۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۷:۴۴

به عبارت دیگران

ملت‌ها از حضرت مسیح تبعیت کنند

اگر عیسی مسیح بیاید در بین ماها، این به طایفه مظلومین متصل می‌شود یا به طایفه ظالم‌ها؟ [...] قاعده این است که - به حسب مذهب مسیح من حرف می‌زنم، به حسب مقام مسیح من دارم می‌گویم - مقام بزرگ مسیح این اقتضا را می‌کند که اعتراض کند به ظالم. ظالم را از ظلمش بازدارد. شما هم که روحانیت مسیح هستید و ملت‌ها هم که تابع حضرت مسیح هستند، آن ملت‌ها هم باید تبعیت از حضرت مسیح بکنند [و به ظالمان جهان اعتراض کنند].
سیدروح‌الله موسوی خمینی
صحیفه امام 
جلد 11، صفحات 151 و 152

***
پیشنهادی در اوج بیکاری چارلی

یک ماه به پایان قرارداد من با کی‌ستون مانده بود و تا آن‌وقت هیچ شرکت فیلمبرداری پیشنهادی بهم نکرده بود. دیگر داشتم کلافه می‌شدم و خیال می‌کنم سِنت از حال ‌و روزم خبر داشت و پی فرصت مناسب می‌گشت. معمولاً در پایان هر فیلم پیشم می‌آمد و با شوخی و لودگی بیخ خِرم را می‌چسبید تا فیلم دیگری شروع کنم و اکنون با اینکه ۲ هفته بود کار نکرده بودم، ازم کناره می‌گرفت. رفتارش مؤدبانه بود ولی دُم لای تله نمی‌داد و چغری می‌کرد.
با وجود این واقعیت تلخ، اعتمادم هرگز رنگ نباخت. حالا که کسی پیشنهادی بهم نمی‌کند، نباید در قافیه شعری که گفته‌ام بمانم. خودم دست به کار می‌شوم. چرا نشوم؟ هم دلگرم بودم و هم اعتماد به نفس داشتم. یاد آن لحظه به موقعی می‌افتم که این احساس در من جان گرفت: داشتم درخواست‌نامه‌ای در برابر دیوار استودیو امضا می‌کردم.
پس از اینکه سیدنی به شرکت کی‌ستون پیوست، چند فیلم موفقیت‌آمیز ساخت. یکی از این فیلم‌ها به اسم «زیردریایی دزدان» رکورد فروش را در سرتاسر جهان شکست. سیدنی در این فیلم از همه نوع ترفند دوربین بهره گرفته بود و از آنجا که در کارش آدم بسیار موفقی بود، با او وارد گفت‌وگو شدم تا با من شریک شود و هر ۲ شرکتی برای خودمان راه بیندازیم. بهش گفتم: «تنها به یک دوربین احتیاج داریم و محوطه‌ای هم برای استودیو.» ولی سیدنی محتاط و محافظه‌کار بود. می‌پنداشت احتمال توفیق در این کار چندان زیاد نیست. به گفته‌اش افزود: «تازه، احساس هم نمی‌کنم درست باشد دست از حقوقی بردارم که بالاترین رقم دستمزدی است که به عمرم گرفته‌ام.» چنین بود که یک سال دیگر به همکاری‌اش با شرکت کی‌ستون ادامه داد.
یک روز کارل لامل از شرکت یونیورسال تلفن کرد و گفت میل دارد برای هر فوت از فیلم، ۱۲ سنت به من بدهد و هزینه فیلم‌های مرا بر عهده بگیرد ولی نمی‌خواست در هفته یک هزار دلار دستمزد بهم بدهد. این بود که از این پیشنهاد هم ثمری به بار نیامد.
کمی بعد جوانکی به نام جِس رابینز که نماینده شرکت اسانی بود، بهم گفت شنیده است من پیش از امضای قرارداد، ۱۰ ‌هزار دلار دستخوش می‌گیرم و ۱۲۵۰ دلار هم حقوق. این دیگر برایم تازگی داشت. تا وقتی او به این نکته اشاره نکرده بود، هرگز به فکر ۱۰ ‌هزار دلار دستخوش نیفتاده بودم ولی از آن لحظه خجسته به بعد، این گفته فکرم را سخت به خود مشغول کرد.
چارلی چاپلین/ سرگذشت من
جمشید نوایی
انتشارات سهروردی - صفحات 204 و 205

***
از پسر خدا تا خودِ خدا!

روزی «سید یحیی» روی منبر‌ فریاد زد: «ایهاالناس! قوم یهود بعد از موسی(ع) گفتند که عُزیر پسر خداست.
مسیحیان نیز بعد از عیسی(ع) گفتند مسیح پسر خداست. [توبه، آیه ۳۰]
اما این امت رسول‌الله و مسلمان، بعد از هزاروچهارصد سال، آنقدر پیشرفت کرده‌اند که می‌گویند: پول خود خداست!
مجید هوشنگی/ رند عالم‌سوز
[شرح شیدایی کربلایی احمد میرزا حسینعلی تهرانی]
انتشارات طوبای محبت - صفحه ۳۷

***
فضیلت نماز لیله‌الرغائب

رسول خدا فرمودند: قسم به کسی که جانم در دست اوست، هیچ بنده‌ یا کنیزی از بندگان و کنیزان خدا این نماز [لیله‌الرغائب] را بجا نمی‌آورد مگر اینکه خداوند گناهان او را می‌بخشد، اگر چه گناهان او مثل کف دریا و به عدد شن و به وزن کوه‌ها و به عدد برگ‌های درختان باشد و روز قیامت ۷۰۰ نفر از خویشان خود را که همگی سزاوار آتش باشند، شفاعت می‌کند و در شب اول قبر، خداوند ثواب آن را به بهترین صورت، با روی گشاده و خندان و زبان فصیح برای او می‌فرستد که می‌گوید: ‌ای محبوب من! مژده بده! از هر سختی نجات پیدا کردی. می‌پرسد: تو کیستی که رویی بهتر از تو ندیده و بویی به خوشبویی تو به مشامم نرسیده؟ جواب می‌دهد: ‌ای محبوب من! من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب، فلان منطقه، فلان ماه و فلان سال بجا آوردی؛ امشب آمده‌ام تا حقت را ادا کنم. 
جواد ملکی‌تبریزی/ المراقبات
ابراهیم محدث بندرریگی 
صفحات ۱۱۱ تا ۱۱۳

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha