هرگز زنی رویش را به ما ننمود!
- زنان چادر به سر میکردند که از سر تا پایشان را میپوشاند و فقط چشمها از پشت روبند (پوشیه) توری که زیر چادر به صورت انداخته بودند، پنجرهای به بیرون داشت.
- در خیابان که به زنان ایرانی میرسیدیم، آنها چشم از ما برمیگرداندند یا رویشان را سخت میگرفتند و نمیگذاشتند چشم مردم به رویشان بیفتد.
- در نیم سالی که اینجا بودیم، هرگز زنی رویش را به ما ننمود و نتوانستیم صورت زنان را بیحجاب و چادر ببینیم.
- در این وضع، زشت یا زیبا و جوان یا پیر بودن زنان را از روی رنگ و حالت دستهایشان که شاداب یا چروکیده باشد قیاس میکردیم.
- شنیدم که شاه یک خیل 30 نفری از زنان در حرم خود دارد که مایه رشک گلهای زیبا و ماه آسمانند!
یوشیدا ماساهارو
سفرنامه یوشیدا ماساهارو؛ نخستین فرستاده ژاپن به ایران
هاشم رجبزاده
انتشارات بهنشر
صفحه 184
***
آن بسیجی جوان...
تو جبهه قسمت تعمیرگاه کار میکردم. چون هوای جنوب خیلی گرم بود صبح زود تا ظهر کار میکردیم. ظهر هم میرفتیم استراحت.
یه روز ظهر تو هوای گرم یه بسیجی جوانی اومد گفت: اخوی! خدا خیرت بده، ما عملیات داریم؛ ماشین مارو درست کن برم.
گفتم: مرد حسابی الان ظهره، خستهم. برو فردا صبح بیا.
با آرامش گفت: اخوی! ما عملیات داریم از عملیات میمونیم.
منم صدامو تند کردم گفتم: برادر من! از صبح دارم کار میکنم خستهم. نمیتونم. خودم یه ماهه لباس دارم هنوز وقت نکردهم بشورم.
گفت: بیا یه کاری کنیم، من لباسای شما رو بشورم، شما هم ماشین منو درست کن.
منم برا رو کم کنی رفتم هر چی لباس بود مال بچهها رو هم برداشتم گذاشتم جلو تانکر گفتم بیا بشور! ایشون هم آرام و با دقت لباسا رو میشست. منم برا اینکه لباسا رو تموم کنه کار تعمیر رو لفت دادم. بعد تموم شدن لباسا اومد گفت: اخوی ماشین ما درست شد؟
ماشین رو تحویل دادم. داشت از محوطه خارج میشد که با مسؤولمون برخورد کرد. بعد پیاده شد و روبوسی کردن و همدیگه رو بغل کردن.
اومدم داخل سنگر به بچهها گفتم: این آقا از فامیلای حاجیه. حاجی بفهمه پوستمونو میکنه.
حاجی اومد داخل، سفره رو انداختیم داشتیم غذا میخوردیم. حاجی فهمید که داریم یه چیزی رو پنهان میکنیم. پرسید: چی شده؟
گفتم: حاجی! اونی که الان اومده بود، فامیلتون بود؟
حاجی گفت: چطور نشناختین؟ ایشون «مهدی باکری» فرمانده لشکر بودن.
رضا رمضانی
خداحافظ سردار
ستاد یادواره سرداران آذربایجان
صفحه ۱۲۶
***
معتزلی اما شهره به شرح نهجالبلاغه
ابن ابیالحدید به «الشاعر العراقی» معروف بود. از آثار ابن ابیالحدید علاوه بر قصاید السبع العلویات (حاوی 7 قصیده در مدح و ستایش علی علیهالسلام) و المستنصریات، نقدی است بر المثل السایر (ضیاءالدین بن الاثیر)، شرحی بر کتاب کلامی الآیات البینات (فخرالدین رازی)، شرحی بر المنظومه فی الطب (ابوعلی سینا)، نقدی بر المستصفی من علم الاصول (غزالی). العبقری الحسان کتابی است حاوی مطالب مختلف کلامی، تاریخی و ادبی که قطعاتی از نظم خود را نیز در آن آورده است.
اما مهمترین اثر او که نامش را جاودان ساخته، شرحی است که بر نهجالبلاغه نوشته که آن را اول رجب سال ۶۴۴ آغاز کرد و تألیف آن 4 سال و 8 ماه - برابر با مدت خلافت علی(ع)- وقت گرفت. کتابی است کمنظیر در 20 جزء که علاوه بر شرح لغات و مضامین کتاب، مطالب مهم کلامی و تاریخی را در آن آورده و همین امر او را در شمار مورخان بنام قرار داده است.
ابن ابیالحدید
قصاید سبع علویات
عبدالمحمد آیتی
نشر بشارت
تلخیص از مقدمه کتاب
***
اقتصاد یعنی میانهروی؟
کلمه «اقتصاد» از ریشه «ق ص د» و به معنای میانهروی و صرفهجویی است. امروز مبنای علم معاش (اقتصاد) نهتنها هرگز بر میانهروی نیست، بلکه بالعکس، مصرف بیشتر نشانهای از پیشرفت اقتصادی تلقی میشود و اگر هنوز بر این علم نام اقتصاد می نهند، بر سبیل عادت و از سر مسامحه و جهل است.
سیدمرتضی آوینی
توسعه و مبانی تمدن غرب
نشر ساقی
صفحه ۱۶۸
گردآورنده، تقی دژاکام