رضا باقریپور: آتش درگیری در یمن، دیگر بار از زیر خاکستر شعله کشید. این درگیریها را نمیتوان صرفا یک دور تازه از جنگ داخلی میان انصارالله و مزدوران وابسته به شیخنشینهای عرب دانست. آنچه از ابتدای تابستان امسال بهتدریج شکل گرفت، در واقع حاصل برهم خوردن یک موازنه شکننده بود؛ موازنهای که از زمان آتشبس سال ۲۰۲۲، بدون آنکه به یک توافق سیاسی پایدار منجر شود، عملا مانع بازگشت جنگ تمامعیار شده بود. نقطه عطف نخست، درگیری بر سر فرودگاه صنعا در میانه ماه جولای بود. حمله نیروهای مخالف دولت یمن با پشتیبانی ائتلاف سعودی به باند فرودگاه صنعا، در واکنش به تلاش یک هواپیمای ایرانی برای فرود، با واکنش نظامی انصارالله علیه اهدافی در جنوب عربستان مواجه شد. این تحول، جدیترین رویارویی مستقیم میان انصارالله و رژیم آلسعود از زمان آتشبس ۲۰۲۲ را رقم زد. چند روز بعد انصارالله اعلام کرد در واکنش به محاصره و فشار اقتصادی عربستان، محاصره دریایی بنادر و منافع سعودی را آغاز میکند. حمله به کشتیهای تجاری، تأسیسات نفتی و فرودگاههای عربستان، دامنه بحران را از جبهههای داخلی یمن به یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی و تجارت جهان، یعنی دریای سرخ و بابالمندب کشاند. در هفتههای بعد، درگیری از حالت «تنش کنترلشده» خارج شد. نیروهای انصارالله در جبهههای مأرب، تعز، ساحل غربی و اطراف حُدیده فعالتر شدند و نیروهای وابسته به دولت عدن نیز با پشتیبانی و سازماندهی بیشتر عربستان در حال بازآرایی نظامی بودند. از اوایل سپتامبر، مرحله تازهای آغاز شد. درگیریهای زمینی در غرب یمن و اطراف تعز و ساحل دریای سرخ شدت گرفت و دهها نفر در چند روز کشته شدند. گزارشهای منتشرشده در روزهای اخیر از کشته شدن بیش از ۶۰ نفر در برخی از سنگینترین درگیریهای سالهای اخیر حکایت دارد تا جایی که سازمان ملل 7 سپتامبر/ 16 شهریور پیرامون شرایط یمن هشدارهایی را به صورت رسمی اعلام کرد.در همین چارچوب، تازهترین حملات به اهدافی در جنوب عربستان و تأسیسات انرژی آن کشور را باید مرحلهای تازه از بحران دانست. بر اساس گزارش رویترز، حملات به شهرهایی همچون ابها، جیزان، خمیس مشیط و نجران دستکم ۷۳ مجروح بر جا گذاشت و به تأسیسات انرژی آسیب زد. انصارالله مسؤولیت حملات را پذیرفت و آن را در واکنش به حملات سعودی و تحولات جبهه یمن دانست. بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست «آیا جنگ یمن بازگشته است؟» بلکه این است: این دور از درگیری تا کجا پیش خواهد رفت و آیا طرفین قادر خواهند بود میان جنگ تمامعیار و فشار نظامی کنترلشده، نقطه تعادلی پیدا کنند؟
جهان درباره یمن چه میگوید؟
نگاهی به تحلیل مراکز مطالعاتی و کارشناسان برجسته نشان میدهد تقریبا هیچیک از تحلیلهای معتبر، تحولات اخیر را صرفا در چارچوب مرزهای یمن توضیح نمیدهد. وجه مشترک بسیاری از این تحلیلها، پیوند دادن جبهه یمن با رقابت ایران، عربستان، آمریکا و رژیم صهیونی، همچنین بحران امنیت دریای سرخ است.
