۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۲۰:۲۱
مروری تاریخی بر ایستادگی ملی مردم ایران در برابر استعمار به رهبری علما

پیشوایان مقاومت

ورود قدرت‌های استعماری اروپا به سرزمین‌های اسلامی از اوایل قرن شانزدهم میلادی (دهم هجری قمری) آغاز شد و ابتدا از سمت شرق، یعنی از راه‌های دریایی اقیانوس هند شکل گرفت. پرتغالی‌ها و اسپانیایی‌ها پیشتاز بودند. پرتغالی‌ها با تصرف بندرهای کلیدی مانند هرمز، مسقط و گوا، مسیر تجارت ادویه و ابریشم را در دست گرفتند و اسپانیایی‌ها نیز در شمال آفریقا و فیلیپین حضور یافتند. پس از آنان، هلندی‌ها و بویژه انگلیسی‌ها با شرکت‌های تجاری قدرتمند خود مانند کمپانی هند شرقی، نفوذ اقتصادی و نظامی را گسترش دادند و در نهایت فرانسه نیز در قرن هجدهم و نوزدهم به این جمع پیوست. این موج استعماری تقریباً تمام جهان اسلام را از اندونزی و مالزی در شرق دور تا مغرب و الجزایر در شمال آفریقا دربرگرفت و بیش از ۴ تا ۵ قرن ادامه یافت. نکته قابل تأمل این است که جوامع اسلامی در مقایسه با بسیاری از مناطق دیگر جهان - مانند قاره آمریکا یا بخش‌هایی از آفریقای زیرصحرا - مقاومت طولانی‌تر و سازمان‌یافته‌تری از خود نشان دادند؛ مقاومتی که ریشه در فرهنگ جهاد، حس هویت دینی مشترک و آموزه‌های قرآنی مبنی بر نفی ذلت و سلطه‌پذیری داشت. این پایداری نه‌تنها استعمارگران را با هزینه‌های سنگین روبه‌رو کرد، بلکه الگویی برای جنبش‌های ضداستعماری قرن بیستم فراهم آورد.
این مقاومت‌ها عمدتاً از انگیزه‌های دینی سرچشمه می‌گرفت و علما، اعم از شیعه و سنی، نقش محوری در رهبری و بسیج مردم ایفا می‌کردند. فتواهای جهاد، خطبه‌های آتشین و سازماندهی نیروهای مردمی، ویژگی مشترک بسیاری از این قیام‌ها بود؛ از جهاد اکبر در سوماترا گرفته تا مقاومت عبدالقادر در الجزایر و مهدی سودانی در سودان. در این میان، ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک خاص خود - به عنوان پل ارتباطی بین اروپا، آسیای مرکزی و هند - دیرتر و به شکلی متفاوت وارد چرخه مستقیم استعمار شد. 
* ایران در معادلات سیاسی قدرت‌های اروپایی
ورود جدی ایران به معادلات قدرت‌های اروپایی از اوایل قرن سیزدهم هجری (نوزدهم میلادی) همزمان با ظهور ناپلئون بناپارت رخ داد. ناپلئون که رویای تصرف هند را در سر می‌پروراند، ایران را مسیری استراتژیک برای حمله به مستعمرات بریتانیا می‌دید و همین انگیزه باعث شد فتحعلی شاه قاجار ناخواسته در بازی بزرگ قدرت‌های اروپایی قرار گیرد. ایران از یک سو با تهدید گسترش‌طلبی روسیه تزاری در قفقاز مواجه بود و از سوی دیگر، انگلیس و فرانسه هر کدام به دنبال گسترش نفوذ خود از طریق تهران بودند.
در همین بستر، ۲ جنگ طولانی و سرنوشت‌ساز ایران و روسیه (۱۸۱۳-۱۸۰۴ و ۱۸۲۸-۱۸۲۶) رخ داد که نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران به شمار می‌روند. انگلیس و فرانسه هر دو کوشیدند با انعقاد پیمان‌های سیاسی و نظامی، منافع خود را از مجرای ایران تأمین کنند؛ انگلیس برای مهار روسیه و فرانسه برای تضعیف بریتانیا. در هر دو جنگ، مردم عادی و روحانیت واکنش قاطعی نشان دادند و علما فتوای جهاد صادر کردند که موجی از داوطلبان را به سوی جبهه‌ها کشاند. هزاران نفر از نقاط مختلف کشور، بویژه آذربایجان و مناطق شمالی، با سلاح‌های ابتدایی اما با انگیزه‌ای قوی به مصاف ارتش منظم و مجهز روسیه رفتند. این حضور مردمی نشان‌دهنده عمق حس هویت دینی و ملی در برابر اشغالگر بود اما ضعف ساختاری حکومت قاجار و ناکارآمدی بسیاری از فرماندهان محلی مانع از بهره‌برداری مؤثر از این نیروی عظیم شد. تنها عباس میرزا، نایب‌السلطنه و فرمانده کل - با درک مدرن‌تری از جنگ و تلاش برای نوسازی نظامی - توانست تا حدی منظم عمل کند و در برخی نبردها موفقیت‌هایی به دست آورد. با این حال، خیانت‌ها، کمبود هماهنگی و برتری تکنولوژیک روسیه نهایتاً به از دست رفتن قفقاز و انعقاد معاهدات گلستان و ترکمانچای انجامید؛ معاهداتی که نه‌تنها سرزمین‌های وسیعی را جدا کرد، بلکه ایران را برای دهه‌های بعد در موقعیت ضعف دیپلماتیک و نظامی قرار داد و زمینه نفوذ بیشتر قدرت‌های اروپایی را فراهم کرد. این تجربه تلخ، درس مهمی بود که مقاومت دینی و مردمی به تنهایی کافی نیست و بدون اصلاحات ساختاری و رهبری کارآمد، نمی‌تواند در برابر ماشین جنگی مدرن استعمار پیروز شود.
* وابستگی قاجار، مقاومت مردمی را بی‌ثمر کرد
در ادامه الگوی مقاومت‌های مردمی در برابر استعمار که ریشه در آموزه‌های دینی و حس هویت اسلامی داشت، تاریخ ایران شاهد نمونه‌های درخشان اما تلخی از شکاف میان اراده ملت و ناتوانی یا وابستگی دربار قاجار بود. این شکاف بویژه در قرن سیزدهم هجری برجسته‌تر شد؛ زمانی که شاهان قاجار اغلب به جای رهبری مقاومت، به بازیچه قدرت‌های بزرگ تبدیل شدند. سال ۱۲۴۱ قمری (۱۸۲۵ میلادی) در اوج جنگ‌های ایران و روسیه، در آذربایجان صحنه‌ای الهامبخش رخ داد. ۱۵ هزار جوان داوطلب در میدان بزرگ تبریز رژه رفتند و با فریادهای شورانگیز آمادگی کامل خود را برای جهاد در جبهه‌ها اعلام کردند. این حرکت خودجوش، نمادی از عمق انگیزه دینی و میهنی مردم بود که فراتر از دستورات رسمی دربار، به ندای علما پاسخ می‌دادند اما این شور و شوق اغلب به دلیل ضعف فرماندهی مرکزی و خیانت‌های دیپلماتیک به پیروزی نظامی تبدیل نمی‌شد و تنها به عنوان میراثی فرهنگی باقی می‌ماند.
این الگو در دهه‌های بعدی نیز تکرار شد. سال ۱۲۷۳ قمری (۱۸۵۷-۱۸۵۶ میلادی)، زمانی که دولت ایران تصمیم گرفت هرات را که بخشی جدایی‌ناپذیر از خاک تاریخی ایران به شمار می‌رفت در برابر شورش‌های محلی و نفوذ روزافزون انگلیس حفظ کند، قدرت استعماری بریتانیا واکنش سریعی نشان داد. انگلیس که هرات را سپری در برابر نفوذ ایران و روسیه به هند می‌دید، نیروی دریایی خود را به خلیج فارس گسیل و بوشهر را اشغال کرد. این حمله، آغاز پیشروی سیستماتیک انگلیسی‌ها به سمت خرمشهر و مناطق جنوبی بود؛ با هدف تنبیه ایران و تضمین جدایی افغانستان. فاجعه‌بارتر اینکه در این مقطع، میرزا آقاخان نوری، صدراعظم وقت، به دلیل وابستگی کامل به سیاست‌های لندن، هیچ دستوری برای مقاومت جدی صادر نکرد و نیروهای مرزی عملاً تسلیم شدند. این خیانت آشکار نه‌تنها به شکست نظامی سریع ایران انجامید، بلکه کشور را ناگزیر به پذیرش معاهده پاریس (۱۸۵۷) کرد؛ معاهده‌ای تحقیرآمیز که افغانستان را برای همیشه از ایران جدا و آن را به کشوری ظاهراً مستقل اما در عمل دست‌نشانده امپراتوری بریتانیا تبدیل کرد. این رویداد یکی از نقاط سیاه تاریخ قاجار است که نشان می‌دهد چگونه وابستگی دربار به قدرت‌های خارجی، مقاومت‌های مردمی را بی‌ثمر و سرزمین‌های وسیعی را از پیکره ایران جدا می‌کرد، در حالی که مردم عادی حاضر به فداکاری بودند.
* تاریخ مقاومت بوشهر
تاریخ بوشهر اما به عنوان یکی از کانون‌های اصلی مقاومت ضداستعماری، روایتی متفاوت و افتخارآمیز از همین دوره ارائه می‌دهد. بلافاصله پس از اشغال اول بوشهر در سال ۱۸۵۶، موجی از خشم ملی سراسر کشور را فراگرفت و علما گسترده‌تر از آنچه در جنگ‌های ایران و روسیه دیده شده بود، فتواهای جهاد علیه انگلیس صادر کردند. نکته قابل توجه، مشارکت فراتر از مرزهای مذهبی بود. ۲ عالم اهل سنت و حتی یک عالم از فرقه شیخی نیز رساله‌ها و اعلامیه‌های جهاد منتشر کردند که این امر نشان‌دهنده وحدت اسلامی در برابر استعمار کفرآمیز بود. با وجود تسلیم رسمی دولت، نیروهای مردمی به رهبری محلی وارد میدان شدند. در این میان، احمدخان تنگستانی، فرزند باقرخان - از ضابطان معتبر جنوب - به همراه یارانش حماسه‌ای ماندگار آفرید و در نبردهای پراکنده با نیروهای انگلیسی به شهادت رسید. این مقاومت‌های محلی، هرچند نتوانست اشغال را کاملاً دفع کند اما هزینه سنگینی به استعمارگران تحمیل کرد و الگویی برای نسل‌های بعدی شد.
این الگو در اشغال دوم بوشهر طی جنگ اول جهانی (۱۹۱۵) به اوج خود رسید زمانی که انگلیس بار دیگر برای تأمین منافع خود در خلیج فارس و کنترل نفت، به جنوب ایران حمله کرد. بوشهر به دلیل موقعیت استراتژیک تجاری و نظامی‌اش - به عنوان دروازه ورود به مناطق نفت‌خیز و مسیر هند - همواره هدف اصلی بود. در این دوره، مقاومت مردمی به رهبری رئیسعلی دلواری، یکی از اسطوره‌های تاریخ معاصر ایران، به نمادی از مبارزه مسلحانه تبدیل شد. علمای برجسته جنوب مانند آیت‌الله سیدعبدالحسین لاری، سیدمرتضی اهرمی، شیخ محمدحسین برازجانی و آیت‌الله شیخ جعفر شوشتری از فارس، فتاواهای قاطع جهاد صادر کردند و مردم را به قیام فراخواندند. مبارزات ماه‌ها ادامه یافت و نیروهای انگلیسی را در باتلاقی از جنگ چریکی گرفتار کرد. آنچه این مقاومت را منحصربه‌فرد می‌کند، نقش فعال زنان بود: همسران، دختران و خواهران رزمندگان نه‌تنها در خانه‌ها ماندند، بلکه در لجستیک جنگ مشارکت مستقیم داشتند؛ از پرستاری مجروحان و سرپرستی بیماران گرفته تا امدادرسانی به خطوط مقدم جبهه. این حضور زنان، نشان‌دهنده بسیج کامل جامعه در برابر استعمار بود و تصویری از یک مقاومت همه‌جانبه و فراگیر ارائه می‌دهد که فراتر از مرزهای جنسیتی و طبقاتی، ریشه در فرهنگ جهاد و دفاع از وطن داشت. این حماسه‌های جنوبی، هرچند در نهایت با سرکوب شدید مواجه شد اما بذر جنبش‌های ضداستعماری بعدی را کاشت و ثابت کرد حتی در نبود حمایت دولتی، اراده ملت می‌تواند استعمار را به چالش بکشد و هزینه‌هایش را گران کند.
* جهاد مردم در ماجرای ملی شدن صنعت نفت
نهضت ملی‌شدن صنعت نفت در سال‌های پایانی دهه ۱۳۲۰ شمسی، یکی از نقاط اوج مقاومت ملت ایران در برابر استعمار بریتانیا بود که ریشه در همان فرهنگ جهاد و نفی سلطه داشت که پیش‌تر در مبارزات جنوبی و جنگ‌های ایران و روسیه دیده می‌شد. این نهضت نه‌تنها یک حرکت اقتصادی، بلکه جهادی ملی و دینی به شمار می‌رفت که علما در رهبری آن نقش محوری ایفا کردند. سال ۱۳۲۹، زمانی که پیشنهاد ملی‌شدن صنعت نفت به عنوان پاسخی به قراردادهای تحمیلی و غارت منابع کشور مطرح شد، آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی به عنوان برجسته‌ترین رهبر مذهبی، با صدور اعلامیه‌ها و فراخوان‌های عمومی، این حرکت را به یک نهضت مردمی تبدیل کرد. ایشان همراه علمایی مانند آیت‌الله خوانساری، آیت‌الله محلاتی و آیت‌الله شاهرودی، حمایت قاطع خود را اعلام کردند و ملی‌شدن نفت را وظیفه دینی و ملی دانستند؛ حمایتی که با اقبال گسترده مردم مواجه شد و فشار عظیمی بر مجلس و دولت وارد آورد تا قانون ملی‌شدن نفت در اسفند ۱۳۲۹ تصویب شود. این فتاوا و اعلامیه‌ها ملی‌شدن را از یک ایده سیاسی به یک واجب شرعی و جهاد علیه استعمار تبدیل کرد و نشان داد چگونه آموزه‌های اسلامی می‌تواند بسیج عمومی ایجاد کند، مشابه آنچه در مقاومت‌های پیشین علیه روسیه و انگلیس رخ داده بود.
در این میان، مشارکت همه‌جانبه جامعه، بویژه زنان از طبقات متوسط و پایین، جلوه‌ای زیبا و الهامبخش از این جهاد ملی بود. بسیاری از زنان با اهدای زیورآلات خود مانند گردنبند، دستبند و انگشتر طلا به حمایت مالی از دولت دکتر محمد مصدق برخاستند که در برابر فشارهای اقتصادی انگلیس ایستاده بود. این حرکت خودجوش، نمادی از فداکاری و وحدت ملی بود و نشان می‌داد نهضت ملی نفت فراتر از مرزهای جنسیتی و طبقاتی، تمام لایه‌های جامعه را دربرگرفته بود. زنان نه‌تنها در خانه‌ها، بلکه در تظاهرات و کمک‌های لجستیکی فعال بودند و هزینه‌های مقاومت در برابر تحریم‌های نفتی را با این ایثارها کاهش می‌دادند. این مشارکت یادآور نقش زنان در مقاومت‌های جنوبی مانند مبارزات رئیسعلی دلواری بود و تأکید می‌کرد دفاع از وطن و منابع آن، وظیفه‌ای همگانی است که ریشه در فرهنگ دینی و میهنی دارد.
* مبارزات علیه رژیم جعلی اسرائیل
همزمان با این نهضت ضداستعماری، مساله فلسطین و تشکیل رژیم اسرائیل در سال ۱۳۲۷ شمسی (۱۹۴۸ میلادی) نیز توجه علمای ایران را به خود جلب کرد و به عنوان ادامه همان مبارزه علیه استعمار نوین دیده می‌شد. 
آیت‌الله کاشانی که سابقه طولانی در مبارزه با انگلیس داشت، بلافاصله پس از اعلام تأسیس اسرائیل، اعلامیه‌ای شدیداللحن صادر کرد و آن را تهدیدی جدی برای جهان اسلام دانست. ایشان مسلمانان را به وحدت و مقاومت فراخواند و از تلاش برای ریشه‌کن کردن این رژیم غاصب سخن گفت که بعدها تعبیری مانند «غده سرطانی» برای توصیف خطر آن رواج یافت. دیگر علما در قم و تهران نیز با صدور فتاوای انفرادی و جمعی، تشکیل اسرائیل را محکوم کردند و آن را بخشی از توطئه استعماری برای تسلط بر سرزمین‌های اسلامی دانستند.
 آیت‌الله کاشانی بیش از دیگران در سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های خود بر این خطر تأکید ورزید و فلسطین را نمادی از مبارزه مشترک مسلمانان علیه صهیونیسم و استعمار معرفی کرد. این مواضع، نه‌تنها ایران را در جبهه حمایت از فلسطین قرار داد، بلکه الگویی برای جنبش‌های بعدی ضدصهیونیستی فراهم آورد و نشان داد مقاومت ملت ایران علیه استعمار، محدود به مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه بخشی از جهاد فراگیر اسلامی در برابر سلطه بیگانگان است. این پیوند بین نهضت نفت و مساله فلسطین، عمق استراتژیک دیدگاه علما را آشکار می‌کند که استعمار انگلیس را در هر ۲ جبهه - اقتصادی در ایران و سیاسی/ نظامی در فلسطین - یک تهدید واحد می‌دیدند و بسیج دینی را کلید پیروزی می‌دانستند.
مبارزات علمای شیعه ایران علیه رژیم صهیونیستی در دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ شمسی، ادامه مستقیم همان سنت جهاد و نفی سلطه بود که از قرن‌ها پیش در برابر استعمار اروپا شکل گرفته بود؛ این بار دشمن، نه فقط استعمار کلاسیک، بلکه پروژه صهیونیستی به عنوان ابزار نوین سلطه غربی بر جهان اسلام دیده می‌شد. سال ۱۳۳۵ شمسی (۱۹۵۶ میلادی) وقتی اسرائیل به همراه انگلیس و فرانسه در بحران سوئز به مصر حمله کرد - حمله‌ای ناگهانی که پاسخی به ملی‌کردن کانال سوئز توسط جمال عبدالناصر بود - علمای ایران بلافاصله واکنش نشان دادند. آیت‌الله العظمی حسین بروجردی، مرجع تقلید وقت، این تجاوز سه‌جانبه را بشدت محکوم کرد و آن را نمادی از توطئه استعماری علیه ملت‌های مسلمان دانست. این محکومیت نه‌تنها در بیانیه‌ها، بلکه در خطبه‌ها و درس‌های حوزه‌ها بازتاب یافت و نشان داد علما  مساله فلسطین را بخشی از دفاع از کیان اسلام می‌دیدند. این موضع‌گیری، زمینه‌ای شد تا نسل بعدی علما با قاطعیت بیشتری وارد میدان شوند.
در جنگ شش‌روزه سال ۱۳۴۶ شمسی (۱۹۶۷ میلادی)، وقتی اسرائیل با حمله غافلگیرانه سینا را از مصر، جولان را از سوریه و کرانه باختری و قدس را از اردن اشغال کرد، واکنش علما گسترده‌تر و سازمان‌یافته‌تر شد. علمای ایران و عراق، از حوزه‌های قم و نجف، فتاوای متعددی صادر کردند که نه‌تنها تجاوز را حرام و محکوم می‌دانست، بلکه حمایت از ملت‌های مبارز فلسطین و عرب را واجب شرعی اعلام می‌کرد. این فتاوا فراتر از محکومیت کلامی رفت و مسلمانان را به کمک‌های مادی، مالی و حتی نظامی فراخواند؛ فراخوانی که در عمل به ارسال کمک‌های مردمی و داوطلبان به جبهه‌ها انجامید. این حرکت، نخستین گام جدی در تبدیل مساله فلسطین از یک مناقشه محلی عربی به یک مساله فراگیر اسلامی بود و نشان داد علمای شیعه، با تکیه بر آموزه‌های جهاد دفاعی آماده‌اند در برابر اشغالگری صهیونیستی ایستادگی کنند، همان‌گونه که پیش‌تر در برابر استعمار انگلیس و روسیه ایستاده بودند.
این الگو در جنگ یوم کیپور سال ۱۳۵۲ شمسی (۱۹۷۳ میلادی) به اوج خود رسید. در این مقطع امام خمینی(ره) که در تبعید نجف به سر می‌بردند، پیشتاز همه علما شدند و بیانیه‌ای تاریخی صادر کردند که نقطه عطفی در تاریخ مبارزه ضدصهیونیستی به شمار می‌رود. ایشان نه‌تنها حمله اسرائیل را محکوم کردند، بلکه دولت‌های اسلامی را به قطع کامل روابط رسمی با رژیم صهیونیستی فراخواندند و مهم‌تر اینکه، تحریم نفتی علیه کشورهای حامی اسرائیل – بویژه آمریکا و اروپا – را پیشنهاد دادند. این فراخوان با استقبال برخی دولت‌های عربی مواجه شد و به تحریم نفتی اوپک انجامید که قیمت نفت را در مدت کوتاهی ۳ تا ۴ برابر کرد و ضربه اقتصادی سنگینی به غرب وارد آورد. این نخستین‌بار بود که سلاح اقتصادی اسلام (نفت) به طور مستقیم در خدمت مساله فلسطین قرار گرفت و نشان داد امام خمینی، با بینش عمیق سیاسی - دینی، مبارزه با صهیونیسم را بخشی از جهاد جهانی علیه استکبار می‌دیدند؛ جهادی که ریشه در نفی ذلت و سلطه‌پذیری داشت.
سرانجام در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ شمسی، وقتی مذاکرات مخفیانه انور سادات با اسرائیل به امضای پیمان کمپ دیوید (۱۹۷۸ میلادی) انجامید، امام خمینی بیانیه‌ای شدیداللحن صادر کردند و این معاهده را خیانت به آرمان فلسطین و جهان اسلام دانستند. ایشان سادات را بشدت نکوهش کردند و پیمان را ابزاری برای تثبیت اشغالگری صهیونیستی خواندند. 
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ و تأسیس جمهوری اسلامی در ۱۳۵۸ امام خمینی به طور رسمی قطع روابط دیپلماتیک با مصر را اعلام  و آخرین جمعه ماه رمضان را به عنوان «روز جهانی قدس» نامگذاری کردند تا مساله فلسطین هر سال در صدر توجه مسلمانان قرار گیرد. از آن زمان به بعد، حمایت از مبارزان فلسطینی، آزادی قدس شریف و مبارزه با رژیم صهیونیستی به یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی ایران تبدیل شد؛ سیاستی علنی، قاطع و بدون مماشات که ریشه در فتاوا و دیدگاه‌های علما داشت.
این جریان بلندمدت، نه‌تنها به تقویت جبهه مقاومت در فلسطین انجامید، بلکه به ایجاد و گسترش مقاومت اسلامی در لبنان (با حزب‌الله) و بعدها در یمن و دیگر مناطق منجر شد. بدین ترتیب، مساله فلسطین که ابتدا به عنوان یک منازعه عربی - اسرائیلی دیده می‌شد، به لطف رهبری علمای شیعه، بویژه امام خمینی، به یک مساله اساسی و حیاتی برای کل جهان اسلام تبدیل شد؛ مساله‌ای که امروز محور وحدت امت اسلامی در برابر استکبار جهانی است و نشان می‌دهد چگونه فرهنگ جهاد و نفی سلطه که از قرن‌ها پیش در سرزمین‌های اسلامی ریشه دوانده بود، در عصر مدرن نیز قادر است قدرتمندترین ائتلاف‌های استعماری را به چالش بکشد و امید آزادی قدس را زنده نگه دارد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده