حسین کیامنش: ۲۱ اسفند در نخستین پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای پس از انتخاب ایشان به عنوان سومین رهبر انقلاب اسلامی از سوی مجلس خبرگان، عبارتی وجود داشت که از همان زمان توجه بسیاری از ناظران و تحلیلگران را به خود جلب کرد. رهبر انقلاب اسلامی در این پیام با اشاره به ابعاد جنگ و ضرورت آمادگی برای ادامه مقابله با دشمن تصریح کردند: «در مورد گشودن جبهههای دیگری که دشمن در آن تجربه ناچیزی دارد و بهشدت در آن آسیبپذیر خواهد بود، مطالعاتی صورت گرفته است و فعالسازی آن در صورت استمرار وضع جنگی و بنا بر رعایت مصالح انجام خواهد شد».
این عبارت در همان روزها به یکی از مهمترین بخشهای پیام حضرت آیتالله خامنهای تبدیل شد، چرا که برخلاف بخشهایی از پیام که ناظر بر وضعیت جاری جنگ بود، این قسمت از یک گزینه راهبردی برای آینده جنگ سخن میگفت؛ گزینهای که در آن جمهوری اسلامی به جای محدود ماندن در میدانهایی که آمریکا و رژیم صهیونی برای آنها برنامهریزی کردهاند، میتوانست زمین بازی را تغییر دهد و جنگ را به حوزهای منتقل کند که طرف مقابل تجربه و آمادگی کمتری برای مواجهه با آن دارد.
طبیعی بود پس از انتشار پیام، تحلیلها و گمانهزنیهای مختلفی درباره اینکه «جبهههای دیگر» مورد اشاره معظمله کجاست، شکل بگیرد. برخی نگاهها به خلیج فارس و امکان تشدید فشار بر خطوط کشتیرانی و انرژی معطوف شد، برخی از احتمال فعال شدن ظرفیتهای منطقهای و گروههای مقاومت در عراق و یمن سخن گفتند و برخی نیز اساسا این عبارت را یک هشدار راهبردی دانستند که میتوانست در صورت استمرار جنگ، ابعاد درگیری را از میدان مستقیم ایران و آمریکا فراتر ببرد. 6 ماه پس از آن پیام، تحولات میدانی یمن تصویری قابل توجه پیش روی ما قرار داده است؛ تصویری که نشان میدهد یکی از مهمترین نقاط آسیبپذیری جبهه مقابل، نه الزاما داخل خلیج فارس، بلکه در آبراه بابالمندب و ساحل دریای سرخ در حال فعال شدن است.
جبههای که از جنوب باز شد
در روزهای اخیر، انصارالله یمن یک عملیات برقآسا را در امتداد ساحل دریای سرخ آغاز و در مدت کوتاهی دستاوردهای میدانی قابل توجهی کسب کرده است. مهمترین نقطه این پیشروی، تصرف بندر مخا در جنوب غرب یمن است؛ شهری که از نظر موقعیت جغرافیایی به بابالمندب نزدیک است و دروازهای مهم برای نزدیک شدن به این آبراه استراتژیک محسوب میشود.
اهمیت ماجرا صرفا به تصرف یک بندر محدود نماند. پس از آن، نیروهای انصارالله به جزایر راهبردی دریای سرخ و در نهایت به جزیره پریم یا میون رسیدند؛ جزیرهای که در میانه بابالمندب قرار دارد و این آبراه را به 2 مسیر دریایی تقسیم میکند. با استقرار انصارالله در این جزیره، عملا اشراف آن بر یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان تکمیل شد.
بابالمندب یکی از 2 گلوگاه اصلی انرژی و تجارت در غرب آسیاست. همانگونه که تنگه هرمز در شرق شبهجزیره عربستان مسیر ورود و خروج انرژی از خلیج فارس را کنترل میکند، بابالمندب نیز در غرب شبهجزیره، ارتباط دریای سرخ با خلیج عدن و مسیر اقیانوس هند را در اختیار دارد. به همین دلیل است که حالا یک تصویر جدید در حال شکلگیری است: جمهوری اسلامی در هرمز و انصارالله در بابالمندب.
راه فرار سعودی بسته میشود
شاید مهمترین اثر مستقیم تحول جدید، متوجه عربستان و در پس پرده آمریکا باشد. از زمانی که با مسدود شدن تنگه هرمز توسط ایران، تردد نفتکشها و شناورها به صفر رسید، ریاض تلاش کرد صادرات نفت خود را از مسیر دیگری انجام دهد. آلسعود برای این کار بیش از گذشته به زیرساخت انتقال نفت از شرق به سواحل دریای سرخ متکی شد. یعنی خط لوله شرق ـ غرب که نفت را از مناطق نفتخیز شرق عربستان به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میکند.
این خط لوله نفت عربستان را بدون عبور از تنگه هرمز به دریای سرخ میرساند تا از آنجا امکان صادرات دریایی فراهم شود. ظرفیت این خط لوله ۷ میلیون بشکه در روز است و ۵ میلیون بشکه نفت در روز از طریق ینبع قابل صادرات است.
حالا اما مشکل جدیدی برای واشنگتن و ریاض شکل گرفته: اگر بابالمندب نیز در وضعیت مشابه هرمز قرار گیرد، مسیر جایگزین عربستان هم با یک گلوگاه جدید مواجه خواهد شد. اتفاقا تحولات چند روز اخیر نشان میدهد این مساله دیگر صرفا یک فرضیه نظری نیست.
روایت «هرمز مهم نیست» دیگر جواب نمیدهد
این تحول از یک جهت دیگر نیز اهمیت دارد؛ از منظر جنگ روایتها. در هفتههای گذشته، همزمان با بسته ماندن هرمز و افزایش فشار اقتصادی ناشی از آن بر آمریکا و دنیا، بخشی از رسانهها و محافل نزدیک به واشنگتن تلاش کردند اهمیت این اتفاق را کاهش دهند. استدلال اصلی این بود که بسته بودن هرمز لزوما به معنای فروپاشی صادرات نفت منطقه نیست، چرا که سعودی و برخی دیگر از کشورهای منطقه میتوانند با استفاده از مسیرهای جایگزین، بخشی از نفت خود را از طریق دریای سرخ صادر کنند.
این روایت تا حدی بر یک واقعیت فنی استوار بود: عربستان واقعا دارای زیرساختهایی برای دور زدن هرمز است و خط لوله شرق ـ غرب یکی از مهمترین آنهاست. حتی در مقطعی گزارش شد این خط لوله با ظرفیت کامل خود فعالیت میکند و صادرات نفت از ینبع به ۵ میلیون بشکه در روز رسیده است.
مساله اما این است که مسیر جایگزین نیز در نهایت به یک نقطه حساس وابسته است: بابالمندب. اکنون که انصارالله پس از تصرف مخا، کنترل نقاط ساحلی بیشتری را به دست آورده و در نهایت به پریم، جزیره واقع در میانه بابالمندب رسیده است و از سویی با توجه به حمله اخیر به خط لوله شرق به غرب سعودی، آن استدلال دیگر بهسادگی قابل تکرار نیست.
به همین دلیل، اتفاقی که اکنون در حال شکلگیری است، میتواند یک محاصره انرژی برای متحدان آمریکا در منطقه ایجاد کند؛ محاصرهای که در آن حتی اگر عربستان بخواهد از هرمز عبور نکند، مسیر جایگزین آن نیز بسته خواهد بود.
2 تنگه، یک بحران
خبرگزاری رویترز در گزارشی درباره پیشروی انصارالله هشدار داد بسته شدن یا اختلال جدی در بابالمندب میتواند ۷ درصد جریان جهانی نفت و نزدیک به ۱۲ درصد تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. این رقم زمانی اهمیت بیشتری مییابد که آن را در کنار تحولات تنگه هرمز قرار دهیم.
به همین دلیل یکی از مقامهای پیشین دولت آمریکا که خبرگزاری انگلیسی با او گفتوگو کرده، وضعیت ایجادشده را بدترین سناریو برای واشنگتن توصیف کرده است: ایران و گروههای همسو با تهران میتوانند بر هر 2 گلوگاه اصلی انرژی دنیا کنترل داشته باشند.
واشنگتن اکنون با یک انتخاب دشوار مواجه است؛ اگر بخواهد مستقیما با انصارالله وارد جنگ شود، باید نیروهای دریایی و هوایی بیشتری وارد میدان کند؛ در حالی که ارتش تروریست آمریکا همین حالا درگیر جنگ فرسایشی با ایران است و منابع نظامی آن تحت فشار قرار گرفته، بویژه آنکه ترامپ پیش از این نیز کارت درگیری مستقیم با انصارالله را خرج کرده و نتیجه نگرفته است. اگر هم وارد جنگ نشود، باید بپذیرد یکی از مهمترین متحدان منطقهایاش ـ عربستان ـ در برابر یک تهدید فزاینده در مرزهای جنوب خود تنها بماند.
رویترز به همین دلیل نوشت ورود آمریکا به جنگ علیه انصارالله میتواند یک مأموریت خطرناک جدید برای ارتشی باشد که همین حالا نیز درگیر جنگ علیه ایران است. علاوه بر این، مقابله با حملات موشکی و پهپادی انصارالله میتواند ذخایر محدودشده موشکهای رهگیر و مهمات پدافندی آمریکا را بیش از پیش کاهش دهد.
اعتراف واشنگتنپست به عمیقتر شدن باتلاق
شاید مهمتر از همه اینها، اعتراف صریح رسانههای آمریکا به تغییر معادله باشد. روزنامه واشنگتنپست در گزارشی که روز گذشته منتشر کرد، صراحتا نوشت با فعال شدن متحدان ایران در یمن و عراق، «باتلاق خاورمیانهای ترامپ» عمیقتر شد. این روزنامه تأکید کرد 2 کریدور مهم انرژی جهان، تنگه هرمز و بابالمندب، عملا تحت کنترل ایران و نیروهای همسو با این کشور قرار گرفتهاند.
واشنگتنپست نتیجه این وضعیت را کاملا روشن توصیف کرد: اقتصاد جهان که پیش از این نیز تحت فشار بود، در حال تحمل ضربهای جدید است.
واشنگتنپست در بخش دیگری از گزارش خود به نقل از آدام بارون، پژوهشگر برنامه امنیت آینده در مؤسسه نیوامریکا نوشت این وضعیت نشان داد شبکه منطقهای ایران تا چه اندازه «قوی، یکپارچه و سازگار» عمل میکند. به تعبیر او، این همان لحظهای است که این شبکه برای آن طی سالها آماده شده بود.
این نکته بسیار مهم است، زیرا اگر تحولات یمن، عراق و خلیج فارس را جدا از یکدیگر ببینیم، ممکن است صرفا با چند مساله مستقل مواجه باشیم اما اگر آنها را در قالب یک منظومه واحد تحلیل کنیم، تصویر متفاوتی شکل میگیرد: هر بار آمریکا تلاش میکند فشار را در یک نقطه کاهش دهد، نقطه دیگری فعال میشود.
اگر ایران و یمن را در یک جبهه و آمریکا، سعودی و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس را در جبهه مقابل قرار دهیم، آنگاه میتوان روند تحولات 6 ماه گذشته را از زاویهای متفاوت بررسی کرد. در یک سوی میدان، ایران توانسته آبراه راهبردی هرمز را به یک ابزار ژئوپلیتیک تبدیل کند و همزمان انصارالله در یمن در حال تثبیت موقعیت خود در بابالمندب است. در سوی دیگر، عربستان مجبور شده برای حفظ صادرات نفت خود به مسیرهای جایگزین متوسل شود اما همان مسیرها نیز اکنون با تهدید جدی یمن مواجهند. آمریکا نیز باید میان ورود به یک جنگ جدید با انصارالله و پذیرش آسیبپذیری متحدانش و شکست راهبردی دیگری از ایران، یکی را انتخاب کند.
حتی درخواست محمد بنسلمان از ترامپ برای کمک نظامی مستقیم علیه انصارالله و امتناع فعلی واشنگتن از ورود مستقیم به جنگ، خود نشانهای از همین وضعیت است. رویترز گزارش داد رئیسجمهور آمریکا فعلا به جای مداخله مستقیم، پیشنهاد کمک اطلاعاتی را مطرح کرده است.
شاید برای اینکه با قطعیت بگوییم عبارت کلیدی رهبر انقلاب اسلامی در ۲۱ اسفند دقیقا به تحولات یمن اشاره داشته، زود باشد اما پس از 6 ماه، آنچه در یمن اتفاق افتاده، دستکم از منظر نتیجه راهبردی، بهشدت با این منطق همخوانی دارد.
درست در شرایطی که آمریکا تلاش میکند فشار جنگ را به داخل ایران محدود کند و از هزینههای مستقیم نظامی خود بکاهد، یک جبهه دیگر در نقطهای باز شده که واشنگتن برای مدیریت آن با انتخابهای دشواری روبهرو است و راه فراری برای خود و شریک سعودیاش نمیبیند.
تسلط کامل انصارالله بر بابالمندب چگونه دست برتر جبهه مقاومت در معادلات میدانی جنگ را تثبیت کرد
برگ برنده جدید
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها