وارش گیلانی: «گهوارهای برای کلاغهای ته باغ»، دفتر شعری است از رضا فلاح که انتشارات سوره مهر در 56 صفحه چاپ و منتشر کرده است.
آنچه مخاطب را در ابتدای مواجهه با این کتاب درگیر میکند، غلطی دستوری است که پلاک و پیشانی این کتاب را نشانه رفته است؛ اشتباه تایپی «گهواره» در ابتدای اسم کتاب است که کلیت این اسم را دچار غلط دستوری کرده است؛ یعنی «درستش «گهوارهای» است که در صفحات اول کتاب درست درج شده است؛ یعنی «گهوارهای برای کلاغهای ته باغ» که نام اصلی کتاب است، در روی جلد به غلط «گهواره برای کلاغهای ته باغ» نوشته شده است. این امر برای هر ناشر حرفهای که پیش آید، باید آن را اصلاح کند و اصلاحش جز با خمیر شدن روی جلد و چاپ دوباره آن نیز میسر نخواهد شد. آری! یک ناشر حرفهای حتی برای اصلاح همین غلط به ظاهر کوچک - که کوچک نیست - باید هزینه کند.
اما مجموعه شعر «گهوارهای برای کلاغهای ته باغ» شامل 53 شعر سپید است در ۲ بخش. بخش اول که پیشکش شده به بهروز وندادیان از شاعران مدرن غزلسرا و نوسرا و نوگرای گیلانی، شامل 32 شعر سپید یکی دو صفحهای است. بخش دوم نیز با نام «هاشورها» شامل 21 شعر سپید کوتاه است.
شعرهای این دفتر در کل یک عمومیت محتوایی را در بر میگیرد که عاشقانگی در آن کمی بیش از سایر مضامین و مفاهیم به چشم میخورد؛ عاشقانههایی که میخواهند از درک کلاسیک فراتر رفته و آن را در اجتماع امروزی بازبینی یا بازسرایی کنند. شعرهای دیگر این دفتر که خالی از مایههای اجتماعی و فلسفی و عرفانی نیستند هم در این مجموعه سعی دارند نگاه متفاوتی نسبت به مقوله اجتماعی و فلسفی و عرفانی داشته باشند؛ نوعی نگاه متفاوت که اغلب دفترهای شعری امروز نیز سعی در ارائه و نشان دادن آن دارند اما طبیعی و مهم آن است که اینان چگونه از این امتحان سربلند بیرون میآیند و تا چه حد از این راه به شعر میرسند و صرفا قصد و سعی و تلاش کافی نیست.
ابتدا میخواهم با توضیح کوتاه یک نکته مهم و ضروری، نقد و بررسی دفتر شعر «گهوارهای برای کلاغهای ته باغ» را شروع کنم؛ نکتهای که اگر چه یک نکته بیش نیست اما نکات ظریف و بسیاری را در خود آشکار و نهان دارد و اگر بگویم خود میتواند موضوع یک پایاننامه دقیق علمی باشد، اشتباه نکرده و به خطا نرفتهام. این نکته درباره نوعی بیان غیرمستقیم مفاهیم و منظورهای شاعرانه است در شعر دیروز و خاصه شعر امروز که ظاهر و باطنی شاعرانه دارد اما ظاهر شاعرانهاش بیش از اجرا و رواجش توانسته و میتواند شاعران جوان یا شاعران پا به سن گذاشته و حتی با تجربه را گول زده و در بخش مهمی از شعر دچار اشتباه و خطا کند؛ مصداقی میگویم از همین دفتر «گهوارهای برای کلاغهای ته باغ».
مثلا رضا فلاح در همین دفتر به جای اینکه بگوید: «شکارچی کبکی را با تیر زده» یا «کبک مادری را شکار کرده و کشته و...» از این حرفها، به جایش میگوید: «جوجهکبکها را چشم به راه گذاشته»، یا به این شکل و با تعابیری از این دست که ایهامش در شکل زبانیاش پیچیده شده است که: «امروز طعم تمام سیبها لبنانیست».
طبعا اینگونه برخورهای متفاوت در شعر امروز و در نوع بیان و زبان و نوع ایهام امروزی و استعارهای و تشبیهاتی از این دست غیرمستقیم و... خیلی مهم و بااهمیت است و به زیباتر شدن شعر بسیار کمک میکند اما نکته اینجاست که با این کارها و کارکردها هیچ اثری تبدیل به شعر نمیشود، زیرا اینگونه کارها بیش از آنکه خود را در بطن و لایههای زیرین شعر جای دهند، در تزیین شعر دخالت دارند و در فانتزی کردن آن موثرند، چون اصل شعر در جای دیگر است. در واقع، شعر مجموعهای است از اصالتهایی که جوهره و متن و اصل شعر را تشکیل میدهد و نیز مهارتهایی که از تجربههای شاعر برخاسته و برمیآید؛ یعنی مجموعهای از ظاهر و باطنی شاعرانه که در کنار هم توان تبدیل شده به شعر را در خود پیدا میکند؛ در صورتی که امروز در نقد و نظرهایی که در کانونها و انجمنهای ادبی و نیز در کتابها و نشریات و فضای مجازی و دیگر رسانهها بارها و بارها دیده و شنیده میشود، شاعری صرفا برای انجام همین کارها و کارکردهایی که از آن گفتیم، چنان تشویق شده که انگار اصل شعر را رعایت کرده است! در حالی که اینگونه تشویقهای بیاساس و پایه و نوع نگرش سادهلوحانه به شعر سبب شده و میشود شاعران جوان و حتی غیرجوان هم دچار نوعی توهمِ استادپروری شده و مدام کار و ارزش کاری نداشتهشان را به رخ بکشند که در نتیجه از فرط جواب منفی نگرفتن، بخش مهمی از جامعه ادبی را نیز دچار توهم و اشتباه خود کرده، معیارهایی را به شعر امروز اضافه کرده و میکنند که معیارهای اصلی و واقعی و حقیقی شعر نیستند.
اما نقد و بررسی کتاب «گهوارهای برای کلاغهای ته باغ» که دفتر شعری است از رضا فلاح 44 ساله که سن و سالش در زمان چاپ یا سرودن شعرهای این دفتر بیش از 35 سال نبوده است. هر چند سن شاعری هر شاعری و سن شعرهای او باید در عرض عمر او محاسبه شود، نه در طول.
ابتدا درباره بخش دوم شعرهای «گهوارهای برای کلاغهای ته باغ» مینویسم که شعرهای کوتاه سپید این دفترند.
اهمیت شعرهای رضا فلاح در این دفتر بیشتر در تخیلسازیها و در تصویرپردازی او خلاصه و دیده میشود؛ یعنی او در شعرهایش به جای اینکه بگوید، نشان میدهد و این نشان دادن یکی از اصلها و اصول مهم شعر است؛ اگر چه هر شعری در چگونه نشان دادن آن به وجود میآید یا ارزش پیدا میکند، نه صرفا در نشان دادن آن.
اما رضا فلاح حرفش را اینگونه غیرمستقیم نشان میدهد؛ یعنی مثل یک شاعر حرفهای تنها «با عوض کردن جای گلوی خود با گلوی طناب» شعرش اتفاق میافتد؛ البته نه به همین سادگی (که چندان هم ساده نیست)، بلکه با در نظر گرفتن وجوه عینی، دست به نشان دادن میزند که درستش همین است؛ یعنی وقتی که میبیند طناب دار هم شبیه گلوی آدمی است. اینگونه کارکردهای شعری وقتی به اوج میرسد و گسترا مییابد که دقیقتر و ظریفتر و همهجانبه عمل کرده، عمقی را نشان میدهد که نام اینگونه عملکرد و چگونگیاش را باید «کشف» شاعرانه گذاشت:
«سلولهای تو
در دهان مورچهها
تشریح میشود
شعرهای من
در گلوی هیچ طنابی
جا نمیگیرد!»
در واقع، شعرهای این دفتر بیشتر و گاهی هم در سادگی خود، به صورتی بهتر، حرف خود را مینویسد؛ در عین حالی که به شعر رسیده است؛ حال در این حد:
«یادگاریات را بنویس
میروی
بزرگتر میشود
درخت!
تو
قد کشیدهای!»
و گاهی در حدی فراتر به شعر میرسد؛ آنگونه که در شعر زیر که قابلیت شرح و تفسیر را دارد و ظرفیت تأویلپذیری را هم:
«مسیح
غبار از صلیب تکاند
به ندبهای تازه نشست
چمدانش را
به آخرین ایستگاه کبوتر کرد
با دستهگلی از مریم»
و گاهی هم فروتر و نازلتر میشود؛ آنگونه که در شعر زیر:
باران
بر تن میکنم!
«بارانی»ها
حرف تازهای ندارند»
گاه نیز نامفهوم و گنگ میشود؛ چونان شعر زیر؛ آنقدر که شاعر هم در شکل و مفهوم «ابدیت» و در نقشآفرینی ظاهری آن، هم خودش را میخواهد گول بزند و هم مخاطب را اما مخاطب حرفهای گول نمیخورد:
«تلخ است و کوتاه
فرصت دوستداشتنت
به ابدیتی میاندیشم
که مرگ
سخت شیرین است!»
نیز پیچاندن مخاطب در لفاظی شعر زیر که شکل و مفهومش در اشعار عاشقانه و عرفانی شاعران دیروز و امروز گاه عمیق و گسترده، نیز گاه مبتذل و سطحی گفته شده است که اینک شکل فلسفی ظاهریاش هم اینگونه در لفاظی ظاهر شده است:
«نیستی
معناهای متفاوتی دارد
تو نیستی
چیزی معنا ندارد!»
و اما شعرهای غیرکوتاه بخش اول کتاب «گهوارهای برای کلاغهای ته باغ»
بخشی از شعرهای این دفتر در واقع همان شعرهای کوتاهی هستند که با توصیفهای زیبا کش آمده و بلندتر شدهاند و نسبت به شعرهای کوتاه موفق بخش دوم، به لحاظ ایجاز و شعریت، بسیار کوتاهتر و کمترند اما در عین حال مطول نیستند؛ مثل شعر زیر:
«سرانگشتانت
اطلسیها را میفهمند
دلم فاصلهها را
وقتی دورتر میشوی!
پیراهنم
به شب آغشته است
در اتاقی انگشت بر لب
بعد از تو!
پنجره
تلواسه پرندهایست
که هر صبح
غروب را به خانه میریزد!»
و شعر دیگر با همان ویژگیهای شعر بالا اما به صورت تصویری (یا بسیار تصویریتر) و غنی همچون تصویرهای سینمایی و نیز گاه در پردههایی، غنیتر از تصویرسازیهای سینمایی شکل میگیرد که این غنی شدنها آن را همچون شعرهای غنی کوتاهش، نه تنها کوتاه و کمتر، بلکه پربار و زیبا میکند و حتی شاید غنیتر و پربارتر از شعرهای غنی کوتاهش؛ چنان چون شعر زیر:
«میخواهم برگردم
جایی میان هنوز و دلتنگی
به ارتفاع پنجره
قد میکشد
پرده را کنار میزنم
- کوهستان! -
کسی شبیه کودکیهای من
از علفزار میآید
از باران!
پنجره را میبندم
اتاق،
و تنم بوی شبدر میدهد...»
حرف آخر اینکه دفتر شعر «گهوارهای برای کلاغهای ته باغ» رضا فلاح از جمله کتابهای شعر خواندنی است با تعدادی از شعرهایی که حتی ماندنی است؛ دفتری که با همه کمبرگی، باید یک بار دیگر بلندیها و کاستیهایش را بیش از این نقد و بررسی کرد.
نگاهی به دفتر شعرِ «گهوارهای برای کلاغهای ته باغ» اثر رضا فلاح
میوههای رسیده تخیل
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها