۲۳/شهريور/۱۴۰۵
|
۲۳:۱۸
تلاش وزیر جنگ آمریکا برای سرپوش گذاشتن بر شکست مفتضحانه عملیات اصفهان از طریق مصاحبه خلبان F-15 مورد اصابت قرار گرفته به یک نمایش مضحک تبدیل شد

فرار به بالیوود

حسین کیامنش: در برهوت یک جنگ پرهزینه که هنوز واشنگتن نتوانسته از دل آن یک پیروزی راهبردی و تعیین‌کننده بیرون آورد، ظاهرا آمریکایی‌ها دوباره سراغ همان نسخه قدیمی رفته‌اند؛ برجسته‌سازی پیروزی‌های تاکتیکی برای پر کردن خلأ یک دستاورد راهبردی. تازه‌ترین نمونه این رویکرد، مصاحبه شبکه سی‌بی‌اس با یکی از 2 خدمه جنگنده «اف ۱۵» آمریکایی است که فروردین‌ امسال بر فراز ایران هدف قرار گرفت و سرنگون شد.
سی‌بی‌اس این ماجرا را در قالب یکی از پیچیده‌ترین عملیات‌های جست‌وجو و نجات رزمی در تاریخ ارتش تروریست آمریکا عرضه کرده است. «براوو» افسر سامانه‌های تسلیحاتی «اف 15»، در این روایت از لحظه سرنگونی هواپیما، اجکت، سقوط، مجروحیت شدید، 2 روز پنهان شدن در خاک ایران و در نهایت نجات توسط نیروهای آمریکایی سخن می‌گوید.
در نگاه نخست، روایت جذابی است؛ خلبانی که هواپیمایش در خاک ایران سرنگون شده، زخمی شده، 2 روز در کوهستان پنهان مانده و سرانجام نیروهای آمریکایی با یک عملیات ویژه او را به خانه بازگردانده‌اند! اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که این روایت را از سطح یک داستان هالیوودی فراتر ببریم و آن را در چارچوب تبلیغات جنگ و مدیریت روایت شکست و پیروزی قرار دهیم. در این سطح، پرسش مهم این است: چرا اکنون پس از گذشت ماه‌ها از آغاز جنگ، دستگاه نظامی و رسانه‌ای آمریکا چنین اصراری دارد که این عملیات را به یکی از مهم‌ترین نمادهای عملکرد ارتش جنایتکار آمریکا در جنگ علیه جمهوری اسلامی تبدیل کند؟
در شرایطی که جنگ علیه ایران نتوانسته به آن دستاورد راهبردی که ترامپ از آن سخن می‌گفت و انتظارش را داشت تبدیل شود و واشنگتن در باتلاق گیر افتاد، عملیات‌های تاکتیکی اهمیت تبلیغاتی دوچندان پیدا می‌کنند. عملیات نجات خلبانان «اف ۱۵» نیز از همین جنس است.

گاف‌هایی که روایت را لو می‌دهد
روایت سی‌بی‌اس از همان ابتدا با یک مساله جدی روبه‌رو است. در تلاش برای ساختن یک داستان قهرمانانه، جزئیاتی ارائه می‌شود که بیش از آنکه روایت را مستحکم کند، پرسش‌های تازه‌ای ایجاد می‌کند. یکی از مهم‌ترین موارد، روایت «براوو» از نحوه سقوط است. او ادعا می‌کند پس از اجکت، چتر نجاتش دچار مشکل شده و عملا با سرعت ۷۰ تا ۱۰۰ مایل بر ساعت، یعنی ۱۱۳ تا ۱۶۱ کیلومتر بر ساعت، سقوط آزاد داشته است. در نتیجه سقوط، خودش می‌گوید دچار شکستگی کمر، بازو و شانه و آسیب‌های دیگر شده است.
تا اینجا می‌توان گفت با یک روایت بسیار خشن از سقوط مواجهیم اما بخش بعد داستان است که آن را به یک روایت کاملا هالیوودی تبدیل می‌کند. همین فرد، با وجود چنین آسیب‌هایی، در خاک دشمن پنهان می‌شود، از تعقیب نیروهای ایرانی فرار می‌کند و خود را به خط‌الرأس کوهستانی در ارتفاع ۷ هزار فوت، یعنی بیش از ۲ هزار متر از سطح دریا می‌رساند. مشخصا هر عقل سلیمی باید به چنین ادعاهایی شک کند، چه آنکه پس از انتشار گفت‌وگوی سی‌بی‌اس با «براوو» نیز رسانه‌های آمریکا انتقادهای متعددی را به صحبت‌های خلبان ساقط‌شده «اف 15» وارد کردند.

سی‌ان‌ان: این فقط یک مصاحبه نبود
شاید مهم‌ترین بخش ماجرا اصلا در خود مصاحبه سی‌بی‌اس نباشد، بلکه در گزارشی است که 2 روز پیش از پخش برنامه توسط تلویزیون خبری آمریکایی سی‌ان‌ان منتشر شد. سی‌ان‌ان در گزارشی اختصاصی نوشت پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا و منصوبان سیاسی او در پنتاگون برای حضور خدمه «اف ۱۵» در برنامه «۶۰ دقیقه» سی‌بی‌اس، فشار وارد کرده بودند. بر اساس این گزارش، هر 2 خلبان ابتدا درباره انجام مصاحبه تردید داشتند و یکی از آنها حتی نگران این بود که ممکن است از او خواسته یا به او دستور داده شود در برنامه شرکت کند. از سوی دیگر، برخی مقام‌های نظامی آمریکا نیز نگران بودند مصاحبه در بحبوحه ادامه جنگ علیه ایران، اطلاعات طبقه‌بندی‌شده‌ای درباره نحوه عملیات نجات را فاش کند. این گزارش یک نکته بسیار مهم را آشکار می‌کند: ماجرا فقط تصمیم یک شبکه تلویزیونی برای مصاحبه با یک خلبان نجات‌یافته نبوده است. سی‌ان‌ان ادامه داد: منصوبان سیاسی دفتر هگست اصرار داشتند هر دو خدمه در مصاحبه شرکت کنند. بعد از مطرح شدن نگرانی‌ها، خود هگست به صورت خصوصی با آنها دیدار کرد و درباره تمایل‌شان پرسید. نهایتا «براوو» پذیرفت و «آلفا» حاضر نشد در برنامه شرکت کند. سخنگوی پنتاگون، شان پارنل، گزارش سی‌ان‌ان را دروغ کامل خواند و تأکید کرد تصمیم نهایی با خود نظامیان بوده و پنتاگون مراقبت کرده اطلاعات عملیاتی محرمانه افشا نشود. حتی اگر روایت وزارت جنگ آمریکا را بپذیریم و فرض کنیم هیچ اجباری در کار نبوده، باز هم اصل سؤال از بین نمی‌رود: چرا دفتر رئیس پنتاگون تا این اندازه درگیر یک برنامه تلویزیونی شده است؟ پاسخ سی‌ان‌ان روشن است. این شبکه آمریکایی اعلام کرد این ماجرا نشان می‌دهد دفتر هگست در حال تلاش برای «ساختن روایت» درباره جنگ ایران است؛ جنگی که به‌ گفته منابع این شبکه، به طور فزاینده‌ای در داخل آمریکا نامحبوب شده و همین مساله فشار بر وزیر جنگ برای ادعای پیروزی را افزایش داده است. سی‌ان‌ان همچنین تصریح کرد نقش هگست در برنامه‌ریزی این مصاحبه بسیار بیشتر از آن چیزی بوده که معمولا از یک وزیر انتظار می‌رود.
طبق گزارش سی‌ان‌ان، تلاش برای رساندن این داستان به «۶۰ دقیقه» فقط از طرف پنتاگون نبود. در سوی دیگر، خود سی‌بی‌اس نیز ماه‌ها برای به دست آوردن این مصاحبه تلاش کرده بود. کیث شارمن، تهیه‌کننده برنامه، از همان روز عملیات نجات برای گرفتن مصاحبه اقدام کرده بود. باری وایس، سردبیر ارشد سی‌بی‌اس نیز شخصا برای گرفتن دسترسی اختصاصی به هگست مراجعه کرده بود. در پنتاگون نیز تامی رادابو، مشاور ارشد وزیر جنگ که پیش‌تر تهیه‌کننده تلویزیونی او در فاکس‌نیوز بوده، طبق گزارش سی‌ان‌ان نقش اصلی را در هماهنگی ارائه این ماجرا به «۶۰ دقیقه» داشته است.
از طرف دیگر، این مصاحبه قرار بود افتتاحیه فصل جدید «۶۰ دقیقه» باشد؛ برنامه‌ای که پس از تغییرات مدیریتی و تحولات داخلی گسترده در سی‌بی‌اس، بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک سوژه بزرگ و انحصاری بود. بنابراین 2 نیاز همزمان به هم رسیدند: پنتاگون یک داستان قهرمانانه برای ارائه داشت و سی‌بی‌اس یک سوژه بزرگ برای افتتاح فصل جدیدش می‌خواست. نتیجه، چیزی شد که روی آنتن رفت.
حتی حضور خود هگست در برنامه نیز بخشی از همین تصویر است. سی‌بی‌اس پیش از پخش برنامه، بخش‌هایی از گفت‌وگوی نورا اودانل با هگست را منتشر کرد که در آن وزیر جنگ از «ویرانی» واردشده بر توانمندی‌های ایران سخن گفت و مدعی شد آمریکا کنترل نتیجه جنگ را در اختیار دارد!
به این ترتیب، 3 روایت در کنار یکدیگر قرار می‌گیرد: ارتش آمریکا قدرتمند است، نیروهای آمریکایی هیچ‌کس را پشت خطوط دشمن رها نمی‌کنند و جنگ نیز در نهایت تحت کنترل واشنگتن است. این ترکیب دقیقا همان چیزی است که آمریکا در شرایط فعلی و در حالی که در باتلاق جنگ علیه ایران دست و پا می‌‎زند، به آن نیاز دارد.
نکته مهم‌تر این است که هگست و پنتاگون با برجسته‌ کردن عملیات نجات، عملا تلاش می‌کنند کل اتفاقات آن روز را به «عملیات نجات خلبانان» تقلیل دهند.
اما مشخصا ماجرا بسیار بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از یک مأموریت نجات بوده است. دکترین CSAR در ارتش آمریکا از اهمیت بالایی برخوردار است. این دکترین بر این اصل استوار است که هیچ نیرو و تجهیزاتی در میدان نبرد رها نمی‌شود و حتی در سخت‌ترین شرایط، تلاش برای بازگرداندن خلبان یا نیروی گرفتار انجام خواهد شد. بر همین اساس، بلافاصله پس از انهدام جنگنده، یک زنجیره کامل از تجهیزات و یگان‌های آمریکایی وارد عمل شد. در این میان، هواپیماهای ترابری C130 نقش ستون فقرات عملیات را ایفا کردند. این هواپیماها به دلیل توانایی پرواز در ارتفاع پایین، فرود در باندهای کوتاه و حمل نیروهای ویژه، معمولا در چنین مأموریت‌هایی برای انتقال تیم‌های نجات یا پشتیبانی لجستیکی به کار گرفته می‌شوند. از دست رفتن ۲ فروند از این هواپیماها به معنای ضربه به توان پشتیبانی و تحرک عملیاتی ارتش آمريکاست، چرا که C130 صرفا یک هواپیمای ترابری نیست، بلکه در بسیاری از سناریوهای عملیاتی، به‌ عنوان یک پلتفرم چندمنظوره حیاتی عمل می‌کند. در کنار آن، بالگردهای HH60 و بلک‌ هاوک نیز وارد صحنه شدند؛ بالگردهایی که به‌ طور خاص برای عملیات‌های نجات رزمی طراحی شده‌اند. بنا بر اعلام سخنگوی قرارگاه خاتم‌الانبیا در آن زمان، 2 فروند از این نوع بالگردها مورد اصابت موفق ایران قرار گرفتند و منهدم شدند. آسیب‌دیدگی و انهدام این بالگردها نشان‌دهنده شدت درگیری در منطقه عملیات و دشواری شرایط برای نیروهای آمریکایی بود که در روز اول جست‌وجو اتفاق افتاد.
در سطح پایین‌تر، بالگردهای سبک « MH6لیتل برد» نیز توسط آمریکایی‌ها به کار گرفته شدند؛ پرنده‌هایی کوچک اما بسیار چابک که معمولا برای انتقال سریع نیروهای ویژه در محیط‌های پرخطر استفاده می‌شوند. یک فروند از این بالگردها نیز در جریان تقابل آتش میان نیروهای مسلح ایران و ارتش تروریست آمریکا منهدم شد.
از سوی دیگر، پهپادهای MQ9 ریپر نیز در این عملیات حضور داشتند. این پهپادها که از مهم‌ترین ابزارهای شناسایی و حمله دقیق آمریکا محسوب می‌شوند، نقش کلیدی در تأمین اطلاعات لحظه‌ای از میدان نبرد و پشتیبانی از نیروهای زمینی دارند. طبق اعلام قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا، 2 فروند از این نوع پهپاد نیز مورد رهگیری و انهدام قرار گرفت.
در همین حال، حضور هواپیماهای A10 در منطقه نیز نشان‌دهنده گسترده بودن عملیات آمریکایی‌هاست. این هواپیماها که به «شکارچی تانک» معروفند، برای پشتیبانی نزدیک از نیروهای زمینی و مقابله با تهدیدات سطحی طراحی شده‌اند. دست کم ۲ فروند از این جنگنده، توسط نیروی زمینی سپاه پاسداران و پدافند ارتش جمهوری اسلامی ایران رهگیری و منهدم شد.
در کنار این موارد، در روز اول تلاش آمریکا برای جست‌وجو، گزارش‌هایی نیز از پیش آمدن وضعیت اضطراری برای یک جنگنده «اف 16» آمریکایی، همچنین فرود اضطراری یک فروند هواپیمای سوخت‌رسان KC135 منتشر شد. مجموع این خسارات، بر اساس برآوردها، رقمی بین 500 تا 700 میلیون دلار را شامل می‌شود؛ عددی که مشخصا برای یک عملیات نجات، بسیار سنگین و غیرمعمول است. این در حالی است که در دکترین نظامی ایالات متحده، عملیات‌های CSAR باید با حداقل ریسک و هزینه انجام شوند، نه اینکه خود به یک میدان پرهزینه تبدیل شوند!
به همین دلیل و البته بنابر اعلام نیروهای مسلح کشورمان، باید گفت عملیاتی که آمریکایی‌ها با دست کم یک گروهان نیروی نظامی و به کارگیری تعداد قابل توجهی تجهیزات انجام دادند، با ادعای نجات خلبان «اف 15» انجام شد اما در واقع هدف دیگری را دنبال می‌کرد؛ نفوذ و حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران در اصفهان.
مشخصا آمریکا در پی اجرای یک عملیات ویژه برای از بین بردن یا سرقت ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران بود. مقامات آمریکا از ماه‌ها قبل درباره این سناریو اظهارنظر کرده بودند. به همین خاطر احتمالا آنها تلاش کردند در پوشش عملیات نجات خلبان‌ها و با منحرف کردن نیروهای مسلح ایران به سمت عملیات نجات خلبان‌ها، عملیات اصلی، یعنی عملیات ویژه علیه تاسیسات هسته‌ای ایران را اجرایی کنند که اساسا با حضور به‌موقع نیروهای نظامی و اطلاعاتی ایران در صحنه درگیری، ناکام ماندند.

پیروزی تاکتیکی، شکست راهبردی را پاک نمی‌کند
در نهایت، مساله اصلی نه ابعاد عملیات نجات «براوو»، بلکه این است که چرا این داستان اکنون به یکی از مهم‌ترین روایت‌های جنگ آمریکا علیه ایران تبدیل شده است؟
پاسخ را باید در همان خلأ بزرگ‌تر جست‌وجو کرد: وقتی پیروزی راهبردی در دسترس نیست، پیروزی تاکتیکی بزرگ می‌شود. دولت و ارتش ایالات متحده، به‌خصوص وزیر جنگ آن کشور ترجیح می‌دهند شهروندان آمریکا به جای پرسش درباره چرایی ادامه جنگ پرهزینه و بی‌دستاورد علیه ایران، درباره شجاعت خلبان و نبوغ نیروهای نجات صحبت کنند.

ارسال نظر
captcha