رهبر انقلاب در پیامی به نشست سالانه اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا فرمودند: «سخن از بحث هستهای و چیزهایی از قبیل آن نیست؛ سخن از مقابله با نظم ناعادلانه و تحکم نظام سلطه در جهان کنونی و رو آوردن به نظام عادلانه ملی و بینالمللی اسلامی است. این است دعوی بزرگی که ایران اسلامی پرچم آن را برافراشته و زورگویان فاسد و مفسد را برآشفته است».
در این پیام بار دیگر تأکید بر اصل عدالت به عنوان یکی از محورهای اصلی گفتمان انقلاب برجسته شده است. این پیام که در بستری از تحولات جهانی و چالشهای جاری ایران ایراد شده، فراتر از مسائل روزمره مانند مذاکرات هستهای، به ریشههای عمیقتر نابرابریهای جهانی میپردازد.
این جملات نهتنها یک جهتگیری ایدئولوژیک را ترسیم میکند، بلکه به عنوان یک مانیفست تمدنی عمل میکند که مرزهای مبارزه ایران را از سطح فنی و سیاسی به عرصهای آرمانی و جهانی گسترش میدهد. در واقع، مسائل هستهای یا تحریمهای اقتصادی که اغلب در رسانههای غربی به عنوان هسته اصلی تنشها با ایران برجسته میشود، تنها جلوههایی از یک جنگ بزرگتر است؛ جنگی که علیه ساختارهای سلطهطلبانهای است که پس از جنگ دوم جهانی، بویژه با هژمونی آمریکا و متحدانش، شکل گرفته و جهان را به 2 اردوگاه «سلطهگر» و «سلطهپذیر» تقسیم کرده است. این رویکرد، ریشه در آموزههای انقلاب اسلامی دارد که از ابتدای پیروزی، شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» را به عنوان نمادی از استقلال و عدالتخواهی مطرح کرد و امروز در مواجهه با چالشهایی مانند جنگهای نیابتی در خاورمیانه، نابرابریهای اقتصادی جهانی (مانند کنترل منابع انرژی توسط کارتلهای غربی) و حتی مسائل زیستمحیطی ناشی از سیاستهای استعماری نوین، همچنان زنده و پویا باقی مانده است.
این جمله کلیدی، با تأکید بر «نظم ناعادلانه»، به طور دقیق به سیستمهای بینالمللی اشاره دارد که در نهادهایی مانند شورای امنیت سازمان ملل، صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی متبلور شدهاند؛ جایی که قدرتهای بزرگ با حق وتو و کنترل اقتصادی، قوانین را به نفع خود تفسیر میکنند و ملتهای در حال توسعه را در چرخه وابستگی نگه میدارند. برای مثال، در عرصه اقتصادی، نظم فعلی اجازه میدهد کشورهای غربی با اعمال تحریمهای یکجانبه، اقتصادهای مستقل مانند ایران را تحت فشار قرار دهند، در حالی که خودشان از تجارت آزاد و جهانیسازی به عنوان ابزاری برای سلطه استفاده میکنند. «تحکم نظام سلطه» نیز به رفتارهای زورمدارانهای اشاره دارد که فراتر از سیاست خارجی، به حوزههای فرهنگی و رسانهای نفوذ کرده؛ مانند ترویج لیبرال - دموکراسی غربی به عنوان تنها مدل معتبر، در حالی که این مدل اغلب با حمایت از رژیمهای دیکتاتوری در خاورمیانه (مانند حمایت آمریکا از عربستان سعودی) همراه است و همزمان، صدای جنبشهای آزادیخواهی مانند مقاومت فلسطین را سرکوب میکند. این تحکم، نهتنها فیزیکی و نظامی است - مانند حضور پایگاههای آمریکایی در منطقه - بلکه ایدئولوژیک نیز هست؛ جایی که رسانههای جهانی تصویر ایران را به عنوان یک تهدید هستهای ترسیم میکنند تا از توجه به آرمانهای عدالتطلبانه آن منحرف شوند. در مقابل، پیشنهاد «نظام عادلانه ملی و بینالمللی اسلامی» یک آلترناتیو تمدنی است که بر پایه اصول قرآنی مانند «عدل» و «قسط» بنا شده و میکوشد یک جهان چندقطبی ایجاد کند که در آن، ملتها بر اساس احترام متقابل و بدون سلطه، تعامل کنند. این دعوی بزرگ که ایران آن را پرچمداری میکند، زورگویان را برآشفته، زیرا نهتنها منافع اقتصادی آنها را تهدید میکند، بلکه پایههای ایدئولوژیک لیبرالیسم سرمایهداری را زیر سؤال میبرد.
این پیام نشاندهنده یک استراتژی بلندمدت است که دانشجویان و نخبگان ایرانی خارج از کشور را به عنوان سفیران این آرمان بسیج و آنها را دعوت به مشارکت در ساخت یک گفتمان جهانی میکند که فراتر از مرزهای جغرافیایی، عدالت را به عنوان یک ارزش جهانی و اسلامی ترویج دهد. این رویکرد، در شرایطی که جهان با بحرانهای مختلفی روبهرو است، میتواند الهامبخش جنبشهای ضداستعماری نوین باشد.
در ادامه پیام رهبر انقلاب اسلامی، هدف نهایی این مبارزه نهتنها مقابله با سلطه، بلکه حرکت فعال به سوی یک جایگزین آرمانی و جامع است: «رو آوردن به نظام عادلانه ملی و بینالمللی اسلامی». این عبارت، قلب تپنده گفتمان انقلاب را آشکار میکند و نشان میدهد جمهوری اسلامی نه صرفاً یک نظام دفاعی در برابر تهدیدها، بلکه یک پروژه تمدنی پیشرو است که 2 سطح ملی و جهانی را همزمان در نظر دارد. «نظام عادلانه ملی» به معنای بازسازی کامل ساختارهای داخلی بر پایه اصول اسلامی عدالت است؛ جایی که اقتصاد از ربا و انباشت ثروت در دست عدهای معدود رها شود، سیاست از فساد و تبعیض پاک شود و جامعه بر محور کرامت انسانی، حمایت از مستضعفان و توزیع عادلانه فرصتها شکل گیرد. این بخش از آرمان، ریشه در تجربیات 40 ساله انقلاب دارد که بهرغم همه فشارهای خارجی، تلاش کرده با سیاستهای مختلف، شکاف طبقاتی را کاهش دهد و الگویی عملی از حکمرانی اسلامی ارائه کند اما «نظام عادلانه بینالمللی اسلامی» افقی فرامرزی و جهانی را ترسیم میکند؛ یک نظم نوین که در آن، روابط کشورها بر پایه احترام متقابل، استقلال واقعی ملتها و مقابله سیستماتیک با هرگونه ظلم و استثمار بنا شود. این جایگزین، مستقیماً در مقابل نظم لیبرال-سرمایهداری قرار میگیرد که تحت پوشش حقوق بشر و دموکراسی، سلطه اقتصادی و فرهنگی خود را توجیه میکند و به جای آن، مدلی چندقطبی پیشنهاد میدهد که در آن، صدای ملتهای جنوب جهانی شنیده شود، منابع طبیعی به نفع مردم محلی مدیریت شود و نهادهای بینالمللی از انحصار قدرتهای بزرگ خارج شوند.
این «دعوی بزرگ» که ایران اسلامی پرچمدار آن معرفی شده، نهتنها یک ادعای ایدئولوژیک، بلکه یک مأموریت تاریخی است که ایران را به عنوان پیشقراول یک جنبش جهانی عدالتخواهی موقعیت میدهد. عبارت «پرچم آن را برافراشته» یادآور نقش رهبری ایران در حمایت از جنبشهای مقاومت مانند حزبالله لبنان، حماس و انصارالله یمن است؛ جنبشهایی که نهتنها در برابر اشغالگری صهیونیستی، بلکه علیه کل ساختار سلطهای که این اشغالگری را ممکن کرده، ایستادهاند. همین پرچمداری است که «زورگویان فاسد و مفسد» را بشدت برآشفته کرده، زیرا آنها میدانند چالش ایران فراتر از یک اختلاف ژئوپلیتیک محلی است و مستقیماً پایههای هژمونی جهانیشان را نشانه رفته. دشمنی غرب با ایران، از تحریمهای فلجکننده تا جنگ رسانهای و عملیاتهای خرابکارانه، ریشه در ترس از سرایت این آرمان دارد؛ ترس از اینکه اگر الگوی عدالت اسلامی در یک کشور موفق و به جهان صادر شود، کل نظم ناعادلانهای که بر پایه سلطه دلار، کنترل رسانههای جهانی و حمایت از رژیمهای وابسته استوار است، فرو خواهد پاشید. در واقع، مسائل هستهای، حقوق بشر یا حتی نفوذ منطقهای ایران، تنها بهانههایی برای پوشاندن این تهدید وجودی است؛ تهدیدی که از دل انقلاب اسلامی برمیخیزد و میتواند الهامبخش میلیونها انسان در کشورهای اسلامی و حتی جنبشهای چپ و ضدسرمایهداری در غرب باشد.
این بخش از پیام، در حقیقت بیانیه مأموریت جهانی جمهوری اسلامی را به شکلی روشن و الهامبخش بیان میکند و چارچوبی عمیق برای فهم همه فشارهای خارجی فراهم میآورد. تحریمها، قطعنامههای شورای امنیت و تبلیغات گسترده رسانههای غربی، نه واکنش به رفتارهای خاص یا نقض قوانین بینالمللی، بلکه پاسخ زنجیرهای نظام سلطه به ماهیت انقلابی، استقلالطلبانه و عدالتخواهانه ایران است. این نگاه، نیروهای داخلی، بویژه جوانان و دانشجویان را دعوت میکند تا همه چالشها را در این افق بزرگ ببینند: نه به عنوان مشکلات گذرا، بلکه به عنوان هزینههای اجتنابناپذیر یک مبارزه تمدنی برای تولد یک جهان عادلانهتر. در شرایط کنونی که جهان با بحرانهای چندلایهای مانند شکاف شمال-جنوب، جنگهای نیابتی و فروپاشی اعتماد به نهادهای لیبرال روبهرو است، این آرمان بیش از همیشه قابلیت جذب دارد و میتواند ایران را نهتنها به عنوان یک قدرت منطقهای، بلکه به عنوان نماد یک رستاخیز جهانی عدالتمحور در تاریخ معاصر ثبت کند.
نگاهی گذرا به پیام رهبر انقلاب به نشست سالانه اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا
دغدغه عدالت
ارسال نظر
پربیننده