ابوالفضل ولایتی: در حالی که تنها چند هفته به برگزاری 2 انتخابات کلیدی کنگره و کنست در آمریکا و سرزمین اشغالی زمان مانده، بحران در غرب آسیا بیش از هر زمان شعلهورتر شده و سراسر منطقه را در برگرفته است؛ 2 انتخاباتی که نتایج آنها نقش مستقیم در کاهش یا افزایش تنشها در منطقه ایفا خواهد کرد. در چنین بستری و به موازات بیمیلی ترامپ به تشدید تنشها و تلاش برای بازنمایی جبهه جنگ علیه ایران به عنوان یک پیروزی و القای دستیابی به توافقی راهبردی در جبهههای لبنان، نوار غزه و سوریه، کابینه صهیونیستی به ریاست نتانیاهو به دلیل شکست راهبردی ناشی از طوفانالاقصی و ناتوانی در نابودی برنامههای هستهای و موشکی ایران و عدم موفقیت در خلع سلاح حزبالله و حماس، تحت فشار شدید اپوزیسیون داخلی رژیم قرار گرفته و میکوشد با بحرانزایی و خلق جبهههای جدید، مسیری برای دستاوردسازی پیش از شروع انتخابات ایجاد کند. تشدید حملات صهیونیستها به جبهههای غزه و جنوب لبنان، با وجود تعهد ظاهری تلآویو به مفاد توافق آتشبس، در همین چارچوب قابل ارزیابی است. نخستوزیر رژیم صهیونیستی با آگاهی از موقعیت شکننده حزب لیکود و متحدانش در آستانه انتخابات تلاش میکند با دست نهادن بر موضوع امنیت و هشداردهی نسبت به پیامدهای پیروزی رقبا، بر میزان تنشها در کرانه باختری، سوریه، جنوب لبنان و باریکه غزه بیفزاید. خط و نشانهای وی برای جمهوری اسلامی و طرح ادعای ترس ایران از رویارویی مجدد با رژیم صهیونیستی(!) جملگی در مسیر تحریک تهران و با هدف راهاندازی کارزار نظامی جدید در منطقه است و عملا منافع مقطعی وی و متحدانش را با کاخ سفید در تعارض قرار داده است. برآیند تحولات حاکم بر منطقه، بهویژه پس از فضاسازی گسترده صهیونیستها پیرامون تسلط بر ارتفاعات علیالطاهر، موجب شده ناظران منطقه به گمانهزنی پیرامون غلبه احتمالی نگرش صهیونیستها بر همتایان آمریکایی خود در مواجهه با پروندههای منطقه در هفتههای آتی بپردازند. شدتگیری حملات در 3 جبهه لبنان، کرانه باختری و غزه، همچنین نضج گرفتن تنشها در یمن، گواه آن است رویارویی میان محور مقاومت و دشمن آمریکایی - صهیونی پس از مقطعی آرامش شکننده، وارد مرحله جدیدی از تنشها شده؛ مقطعی که در صورت عدم واکاوی و برنامهریزی پیرامون خنثیسازی توطئههای احتمالی میتواند تهران و متحدانش را مانند 2 جنگ تحمیلی ۱۲ و 40 روزه، در جایگاه غافلگیری و پدافندی قرار دهد؛ فرآیندی که ممکن است پیامدهای خسارتباری را به جمهوری اسلامی و اضلاع مقاومت در منطقه تحمیل کند.
ضرورت عبور از دکترین چشم در برابر چشم و توسل به راهبرد اقدام پیشدستانه
حملات حسابشده جمهوری اسلامی در هدفگیری پایگاههای آمریکا و برخی مخازن گازی و نفتی شیخنشینهای منطقه در ابتدای جنگ رمضان و انسداد تنگه هرمز را میتوان رویکردی کاملا هوشمندانه در جنگ رمضان قلمداد کرد؛ سیاستی که ضمن بر هم زدن معادلات نزاع، نقشی بسزا در تمایل آمریکاییها به تفاهم با تهران ایفا کرد. با این حال، برآیند تحرکات دشمن آمریکایی در منطقه در طول هفتههای سپریشده، بهویژه پس از اعمال محاصره دریایی بر ایران و تشدید تحریمهای اقتصادی به منظور آنچه «خفگی اقتصاد ایران» نامیده شده، در کنار آزادی عمل نسبی ارتش صهیونیستی در جبهههای شمال و جنوب فلسطین اشغالی، بهروشنی از انقضا و عدم کارآمدی رویکرد چشم در برابر چشم در مقطع کنونی حکایت دارد. عدم رویارویی نظامی آمریکاییها با ایران و اکتفا به محاصره و فشارهای اقتصادی و واکنش نظامی آنان به هرگونه حملات موشکی یا پهپادی ایران به نفتکشهای خاطی در طول روزهای اخیر، نشاندهنده تغییر توازن قوا میان طرفین در وضعیت «نه جنگ/ نه صلح» کنونی است.
اهمیت مساله مذکور از آن رو است که به موازات برگزاری انتخابات در آبانماه، طرف آمریکایی محذوریتهای کنونی نظیر افزایش قیمت سوخت و تبعات منفی آن بر آرای رأیدهندگان را نیز به کناری نهاده و با فراغ بال بیشتری در مسیر فشارهای چندجانبه و احتمالا حملات مجدد علیه ایران گام برخواهد داشت. همچنین قابل کتمان نیست به موازات بیمیلی ترامپ به رویارویی مستقیم با ایران در هفتههای پیش از انتخابات، دیپلماتهای آمریکایی تحرکات فزایندهای را در سطح منطقه جهت پیشبرد فشار مضاعف بر متحدان ایران داشتهاند. تهدید مکرر دولت بغداد به اعمال تحریمهای کمرشکن و ممانعت از انتقال اموال نقد تحت سیطره فدرال رزرو آمریکا به عراق و موکول کردن مناسبات اقتصادی حسنه با بغداد به خلعسلاح حشدالشعبی تا ضربالاجل ۳۰ سپتامبر، در کنار حمایت تمامعیار از سعودی در مواجهه با انصارالله و ترغیب تحریرالشام به افزایش آمادگی جهت مواجهه با حزبالله، از جمله سیاستهایی است که واشنگتن با جدیت در طول هفتههای اخیر دنبال کرده؛ سیاستهایی که همسو با فشارهای شدید اقتصادی بر ایران، بر آن است پروسه تضعیف جمهوری اسلامی را در چند جبهه داخلی، منطقهای و بینالمللی همزمان پیش برد. به زعم ناظران منطقه، برخلاف رویکرد محتاطانه کاخ سفید در مواجهه با تهران در مقطع پیشاانتخابات، طرف صهیونیست عامدانه و به منظور حفظ لیکود در عرصه قدرت به تشدید تنشها دامن زده است. رویکرد تهاجمی حسابشده صهیونیستها 2 سناریو را در ذهن آنان متصور کرده است. در صورت عدم واکنش حماس و حزبالله به حملات مذکور، تلآویو گامبهگام بر دامنه فعالیتهای نظامی خود افزوده و میکوشد دستاوردهای میدانی بیشتری را از آن خود کند. نگاهی به سالها حکمرانی نتانیاهو نشان میدهد سکوت یا عقبنشینی در برابر رفتارهای تهاجمی ارتش صهیونی، نشانه ضعف جبهه مقابل ارزیابی شده و طرف اسرائیلی را به اتخاذ رویکردی تهاجمیتر ترغیب کرده و سوق خواهد داد. قابل تصور است دامنه این دستاندازیها حتی به جبهه ایران نیز کشیده شود. پیشینه اقدامات و خرابکاریهای نظامی رژیم در پیش از جنگ ۱۲ روزه، نظیر حمله به اماکن دیپلماتیک ایران، ترور سیاستمداران و دانشمندان و خرابکاری در صنایع هستهای و دفاعی و عدم واکنش درخور در آن مقاطع، این ذهنیت را در خصوص موفقیت حمله به ایران در ذهن آنان طراحی کرد. در سناریوی دوم، در صورت واکنش نظامی حماس و حزبالله نیز طرف صهیونیست با هدف امنیتیسازی فضا در سرزمین اشغالی و ربودن گوی سبقت از رقبا، بلافاصله توافقهای آتشبس شکننده را کنار نهاده و در مسیر اشغال و انضمام نوار غزه و بسط دامنه منطقه حائل در جنوب لبنان گام میگذارد و جنگ فراگیر دیگری را آغاز خواهد کرد؛ سیاستی که به زعم نتانیاهو، جدا از هزینههای بلندمدت، میتواند در کوتاهمدت فضای روانی جامعه صهیونیست را به سوی او متمایل کرده و رقبای راستگرا و میانهرو خود، از قبیل نفتالی بنت، آویگدور لیبرمن، یائیر لاپید و گادی آیزنکوت را به حاشیه براند.
چرا دکترین پیشدستانه باید در اولویت قرار گیرد؟
طرح موضوعات و چالشهایی که بدان پرداختیم، بیانگر آن است که ایده چشم در برابر چشم و واکنش درخور در برابر تحرکات احتمالی دشمن، دستکم در مقطع کنونی، از کارآمدی پیشین برخوردار نبوده و تداوم آن با مصلحت و منافع جمهوری اسلامی سازگار نیست. دشمن آمریکایی - صهیونی با تمرکز بر 3 حوزه محاصره دریایی و احتمالا زمینی، تلاش برای ایجاد بحرانهای اجتماعی و بسترسازی برای آشوب داخلی و نهایتا تضعیف و ایزوله متحدان منطقهای تهران، بر آن است مسیر را به سوی رویارویی نهایی در آینده نهچندان دور هموار کند.
ضرورت دارد در مقطع کنونی، جمهوری اسلامی، پیش از به سرانجام رسیدن مقصود مطلوب آمریکا و صهیونیستها از طریق اعمال محاصره همهجانبه و تضعیف نیروهای مقاومت، با اتکا به دکترین تهاجمی و بهرهگیری از ظرفیتهای بالقوه و بالفعل مقاومت، هزینه سنگینی را به دشمن تحمیل کند.
تأکید بر دکترین نظامی تهاجمی ـ آنچنان که بعضا در منظومه فکری و اظهارات برخی مقامات ارشد کشورمان نیز میتوان نمودهایی از آن را یافت ـ لزوما به منزله جنگی تمامعیار و بیپایان نیست. آنچنان که پیشتر اشاره رفت، روند کنونی لاجرم به جنگ منتهی خواهد شد و پس از نیمه آبان و خاتمه انتخابات در آمریکا، پنتاگون با فراغ بال نزاع را از سر خواهد گرفت، لذا اقدام پیشدستانه در مقطع کنونی، ضمن تحمیل هزینه مضاعف به دشمن، میتواند راه انعقاد تفاهمی منصفانه را نیز تا پیش از برگزاری انتخابات تسهیل کند.
تجربه 15 ماه رویارویی مستقیم تهران و محور آمریکایی صهیونیستی نشان داد عدم بهرهگیری از ظرفیتهای موجود در بزنگاههای کلیدی، به از دست رفتن بخش قابل توجهی از اهرمهای فشار و ایجاد یأس در بدنه محور مقاومت منجر خواهد شد. اکنون با آگاهی از پروژه بلندمدت واشنگتن در مسیر خلع سلاح نیروهای مقاومت و انضمام کرانه باختری و نوار غزه به سرزمین اشغالی و واداشتن اعراب به سازش با رژیم صهیونیستی و اخراج فلسطینیان از نوار غزه، ضروری است جمهوری اسلامی و متحدانش در اقدامی تهاجمی، فشار حداکثری را بر ایالات متحده و رژیم وارد کنند.
در باب اهرمهای موجود که عدم اتکا به آنها در مقطع کنونی میتواند در آینده به تضعیف یا از دست رفتن بخشی از آنها منتهی شود، میتوان به موارد زیر اشاره کرد.
۱- حملات موشکی به ناوگان دریایی آمریکا که در محدوده خلیج فارس و دریای عمان نقش مستقیم در محاصره دریایی ایران ایفا میکنند.
۲- ممانعت از انتقال انرژی از طریق خطوط جایگزین تنگه هرمز، از طریق حمله و یا تخریب خطوط مذکور با اتکا به توانمندی پهپادی و نیروهای میدانی در شبهجزیره عربستان، شامات و عراق
۳- هدفگیری تأسیسات نفتی و گازی متحدان آمریکا در منطقه، نظیر حمله روز دوشنبه انصارالله به پالایشگاه جازان، به منظور وارد آوردن شوک گسترده به کاخ سفید جهت پذیرش شروط ایران
۴- فعال کردن هستههای مقاومت در سراسر منطقه جهت ضربه زدن به منافع ایالات متحده در سراسر غرب آسیا و شمال آفریقا
۵- بسط دامنه محدودیتهای تردد کشتیرانی در خلیج فارس و دریای عمان با هدف تحمیل فشار اقتصادی فزاینده به شیخنشینهای منطقه به عنوان میزبانان پایگاههای آمریکا
۶- هدفگیری زیرساختهای اقتصادی نظیر فرودگاهها، پالایشگاهها و شرکتهای اقتصادی کشورهای مبدأ حملات احتمالی آتی موشکی آمریکا به ایران
۷- ارسال سیگنالهای لازم درباره توان وفاداران به انقلاب اسلامی جهت به چالش کشیدن منافع غرب در سراسر اروپا و آمریکا
۸- مخالفت علنی نیروهای مقاومت عراق با پروژه آمریکایی خلع سلاح حشدالشعبی و آمادگی برای ایفای نقش مستقیم در حمایت از کلیت محور مقاومت در برابر سیاستهای جنگافروزانه ائتلاف آمریکایی - صهیونیستی
۹- فعالسازی هستههای مقاومت در کرانه باختری برای تحمیل جنگ فرسایشی به رژیم صهیونیستی و ممانعت از پیشرفت پروژه شهرکسازی در آن منطقه
۱۰- آمادگی نظامی حماس و حزبالله برای ورود مجدد به صحنه جنگ در صورت از سرگیری نزاع میان یکی از اضلاع محور مقاومت با آمریکا و رژیم صهیونیستی
۱۱- فعالسازی توانمندیهای مقاومت جهت ضربه زدن به کریدورهای کلیدی آبی-خاکی در فرامنطقه، با هدف فشار بر آمریکا جهت عقبنشینی از تداوم اقدامات نظامی علیه جمهوری اسلامی و متحدانش، رفع محاصره دریایی و مجاب کردن واشنگتن به انعقاد توافقی منصفانه با تهران
با عنایت به آگاهی نسبت به نیت غایی واشنگتن و صهیونیسم بینالملل در مقابله با جمهوری اسلامی و تلاش برای نابودی و استحاله نظام اسلامی و معالاسف دستاوردهای مقطعی آنان در نبردهای 3 سال گذشته نظیر سقوط حکومت بشار اسد در سوریه و پیشرویهای میدانی ارتش صهیونیستی در جنوب لبنان و نوار غزه، باید اذعان کرد مسیر پیشین فاقد ضمانت و کارآمدی بوده و باید با اتکا به شیوهای نوین از مسیر پدافندی خارج شده و به جای انتظار برای واکنش درخور به اقدامات دشمن، با اتکا به سیاست تهاجمی، ضمن تحمیل هزینه مضاعف به دشمن، آن را به پذیرش توافقی منصفانه و توقف نزاع در همه جبههها وادار کرد.
از غزه و لبنان تا یمن؛ چگونه تقویم انتخاباتی به متغیری تعیینکننده در معادلات امنیتی غرب آسیا تبدیل شده است؟
انتخابات روی خط آتش
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها