۲۲/شهريور/۱۴۰۵
|
۰۱:۴۳
هم‌زمان با رسیدن بهای نفت به ۱۱۰ دلار و افزایش قیمت سوخت در آمریکا، منابع خبری از تحرکات جدید پاکستان و قطر برای احیای تفاهم‌نامه میان تهران و واشنگتن می‌گویند

پروژه سوخته!

گروه سیاسی: وضعیت میدانی درگیری‌های ایران و آمریکا طی یک هفته گذشته وارد مرحله‌ای متفاوت شده است؛ مرحله‌ای که در آن، تقابل 2 طرف دیگر صرفا به تبادل حملات هوایی یا موشکی محدود نیست و دامنه آن به اعماق آب‌های منطقه، کشتی‌های نظامی، نفتکش‌ها و بار دیگر پایگاه‌های هوایی ایالات متحده در کشورهای عرب کشیده شده است. اتفاقاتی که در فاصله چند روز رخ داده، مجموعه‌ای از نشانه‌های مهم را درباره تغییر موازنه در جنگ دریایی و تصمیم ایران برای شکستن محاصره آمریکا در اطراف خود به نمایش گذاشته است.
یکی از مهم‌ترین این اتفاقات، اعلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره به دست گرفتن کنترل یک شناور زیرسطحی بدون سرنشین آمریکایی در ورودی تنگه هرمز بود. نیروی دریایی سپاه اعلام کرد یک فروند «دیو-ال‌دی» ساخت شرکت آمریکایی «اندوریل» را در یک عملیات اطلاعاتی و عملیاتی پیچیده به دام انداخته و به کنترل خود درآورده است. رویترز نیز گزارش داد این شناور در اختیار نیروی دریایی آمریکا بوده و واشنگتن اصل از دست رفتن آن را تأیید کرده؛ هر چند پنتاگون برای حفظ آبرو مدعی شده این وسیله یک روز قبل دچار نقص فنی شده بود و فاقد تجهیزات یا داده‌های طبقه‌بندی‌شده بوده که با توجه سوابق پنتاگون در موارد مشابه، مشخصا غیرواقعی است. این شناور زیرسطحی خودران و فوق پیشرفته قادر به فعالیت طولانی‌مدت و عملیات در عمق بسیار زیاد است و برای مأموریت‌هایی از جمله نقشه‌برداری بستر دریا، شناسایی، مقابله با مین و بررسی زیرساخت‌های زیرآبی طراحی شده است.
اهمیت این اتفاق صرفا در ارزش مالی یک زهپاد خلاصه نمی‌شود. محل وقوع آن یعنی ورودی تنگه هرمز، جایی است که آمریکا در تلاش است از طریق استقرار نیروهای دریایی و سامانه‌های اطلاعاتی، بر رفت‌وآمدهای دریایی و تحولات زیرسطحی منطقه اشراف داشته باشد. به همین دلیل، در اختیار گرفتن چنین زهپادی را باید در چارچوب بزرگ‌تر جنگ اطلاعاتی و دریایی 2 طرف ارزیابی کرد.
البته این تنها تحول مهم هفته گذشته نبود. در ادامه، ایران با یکی از گسترده‌ترین حملات موشکی خود علیه مواضع آمریکا در منطقه، پایگاه هوایی «موفق‌السلطی» واقع در منطقه ازرق اردن را هدف قرار داد؛ پایگاهی که یکی از مراکز مهم عملیات هوایی آمریکا در منطقه محسوب می‌شود. اهمیت این حمله زمانی بیشتر شد که رسانه‌های آمریکا بر خلاف بسیاری از ادعاهای اولیه درباره دفع کامل حمله، از وارد شدن خسارات به هواپیماهای آمریکایی خبر دادند.
شبکه تلویزیونی سی‌بی‌اس آمریکا با استناد به منابع مطلع گزارش داد در جریان حمله ایران، یک فروند هواپیمای تهاجمی «ای ۱۰ تاندربولت» هدف قرار گرفته و یک بال آن آسیب جدی دیده است. همچنین ۸ فروند جنگنده «اف ۱۵» نیز آسیب‌های متعدد دیده‌اند.
اهمیت گزارش سی‌بی‌اس از این جهت است که این بار صحبت صرفا از ادعای یک طرف جنگ نیست. رسانه‌ای آمریکایی با استناد به منابعی که از جزئیات حمله اطلاع داشته‌اند، آسیب به تجهیزات نظامی آمریکا را تأیید کرده است. «ایر اند اسپیس فورسز» نیز بعدتر همین جزئیات را منتشر کرد و از آسیب جدی به یک «ای ۱۰» و آسیب به ۸ فروند «اف ۱۵» خبر داد.
در همین حال، جنگ در دریا نیز به شکل بی‌سابقه‌ای تشدید شده است. ایران در روزهای اخیر موشک‌های بالستیک خود را به سمت شناورهای نظامی آمریکا در منطقه شلیک کرده است. خود سنتکام نیز اصل حملات ایران به یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن مجهز به موشک‌های هدایت‌شونده را تأیید کرده و مدعی شده این شناورها از اصابت موشک‌ها گریخته‌اند.
در مرحله بعد نیز سنتکام اعلام کرد پس از حمله موشکی ایران به یک شناور جنگی آمریکایی، 5 نفتکش ایرانی را در خلیج فارس و دریای عمان هدف قرار داده است. پیش از آن نیز آمریکا از هدف قرار دادن 3 نفتکش ایرانی خبر داده بود.

همه راه‌ها به هرمز ختم می‌شود
همان‌طور که اشاره شد، جملگی این اتفاقات را باید در یک چارچوب بزرگ‌تر دید: تصمیم ایران برای شکستن محاصره دریایی آمریکا.
واشنگتن تلاش کرده فشار اقتصادی بر ایران را تشدید کند؛ از هدف قرار دادن نفتکش‌ها گرفته تا ایجاد محدودیت برای صادرات نفت و اعمال فشار بر تردد دریایی اما پاسخ ایران این بوده که هزینه این محاصره را از سطح کشتی‌های تجاری به سطح دارایی‌های نظامی آمریکا منتقل کند.
به همین دلیل، امروز مساله فقط این نیست که آمریکا چند نفتکش ایرانی را از کار انداخته، پرسش مهم‌تر این است: آمریکا برای ادامه این روند چه هزینه‌ای باید بپردازد؟
اگر در برابر هر نفتکش ایرانی که هدف قرار می‌گیرد، یک پایگاه تروریستی آمریکا در منطقه در معرض حمله موشکی قرار گیرد، اگر در برابر حمله به یک نفتکش وابسته به ایران، شناورهای نظامی آمریکا نیز هدف موشک‌های بالستیک قرار گیرد، محاصره دریایی دیگر یک عملیات کم‌هزینه برای واشنگتن نخواهد بود.

نفت ۱۱۰ دلاری؛ زنگ خطر برای بازار
بازتاب این تحولات در بازار انرژی نیز بسیار سریع بود. تشدید حملات به نفتکش‌ها، حملات گسترده به منافع و پایگاه‌های آمریکا و تحولات اخیر تنگه استراتژیک باب‌المندب باعث شده نفت برنت بیش از ۶ درصد جهش کند و تا 110 دلار بالا رود.

وقتی جنگ به پمپ‌ بنزین‌های آمریکا رسید
داستان نفت فقط به بازار‌های جهانی ختم نمی‌شود. مهم‌ترین مشکل دولت تروریست آمریکا این است که افزایش قیمت نفت، خیلی سریع خودش را در زندگی روزمره شهروندان آمریکا نشان می‌دهد.
بر اساس داده‌های منتشرشده، میانگین قیمت بنزین در آمریکا در اوایل سپتامبر به ۴,۱۵ دلار در هر گالن رسیده و در ایالت‌هایی مانند کالیفرنیا قیمت به ۵,۸۵ دلار هم افزایش یافته است. در برخی نقاط کالیفرنیا قیمت از گالنی ۶ دلار نیز عبور کرده است.
حتی مهم‌تر از بنزین اما جهش قیمت دیزل (گازوئیل) است. رویترز گزارش داد میانگین ملی قیمت دیزل در آمریکا برای نخستین‌بار از ۶ دلار در هر گالن عبور کرد و به ۶,۰۶ دلار رسید. گازوئیل برای حمل‌ونقل جاده‌ای، کشاورزی، کامیون‌ها، قطارها و بخش بزرگی از زنجیره تأمین کالا حیاتی است و افزایش قیمت آن مستقیما به افزایش هزینه انتقال کالا و در نهایت افزایش قیمت مصرف‌کننده منجر می‌شود.
این یعنی جنگی که قرار بود با هدف فشار بر ایران دنبال شود، اکنون در داخل آمریکا نیز هزینه تولید می‌کند.
طبق برآورد مؤسسه واتسون دانشگاه براون، آمریکایی‌ها طی 6 ماه نخست جنگ ۱۰۰ میلیارد دلار هزینه اضافه بابت بنزین و دیزل پرداخت کرده‌اند؛ رقمی معادل ۷۶۳ دلار به ازای هر خانوار آمریکایی. طبیعی است چنین وضعیتی برای ترامپ صرفا یک مشکل اقتصادی نباشد، بلکه یک مشکل سیاسی نیز باشد.

پاکستان دوباره وارد شد
در چنین شرایطی، تحرکات دیپلماتیک بار دیگر افزایش یافته است. یکی از مهم‌ترین نشانه‌ها، تماس تلفنی فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش و نیروهای دفاعی پاکستان با دکتر سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران است. بر اساس گزارش‌های منتشره، این تماس در چارچوب رایزنی‌های اسلام‌آباد برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای و ادامه تلاش‌های دیپلماتیک انجام شده است. وزارت امور خارجه نیز در روزهای اخیر از گفت‌وگوی عراقچی با منیر درباره تحولات منطقه و افزایش ناامنی خبر داد.
این اتفاق در حالی رخ داده که پاکستان پیش‌تر نیز به طور جدی وارد پرونده میانجیگری بین ایران و آمریکا شده بود. در سفر قبلی ژنرال منیر به تهران، موضوعاتی از جمله جلوگیری از تشدید تنش، بازگشایی تنگه هرمز و پایان دادن به جنگ مورد بحث قرار گرفته بود و اسلام‌آباد از تلاش برای احیای چارچوب موسوم به «تفاهمنامه اسلام‌آباد» سخن گفت.
در کنار پاکستان، قطر نیز به عنوان یکی دیگر از کانال‌های فعال منطقه‌ای در تلاش برای کاهش تنش میان تهران و واشنگتن مطرح شده است.
مهم‌ترین تحول اما گزارش تازه «فایننشال‌تایمز» است. روزنامه انگلیسی روز گذشته گزارش داد وزیران خارجه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس قرار است با عراقچی دیدار کنند؛ نشستی که بنا بر این گزارش قرار است روز دوشنبه در صلاله عمان برگزار شود و موضوع اصلی آن، سازوکار موقت برای مدیریت کشتیرانی در تنگه هرمز باشد.
بر اساس گزارش این روزنامه، طرح مورد بحث با حمایت عمان و ایران دنبال می‌شود و هدف آن ایجاد ترتیبی برای عبور امن کشتی‌ها از مسیر آب‌های ایران و عمان است. فایننشال‌تایمز تأکید کرد جزئیات هنوز نهایی نشده و برگزاری نهایی نشست نیز به تحولات دیپلماتیک گسترده‌تر میان ایران و آمریکا وابسته است.

آیا واسطه‌ها به دلیل فشار نفت برگشته‌اند؟
در اینجا 2 تحلیل متفاوت درباره موج جدید تحرکات دیپلماتیک شکل گرفته است. ارزیابی نخست برخی کارشناسان آن است که آمریکا به دلیل فشار اقتصادی ناشی از جنگ، دوباره واسطه‌ها را فعال کرده است. بر اساس این نگاه، زمانی که نفت از مرز ۱۰۰ دلار عبور می‌کند و تا ۱۱۰ دلار می‌رسد، زمانی که گازوئیل در آمریکا از ۶ دلار عبور می‌کند، زمانی که بنزین در برخی ایالت‌ها به ۶ دلار می‌رسد و زمانی که هزینه جنگ به ده‌ها میلیارد دلار هزینه اضافه برای مصرف‌کننده آمریکایی تبدیل می‌شود، ادامه درگیری برای کاخ سفید دشوارتر می‌شود. این تحلیل زمانی جدی‌تر می‌شود که بدانیم افزایش قیمت انرژی در حال فشار آوردن به تورم آمریکا نیز هست. شاخص قیمت مصرف‌کننده آمریکا در ماه آگوست ۳,۴ درصد نسبت به سال قبل افزایش یافت و قیمت بنزین نسبت به سال قبل بیش از ۲۷ درصد رشد کرد.
از این منظر، فعال شدن دوباره پاکستان، قطر و عمان می‌تواند بخشی از تلاش واشنگتن برای ایجاد یک «راه خروج» باشد؛ راهی که در کوتاه‌مدت حداقل بتواند تردد دریایی را افزایش دهد، نفت بیشتری وارد بازار کند و فشار روی قیمت سوخت آمریکا را کاهش دهد.
تحلیل دوم اما متفاوت است. گروهی دیگر از تحلیلگران معتقدند تحرکات اخیر لزوما به معنای تصمیم قطعی آمریکا برای پایان دادن به جنگ یا پذیرش یک توافق جدی نیست. از نگاه این کارشناسان، واشنگتن ممکن است در شرایطی که قیمت نفت با سرعت در حال افزایش است، از ابزار دیپلماسی و خبرسازی درباره مذاکره به عنوان ابزار مدیریت بازار استفاده کند.
یعنی اگر معامله‌گران تصور کنند ایران و کشورهای عرب در حال رسیدن به توافقی برای بازگشایی هرمز هستند، ریسک ژئوپلیتیک کاهش می‌یابد. در نتیجه، حتی پیش از آنکه یک بشکه نفت جدید وارد بازار شود، قیمت نفت پایین می‌آید. اتفاقی که روز گذشته رخ داد، نمونه خوبی برای این تحلیل است. نرخ نفت برنت پس از نزدیک شدن به ۱۱۰ دلار، با انتشار خبر نشست احتمالی ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از سوی فایننشال تایمز، ۳ درصد افت کرد و به محدوده ۱۰۴ دلار بازگشت.

2 احتمال و یک واقعیت
با این حال، چه ارزیابی نخست درست باشد و آمریکا واقعا به دلیل فشار اقتصادی و سیاسی به دنبال مذاکره رفته باشد و چه تحلیل دوم درست باشد و بخشی از تحرکات اخیر با هدف کنترل انتظارات بازار انجام شده باشد، یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: آمریکا در بن‌بست راهبردی در برابر ایران گیر افتاده است.

ارسال نظر
captcha