ابوالفضل ولایتی: پیشروی سریع انصارالله در ساحل غرب یمن، تصرف بندر مُخا و جزیره راهبردی میون و توسعه حضور در مجاورت تنگه بابالمندب، معادلات جنوب دریای سرخ را به طور محسوسی متحول کرده است. ناظران بینالمللی ضمن تأیید این پیشرویها، کنترل نقاط ساحلی و جزایر راهبردی را عاملی برای افزایش توان انصارالله در اعمال فشار بر خطوط کشتیرانی و صادرات نفت عربستان ارزیابی کردهاند. تنگه بابالمندب محل عبور ۷ درصد نفت جهان به حساب آمده و در بحبوحه تنشها در خلیج فارس و انسداد تنگه هرمز، آبراه مذکور از اهمیت مضاعفی در نقل و انتقال انرژی برخوردار شده است. تسلط مقاومت یمن بر این تنگه استراتژیک و تأکید صنعا بر ممانعت از تردد نفتکشهای سعودی ذیل ایده «محاصره در برابر محاصره»، توأمان با حملات به خطوط نفتی ریاض، بحران انرژی را به مهمترین چالش جامعه جهانی در مقطع کنونی مبدل کرده است.
تسلط مقاومت یمن بر بابالمندب و آغاز مجدد تنشهای نظامی در جنوب شبهجزیره را میتوان آخرین ضربه به منافع خاندان سعودی در صحنه معادلات منطقهای در پساهفتم اکتبر قلمداد کرد. در میانه افزایش تنشها میان تهران و ائتلاف آمریکایی صهیونیستی در منطقه پس از وقوع 2 جنگ گسترده و انسداد تنگه هرمز، این شیخنشینهای منطقه بودند که با وجود عدم ایفای نقش مستقیم در منازعه، متحمل بیشترین خسارت ناشی از جنگ شدند. دامنه خسارات وارده منحصر به هدفگیری منافع آمریکاییها در جنوب خلیج فارس نبوده و علاوه بر انسداد هرمز؛ سیاستهای توسعهطلبانه و ماجراجویانه رژیم در شامات و ایجاد مناطق حائل در لبنان، سوریه و نوار غزه، همزمان با بیاعتنایی کاخسفید به مصالح اعراب، شیوخ منطقه را به بزرگترین بازندگان نزاع کنونی مبدل کرده است.
با تسلط انصارالله بر تنگه راهبردی بابالمندب، وضعیت برای سعودیها مخاطرهآمیزتر از هر زمانی شده است. رویترز گزارش داد محمد بنسلمان خواستار حمایت مستقیم نظامی آمریکا علیه انصارالله شده اما واشنگتن ضمن خودداری از حمله مستقیم، به ارائه اطلاعات و کمک در هدفیابی بسنده کرده است. کانال ۱۲ تلویزیون رژیم نیز با لحنی تمسخرآمیز به نقل از دونالد ترامپ، عدم رفع تنش با ایران را مربوط به سعودیها و بیارتباط با کاخ سفید توصیف کرده است.
وضعیت مذکور، از منظر محافل صهیونیست، شکافی امنیتی ایجاد کرده که تلآویو میکوشد خود را گزینهای برای پر کردن آن معرفی کند.
در چنین چارچوبی، کانال ۱۲ صهیونی یادداشتی از «اودد عیلام» مقام ارشد سابق موساد منتشر کرده که اسرائیل را تنها بازیگر منطقهای دارای ظرفیت کافی برای ارائه کمک مؤثر به عربستان معرفی میکند. عیلام مدعی است از 27 اکتبر ۲۰۲۳ یمن از یک پرونده حاشیهای به جبهه عملیاتی اصلی دستگاه اطلاعات نظامی، نیروی هوایی و جامعه اطلاعاتی اسرائیل تبدیل شده و بانکهای اهداف مربوط به فرماندهان، مسیرهای قاچاق، سامانههای موشکی و پهپادی، مراکز تولید و بنادر انصارالله توسعه یافته است.
مهمتر آنکه این مقام پیشین موساد پیشنهاد کرده رژیم مجموعهای شامل هشدار زودهنگام، اطلاعات لحظهای، پدافند هوایی، جنگال (جنگ الکترونیک)، شناسایی سکوهای پرتاب، حفاظت از تأسیسات نفتی و حتی مشارکت فعال در مهار انصارالله را در اختیار ریاض قرار دهد و در مقابل، آنچه خود «جام مقدس خاورمیانه» مینامد مطالبه کند: صلح آشکار، فوری و امضاشده سعودی - صهیونی. در این الگو، نیاز امنیتی بنسلمان عملا به اهرمی برای سوق دادن عربستان به پیمان آبراهام، بدون تحقق پیششرط تشکیل کشور مستقل فلسطین تبدیل میشود.
این پیشنهاد پس از آن مطرح شد که رسانههای صهیونیستی در مرحله نخست تحولات یمن، از موضعی شماتتآمیز به تمسخر ناکامی سعودی و متحدان یمنی آن، زیر سؤال بردن ترتیبات امنیتی ریاض و برجستهسازی «هزینه نپیوستن به پیمان آبراهام» پرداختند اما اکنون در امتداد همان خط رسانهای، ایده متفاوتی در حال ضریب گرفتن است: استفاده از ضعف سعودی برای تحمیل رابطه امنیتی با تلآویو، نه صرفا نظاره شکست ریاض. از منظر راهبردی، این تغییر لحن میتواند نشاندهنده پیشبرد 2 سناریوی موازی و نه الزاما متعارض از سوی تلآویو باشد.
1- در سناریوی نخست، رژیم صهیونی از تضعیف ساختارهای وفادار به ریاض و بقای بازیگران جداییطلب جنوب یمن منتفع میشود. شورای انتقالی جنوب که هدف اعلامی آن تجزیه یمن و احیای «یمن جنوبی» است، سالها از حمایت امارات برخوردار بوده است. شدت اختلاف میان ریاض و ابوظبی در یمن تا بدان میزان است که چندی پیش رهبران جداییطلب حامی امارات توسط نیروهای سعودی اخراج و استان پهناور حضرموت از کنترل آنان خارج شد. ساختار چندپاره یمن، در این سناریو، امکان ایجاد شریکانی کوچکتر، وابستهتر و متمرکز بر کنترل بنادر و خطوط دریایی را برای صهیونیستها افزایش میدهد.
الگوی سومالیلند مؤید جذابیت چنین مدلی برای تلآویو است. رویترز اخیرا تأیید کرد تلآویو نیروهای پلیس و نظامی سومالیلند را آموزش میدهد و همکاری امنیتی 2 طرف در حال گسترش است. همزمان بندر و فرودگاه بربره که با سرمایهگذاری امارات توسعه یافتهاند، به دلیل موقعیت مقابل یمن، ظرفیت میزبانی داراییهای دریایی و هوایی بزرگ را دارند. مقامات سومالیلند اعلام کردهاند در ازای به رسمیت شناختن این حکومت خودمختار در جامعه جهانی، حاضر به میزبانی از پایگاههای نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در شاخ آفریقا هستند.
در چنین وضعیتی قرار گرفتن شبکه نفوذ رژیم و امارات در 2 سوی بابالمندب، بالقوه امکان ایجاد عمق اطلاعاتی و لجستیکی را برای 2 متحد فراهم خواهد کرد. شکست نیروهای سپر میهن و وفاداران به طارق صالح به عنوان 2 متحد سعودی در جنگ اخیر و از دست رفتن مناطق تحت کنترل، عملا جداییطلبان جنوب را به قدرت اصلی نیمه جنوبی و شرقی یمن مبدل کرده است.
نکته حائز اهمیت دیگر که به ترغیب صهیونیستها در مداخله در امور یمن منجر شده، به ارتباط ارگانیک ایده نظم نوین مدنظر صهیونیستها در پساهفتم اکتبر و تحقق پروژه «اسرائیل بزرگ» با تجزیه کشورهای منطقه و تاسیس دولتهای نوپا و کوچک بازمیگردد. حمایت تلآویو از جداییطلبان سومالیلند و سودان جنوبی و تحرکات آشکار سازمان تروریستی - جاسوسی موساد در ارتباط گیری با گروهکهای تروریست پکک، پژاک، کومله، یپگ، دموکرات، شبهنظامیان دروز و هماکنون جداییطلبان جنوب یمن در همین سناریو قابل ارزیابی است. «عیدروس زبیدی» رئیس پیشین شورای انتقالی جنوب دستکم در 2 مقطع ۲۰۲۱ و ۲۰۲۵ صراحتا اعلام کرده بود در ازای به رسمیت شناختن یمن جنوبی، حاضر به پیوستن به پیمان آبراهام است. شبکه صهیونیستی کان در همان مقطع به نقل از مسؤولانی در شورای انتقالی یمن گزاش داده بود: «امیدواریم پس از سومالیلند، ما دومین کشوری باشیم که اسرائیل ما را به رسمیت می شناسد».
2- در سناریوی دوم، تلآویو بهطور همزمان از عربستان در برابر انصارالله حمایت میکند. هدف این مسیر میتواند مهار یکی از مؤثرترین اضلاع محور مقاومت، کاهش تهدید علیه ایلات و کشتیرانی دریای سرخ، کاستن از فشار بر آمریکا در جنگ علیه ایران و نهایتا تبدیل اضطرار امنیتی ریاض به امتیازی در پرونده عادیسازی باشد.
اهمیت این گزینه زمانی بیشتر میشود که رویترز ارزیابی کرده پیشروی انصارالله و خودداری آمریکا از ورود مستقیم، کشورهای خلیج فارس را با تردید نسبت به کفایت تضمین امنیتی واشنگتن مواجه کرده است. انعقاد پیمان مکه با پاکستان و ترکیه دقیقا بر مبنای نگرش خروج تدریجی سعودیها از چتر امنیتی آمریکاییها قابل ارزیابی است؛ پیمانی که به زعم تحلیلگران با عدم حمایت نظامی از سعودیها در رویارویی اخیر، عملا مرده به دنیا آمد. در چنین بستری با افزایش تمایل ریاض به تقویت همکاریها با چین، روسیه و هند و حتی طرح زمزمههایی مبنی بر مذاکرات مستقیم با تهران، امکان طرح چنین پیشنهادی از سوی رژیم صهیونیستی جهت همکاری در جنوب شبهجزیره در راستای مهار انصارالله قابل تصور است. به زعم برخی تحلیلگران صهیونیست، قرارگیری ریاض در تنگنا، فرصتی کلیدی برای اخذ امتیاز از سعودی در ازای همکاری در مقابله با انصارالله برای تلآویو فراهم کرده است.
در سطح منطقهای نیز باید به همپوشانی منافع تلآویو و ابوظبی توجه کرد. این همسویی الزاما به معنای هماهنگی کامل در همه پروندهها نیست اما در یمن بر تقویت بازیگران جنوب و کنترل سواحل راهبردی، در سومالیلند بر توسعه بربره و گسترش نفوذ در شاخ آفریقا و در پروندههای سوریه و غزه بر محدودسازی بازیگران اخوانی و شکلدهی ترتیبات امنیتی سازگار با منافع تلآویو متمرکز است. بنابراین مطلوبیت رژیم لزوما احیای یک یمن یکپارچه و کاملا وابسته به عربستان نیست، بلکه میتواند ترکیبی از مهار انصارالله، حفظ جنوب چندپاره و وابسته و تبدیل ریاض به شریک امنیتی آشکار رژیم صهیونیستی باشد.
تحولات اخیر نشان میدهد تلآویو احتمالا یمن را نه در قالب یک سناریوی خطی، بلکه به صورت مجموعهای از فرصتهای موازی میبیند. تقویت شبکه بازیگران جداییطلب در جنوب و شاخ آفریقا، در کنار پیشنهاد حمایت اطلاعاتی و عملیاتی از ریاض میتواند 2 بازوی یک راهبرد واحد باشد: محدودسازی انصارالله و محور مقاومت، افزایش نفوذ رژیم در بابالمندب و استفاده از نیاز امنیتی سعودی برای پیشبرد عادیسازی بدون امتیاز اساسی در پرونده فلسطین. تغییر تدریجی ادبیات رسانههای صهیونی از تمسخر شکست سعودی در روزهای ابتدایی پیشروی انصارالله به تبلیغ «ضرورت کمک اسرائیل» نیز با همین منطق قابل تفسیر است.
بازی دوگانه صهیونیستها در بابالمندب
ارسال نظر
تازه ها