گروه اقتصادی: بین بازاریهای قدیم همیشه رسمی نانوشته اما استوار وجود داشت: عیار ادعای یک تاجر را سکههایی مشخص میکرد که روی پیشخوان میگذاشت، نه بلندی صدایش هنگام معامله. اقتصاد جهانی امروز نیز با تمام پیچیدگیهایش، هنوز به همان سنت وفادار است؛ فاصله میان ادعای سیاستمداران و حقیقت میدانی را باید در تابلوهای بورس، قیمت یک بشکه نفت خام و نرخ کرایه کشتیها جستوجو کرد. تنگه هرمز در روزهای اخیر دقیقا در نقطه تلاقی همین ادعاها و واقعیتها ایستاده است؛ آبراههای که امنیت و نبض تپنده آن با سخنرانیها و لفاظیهای پرحرارت مقامات کاخ سفید تنظیم نمیشود.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا بارها پشت تریبونها ایستاده و از باز بودن هرمز و جریان بیوقفه نفت، حتی در حجمی عظیمتر از روزهای پیش از تنش سخن گفته است. این دست اظهارات ظاهرا برای آرام کردن افکار عمومی در آستانه انتخابات و مدیریت فضای داخلی آمریکا طراحی شده اما بازار انرژی، موجودی ترسو و در عین حال حسابگر از کنش هوشمندانه ایران در این تنگه است. گزارشهای شانزدهم و هجدهم مهرماه خبرگزاری رویترز و روزنامه فایننشالتایمز، پرده از حقیقتی تلخ برای غربیها و ترامپ برمیدارد. وقتی قیمت نفت با جدیت بالای مرز 100 دلار تثبیت شده و نرخ روزانه کرایه برخی نفتکشها از 50 هزار دلار پیش از جنگ علیه ایران، ناگهان به مرز یک میلیون و 600 هزار دلار پر کشیده، پیام بازار کاملا روشن است: شرکتهای کشتیرانی، مؤسسات بیمه و دلالان نفتی، پشیزی برای اطمینانبخشیهای واشنگتن ارزش قائل نیستند. هزینه ریسک، تأخیرهای طولانی و خطر از دست رفتن شناورها، نرخهای و سیاستهای بازار انرژی را میسازد، نه وعدههای انتخاباتی.
همچنین گزارش رویترز در 15 مهر از افزایش قیمت نفت در پی نگرانی درباره عرضه غرب آسیا و خطر حملات دریایی حکایت داشت. قیمت نفت برنت در آن روز به حدود ۱۰۵ دلار رسید؛ سطحی که نشان میدهد نگرانی بازار از اختلال در عرضه همچنان جدی است.
قدرت جغرافیا در حسابوکتاب نفت
گزارش فایننشالتایمز در 18 مهر از حمله به نفتکشها در آبهای پیرامونی خلیج فارس، از جمله نزدیکی قطر و امارات و افزایش هزینه عبور حکایت داشت. در گزارشهای مربوط به بازار حمل دریایی، نرخ روزانه اجاره برخی نفتکشها تا حدود یک میلیون و ۶۰۰ هزار دلار اعلام شده است. گزارش دیگری از فایننشالتایمز، نرخ روزانه برخی نفتکشها را حدود یک میلیون و ۳۰۰ هزار دلار ذکر میکند. این تفاوت میتواند ناشی از نوع کشتی، مسیر، زمان قرارداد و شرایط بازار باشد.
برای درک بزرگی این ارقام، میتوان آنها را با نرخ حدود ۵۰ هزار دلار پیش از جنگ مقایسه کرد؛ رقمی که در برآوردهای مطرحشده از بازار به عنوان مبنای مقایسه آمده است. البته مقایسه دقیق به یکسان بودن نوع نفتکش، مسیر و مدت قرارداد نیاز دارد. با این ملاحظه، فاصله میان این نرخها همچنان از جهشی چشمگیر در هزینه حمل دریایی حکایت میکند.
صاحب کشتی تنها هزینه سوخت و دستمزد کارکنان را نمیپردازد، او باید هزینه بیمه خطر جنگ، احتمال تأخیر، هزینه حفاظت و خطر از دست دادن شناور را نیز محاسبه کند. فایننشالتایمز گزارش داده حق بیمه خطر جنگ برای برخی نفتکشها در این منطقه میتواند به ۲۰ میلیون دلار برسد. همین گزارش از افزایش چشمگیر دستمزد دریانوردان نیز خبر میدهد. حقوق ماهانه برخی ناخداها تا ۱۰۰ هزار دلار و پاداش هر بار عبور تا ۵۰ هزار دلار بالا رفته است. دریانوردان عادی نیز در برخی موارد تا 6 برابر دستمزد معمول خود دریافت میکنند.
این ارقام نشان میدهد هزینه ناامنی دریایی محدود به کشتی آسیبدیده نیست؛ شرکتها خطر را در کل عملیات خود محاسبه میکنند و هزینه تازه را به کرایه حمل، قیمت محموله و در نهایت هزینه مصرفکننده منتقل میکنند. بنابراین حتی کشتیهایی که هدف حمله قرار نگرفتهاند، ممکن است با افزایش هزینه فعالیت روبهرو شوند.
دومینوی ناامنی در آبهای دورتر
تحولات اخیر درباره گسترش محدودههای ممنوعه یا پرخطر به شرق دریای عمان و شمال دریای عرب نیز اهمیت دارد. اگر این محدودهها در عمل گسترش یابند و بر رفتار شرکتهای کشتیرانی اثر بگذارند، محاسبات امنیتی دیگر به چند مایل دریایی اطراف تنگه محدود نخواهد ماند. شرکتهایی که تصور میکردند با دور شدن از دهانه هرمز میتوانند خطر را کاهش دهند، ممکن است ناچار شوند مسیر، زمان حرکت و هزینه حفاظت را دوباره بررسی کنند.
رویترز 16 مهر گزارش داد خطر حمله به نفتکشها افزایش یافته و ایران درباره جلوگیری از عبور در مسیرهای غیرمجاز هشدار داده است. این گزارش از کاهش رفتوآمد شناورها و حمله به یک نفتکش شیمیایی در نزدیکی قطر نیز خبر میداد. بر اساس گزارش فایننشالتایمز، جریان نفت عبوری از هرمز هنوز حدود یکسوم کمتر از سطح پیش از جنگ است. این شاخص با ادعای بازگشت کامل تجارت به شرایط عادی سازگار نیست، هرچند برای تعیین میزان دقیق اختلال باید دادههای روزانه و مقایسهپذیر حمل دریایی را در نظر گرفت.
در گزارشهای اخیر، هدف قرار گرفتن شناورهایی که ایران آنها را متخلف یا حامل محمولههای قاچاق میداند نیز مطرح شده است. نیروی دریایی سپاه پاسداران اعلام کرده یک سوپرنفتکش حامل نفت خام که قصد خروج از مسیر غیرمجاز تنگه هرمز را داشته، بر اثر برخورد با مین دریایی دچار انفجار شدید شده است. در رویدادی که گارد ملی امارات گزارش کرده، یک نفتکش آتش گرفته و هر ۲۲ خدمه آن که اتباع کشورهای آسیایی بودند، نجات یافتهاند و کمکهای اولیه را دریافت کردهاند.
نفت ۱۵۰ دلاری و کاهش حاشیه امن بازار
در بازار انرژی، قیمت اعلامشده در بورسها همیشه با هزینه واقعی خرید و تحویل نفت یکسان نیست. نفت برنت معیار مهمی برای قیمتگذاری جهانی است اما پالایشگاهی که باید محمولهای را به آسیا برساند، علاوه بر قیمت نفت خام، هزینه حمل، بیمه و خطرهای منطقهای را نیز میپردازد.
«مایک ورث» مدیرعامل شرکت شورون 14 مهر هشدار داد با کاهش ذخایر احتیاطی نفت و سوخت، نظام جهانی انرژی شکنندهتر شده و کف قیمت نفت بهتدریج بالا میرود. به گفته او، قیمت نفت فیزیکی تحویلشده در آسیا به ۱۵۰ دلار در هر بشکه نزدیکتر است تا ۱۰۰ دلار. در حالی که معاملات آتی نفت برنت در حوالی ۱۰۰ دلار قرار داشت.
ورث همچنین هشدار داد بازار فرآوردههای نفتی با محدودیت فزاینده روبهرو شده و قیمت بنزین و گازوئیل بسیار فراتر از قیمت نفت خام افزایش یافته است. این مساله اهمیت دارد، زیرا مصرفکننده نهایی مستقیما قیمت نفت خام را نمیپردازد، او هزینه فرآوری، حمل، توزیع و حاشیه سود زنجیره تأمین را نیز تحمل میکند.
بر اساس گزارش رویترز، کشورهای گروه 7 با آزادسازی حدود ۱۰۰ میلیون بشکه نفت خام و گازوئیل از ذخایر راهبردی موافقت کردهاند. این اقدام برای افزایش عرضه و کاهش فشار بر بازار انجام شده است. با این حال، ذخایر راهبردی منبعی نامحدود نیستند. هرچه بحران طولانیتر شود و ذخایر بیشتری مصرف شود، توان بازار برای جذب شوک بعدی کاهش مییابد.
آیا ممکن است قیمت نفت بهسرعت از سطح کنونی بالاتر برود؟ اگر اختلال در عبور نفتکشها ادامه یابد، صادرات منطقه کاهش پیدا کند و ذخایر قابل استفاده بیشتر تحلیل برود، فشار صعودی بر قیمت نفت و فرآوردهها تشدید میشود. با این حال، جهش قطعی قیمت را نمیتوان از پیش تضمین کرد. افزایش تولید در مناطق دیگر، تغییر مسیر صادرات، کاهش تنش یا آزادسازی مؤثر ذخایر میتواند بخشی از فشار را مهار کند. نکته مهم این است که بازار با کاهش ذخایر احتیاطی، در برابر حوادث تازه آسیبپذیرتر میشود.
التماس به پوتین در باتلاق بازار انرژی
فشار بازار انرژی را میتوان در تصمیم دولت آمریکا برای استفاده از منابع روسیه نیز دید. ترامپ روز جمعه اعلام کرد روسیه فورا بیش از ۳۰۰ هزار تن گازوئیل به بازار آمریکا و جهان عرضه خواهد کرد. او از محمولههای بعدی، شامل ۵۰۰ هزار تن در ماه بعد و یک میلیون تن دیگر پس از آن نیز سخن گفت. همچنین اعلام کرد با توجه به وضعیت پالایشگاههای روسیه، امکان عرضه 3 میلیون تن دیگر در مدت کوتاهی وجود دارد.
دولت آمریکا برای فراهم کردن امکان این دادوستد، محدودیتهای مربوط به صادرات سوخت روسیه را موقتا کاهش داد؛ محدودیتهایی که با هدف محروم کردن مسکو از درآمدهای صادراتی به دلیل جنگ با اوکراین اعمال شده بودند. این تصمیم از نظر سیاسی قابل توجه است. واشنگتن که در سالهای گذشته برای محدود کردن درآمد انرژی روسیه تلاش میکرد، اکنون برای افزودن عرضه به بازار، با مسکو به توافق رسیده است.
رویترز گزارش داده تحلیلگران درباره اثر پایدار این توافق بر قیمت سوخت تردید دارند. بیش از ۳۰۰ هزار تن گازوئیل، بر اساس برآورد تقریبی رویترز، معادل حدود ۲,۲۵ میلیون بشکه فرآورده است. چنین حجمی میتواند در کوتاهمدت مقداری عرضه را اضافه کند اما در مقیاس مصرف و تجارت فرآوردههای نفتی آمریکا برای حل کمبود گسترده بازار کافی نیست. برآوردی که این محموله را معادل حدود نیم روز مصرف میداند، تصویری از اندازه محدود آن در برابر تقاضای روزانه ارائه میدهد. هرچند محاسبه دقیق باید تفاوت میان مصرف، صادرات و موجودی انبارها را لحاظ کند.
این توافق نشان میدهد دولت ترامپ برای مهار قیمت سوخت با محدودیتهای واقعی روبهرو است. با این حال، بهتنهایی نمیتوان آن را نشانه شکست کامل سیاست آمریکا دانست، زیرا واردات بیشتر، آزادسازی ذخایر و تغییر مسیر تأمین، ابزارهایی هستند که دولتها در بحران به کار میگیرند اما مساله این است که این ابزارها تا چه اندازه میتوانند اختلال پایدار در عرضه و حملونقل را جبران کنند.
کاهش مالیات فدرال بر سوخت نیز در صورت تصویب و اجرا ممکن است بخشی از هزینه پرداختی مصرفکننده را کم کند اما کاهش مالیات، نفتکش ناامن را به مسیر بازنمیگرداند و عرضه از دسترفته را یکشبه جبران نمیکند. این سیاست را میتوان به چسب زخمی تشبیه کرد که برای کاهش موقت خونریزی مفید است اما علت اصلی جراحت را از بین نمیبرد. اثر آن نیز به میزان کاهش مالیات و سهمی بستگی دارد که واقعا به مصرفکننده منتقل میشود.
در آستانه انتخابات میاندورهای سوم نوامبر، افزایش قیمت بنزین و گازوئیل میتواند برای جمهوریخواهان هزینه سیاسی داشته باشد. همین مساله انگیزه دولت را برای نشان دادن کنترل اوضاع افزایش میدهد. آنچه میتوان گفت این است که میان وعده آرامش و هزینهای که مردم میپردازند، فاصلهای وجود دارد که با سخنرانی پر نمیشود.
حرف آخر را چه کسی میزند؟
تنگه هرمز بار دیگر نشان داد جغرافیا میتواند به یکی از مهمترین داراییهای راهبردی یک کشور تبدیل شود. نرخ کرایه روزانه میلیون دلاری برخی نفتکشها، هزینه سنگین بیمه خطر جنگ، کاهش جریان نفت عبوری، نگرانی درباره ذخایر جهانی و توافق غیر منتظره واشنگتن با مسکو، همگی نشان میدهد اختلال در یک گذرگاه دریایی میتواند بر تصمیمهای دولتهای بزرگ اثر بگذارد.
در مقابل، هیچ طرفی نمیتواند تنها با تکرار ادعاهای سیاسی، تسلط کامل خود را اثبات کند. معیار واقعی، امنیت و میزان عبور کشتیها، حجم صادرات، هزینه تأمین انرژی و توان هر طرف برای تحمل یا تحمیل هزینه است. قدرت ایران در این میدان زمانی به نتیجهای پایدار میرسد که با محاسبه اقتصادی، مدیریت خطر و حفظ منافع بلندمدت کشور همراه شود.
سرنوشت عبور نفت از تنگه هرمز را نه وعده بازگشت فوری آرامش در واشنگتن تعیین میکند و نه وعدههای هیجانی دونالد ترامپ؛ آنچه در نهایت اهمیت دارد، واقعیت حرکت کشتیها، قیمت انرژی و توان طرفها برای تبدیل موقعیت خود به نتیجهای پایدار است. این همان جایی است که ادعاها باید در برابر حسابوکتاب بازار پاسخگو باشند و روند تحولات و رخدادهای روزهای اخیر در تنگه هرمز، این مساله را بهخوبی به اثبات رسانده که مدیریت اصلی این تنگه استراتژیک با چه کسی است.
هزینه جدید جنگ علیه ایران؛ جهش کرایه روزانه نفتکشها به ۱,۶ میلیون دلار
فرمانروای آبها
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها