۱۸/شهريور/۱۴۰۵
|
۲۳:۳۸

نتیجه اعتیاد اروپا به آمریکا

حنیف غفاری: احزاب سنتی سوسیال ـ دموکرات و دموکرات ـ مسیحی آلمان در شوک ناشی از شکست سهمگین در انتخابات محلی ایالت زاکسن - آنهالت به سر می‌برند. 
حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» با کسب ۴۴,۵ درصد آرا در این انتخابات مهم به پیروزی رسید و بیش از 2 برابر حزب دموکرات‌ ـ مسیحی (حزب متبوع صدراعظم کنونی آلمان) رأی آورد. فردریش مرتسف صدراعظم ژرمن‌ها چنین نتیجه‌ای را فاجعه‌بار خواند و سران اتحادیه اروپایی نیز نسبت به تبعات قدرت گرفتن جریان ملی‌گرای افراطی در آلمان ابراز نگرانی کرده‌اند. 
در حالی که صاحبان قدرت در اتحادیه و حوزه یورو نسبت به آنچه در انتخابات زاکسن - آنهالت رخ داده ملتهب و سردرگم به نظر می‌رسند، رئیس‌جمهور جنایتکار آمریکا از این نتایج استقبال کرده است! 
دونالد ترامپ پیروزی حزب جایگزینی برای آلمان (AFD) در انتخابات محلی را نقطه عطفی در حیات احزاب ملی‌گرای افراطی در اروپا دانست و خواستار استمرار این روند در سراسر قاره سبز شد! مقامات اروپا به‌وضوح می‌دانند ترامپ چه می‌خواهد. رئیس دولت تروریست آمریکا بارها از عزم خود برای فروپاشی حوزه یورو و اروپای یکپارچه خبر داده و در همین راستا از احزاب ملی‌گرای افراطی در کشورهای گوناگون اروپا حمایت کرده است. در آن سوی معادله اما با بازیگری وابسته، ضعیف و منفور مواجهیم که به جای درک ماهیت و هدف آشکار واشنگتن مبنی بر انهدام منظومه سیاسی‌- اقتصادی موجود در اروپا، روز به روز علائم وابستگی خود را به آن سوی آتلانتیک بیشتر می‌کند. در حالی که مقامات 2 جریان سنتی اروپا (سوسیال ـ دموکرات و محافظه‌کار) نسبت به نگاه سلبی مطلق ترامپ نسبت به خود آگاهند، روز به روز نمادهای وابستگی خود به آمریکا را بیشتر تقویت کرده و حتی در مسابقه تملق‌گویی کاخ سفید گوی سبقت را از یکدیگر ربوده‌اند!
ساختار آنارشیک نظم بین‌الملل بازیگران را وامی‌دارد با اتکا به منابع درون‌زا و ساماندهی ائتلاف‌های استراتژیک، از موجودیت خود پاسداری کنند. با این حال، تاریخ دیپلماسی و منازعات جهانی سرشار از نمونه‌هایی است که در آنها یک واحد سیاسی، از مسیر عقلانیت متعارف فاصله گرفته و پدیده‌ای تراژیک را رقم زده: گره زدن تمام‌عیار بقای خود به اراده و موجودیت بازیگری دیگر، آن‌ هم بازیگری که منافع، راهبرد و منطق وجودی‌اش بر خلاف این تصور، در راستای مهار، تضعیف یا در نهایت حذف همان بازیگر یا نهاد وابسته تعریف شده است.
ریشه نخست این بحران، خلط میان «ائتلاف موقت» و «هم‌پیوستگی وجودی» است. زمانی که یک بازیگر هویت، مشروعیت و حیات سیاسی خود را نه ناشی از کارکرد درونی، مشروعیت اجتماعی و ظرفیت‌های بومی، بلکه به عنوان تابعی از بقای یک قدرت خارجی تعریف می‌کند، نخستین گام را در مسیر خلع سلاح محاسباتی برمی‌دارد.
این همان خطایی است که بازیگران اروپایی در طول دهه‌های اخیر مرتکب شده و به جای تقویت قدرت درون‌زا و اقناعی، خود را متغیری وابسته به واشنگتن تعریف کرده‌اند.
در مقابل، از منظر آمریکا به عنوان بازیگر مسلط بر اروپا، این رابطه بر پایه عواطف یا تعهدات اخلاقی استوار نیست، بلکه منطق خشک هزینه/ فایده بر آن حاکم است. بازیگر وابسته در محاسبات این قدرت خارجی، نه یک شریک هم‌تراز یا دارای ارزش ذاتی، بلکه یک «کارت بازی»، یک «سپر بلا» یا در بدترین حالت یک «مانع هزینه‌ساز» تلقی می‌شود. هنگامی که پارادایم‌های امنیتی دگرگون می‌شود یا منافع بالادستی بازیگر مسلط تغییر مسیر می‌دهد، حذف، معامله یا قربانی کردن بازیگر وابسته روی میز تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد. با این حال، بازیگر مسلط این راهبرد خصمانه را به صورت عریان اعلام نمی‌کند، بلکه با صدور بیانیه‌های مبهم، وعده‌های مکرر حمایت و ارائه کمک‌های قطره‌چکانی، بازیگر وابسته را در حالت «امیدواری فلج‌کننده» نگه می‌دارد تا مانع خروج او از مدار نفوذ خود شود.
معمای اصلی این وضعیت در رفتار خلاف منطق بازیگران وابسته اروپایی نهفته است: چرا هنگامی که نشانه‌های عینی خیانت، بدعهدی یا تلاش برای نابودی از سوی آمریکا نمایان می‌شود، بازیگر وابسته به جای فاصله‌گیری و تغییر ریل، وابستگی خود را تشدید می‌کند؟! پاسخ این پرسش مشخص است: پذیرش این واقعیت که آمریکا به عنوان تکیه‌گاه اصلی اروپا در صدد تخریب بنای ایجادشده در بروکسل است و نیازمند دگرگونی بنیادین در تمام ساختارهای شناختی و سازوکارهای موجود اروپاست. نخبگان تصمیم‌گیر برای فرار از اضطراب ناشی از این واقعیت هولناک، داده‌های نقض‌کننده را پس می‌زنند و هر رفتار خصمانه از سوی حامی را به عنوان یک «سوءتفاهم گذرا»، «خطای بروکراتیک» یا «ضرورت‌ موقت» توجیه می‌کنند!
از سوی دیگر، بازیگران اروپایی هزینه‌های حیثیتی، سیاسی و امنیتی فراوانی برای این وابستگی نفرت‌انگیز به آمریکا پرداخته و سایر پل‌های پشت سر خود (روابط با دیگر بازیگران و پایگاه‌های درون‌زا) را تخریب کرده‌اند. از این رو احساس می‌کنند بازگشت از این مسیر به معنای فروپاشی فوری است، بنابراین با این توجیه که «باید فداکاری بیشتری نشان دهیم تا وفاداری‌مان اثبات شود»، امتیازات بیشتری واگذار می‌کنند. به نظر می‌رسد سران اروپا زمانی متوجه این دور باطل توهم‌آمیز می‌شوند که دیگر خبری از موجودیت اتحادیه اروپایی و حوزه یورو نخواهد بود.

ارسال نظر
captcha