۲۲/شهريور/۱۴۰۵
|
۲۳:۰۱

ترامپ، جنگ رمضان و دیوار کوتاه زلنسکی!

حنیف غفاری: رئیس‌جمهور متوحش آمریکا در تازه‌ترین مواضع خود شدیدا به ولودیمیر زلنسکی، مهره بازی واشنگتن در کی‌یف تاخت و مدعی شد: زلنسکی باید حمله به تأسیسات تولید و پالایش سوخت دیزل در روسیه را متوقف کند، چرا که باعث ایجاد کمبود سوخت دیزل شده است. این وضعیت (بحران انرژی و افزایش قیمت سوخت) ناشی از خاورمیانه نیست، بلکه نتیجه چیزی است که میان روسیه و اوکراین در حال رخ دادن است.
مساله ساده است: ترامپ تروریست در صدد مخابره آدرس انحرافی و نشانه دروغینی است که در قالب آن، قصور مطلق خود در شکل‌گیری بحران سوخت در آمریکا را نادیده انگاشته و آن را به عاملی غیر از جنگ ناجوانمردانه علیه جمهوری اسلامی ایران مرتبط کند! تلاش مضحک وی نه‌تنها از سوی افکار عمومی دنیا مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد، بلکه نقطه آشکارساز «گریز ناگزیر» رئیس جنایتکار دولت آمریکا نسبت به تله خودساخته‌ای است که در آن گرفتار شده. متوهمی مانند ترامپ که نمی‌خواهد مسؤولیت شکست خود را بپذیرد، معمولا به وارونه نمایی واقعیت رو می‌آورد. او می‌کوشد افکار عمومی داخلی و بین‌المللی را قانع کند بحران موجود، نه نتیجه تصمیم‌های او، بلکه حاصل شرایط پیش‌بینی‌ناپذیر یا حتی خطاهای دیگران است! در چنین وضعیتی، «آدرس غلط دادن» به یک تاکتیک روانی تبدیل می‌شود.
نخستین ریشه مواضع اخیر ترامپ، ترس از فروپاشی تصویر ذهنی یک سیاستمدار از «خود» است. در این شرایط، ذهن رئیس‌جمهور آمریکا به سازوکارهای دفاعی و پرخاشگرانه متوسل شده است. انکار، فرافکنی، توجیه و انتخاب گزینشی اطلاعات مهم‌ترین این سازوکارها هستند. ترامپ به جای طرح این پرسش که کدام تصمیم من به این وضعیت منجر شد؟ می‌پرسد چه کسی را می‌توان مسؤول این شکست معرفی کرد؟ به این ترتیب، مساله از حوزه مسؤولیت به حوزه اتهام منتقل می‌شود!
یکی دیگر از ریشه‌های روانی این وارونه‌نمایی، ترس از تحقیر است. شکست برای برخی سیاستمداران تنها از دست دادن قدرت نیست، بلکه نوعی بی‌آبرویی عمومی و تاریخی است. آنان نگرانند اعتراف به خطا، نشانه ضعف تلقی شود و رقبای‌شان آن را به دستمایه‌ای برای تحقق شکست نهایی و هویتی آنان مبدل کنند. از این منظر، انکار شکست نوعی سپر روانی است؛ هر چند در بلندمدت، هزینه‌های آن بسیار سنگین‌تر خواهد بود. عامل دیگر، گرفتار شدن در «اتاق پژواک» است. سیاستمدارانی که اطراف خود را با مشاوران همفکر و رسانه‌های حامی پر می‌کنند، کمتر با روایت‌های مخالف مواجه می‌شوند. آنان به‌تدریج میان واقعیت و تصویری که دستگاه تبلیغاتی‌شان تولید می‌کند، فاصله نمی‌گذارند. پیت هگست، وزیر جنگ و مارک روبیو، وزیر خارجه آمریکا هر دو نقش پررنگ و بسزایی در این تصویرسازی کاذب ایفا می کنند. ترامپ نیز بنا بر تجویز این دو حامی خود، گزاره های انتزاعی ساخته و پرداخته آنها را با جملات و عبارت‌های گوناگون بازنشر می‌کند.
در سطح راهبردی، ارائه آدرس غلط و دروغین توسط یک سیاستمدار، معمولا با هدف حفظ جایگاه حداقلی وی انجام می‌شود. این روند با توجه به پیش رو بودن انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا و کاهش تصاعدی محبوبیت ترامپ و حزب جمهوری‌خواه نزد افکار عمومی آن کشور بیشتر قابل توجیه است. افکار عمومی آمریکا به‌وضوح دریافته بحران‌های جاری در حوزه انرژی و اقتصاد، منبعث از شکست آمریکا در جنگ غیرضروری علیه ایران است. در چنین وضعیت بغرنجی، «خوانش وارونه از علت وقوع بحران» به دغدغه حیاتی کاخ سفید تبدیل شده است.
در این میان نکته دیگری نیز وجود دارد که نمی‌توان از آن غفلت ورزید. سیاستمداری که نمی‌تواند فورا بحران را حل کند، با تولید روایت‌های انحرافی می‌کوشد فضای عمومی را از مطالبه پاسخ روشن دور نگاه دارد. بنابراین ارائه آدرس‌های غلط  در عرصه سیاست معمولا از الگوهای مشخصی پیروی می‌کند. ترامپ در شرایط کنونی، تلاش می‌کند نسبت میان علت و معلول را جابه‌جا کند. چرخه و مراحل این روند مشخص است: سیاستمدار ابتدا تصمیمی می‌گیرد، سپس پیامد آن ظاهر می‌شود اما در روایت رسمی، پیامد بحران به عنوان علت تصمیم معرفی می‌شود. برای مثال، تصمیمی که موجب بی‌ثباتی شده، در واکنش به «شرایط بی‌ثبات» توجیه می‌شود.
ترامپ در این چرخه، دیواری کوتاه‌تر از دیوار زلنسکی پیدا نکرده! دلقک/ رئیس‌جمهور اوکراین تبدیل به مهره سوخته‌ای شده که سران کاخ سفید و حتی اعضای ارشد ناتو، به‌زودی ناچار به قربانی ساختن وی خواهند بود. در چنین موقعیتی، برای رئیس‌جمهور آمریکا تفاوتی ندارد مرگ سیاسی زلنسکی چگونه و با چه شدت و حدتی رخ دهد! ترامپ به هر دری می‌زند تا آثار و تبعات عینی و ملموس شکست در برابر «ایران مقتدر» را نزد افکار عمومی دنیا انکار کند اما این روایت‌سازی وی حتی از سوی هم‌حزب‌های جمهوری‌خواه و طرفداران جنبش «ماگا» نیز مورد پذیرش قرار نگرفته است. رئیس‌جمهور آمریکا لحظه به لحظه بیشتر در باتلاقی که به دست خود ایجاد کرد، فرومی‌رود. مرگ سیاسی ترامپ اگر از مرگ سیاسی زلنسکی دردناک‌تر نباشد، قطعا راحت‌تر نخواهد بود.

ارسال نظر
captcha