اندیشکده آمریکایی CSIS با رویکرد امنیتمحور همیشگی خود این مساله را تحلیل کرد. «مایکل راتنی» در تحلیلی، ورود جدیتر انصارالله به جنگ منطقهای را اجتنابناپذیر توصیف کرده و معتقد است توانایی این گروه برای استفاده از موشکها، پهپادها و فشار بر مسیرهای دریایی، آن را به یکی از مهمترین ابزارهای تهران در معادلات منطقه تبدیل کرده است. از این منظر، انصارالله صرفا یک بازیگر یمنی نیست، بلکه بخشی از معادله بازدارندگی منطقهای ایران است. اما این تفسیر، اگرچه بخشی از واقعیت را توضیح میدهد، برای فهم رفتار انصارالله کافی نیست. حتی برخی پژوهشگران مرکز مطالعات صنعا که نگاه انتقادیتری نسبت به این جنبش دارند، بر انگیزههای مستقل و بومی انصارالله نیز تأکید کردهاند. «عبدالغنی الاریانی» معتقد است یکی از اهداف اصلی این جنبش در دور جدید تنش، تحت فشار قرار دادن عربستان برای بازگشت به نقشه راه سیاسی سال ۲۰۲۳ است؛ یعنی توافقی که میتوانست موقعیت انصارالله در شمال یمن را تثبیت کند. از این منظر، اقدام نظامی الزاما مقدمه جنگ فراگیر نیست، بلکه میتواند ابزاری برای بازگرداندن مذاکره به نقطهای مطلوبتر برای صنعا باشد. «میسا شجاعالدین» دیگر پژوهشگر مرکز مطالعات صنعا، تحلیلی پیچیدهتر ارائه میکند. از نگاه او، اهداف داخلی انصارالله و اهداف منطقهای ایران در مقطع کنونی تا حدی بر یکدیگر منطبق شدهاند اما الزاما یکی نیستند. به عبارت دیگر، صنعا ممکن است همزمان در حال پیشبرد منافع خود در یمن و حمایت از راهبرد منطقهای تهران باشد؛ وضعیتی که نشان میدهد تقلیل جنبش انصارالله به «نیروی نیابتی ایران» نمیتواند تمام واقعیت را توضیح دهد.
اندیشکده «چتم هاوس» لندن نیز در تحلیل خود از محاصره دریایی اعلامشده از سوی انصارالله، بر یک نکته مهم تأکید کرد: انصارالله برای ایجاد اثر راهبردی لزوما نیازمند غرق کردن تعداد زیادی کشتی نیست؛ ایجاد نااطمینانی در مسیرهای دریایی و افزایش هزینه بیمه و حملونقل، خود میتواند اثر ژئوپلیتیک ایجاد کند. این اندیشکده همچنین معتقد است هدف صنعا میتواند ترکیبی از فشار بر ریاض برای بازگشت به مذاکرات، افزایش منابع و تثبیت جایگاه خود در محور مقاومت باشد.
مرکز مطالعات خاورمیانه نیز از زاویهای متفاوت، بر افزایش توانمندی نظامی انصارالله تأکید کرد. «ندوی الدوسری» پژوهشگر این مرکز معتقد است تجربه سالهای گذشته نشان داده حملات نظامی بهتنهایی برای از بین بردن ظرفیت انصارالله کافی نیست و این جنبش توانسته از منابع مختلف داخلی و خارجی و حتی غیررسمی برای بازسازی توان نظامی خود بهره بگیرد.
به هر صورت نکته جالب آن است که حتی روایتهای منتقد انصارالله نیز بر یک واقعیت مهم صحه میگذارد: این جنبش دیگر یک بازیگر صرفا محلی نیست. توانایی آن برای اثرگذاری بر بابالمندب، دریای سرخ، جنوب عربستان و حتی بازار جهانی انرژی، جایگاه آن را از یک گروه مسلح داخلی به یک بازیگر مؤثر در معادلات امنیتی غرب آسیا ارتقا داده است.
آنچه در یمن میگذرد؛ جنگ داخلی یا نبرد بر سر نظم منطقهای؟
رفتار انصارالله را باید در 2 سطح تحلیل کرد. در سطح نخست، این جنبش یک بازیگر یمنی با مطالبات مشخص سیاسی، اقتصادی و امنیتی است. انصارالله میخواهد جایگاه خود را در ساختار قدرت یمن تثبیت کند، منابع اقتصادی بیشتری به دست آورد و از بازگشت به شرایطی جلوگیری کند که در آن نیروهای رقیب بتوانند موازنه نظامی را علیه آن تغییر دهند.
در سطح دوم، انصارالله به یکی از مهمترین اضلاع بازدارندگی منطقهای ایران تبدیل شده است. اهمیت این موضوع زمانی آشکارتر میشود که به جغرافیای یمن نگاه کنیم. انصارالله در نقطهای قرار دارد که میتواند همزمان بر عربستان، دریای سرخ، بابالمندب و خطوط کشتیرانی مرتبط با کانال سوئز اثر بگذارد. بنابراین حتی اگر توان نظامی آن در مقایسه با ارتشهای بزرگ منطقه محدود باشد، «موقعیت جغرافیایی» و «هزینه ایجادشده برای رقیب» به آن قدرتی فراتر از اندازه متعارف یک بازیگر غیردولتی میدهد.
در اینجا شاید مهمترین نکته، تفاوت میان «قدرت تخریب» و «قدرت اخلال» باشد. انصارالله برای تغییر محاسبات عربستان و آمریکا الزاما نیازی به پیروزی در یک جنگ کلاسیک ندارد، کافی است بتواند هزینه امنیتی، اقتصادی و سیاسی ادامه فشار بر خود را افزایش دهد. تجربه حملات دریایی سالهای گذشته نیز نشان داد حتی تهدید محدود علیه خطوط کشتیرانی میتواند بازار بیمه، مسیرهای تجاری و قیمت انرژی را تحت تأثیر قرار دهد. چتم هاوس نیز بر همین منطق تأکید دارد. از این منظر، آنچه را در روزهای اخیر رخ داده میتوان نوعی «بازدارندگی نامتقارن» دانست. عربستان از برتری هوایی، منابع مالی و حمایت شرکای خارجی برخوردار است؛ در مقابل، انصارالله از جغرافیا، توان موشکی و پهپادی، شبکه اجتماعی و قبیلهای، تجربه طولانی جنگ و امکان ایجاد ناامنی در یک گلوگاه بینالمللی برخوردار است. همین عدم تقارن است که باعث میشود شکست نظامی انصارالله بسیار دشوارتر از چیزی باشد که در نگاه نخست به نظر میرسد.
از سوی دیگر، نباید تصور کرد تشدید فشار بر انصارالله الزاما به تضعیف آن منجر میشود. تجربه جنگ 7 ساله ائتلاف سعودی ـ امارات علیه یمن (۲۰۱۵ تا ۲۰۲۲) نشان داد فشار نظامی خارجی میتواند به جای فروپاشی این جنبش، به تقویت گفتمان بسیج ملی و افزایش انسجام آن منجر شود. این یکی از مهمترین تناقضهای راهبردی در پرونده یمن است: هر چه تلاش برای حذف نظامی انصارالله افزایش یابد، احتمال تبدیل آن از یک بازیگر داخلی به یک بازیگر مقاومت با مشروعیت بیشتر در بخشی از جامعه نیز میتواند افزایش یابد.
به هر طریق، دشمن طماع که امروز خود را در برابر جبهه مقاومت در جبهههایی دارای دست بالاتر میبیند، سراغ یمن نیز خواهد رفت؛ نه برای یک زد و خورد با دامنه کنترل شده، بلکه برای نبرد نهایی. تجربه تنگه هرمز قطعا جبهه غربی-عبری-عربی را نسبت به تسلط نسبی انصارالله بر تنگه بابالمندب به صورت مضاعف حساس کرده است. امروز انصارالله و جبهه حامیانش باید با سرعت و ابتکار عمل، سرمایه قدرت خود را نقد کنند، قبل از آنکه دشمن به نرمی و صبر، آن را از دستشان خارج کند؛ 2 سرمایه که احتمال بهرهبرداری انصارالله از آنها، ترس را بر تحلیل تحلیلگران نمایان کرده است: اول ضربه سخت به منابع نفتی کشورهای عرب منطقه، دوم فشار افزونتر بر جریان تنگه بابالمندب.
حملات اخیر انصارالله و واکنش عربستان، پرونده یمن را وارد مرحلهای تازه از بازدارندگی نامتقارن کرده است
شعلههای دریای سرخ
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها