علی کاکادزفولی: قدرت جمهوری اسلامی را باید از توان انقلاب اسلامی برای گشودن یک افق تاریخی فهمید؛ افقی که در آن، ملت ایران خود را صاحب حق و توان تعیین سرنوشت خویش میشناسد. استقلال در این افق معنای «تجربهای از بودن» را دارد؛ تجربه ملتی که میتواند منشأ تصمیم باشد و آیندهاش را با اراده خود شکل دهد. جنگ حاضر، این جایگاه تاریخی را در معرض آزمون قرار داده و مستحکم بودنش را هم تا حد زیادی اثبات کرده است. مساله امروز ما تابآوری ایران است اما این چه نسبتی با جایگاه تاریخی مورد اشاره دارد و چگونه میتوان آن را معنا کرد؟ یادداشت حاضر قصد دارد به این سوال پاسخ دهد. از دید نگارنده، مساله تابآوری ایران، حفظ و گسترش قدرتی است که به ملت امکان میدهد در میانه فشار، همچنان درباره آینده تصمیم بگیرد و آن را بسازد.
تابآوری تأسیسی یعنی قدرت به مثابه توان ساختن
برای توضیح این قدرت، میتوان از «تابآوری تأسیسی» سخن گفت. تأسیس یعنی پدید آوردن امکانی که پیشتر در دسترس نبوده است؛ همان کاری که انقلاب اسلامی با ایجاد یک نظم سیاسی مستقل و نوین در تاریخ چند هزارساله ایران انجام داد. تابآوری تأسیسی، توان تداوم این قابلیت در شرایط تهدید است. جامعه به پشتوانه این تداوم، ظرفیتهای خود را دوباره سازمان میدهد، امکانهای تازه میآفریند و میدان انتخابش را گسترش میدهد. تفاوت تعیینکننده در اینجاست که معیار قدرت از مقدار فشار تحملشده به میزان ابتکار حفظشده و توان خلقشده انتقال مییابد. ملتی که ابتکار تاریخی خود را نگه میدارد، میتواند حتی در موقعیت دفاعی، بر صورتبندی آینده اثر بگذارد.پس کوتهاندیشی است اگر تابآوری را «دوام آوردن» معنا کنیم. خصلت تاسیسی تابآوری ایجاب میکند درک خود از قدرت و فرآیندهای ساخت آن را دقیقتر کنیم. قدرت، فقط آن اندوختهای نیست که پیش از بحران در اختیار ما بوده و حفظ شده، بلکه چیزی نیز هست که در مواجهه با بحران ساخته میشود. روشن است با این درک، برای روایت این قدرت هم نباید صرفا به گزارشهای پسینی پیروزیها بسنده کنیم، بلکه این روایت، خود بخشی از فرآیند ساخت قدرت و گسترش افق کنش ملی است.از همین منظر میتوان تأکید حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای بر «روایت قدرت» و پرهیز از برجستهسازی ضعف را نیز فهم کرد.
روایت قدرت به معنای تشخیص این نکته است که قدرت واقعی و اجتماعیشده جمهوری اسلامی ایران، در ادراک مردم ایران از ظرفیت کنشگری خودشان بازتولید میشود. ملتی که خود را صرفا در مقام تحملکننده فشار روایت کند، بهتدریج میدان امکانهایش را نیز در همان منطق فشار و بقا محدود میکند اما ملتی که تجربه تاریخی خود را از منظر توان ساختن، ابتکار و عبور از محدودیتها بازخوانی کند، قدرت موجود را به سرمایهای برای تولید قدرت تازه تبدیل میکند. از این حیث، «روایت قدرت» خود یکی از سازوکارهای تابآوری تأسیسی است، زیرا حافظه جمعی را نه حول میزان آسیبی که تحمل شده، بلکه حول ظرفیتهایی سازمان میدهد که در دل تهدید پدید آمدهاند.
انقلاب اسلامی مبدأ یک توان مستمر برای آغاز است. اصول انقلاب در مواجهه با مسائل تازه، صورتهای تازهای از عمل پیدا میکند. در جهانبینی توحیدی، قدرتهای تاریخی محدودند و هیچ قدرت زمینی، حق تعیین بیقیدوشرط سرنوشت ملتها را ندارد. این نگرش، افق عمل را از اندازه قدرت ظاهری دشمن وسیعتر میکند. بهترین توصیف برای شیوه کنشگری جامعه ایران، کنش مبتنی بر ایمان است و انسان مؤمن، خود را مسؤول به کار گرفتن امکانها میداند و آینده را گشوده به کوشش و تدبیر میفهمد. در واقع مقاومت او، صورت دفاعی همین قدرت تأسیس است.ما فقط برای آسایش کسانی که امروز در ایران زندگی میکنند، ایستادگی نمیکنیم. هیچ ملت تاریخی، خود را به جمع افراد زنده در یک لحظه تقلیل نمیدهد. «ما»ی ایران از نسلهایی تشکیل شده که این سرزمین را به ما رساندهاند و نسلهایی که هنوز نیامدهاند اما نتیجه انتخابهای امروز ما را به ارث خواهند برد. استقلال نیز امانتی میان این نسلهاست. اگر یک نسل حق تصمیمگیری درباره آینده را حفظ کند، چیزی بیش از امنیت خود را حفظ کرده؛ در واقع امکان انتخاب را به نسل بعد منتقل کرده است. از این جهت، ایستادگی امروز با آیندهای پیوند دارد که شاید بسیاری از ما آن را نبینیم اما در ساختن امکانهای آن سهم داریم. پس دفاع از جمهوری اسلامی با دفاع از افقی پیوند میخورد که انقلاب برای کنش تاریخی ایران گشوده است.
چگونه پیوند میان «رنج» و «استقلال» به خودآگاهی ملی بدل میشود؟
فهم درست مقاومت منوط به درک پیوند میان این کنشها و معنای تاریخی آنهاست. ما باید بتوانیم نسبت ایستادگی امروز با استقلال و آبادانی فردا را بفهمیم و همین فهم، خود بخشی از عمل ماست، زیرا این فهم است که جهان معنایی مشترک میآفریند و به تجربههای پراکنده ما جهت مشترک میدهد. هرکدام از ما در هر جایگاه، در هر موقعیتی متفاوت عمل میکنیم اما شناخت نسبت کارمان با بقای استقلال و پیشرفت کشور است که میان این فعالیتها پیوند برقرار میکند. جامعه از رهگذر چنین شناختی، خود را به عنوان یک قدرت مشترک تجربه میکند. البته این کار بسیار بزرگ و دشواری است که توان دیدن کل را داشته باشیم و سهم خویش را در ساختن آن بشناسیم.
آنچه آمریکا و رژیم صهیونی و همپیمانانشان از تحمیل و فشار دنبال میکنند، آن است که بتوانند در ادامه آن نتیجه سیاسی خلق کنند تا امکان عمل مستقل از چشم جامعه پنهان شود. جمهوری اسلامی برای تداوم ابتکار، به فهمی از خویش نیاز دارد که ظرفیتهایش را در نسبت با هدفهایش بشناسد. چنین فهمی، نقاط قوت را به امکانهای قابل استفاده تبدیل میکند و تجربه را در اختیار تصمیم قرار میدهد. شناخت توان، به دولتمردان و نخبگان ما اجازه میدهد که هر مساله را از موضع ابتکار صورتبندی کنند. این سطح از خودآگاهی، پشتوانهای برای استقلال تصمیم در وضعیتهای دشوار و نامطمئن فراهم میآورد. روایت نعمت، توان موجود را به شناخت عمومی میرساند. مردمی که از امکانهای مشترک خود آگاه میشوند، بهتر میتوانند برای به کار گرفتن آنها هماهنگ شوند. بنابراین بیان قدرت در فعلیت یافتن قدرت سهم دارد.
تابآوری ملی بدون ورود مردم به حل مسائل ممکن نیست
اکنون در راستای تحولات پس از جنگ و در افق پیش روی گام دوم انقلاب، زمان آن رسیده مردمی بودن، پس از خلق یک انقلاب بزرگ که منجر به تاسیس جمهوری اسلامی ایران شد، باز هم معنای تأسیسی خود را نشان دهد و مسیر این تاسیس از مشارکت میگذرد. مردم با حضور در حل مساله، قابلیتهایی را به وجود میآورند که از جمع ساده امکانات فردی فراتر میرود. همکاری، اعتماد تولید میکند و اعتماد، کارهای بزرگتری را ممکن میسازد. هر تجربه موفق عمل مشترک، تصوری را که جامعه از توان خود دارد تغییر میدهد. نیروی نهفته در «ما میتوانیم» از همین تجربه تغذیه میکند. دولتمردان جمهوری اسلامی با گسترش میدان مشارکت عمومی، در حقیقت این سرچشمه قدرت را تقویت میکنند. استعدادهای محلی، دانش تخصصی و پیوندهای اجتماعی، درون یک اراده مشترک به امکانهایی برای حل مسائل ملی تبدیل میشوند و ظرفیت کشور را گسترش میدهند.
جامعهای که به توان خود اعتماد دارد، مساله را قابل شناخت و حل میبیند. نقد دقیق و درست، دانش لازم برای تصحیح مسیر را فراهم میکند و به تکامل عمل میانجامد؛ نه آنکه برای چند روز در تیتر یک روزنامهها با فونت درشت بنشیند و پس از برپا کردن هیاهویی زودگذر به آرشیو صفحات تاریخ بپیوندد بیآنکه چیزی را حل کرده باشد. تأکید بر پرهیز از سخنان ناامیدکننده از سوی رهبر انقلاب اسلامی را میتوان در نسبت با حفظ این اراده سازنده فهمید. امید، شناخت امکان اثرگذاری و تعهد به تحقق آن است. سخن امیدآفرین، نسبت دشواری با توان عبور و ساختن را روشن میکند. به این ترتیب، صداقت و امید یکدیگر را تقویت میکنند و قدرت تشخیص به پشتوانه قدرت اقدام تبدیل میشود.
افق تابآوری تأسیسی، گسترش امکانهای زندگی مستقل است. میبینیم که جنگ توانسته مسالهها را فشرده و آشکار کند. معنای ایستادگی در گفتمان انقلاب اسلامی، حفظ ابتکار ملت و گسترش قدرت ساختن است؛ قدرتی که جمهوری اسلامی را در مسیر ایران مستقلتر، توانمندتر و آبادتر پیش میبرد.
تابآوری تأسیسی و افق قدرت جمهوری اسلامی ایران
برای چه ایستادهایم؟
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها