رضا رحمتی: در غرب آسیا یک تغییر مهم در حال رخ دادن است که شاید در میان انبوه اخبار جنگ، موشک، ناو و پایگاههای نظامی کمتر دیده شود: جغرافیا در حال تغییر کارکرد خود علیه قدرت مسلط است. رژیم آمریکا طی چند دهه گذشته بخش مهمی از برتری خود در غرب آسیا را نه فقط بر قدرت ناوگان و نیروی هوایی، بلکه بر شبکهای از پایگاهها، فرودگاهها، بنادر، مراکز فرماندهی و خطوط لجستیکی بنا کرده؛ شبکهای که از بحرین و قطر تا کویت، عمان، امارات، عربستان، اردن و دیگر نقاط منطقه امتداد دارد. منطق این معماری روشن است: هرچه حضور نظامی آمریکا در منطقه گستردهتر باشد، قدرت واکنش واشنگتن نیز بیشتر خواهد بود اما جنگ جاری یک پرسش معکوس ایجاد کرد: اگر همین گستردگی، تعداد نقاط آسیبپذیر آمریکا را افزایش داده باشد چه؟
الف - شورش جغرافیا علیه پایگاهها
اندیشکده «شورای روابط خارجی آمریکا» در تحلیلی درباره جنگ ایران و آمریکا صراحتا از یک «مشکل جغرافیایی» در الگوی استقرار تروریستهای آمریکایی سخن گفت و تأکید کرد پایگاههای آمریکا در منطقه به اهداف حملات ایران تبدیل شدهاند و بخش عمدهای از تلفات و خسارات آمریکا به همین پایگاهها مربوط است. این نکته از یک منظر مهمتر از میزان خسارت مادی است: قدرتی که برای اعمال قدرت نیازمند استقرار در جغرافیای دیگران است، ناگزیر بخشی از آسیبپذیری همان جغرافیا را نیز میپذیرد. اینجاست که میتوان از مفهوم جدیدی سخن گفت: «شورش جغرافیا علیه پایگاهها». منظور از این مفهوم آن نیست که پایگاههای آمریکا الزاما یکی پس از دیگری نابود شوند، بلکه مساله این است که محیط پیرامونی آنها بهتدریج از یک فضای امن برای اعمال قدرت، به یک فضای پرهزینه برای حضور تبدیل شود.
ب - پایان جغرافیای امن
معماری امنیتی آمریکا در غرب آسیا بر یک پیشفرض مهم بنا شده بود: فاصله جغرافیایی آمریکا از منطقه، با استقرار پیشرفته نیروها، پایگاهها و زیرساختهای نظامی جبران میشود اما فناوری موشکی، پهپادی، جنگ شبکهای و گسترش میدانهای درگیری این معادله را تغییر داده است. امروز فاصله میان یک پایگاه آمریکایی در خلیج فارس و قلمرو ایران، دیگر همان معنایی را ندارد که 2 دهه پیش داشت.
«مؤسسه مطالعات جنگ» نیز در ارزیابیهای اخیر خود از پیشروی نیروهای انصارالله در جنوب یمن، این تحول را در سطحی وسیعتر بررسی کرده و از پیوند میان تحولات یمن و اهداف مشترک ایران و انصارالله سخن گفته است. به بیان دیگر، مساله دیگر صرفا «ایران در برابر پایگاه آمریکا» نیست، بلکه مجموعهای از نقاط جغرافیایی میتوانند به یکدیگر متصل شوند و هزینههای حضور قدرت خارجی را افزایش دهند. این همان نقطهای است که برتری نظامی با برتری جغرافیایی از یکدیگر جدا میشود. آمریکا ممکن است همچنان از نظر قدرت هوایی، دریایی، اطلاعاتی و فناوری نظامی بر بسیاری از بازیگران منطقه برتری داشته باشد اما این برتری الزاما به معنای توانایی کنترل تمام نقاطی نیست که برای اجرای آن عملیات به آنها نیاز دارد.
گزارشهای اخیر درباره حملات به تأسیسات و پایگاههای آمریکا در منطقه و حتی اصابت موشک به هواپیماهای آمریکایی در یک پایگاه در اردن نشان میدهد میدان در حال گسترش به اطراف همان زیرساختهایی است که قرار بود عمق استراتژیک واشنگتن را تأمین کنند. در چنین شرایطی، پایگاه از «سکوی قدرت» به «تعهد امنیتی» تبدیل میشود؛ یعنی آمریکا برای حفظ آن باید منابع بیشتری اختصاص دهد و در مقابل، آسیبهای بیشتری را بپذیرد.
پ - هرمز؛ جغرافیا به مثابه قدرت
اگر بخواهیم یک نمونه روشن از این «شورش جغرافیا» پیدا کنیم، باید به تنگه هرمز و کمکم تنگه بابالمندب نگاه کنیم. اهمیت هرمز صرفا به این دلیل نیست که بخش بزرگی از تجارت انرژی جهان از آن عبور میکند، اهمیت واقعی آن در این است که یک نقطه جغرافیایی محدود میتواند بر تصمیمات اقتصادی بازیگران بسیار بزرگتر از خود اثر بگذارد. بر اساس دادههای «کپلر» که خبرگزاری رویترز منتشر کرده، دیروز - ۱۵ سپتامبر/ 24 شهریور - تنها 4 کشتی حامل کالا از هرمز عبور کردند، در حالی که میانگین پیش از جنگ حدود 130 عبور روزانه بود. همزمان تردد در بابالمندب نیز کاهش یافته است. این یعنی اثرگذاری جغرافیا دیگر به تصرف یک سرزمین وابسته نیست، اختلال در یک گلوگاه کافی است تا هزینهای در مقیاس جهانی تولید شود. حتی تلاش برای دور زدن هرمز نیز با دشواری مواجه شده است. عربستان برای انتقال نفت به دریای سرخ به خط لوله شرق - غرب متکی است اما حمله اخیر موجب توقف موقت این مسیر شد. رویترز گزارش داد این اختلال، همراه با کاهش تردد در هرمز، نگرانی درباره عرضه انرژی جهانی را افزایش داده و نرخ نفت برنت دیروز از ۱۰۷ دلار عبور کرد. این رخداد یک پیام راهبردی دارد: جغرافیا فقط یک محدودیت طبیعی نیست، میتواند به ابزار اعمال هزینه تبدیل شود: هرچه شبکه انرژی، تجارت و لجستیک جهانی پیچیدهتر شود، ارزش گرههای جغرافیایی نیز افزایش مییابد.
ت - از پایگاهداری به «هزینه حضور»
نکته مهمتر برای واشنگتن آن است که مساله فقط حمله به یک پایگاه نیست، مساله، افزایش هزینه نگهداری کل شبکه است. وقتی یک پایگاه در معرض حمله قرار میگیرد، آمریکا باید پدافند بیشتری مستقر کند؛ وقتی فرودگاه آسیبپذیر میشود، باید هواپیماها را پراکنده کند؛ وقتی مسیر دریایی ناامن میشود، باید اسکورت دریایی افزایش یابد؛ وقتی یک خط لجستیکی در معرض تهدید است، مسیر جایگزین ایجاد میشود. به این ترتیب، قدرت نظامی آمریکا ممکن است همچنان پابرجا بماند اما کارایی اقتصادی و عملیاتی آن کاهش پیدا کند. مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی آمریکا نیز در بررسی تحول چالشهای نظامی این کشور در غرب آسیا بر این واقعیت تأکید کرده که محیط عملیاتی آمریکا طی دهههای گذشته به شکل قابل توجهی پیچیدهتر شده است. این همان نقطهای است که باید مفهوم «شورش جغرافیا» را جدی گرفت. هدف لزوما نابودی پایگاه نیست، هدف میتواند افزایش هزینهای باشد که آمریکا برای تبدیل پایگاه به یک ابزار مؤثر قدرت میپردازد. از این منظر، موفقیت یک بازیگر منطقهای را نباید فقط با میزان خسارات واردشده به دشمن سنجید. گاهی کافی است محاسبات دشمن تغییر کند: پروازها پراکنده شود، مسیرهای دریایی تغییر کند، هزینه بیمه بالا برود، کشتیها منتظر بمانند، نیروها در حالت آمادهباش قرار گیرند و متحدان درباره میزبانی از نیروهای خارجی دوباره محاسبه کنند. این، شکل جدیدی از قدرت است: قدرت تحمیل هزینه بدون ضرورت شکست کامل رقیب.
ث - ایران و تبدیل جغرافیا به اهرم
برای ایران، این تحول یک فرصت راهبردی است، البته فرصتی که تنها در صورتی به منفعت ملی تبدیل میشود که با محاسبه دقیق همراه باشد. ایران از معدود کشورهای منطقه است که هم موقعیت جغرافیایی استثنایی دارد، هم عمق سرزمینی، هم دسترسی به خلیج فارس و دریای عمان و هم ظرفیتهای موشکی، پهپادی و دریایی برای اثرگذاری بر محیط پیرامون خود.
«مؤسسه مطالعات خاورمیانه» نیز در تحلیل جنگ اخیر اشاره کرد دامنه میدان نبرد از داخل ایران فراتر رفته و از اهواز و یزد تا بندرعباس، قشم و چابهار و در مقابل، به نقاط مختلف استقرار نیروهای آمریکا در منطقه امتداد یافته است. این گسترش جغرافیایی را باید نه صرفا به عنوان بزرگ شدن میدان جنگ، بلکه به عنوان تغییر در هندسه قدرت فهم کرد. منافع ملی ایران در اینجا یک اصل روشن دارد: تهران نباید اجازه دهد برتری جغرافیاییاش صرفا به یک ابزار جنگی کوتاهمدت تبدیل شود، باید آن را به اهرم دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی بلندمدت تبدیل کند. امنیت کشتیرانی، امنیت انرژی، موقعیت هرمز، دسترسی به آبهای آزاد و اتصال به مسیرهای ترانزیتی باید بخشی از یک بسته واحد قدرت ملی دیده شود.
در چنین چارچوبی، ایران میتواند به جای آنکه صرفا درباره توانایی بستن یک مسیر سخن بگوید، بر یک گزاره بزرگتر تأکید کند: امنیت خلیج فارس بدون مشارکت قدرتهای ساحلی آن پایدار نیست. این گزاره، اگر با قدرت نظامی، دیپلماسی منطقهای و ظرفیت اقتصادی همراه شود، میتواند پایه یک معماری جدید امنیتی باشد.
ج - منطقه بعد از پایگاهها
آنچه اکنون در غرب آسیا رخ میدهد، لزوما به معنای پایان حضور آمریکا نیست اما میتواند پایان یک تصور باشد؛ تصور اینکه آمریکا میتواند با شبکهای از پایگاهها، ناوها و زیرساختهای نظامی، محیط منطقه را به طور کامل مدیریت کند. مؤسسه «کوئینزی» نیز در بررسی معماری امنیتی منطقه پس از جنگ ایران و آمریکا، از تغییرات عمیق در ساختار امنیتی و تشدید پرسشها درباره نظم امنیتی تحت رهبری آمریکا سخن گفته است. این تحول دقیقا همان جایی است که مفهوم «شورش جغرافیا علیه پایگاهها» معنای سیاسی پیدا میکند. مساله آینده دیگر فقط این نیست که چه کسی هواپیماهای بیشتری دارد یا چه کشوری موشکهای دقیقتری در اختیار دارد، مساله این است که چه کسی میتواند محیط جغرافیایی پیرامون خود را به شکلی سازمان دهد که حضور رقیب را پرهزینه و تصمیمگیری او را دشوار کند. برای ایران، این یک فرصت تاریخی اما همزمان یک مسؤولیت بزرگ است. فرصت از آن جهت که جغرافیای ایران میتواند به یک سرمایه راهبردی تبدیل شود و مسؤولیت از آن جهت که استفاده نادرست از این سرمایه میتواند هزینههای اقتصادی و سیاسی ناخواسته نیز ایجاد کند. بنابراین سیاست مطلوب، نه «بستن جغرافیا»، بلکه مدیریت هوشمند گلوگاهها، ایجاد اهرمهای متقابل و تبدیل موقعیت جغرافیایی به قدرت چانهزنی است. در نهایت، شاید مهمترین تغییر غرب آسیا این باشد که نقشه منطقه دیگر صرفا صحنه استقرار قدرتها نیست، خود نقشه در حال تبدیل به یک بازیگر است. آمریکا دههها از جغرافیای منطقه برای گسترش قدرت خود استفاده کرد؛ اکنون همان جغرافیا میتواند هزینه این حضور را افزایش دهد. شورش جغرافیا علیه پایگاهها، در واقع شورش یک واقعیت قدیمی علیه یک نظم قدیمی است؛ هیچ قدرت خارجیای، حتی قدرتمندترین ارتش جهان نمیتواند برای همیشه بر جغرافیایی مسلط شود که بازیگران بومی، آن را علیه منطق حضور خارجی بازتعریف کردهاند.
از پایگاههای آمریکا تا تنگه هرمز چگونه ژئوپلیتیک غرب آسیا به اهرم قدرت ایران تبدیل میشود
درس تاریخ از جغرافیا
ارسال نظر
تازه ها