامعیار هزینههای غیرقابل پیشبینی برای خود متصور بود، حفظ وضعیت نیمهفعال را به عنوان راهبردی کمهزینهتر دنبال میکند؛ فشار مستمر اقتصادی، اختلال در تجارت دریایی و تلاش برای تأثیرگذاری بر روحیه عمومی خلاصه این راهبرد برای فاصله زمانی بین جنگ رمضان و جنگ احتمالی آینده است. هدف نهایی چنین رویکردی، در مطلوبترین حالت، فروپاشی فوری و در حداقلیترین حالت نیز تضعیف تدریجی توان تابآوری اقتصادی و اجتماعی است تا در مذاکرات بعد، دست بالاتر برای آمریکا ایجاد شود.
تداوم فضای خاکستری میتواند هزینههای انباشتهای ایجاد کند که مدیریت آن نیازمند دقت، هماهنگی و پرهیز از تصمیمهای شتابزده است. هشدار اصلی این است که اگر این الگو به عنوان راهبرد بلندمدت طرف مقابل تثبیت شود، خطر فرسایش تدریجی منابع و اعتماد عمومی جدیتر خواهد شد. در نهایت، وضعیت کنونی بیش از آنکه نتیجه یک تصمیم واحد باشد، حاصل منطق «مدیریت تنش در سطح کنترلشده» است. تشخیص بهموقع این منطق و پرهیز از افتادن در دام فرسایش روانی، شرط لازم برای حفظ ابتکار عمل در شرایط پیچیده فعلی است.
محاصره بنادر، حمله به نفتکشها و فشار روانی؛ نسخه آمریکا برای ادامه جنگ علیه ایران
جنگ خاکستری
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها