کابوس در بیداری
مهدی طاهرخانی: داربی ۱۰۵، به همان شکلی تمام شد که از قبل بویش میآمد. شاید هم تقصیر خودمان است، ما که باور کردهایم خرافات هم میتواند در زمین چمن معجزه کند. اما فوتبال، فوتبال است. منطق دارد اما رحم نه.
استقلال؟ وضعش از دور معلوم است. تیمی که امسال رکورد تغییر کادر فنی را زد. نکونام آمد، چند هفته بعد ناگهان اخراج شد. سهراب یک تنه ایستاد. بعد موسیمانه آمد و رفت. باز سهراب آمد و رفت. نوازی آمد. بعدش ۲۴ ساعت فیروز کریمی و در نهایت بوژوویچ! یک تیم که روی آوار خودش ایستاده، مگر قرار است معجزه کند؟
یک بازی مثل مسابقه با الریان را میشود با غیرت و دوندگی بیش از حد برد اما یک تورنمنت طولانی مثل لیگ را چطور!؟
لیگ جای شانسهای مقطعی نیست. لیگ یعنی استقامت، یعنی ساختن، یعنی برنامه داشتن. استقلال باخت چون باید میباخت. بازیکنان مصدوم بودند، بعضیها رسیدند، بعضیها نه اما آنهایی هم که رسیدند، چند درصد آماده بودند؟ شاید زیر ۲۰ درصد. ماشاریپوف ازبک را دیدید؟ یک شبح سرگردان از خودش بود. تیمی که نفس ندارد، مگر میتواند بجنگد؟
* گاف بزرگ نظریجویباری در لغو نکردن داربی
بهترین کار؟ شاید لغو داربی. اما آقایان که مدیریتشان میراث همان خطمشی فتحاللهزاده است، با غرور گفتند: «داربی لغو نمیشود». چرا؟ چون بازیکنان گفتند «میبریم». اما مگر فوتبال، جوگیری میفهمد؟ به خیالشان تساوی پرسپولیس - آلومینیوم یعنی قدرتشان بالا رفته. به خیالشان بردن نساجی در آزادی یعنی میشود جلوی توفان ایستاد. اما ۴ روز بعد چه؟ باید میرفتند برای نبرد با النصر و رونالدو. استقلال چه کرد؟ سهشنبه فیروز کریمی را آورد، چهارشنبه ناگهان بوژوویچ را رو کرد، پنجشنبه این مونتهنگرویی را با کراوات آبی رو به روی پرسپولیس روی نیمکت نشاند. چقدر حرفهای!
نتیجه؟ همان که باید. پرسپولیس برد؛ ۲ بر یک. یک گل را روی ذکاوت رامین رضاییان و ضربه سر علیرضا کوشکی جبران کردند اما تیمی که تمرین اصولی با کادر فنی اصلی را ندارد، چطور میخواهد در لحظه آخر بلند شود؟ پرسپولیس گل دوم را با یک کار تاکتیکی زد.
استقلال چه کرد؟ دیگر نتوانست. تازه اگر آلکثیر دقیقه ۹۱ تکبهتک را گل میکرد، ۳ بر یک میشد. باخت، باخت است.
اما بعضی باختها مثل پتک فرود میآید و این فوتبال است. نمیتوانی بذر بد بکاری و محصول خوب درو کنی. استقلال چیزی برای درو کردن ندارد. و خبر بد؟ بازی با النصر. نتیجه را که از الان میشود حدس زد. اما فراتر از اینها، فوتبال ایران باید به خودش بیاید. باخت داریم تا باخت. اما وقتی تیمداری را به بدترین شکل ممکن مدیریت کنی، آن وقت فوتبال هم همین را نشانت میدهد.
* چه «وقتهایی» که تلف نشد!
داربی ۱۰۵ که سوت پایانش به نفع پرسپولیس به صدا درآمد، چیزی بیش از یک باخت ساده برای استقلال بود. این شکست، پردهای بود که کنار رفت و واقعیت تلخ آبیها را به نمایش گذاشت: تیمی که بیشتر از هر رقیبی، خودش را شکست داده است. تیمی که در زمین، نه با تاکتیکهای حریف، بلکه با بیبرنامگی مدیرانش میجنگد. استقلال در این بازی فقط به پرسپولیس نباخت؛ به خودش، به آشفتگیهایش، به نیمکتی که هر هفته یک اسم جدید روی آن مینشیند و به وقتهایی که مثل آب از میان انگشتانش لغزید و هیچکس برای نجاتش دست نجنباند، باخت.
* از نیمکتی که شبیه ایستگاه مترو شد تا شکست در داربی
فوتبال، زمین مسابقه نیست، نیمکت است. نیمکتی که اگر مستحکم باشد، تیمی که روی آن مینشیند، سقوط نمیکند اما نیمکت استقلال؟ یک ایستگاه متروی شلوغ، با مربیانی که هر کدام چمدان در دست، در رفتوآمد بودند. جواد نکونام، فصل را شروع کرد اما زودتر از آنچه کسی فکرش را میکرد، رفتنی شد. بعدش سهراب بختیاریزاده آمد، موسیمانه جایش را گرفت، محمد نوازی به نیمکت تکیه داد و آخر سر، بوژوویچ از ناکجاآباد سر برآورد و در مهمترین بازی فصل، در قامت سرمربی روی نیمکت نشست. نتیجه؟ تیمی که نه چهره مربیاش را از بر است، نه میداند سبک بازیاش چیست، باخت.
* وقتی مدیران استقلال با خیال راحت چایشان را نوشیدند
اما این رفتوآمدها تنها بلای جان استقلال نبود. آنچه استقلال را بیش از همه زمین زد، تعلل مدیریتی بود. روزهایی که تیم نیاز داشت سرمربیاش را بشناسد، سیستمش را پیدا کند و در زمین یک هویت مشخص داشته باشد، مدیران با خونسردی، در جلسههای بیپایان غرق بودند. شاید هم با همان آرامش معروفشان، چایشان را هورت میکشیدند و بحث میکردند که آیا ماتزاری گزینه خوبی برای نیمکت است یا نه.
در حالی که هواداران استقلال، خسته از بیثباتی، هر روز اخبار جدیدی میشنیدند، مدیریت باشگاه به جای یک تصمیم قاطع، درگیر یک دوئل بیپایان بود: ماتزاری میآید یا نمیآید؟ آیا این فقط یک نمایش بود یا واقعاً آنها گمان میکردند چنین گزینهای روی نیمکت استقلال خواهد نشست؟
جوابش هر چه بود، استقلال ضررش را داد. وقتهایی که باید برای پیدا کردن یک مربی مطمئن صرف میشد، با وعده و وعید گذشت. وقتی بالاخره مدیران استقلال فهمیدند ماتزاری یک خیال است، بوژوویچ تقریباً از ایران خداحافظی کرده بود. اما او را از درِ خروجی برگرداندند، به باشگاه آوردند، روی نیمکت نشاندند و گفتند: «خب! برو داربی را ببر». آیا داربی شوخی است؟
* یک تیم، اسیر مدیریت غایب
استقلال در این داربی، بیشتر از آنکه به تاکتیکهای پرسپولیس ببازد، به وقتهایی باخت که در جلسات کشدار مدیرانش تلف شد. شکست خورد، چون از همان ابتدای فصل، معلوم نبود روی چه برنامهای قرار است حرکت کند. شکست خورد چون نیمکتی که باید محل آرامش باشد، به نقطهای برای آزمون و خطا تبدیل شد. شکست خورد، چون کسی برای آن «وقتهایی» که از دست رفت، ارزش قائل نشد.
و این همان داستان همیشگی استقلال است؛ داستان تیمی که در زمین نمیبازد، بلکه پیش از سوت آغاز، بازی را واگذار کرده است. تا زمانی که این قصه ادامه دارد، تا وقتی تصمیمگیریها در لحظات طلایی به تأخیر میافتد و تا موقعی که نیمکت، خانه عبوری سرمربیان باشد، استقلال نهتنها در داربیها، بلکه در کل فصل، بازندهای است که حتی فرصت جنگیدن هم به خودش نمیدهد.
***
راز یک پنالتیِ سرگردان؛ چه کسی سردار را از زدن ضربه منع کرد؟
داربی تهران، همیشه پر است از قصههای نیمهتمام، از مردانی که در سایهها میجنگند و توپهایی که در شلوغی سرنوشتشان عوض میشود. حالا که پرسپولیس با یک پیروزی دیگر از استقلال عبور کرده، یک صحنه در ذهنها حک شده است: لحظهای که سردار دورسون پشت توپ ایستاد، ضربه را زد، گلر استقلال توپ را گرفت و بعد ناگهان پنالتی برگشت؛ توپ از زیر پای سردار بیرون کشیده شد و به کنعانیزادگان رسید. این وسط چه گذشت؟ چه کسی دستور تغییر داد؟ آیا کنعانیزادگان خودسرانه توپ را از دست مهاجم تُرک پرسپولیس قاپید یا این تصمیمی بود که جای دیگری گرفته شد؟ در فوتبال، لحظههایی هست که از صدها جلسه تمرینی مهمترند. لحظههایی که سرنوشت یک بازی، یک تیم، یک مربی را عوض میکنند. اینجا، دقیقهای که استقلالیها با شادی نجات از گل در پوست خود نمیگنجیدند، پرسپولیسیها منتظر سوت داور بودند. سوتی که وقتی به صدا درآمد، ورق برگشت. داور، ضربه را مردود اعلام کرد؛ دلیل؟ سیدحسین حسینی، سنگربان استقلال، قبل از ضربه پایش را از خط جلوتر گذاشته بود. تصمیم گرفته شد پنالتی تکرار شود. همه فکر کردند سردار دورسون دوباره پشت توپ میایستد اما ناگهان کنعانیزادگان از راه رسید، توپ را برداشت و انگار نه انگار چند ثانیه قبل، مهاجم اصلی تیم پشت ضربه بود. سردار معترض شد اما در نهایت توپ در دستان کنعانی باقی ماند. بیرون زمین، کنار خط، کارتال با انگشتانش علامتهایی میداد که معلوم نبود نشانه رضایت است یا اعتراض. دوربینها لحظهای مکث کردند روی صورت مربی، سردار و کنعانی اما حقیقت هنوز در هالهای از ابهام باقی مانده بود. این صحنه، همانطور که انتظار میرفت، در فضای مجازی تبدیل به سوژه شد. فیلمهایی دستبهدست چرخید که نشان میداد کنعانیزادگان بدون هماهنگی، خودش پشت ضربه ایستاده است. حتی بعضیها مدعی شدند کارتال از این حرکت غافلگیر شده و به همین دلیل، اعتراض کرده است اما در نشست خبری بعد از بازی، سرمربی پرسپولیس سعی کرد به این شایعات پایان دهد. او گفت: «پنالتی زدن فقط شجاعت نمیخواهد، بلکه به کسی نیاز دارد که در لحظه حساس، تمرکز کافی داشته باشد. سردار در فنرباغچه همیشه پنالتیزن تیم بود اما شاید بعد از مهار شدن ضربه اول، از نظر ذهنی بههم ریخته بود. نمیخواستم دوباره ریسک کنم. بازیکنی که اعتمادبهنفس بیشتری داشت، آمد و من هم پذیرفتم». اما هنوز تردیدها باقی ماند تا اینکه سروش رفیعی، ماجرا را یکبار برای همیشه روشن کرد. او گفت تصمیم تعویض پنالتیزن از روی نیمکت گرفته شد. به گفته او، کارتال شخصاً از سردار خواست دیگر پشت توپ نایستد و اجازه دهد کنعانیزادگان ضربه را بزند. اما این ماجرا یک نکته دیگر هم دارد: اگر اعتماد نیمکت به سردار اینقدر زیاد بود، چرا بعد از یک ضربه ناموفق کنار گذاشته شد؟ آیا این فقط یک تصمیم آنی بود یا برنامهای بود که از قبل طراحی شده بود؟ شاید در داربی بعد، این معمای سرگردان، سرانجام پاسخ خودش را پیدا کند.