ابوالفضل ولایتی: در حالی که تنها یک هفته تا برپایی جشنهای نود و چهارمین سالگرد تأسیس پادشاهی سعودی و تسلط ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود بر سراسر حجاز باقی مانده، حاکمان ریاض با بزرگترین چالش فراگیر و چندجانبه سیاسی ـ امنیتی تاریخ خود مواجه شدهاند؛ بحرانی که برخلاف ادوار پیشین، رژیم سعودی نقش محدودی در تحقق آن داشته است. تاریخ 9 دههای حکمرانی آلسعود بر شبهجزیره مملو از تنشهای متعدد امنیتی بوده است؛ ایفای نقش مستقیم امنیتی ریاض در بحبوحه جنگ سرد در قامت متحد بلوک غرب، ترور ملک فیصل پادشاه فقید سعودی، تصرف مسجدالحرام توسط نیروهای وفادار به جهیمان العتیبی در نوامبر ۱۹۷۹ و گروگانگیری حجاج، حملات موشکی رژیم بعث به سعودی در ابتدای دهه 1990 میلادی، پیامدهای وقوع انقلاب اسلامی در ایران بر سراسر شبهجزیره و نقش مستقیم اتباع سعودی در حملات ۱۱ سپتامبر، تنها بخشی از تاریخ پرفرازونشیب سعودیهاست. با این حال، برخلاف تصور شماری از ناظران منطقه مبنی بر تبدیل سعودی به مرکز ثقل ثبات و امنیت غرب آسیا بهویژه پس از قدرتگیری محمد بنسلمان و تصویرسازی مثبت از وی به عنوان ناجی و پیشقراول عبور سعودی از حکومتی واپسگرا به سوی حکومتی مدرن، تحولات امنیتی ناشی از عملیات طوفانالاقصی و اقدامات ماجراجویانه و توسعهطلبانه صهیونیستها، لاجرم و به شکلی ناخواسته گریبان ثبات و امنیت سعودی را گرفته و سعودیها را به بزرگترین بازنده منازعه حاکم بر منطقه تبدیل کرده است.
در حالی که 3 سال از وقوع عملیات 7 اکتبر میگذرد، منطقه غرب آسیا شاهد رویارویی بلوک محور مقاومت و دشمن صهیونیست است. در این چارچوب، دولتمردان سعودی که در طول دهههای متمادی به عنوان حاکمانی محافظهکار شناخته شدهاند و نگرشی عمدتا منفی به جمهوری اسلامی و متحدانش داشته و تلویحا با نگرانی به سیاستهای جاهطلبانه صهیونیستها بهویژه نتانیاهو نگریستهاند، از تبعات امنیتی بحرانهای حاکم بر منطقه مصون نمانده و بیش از هر دولتی متحمل خساراتی جبرانناپذیر شدهاند. ناتوانی بنسلمان در تأثیرگذاری بر تنشهای حاکم بر منطقه، توأمان با بیاعتنایی رئیس دولت آمریکا به مطالبات ریاض، به میزان چشمگیری بر دامنه نگرانی رهبران ریاض افزوده و آنان را به سوی اتخاذ تصمیماتی بنیادین سوق داده است؛ فرآیندی که میتوان آن را محصول سیاستورزی ترامپ و پسلرزههای عملیات طوفانالاقصی قلمداد کرد.
الف ـ چرا بحران حاکم بر منطقه سعودیها را نگران کرده؟
از آمریکا به عنوان بزرگترین همپیمان و متحد سعودیها در طول 94 سال اخیر نام برده میشود. درهمتنیدگی گسترده مناسبات فیمابین و نقش ویژه ریاض در پیشبرد مصالح واشنگتن در منطقه، بهویژه از زمان کلید خوردن پروژه 2 ستونی ریچارد نیکسون، موجب شده بزرگترین وقایع نیز موجب گسست ریاض و واشنگتن از یکدیگر نشود. نقش غیرقابل انکار شهروندان سعودی در حادثه 11 سپتامبر و همکاری گسترده نایف بنعبدالعزیز، مسؤول امنیتی سعودیها با طرف آمریکایی در پرونده مذکور، تنها مصداقی از مناسبات مستحکم طرفین به حساب میآید.
موضع حمایتی باراک اوباما از قیامهای موسوم به بهار عربی در سراسر منطقه و عدم پشتیبانی کاخ سفید از متحدانی چون حسنی مبارک و زینالعابدین بنعلی را میتوان نخستین تلنگر و عامل ایجاد تردید نسبت به سیاست واشنگتن در قبال حکومتهای خودکامه عرب قلمداد کرد. لفاظی دولتمردان دموکرات دولت بایدن در برخورد با پرونده جمال خاشقجی، دومین رخدادی بود که طرف سعودی را نسبت به حمایت تمامعیار ایالات متحده از آنها دچار تشکیک کرد.
در چنین بستری، وقوع عملیات طوفانالاقصی و پیامدهای نشأتگرفته از آن و حملات نظامی گسترده ائتلاف آمریکایی صهیونی به منطقه، بهویژه 2 جنگ تحمیلی ۱۲ و 40 روزه علیه تهران و واکنش سنگین نظامی جمهوری اسلامی در هدفگیری پایگاهها و منافع آمریکا در شیخنشینهای منطقه، بیش از پیش رژیم سلطنتی سعودی و دیگر شیوخ منطقه را به تجدیدنظر در دکترین امنیتی و ایجاد توازن در سیاست خارجی سوق داده است.
تحمیل خسارات سنگین اقتصادی و امنیتی به سعودی در شرایطی رخ داد که آلسعود پیش از آن موفق شده بود در 2 توافق امنیتی، ضمن برقراری آتشبس در جبهه جنوب ـ یمن ـ روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود با تهران را با میانجیگری چینیها ترمیم کند. اکنون نهتنها تنش به هر 2 جبهه سابق بازگشته و ایران و نیروهای مقاومت با انسداد تنگههای هرمز و بابالمندب مانع صدور نفت سعودی به جهان خارج شدهاند، بلکه طرف آمریکایی، به عنوان مسبب و آغازگر جنگ، بیاعتنا به خسارات وارده به ریاض، آن را مشکلی منطقهای و مختص سعودی دانسته و از ایفای نقش در تأمین منافع آنها، چه در رویارویی با انصارالله و چه در بازگشایی تنگه هرمز، سر باز زده است.
گزارش اخیر تارنمای آمریکایی آکسیوس مبنی بر دست رد ترامپ به تقاضای حمایتی بنسلمان از وی در خصوص ورود نظامی به مناقشه یمن و جمله منسوب به ترامپ در کانال ۱۲ رژیم مبنی بر اینکه مساله شما (سعودی) با ایران، به آمریکا ربطی ندارد و خودتان باید مشکل را حل کنید را میتوان در امتداد سلسله سیاستهای اخیر وی در مواجهه با تحولات منطقه و بیاعتنایی به مصالح ریاض ارزیابی کرد؛ فرآیندی که به زعم ناظران منطقه، به تجدیدنظر جدی در سیاستهای کلان امنیتی ریاض در آینده منتهی خواهد شد. تلاش سعودی، امارات، کویت و دیگر شیوخ منطقه برای ارتقای همهجانبه روابط با چین و روسیه، انعقاد تفاهمهای نظامی با ترکیه و پاکستان، همچنین اعلام آمادگی آنان برای حصول توافقی چندجانبه و منطقهای با تهران، نشانههای آشکار تغییر رویه سعودیها ارزیابی میشود.
در باب مهمترین متغیرهای مؤثر در اتخاذ چنین تصمیمی میتوان به مواردی اشاره کرد.
1- نگرانی ریاض از پیامدهای محاصره سهجانبه
رژیم سعودی در طول ماههای اخیر دستکم از 3 جبهه ایران، یمن و عراق آماج حملات موشکی و پهپادی قرار گرفته است. محافل سعودی حملات اخیر به خطوط لوله بقیق به ینبع را به مقاومت عراق نسبت دادهاند. در چنین چارچوبی و در سایه بیتفاوتی واشنگتن به مصالح ریاض، رهبران سعودی در مسیر ممانعت از تشدید نزاع در منطقه، به سوی کاهش تنشها با محور مقاومت، بهویژه جمهوری اسلامی گام خواهند برداشت. رویترز اخیرا نوشت ریاض به واسطه اسلامآباد از تهران خواسته است مانع حملات موشکی انصارالله به تأسیسات نفت این کشور شود.
2- محدودیت مضاعف در صادرات نفت
تسلط انصارالله بر بابالمندب، مقامات سعودی را بیش از پیش نسبت به تداوم نزاع در منطقه و پیامدهای آن بر امنیت انتقال انرژی نگران کرده است. نگرانی نسبت به ممانعت از انتقال نفتکشهای سعودی از هر 2 معبر در حالی است که ترامپ، در قامت متحد ریاض، مشتریان را به خرید نفت آمریکا تشویق کرده و با خرسندی به افزایش درآمد شرکتهای نفتی آمریکایی مینگرد.
3- ناخرسندی ریاض نسبت به سیاستهای توسعهطلبانه نتانیاهو
به موازات رویارویی سعودی با محور مقاومت، رژیم صهیونیستی به عنوان رقیب بالقوه سعودیها، در سایه حمایت پنهان کاخ سفید، در مسیر ایجاد منطقه حائل در لبنان، سوریه و نوار غزه گام برداشته و تحقق ایده «اسرائیل بزرگ» را به عنوان وظیفهای توراتی در دستور کار قرار داده؛ سیاستی که در آینده نزدیک به تضعیف موقعیت ریاض در منطقه منجر خواهد شد. مساله مذکور موجب شده ریاض با تردید به سیاستهای واشنگتن در قبال تهران بنگرد و به منظور جلوگیری از برهم خوردن موازنه قوا به نفع تلآویو، نسبت به رویکرد کلان آمریکا با ناخرسندی نگاه کند.
4- گمانهزنی درباره تجزیه یمن و سرایت ناامنی به جنوب عربستان
وجه مشترک تهران، ریاض و صنعا را میتوان در دفاع از تمامیت ارضی یمن قلمداد کرد. 2 رژیم صهیونیستی و ابوظبی با حمایت آشکار از جداییطلبان جنوب یمن، در صدد تجزیه این کشورند. با تصرف مناطق ساحلی مشرف به دریای سرخ، عملا نیروهای وفادار به سعودی به حاشیه رانده شده و جداییطلبان جنوب دست برتر را در عدن از آن خود کردهاند.
سوی دیگر نگرانی سعودی به پیامدهای سرایت بحران به داخل این کشور بازمیگردد. بخش اعظم جمعیت نجران و مناطق جنوب سعودی، زیدیمسلک بوده و از قرابت بالایی با انصارالله برخوردارند. ایجاد کشوری با اکثریت قریب به اتفاق شیعه در شمال یمن میتواند ساکنان زیدی آن سوی مرز را متأثر از همسایگان جنوب کرده و به بحرانی امنیتی برای ریاض تبدیل کند.
5- ناکارآمدی پیمان مکه در دفاع از امنیت سعودی
عدم مشارکت ترکیه و پاکستان در حمایت نظامی از سعودی در مناقشه اخیر ریاض را میتوان شکست زودهنگام پیمان دفاعی مکه قلمداد کرد. در واقع، پیمان مکه به دلیل محظوریت های ترکیه و پاکستان و بیمیلی آنان به رویارویی نظامی با یمنیها و سپس ایران، مرده متولد شده و ریاض را بر آن داشته برای حل معضل مذکور، در مسیر گفتوگوی منطقهای با ایران حرکت کند.
ب ـ پیامدهای دگردیسی در سیاست خارجی و امنیتی ریاض
وقوع عملیات طوفانالاقصی را میتوان نقطه عطفی در معادلات سیاسی ـ امنیتی غرب آسیا قلمداد کرد. سقوط حکومت بشار اسد در سوریه، پیشروی انصارالله در مناطق ساحلی، کشتار 80 هزار فلسطینی در نوار غزه، تیرگی روابط ترکیه و رژیم، انسداد تنگه هرمز، تلاش صهیونیستها برای ایجاد مناطق حائل در اطراف سرزمین اشغالی، در کنار رخدادهای متعدد دیگر، از جمله پیامدهای وقوع این عملیات به حساب میآید. با این حال، مهمترین واقعه پساهفتم اکتبر را میتوان مقاومت کمنظیر جمهوری اسلامی در مواجهه با ائتلاف آمریکایی صهیونیستی قلمداد کرد؛ رخدادی که به زعم ناظران منطقهای، به دگرگونی سیاستها و موازنه قوا در منطقه در سالهای آتی منجر خواهد شد.
رویارویی مستقیم تهران با ائتلاف مذکور و پیامدهای آن بر امنیت شیخنشینهای منطقه موجب شده شیوخ محافظهکار منطقه که از زمان وقوع بیداری اسلامی مترصد فاصلهگیری از واشنگتن بودهاند، اکنون در کشاکش تداوم تنشها در منطقه و بیاعتنایی کاخ سفید به امنیت و مصالح آنان، در مسیر تجدیدنظر در سیاستهای کلان خارجی و امنیتی خود گام بردارند. تلاش برای ترمیم روابط با تهران و ایجاد مفاهمه با جمهوری اسلامی به منظور رفع انسداد هرمز و کاهش تنشها در منطقه و ارتقای مناسبات با کشورهای قدرتمند بینالمللی نظیر چین، هند، روسیه و برزیل، همچنین سازمانهای نوظهوری چون بریکس و شانگهای، از جمله پیامدهای بروز بحران در منطقه غرب آسیا در سایه سیاستهای انزواگرایانه و منفعتطلبانه آمریکا محسوب میشود؛ فرآیندی که تدریجا به خاتمه نظام تکقطبی، کاهش وابستگی کشورهای عرب به ایالات متحده و ورود به عصر چندجانبهگرایی با ایفای نقش مضاعف قدرتهای نوظهور در صحنه بینالمللی منتهی خواهد شد؛ نظمی که در آن بر میزان همکاری کشورهای منطقه برای رفع چالشهای موجود، بدون اتکا به نقش غالب آمریکا افزوده خواهد شد.
پایان ماه عسل ریاض و واشنگتن
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها