۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۲۱
ساپینتو به صورت رسمی عذر رضاییان را خواست

پایان رامین؟

سعید غلامحسینی: قصه رامین رضاییان و استقلال، بی‌آنکه به پایان خوش برسد، ناگهان تمام شد؛ داستانی که از همان ابتدا بوی تضاد می‌داد و حالا با تصمیمی سرد و بی‌حاشیه به نقطه آخر رسیده است. بعد از یک فصل و نیم حضور پرماجرا در جمع آبی‌ها، رامین در سکوت از تیمی جدا می‌شود که زمانی با صدای بلند برایش قسم خورده بود.
جمله کوتاه ریکاردو ساپینتو پس از شکست مقابل گل‌گهر، مهر پایان را زد. سرمربی پرتغالی که ۲ بازی متوالی نام رضاییان را از فهرست خط ‌زده بود، در عین ابراز علاقه، راه خروج را نشان داد و گفت به خواست بازیکن احترام گذاشته است. همین چند کلمه کافی بود تا مشخص شود رابطه‌ای که زمانی پرحرارت آغاز شده بود، دیگر جایی در برنامه‌های آینده ندارد. رامین، بی‌آنکه مقصد بعدی‌اش مشخص باشد، پیراهن استقلال را کنار می‌گذارد.
* شروع پرهیاهو
برای بسیاری از هواداران فوتبال، دیدن رامین با لباس آبی از همان روز اول عجیب بود. بازیکنی که پیش‌تر بارها از تعلق خاطرش به رنگ قرمز گفته و تأکید کرده بود نمی‌خواهد دل هواداران پرسپولیس را بشکند، ناگهان در آغاز فصل گذشته سر از استقلال درآورد. پیشنهاد مالی مناسب، همه معادلات احساسی را کنار زد. رامین با ژست قسم، با حرف‌هایی از جان و قلب و شرافت، خودش را به‌عنوان سربازی متعهد معرفی کرد؛ کسی که آمده بود برای استقلال بجنگد و خاطره خوب بسازد.
اما فوتبال، همیشه به وعده‌ها وفادار نمی‌ماند. یک‌ونیم فصل بعد، همان بازیکن بدون اینکه حتی در هفته‌های پایانی جایی در فهرست داشته باشد، از صحنه خارج شد؛ پایانی که هیچ شباهتی به آن شروع پرطمطراق نداشت.
* اوج در فصل اول
حضور رضاییان در استقلال خیلی زود به یک روایت دراماتیک تبدیل شد. دشمن دیروز، حالا قهرمان امروز سکوها بود. او برای جلب نظر هواداران، کم نگذاشت؛ چه در زمین و چه بیرون از آن. گلزنی‌هایی که از سپاهان آغاز شده بود، در استقلال هم ادامه پیدا کرد. اگرچه بخش زیادی از گل‌ها از روی نقطه پنالتی بود اما آمار، قابل چشم‌پوشی نبود: ۱۰ گل در لیگ برتر.
در تیمی که مدام با تغییرات مدیریتی و فنی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، رامین تنها نقطه اتکای هواداران شد. گل در لیگ نخبگان، ۲ گل در جام حذفی و در مجموع ۱۳ گل در ۴۲ بازی، پایان فصل نخست او را پررنگ کرد. قهرمانی جام حذفی، همان «خامه روی کیک» بود؛ افتخاری که در آن روزهای آشفته، حتی خوش‌بین‌ترین هواداران هم به‌سختی تصورش می‌کردند.
* بازوبند و سقوط ناگهانی
فصل دوم با نشانه‌های امیدوارکننده شروع شد. بازوبند کاپیتانی بر بازوی رامین بسته شد، توصیه‌هایش به هم‌تیمی‌ها بیشتر شد و گلزنی در هفته‌های ابتدایی لیگ، نوید روزهای بهتر را می‌داد. ثبات نسبی نیمکت، این تصور را ایجاد کرده بود که رضاییان می‌تواند به هدف بزرگ‌ترش فکر کند: بازگشت به تیم ملی. این اتفاق هم افتاد اما درست در همان مقطع، همه‌ چیز تغییر کرد.
جایگاه رامین به‌تدریج از ترکیب اصلی به نیمکت رسید و بعد، حتی همان نیمکت هم از او دریغ شد. «سکونشینی» آخرین تصویری بود که برای خودش در استقلال متصور بود؛ واقعیتی تلخ بعد از ۵۳ بازی. او فهمید عشقی که به آن دل بسته، یک‌طرفه بوده.
داستان رامین و استقلال، نه با جنجال تمام شد و نه با افتخار. فقط یک جدایی سرد؛ پایانی بی‌سرانجام برای رابطه‌ای که با قسم و احساس شروع شد و حالا، بی‌آنکه عاقبت‌بخیری‌ای در کار باشد، به تاریخ پیوست.

ارسال نظر
captcha