محمد مرتضویفر: در روزهای گذشته، بیبیسی فارسی گفتوگویی تصویری با ترانه علیدوستی، بازیگر سینما منتشر کرد؛ مصاحبهای که بازخوانی او از وقایع سال ۱۴۰۱ و تجربه شخصیاش از آن دوره، محور اصلی آن بود. این گفتوگو در فضای رسانهای بازتابهای متفاوتی به همراه داشت و بار دیگر نام مهسا امینی و اعتراضات آن سال را به صدر بحثهای عمومی بازگرداند. در نگاه اول، این مصاحبه میتواند صرفاً یک گفتوگوی رسانهای با یک چهره شناختهشده تلقی شود؛ روایتی شخصی از گذشتهای پرتنش. اما اگر کمی زاویه دید را عوض کنیم و آن را در بستر تحولات اخیر، بویژه وضعیت افکار عمومی پس از جنگ ۱۲روزه ببینیم، معنای آن تغییر میکند.
از این زاویه، ماجرا فقط «یک مصاحبه» نیست. اینجاست که باید مکث کرد و دقیقتر نگریست:
یکم، مارک گالئوتی در کتاب «تبدیل کردن همهچیز به اسلحه»(Everything Is Weaponized) میگوید: جهان امروز در وضعیت «جنگ دائمی کمصدا» است. او در کتابش نشان میدهد در دوره جدید، تقریباً «همهچیز میتواند اسلحه شود»؛ از پول، رسانه و قانون تا فرهنگ، اطلاعات و حتی منابع حیاتی. جنگ دیگر صرفاً در میدان نبرد نیست، بلکه در تمام عرصههای زندگی جریان دارد.
دوم، مساله جنگ شناختی اولویتدارترین مساله امنیت ملی ما در حال حاضر است. ما در ایران بزرگترین آزمایشگاه جنگ شناختی در جهان هستیم. در این جنگ، مغز انسان، میدان نبرد جدید است.
سوم، دشمن بدرستی فهمیده کنترل افکار عمومی، کمهزینهترین و پربازدهترین مسیر برای پیشبرد اهداف است. از یکسو سرمایهگذاری گسترده رسانهای کرده و از سوی دیگر، جنس مسائل امروز ایران بشدت به افکار عمومی وابسته است. یعنی اگر ذهن جامعه دچار شکاف شود، رفتار اجتماعی هم به تبع آن دچار اختلال خواهد شد.
چهارم، جنگ ۱۲ روزه یک پیام روشن داشت: جامعه ایران، زیر تهدید بیرونی، هنوز میتواند همصدا شود. اختلافها محو نشد اما وحدت ملی دوباره قابل رؤیت شد و انسجام شکل گرفت. این دقیقاً همان نقطهای است که باید تضعیف شود؛ نه با حمله، بلکه با یادآوری هدفمند گذشته.
پنجم، در این چارچوب برخی بازنماییهای رسانهای را باید نه به عنوان «گفتوگو و مصاحبه ساده»، بلکه به عنوان «کد» دید. مصاحبه ترانه علیدوستی بیش از آنکه روایت شخصی باشد، فعالسازی دوباره یک حافظه مناقشهبرانگیز است؛ حافظهای که جامعه را دوباره به 2 قطب متقابل هل میدهد.
ششم، مساله، خود ۱۴۰۱ نیست؛ مساله، بازسازی آن در زمان حال و قهرمانسازی است. آن هم نه با بررسی همهجانبه، بلکه با تثبیت یک روایت خاص؛ روایتی که سالهاست درباره آن اسناد، گزارشها و حتی تناقضهای جدی مطرح شده است. از پروندههای پزشکی مورد مناقشه تا مسیرهای بعدی خانواده مهسا امینی، همگی نشان میدهد آنچه به عنوان «حقیقت قطعی» جا افتاد، دستکم محل سؤال بوده است.
هفتم، مصاحبه ترانه علیدوستی یک مصاحبه ساده نیست؛ کد جدیدی است برای بازی جدید؛ بازیای که هدفش نه روشن شدن حقیقتی از گذشته، بلکه روشن کردن آتشی از زیر خاکستر گذشته است؛ آتشی که باید وحدت ملی تازهجان گرفته را بسوزاند و سوخت این آتش قطبیسازی افکار عمومی است.
هشتم، چرا ترانه علیدوستی؟ شخصیتی که به واسطه زن بودن و نقشهایش در ذهنیت عمومی پذیرش دارد.
این ویژگیها او را به یک گزینه ایدهآل برای بازنمایی تبدیل میکند؛ نمادی از مظلومیت یک قشر که هنوز میخواهد مبارزه کند و پیامی روشن میدهد: «دیگر هیچ مدارایی با حکومت سر حجاب اجباری نخواهد داشت».
در مقابل، مسیح، مهسا، پهلوی و دیگر گزینههای ضدانقلاب، برای ایجاد نوعی همبستگی در برابر نظام شکست خوردهاند اما ترانه، برگ جدیدی است که در حال تست شدن است؛ بازیگران پشت صحنه میخواهند ببینند آیا میتواند نقشی در اپوزیسیون را بازی کند یا خیر.
نهم، به همین دلیل، در تصویر مصاحبه با بیبیسی از ترانه چند ویژگی به طور هدفمند تکرار میشود:
- مظلومیت و در عین حال سرزندگی
- زندانی شدن و در عین حال ایستادن برای ادامه مبارزه
- نماد پیشرو بودن و آمادگی برای رهبری جریان اپوزیسیون
- ژستها، لباس مشکی، رژ قرمز تند، رنگ و صحنهپردازی، همه ابزارهایی است برای بازتولید کاریزما و ایجاد یک «کاراکتر رسانهای» که فراتر از روایت شخصی عمل میکند.
دهم، این بار هم هدف روشن است: نه روایت حقیقت گذشته، بلکه فعال کردن دوباره حافظهای مناقشهبرانگیز که میتواند جامعه را دوباره به 2 قطب متقابل هل دهد. سوخت این بازی، همان قطبیسازی افکار عمومی است که پیشتر بارها تجربه شده است.
این فقط یک مصاحبه نیست!
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها