۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۳:۲۲

رد پای صهيونيست‌ها در شاخ آفریقا

ابوالفضل ولایتی: سیاست «تقسیم و ادغام» (divide and rule) (تفرقه بینداز و حکومت کن) رژیم صهیونیستی که قدمت آن به پیش از اشغال سرزمین‌های فلسطینی بازمی‌گردد، ریشه در استراتژی‌های استعماری‌ای دارد که به عنوان ابزاری برای مدیریت اقلیت‌های قومی-مذهبی در داخل مرزهای اشغالی و خارج از آن بارها از سوی تصمیم‌سازان اسرائیلی مدنظر قرار گرفته است. این سیاست با جداسازی گروه‌های اقلیت، ادغام انتخابی آنها در ساختارهای دولتی و بهره‌برداری از شکاف‌های قومی- مذهبی، می‌کوشد اتحادهای ضداسرائیلی را درون و بیرون سرزمین‌ اشغالی تضعیف کند. سیاست تقسیم و ادغام رژیم صهیونیستی رویکردی استراتژیک است که ریشه در تاکتیک‌های استعماری بریتانیا در دوره قیمومت فلسطین (۱۹۴۸-۱۹۲۰) دارد. این سیاست با هدف جلوگیری از اتحاد گروه‌های عرب و تضعیف هویت جمعی آنها، از دهه ۱۹۲۰ توسط رهبران صهیونیست مانند «حییم وایزمن» ترویج شد. آنها اختلافات مذهبی میان مسلمانان و مسیحیان را تشدید می‌کردند تا مانع شکل‌گیری جبهه‌ای متحد علیه پروژه صهیونیزم شوند. پس از اشغال کامل سرزمین‌ فلسطین در مه ۱۹۴۸، این رویکرد به صورت سیستماتیک در مدیریت اقلیت‌های غیریهودی (مسلمانان، مسیحیان، دروزی‌ها و بادیه‌نشین‌ها) اجرا شد. در دوره حکومت نظامی بر اعراب اسرائیلی (۱۹48-۱۹66)، صهيونيست‌ها اقلیت‌ها را به گروه‌های جداگانه تقسیم می‌کردند تا هویت عربی یکپارچه را تضعیف کنند. این سیاست شامل ایجاد احزاب ماهواره‌ای و شبکه‌های اطلاعاتی بود.  یکی از برجسته‌ترین مصادیق این سیاست، ادغام دروزی‌ها است. صهيونيست‌ها عامدانه از دهه ۱۹۵۰ دروزی‌ها را به عنوان «غیرعرب» طبقه‌بندی کرده و در سال ۱۹۶۲ آنها را به عنوان ملیت مستقل به رسمیت شناختند. خدمت سربازی اجباری برای مردان دروزی از ۱۹۵۶، همراه با مشوق‌های اقتصادی و شغلی، به عنوان ابزاری برای ادغام عمل کرد. این فرآیند که «دروزی‌سازی» نامیده می‌شود، با ایجاد نظام آموزشی جداگانه از ۱۹۷۶ تقویت شد. در بلندی‌های جولان اشغالی (۱۹۶۷)، صهيونيست‌ها اکثر سوری‌های غیردروزی را اخراج کرده و تنها حدود ۶ هزار دروزی را نگه داشتند تا مدل ادغام را بر آنها اعمال کنند. با این حال، این سیاست در جولان تا حدودی شکست خورده و اغلب دروزی‌ها هویت سوری خود را حفظ کرده‌اند.
بادیه‌نشین‌های نقب (حدود ۳۰۰ هزار نفر) نیز هدف این سیاست قرار گرفتند. پس از ۱۹۴۸، آنها در «منطقه سیاج» متمرکز شدند و در ازای وفاداری، خدمات دریافت کردند. چنین سیاستی موجب شد برخی اعراب بادیه‌نشین تدریجا به ارتش صهیونیستی پیوسته و واحدهای ویژه‌ خود را تشکیل دهند، با وجود اتخاذ چنین سیاستی، اغلب زمین‌های سنتی‌ آنها نیز مانند دیگر فلسطینی‌ها مصادره شد. 
در دوره اشغال صحرای سینا (۱۹۸۲-۱۹۶۷)، رژیم تل‌آویو با قبایل ترابین و موزینا همکاری کرده و خدمات اقتصادی (جاده و گردشگری شرم‌الشیخ) به آنها ارائه می‌داد تا ضمن پیاده‌سازی مدل تقسیم و ادغام، زمینه‌ بی‌تعهدی آنان به حکومت مصر و جاسوسی از حکومت پان‌عربیست حاکم بر قاهره را چه در دوره ناصر و چه سادات فراهم آورد؛ این ادغام انتخابی، اختلافات قبیله‌ای را در سینا تشدید می‌کرد. در اشغال لبنان (۲۰۰۰-۱۹۸۲)، سیاست تقسیم و ادغام به اوج رسید. صهيونيست‌ها از اختلافات فرقه‌ای (مسیحیان مارونی، شیعیان، سنی‌ها، ارمنی‌ها و دروزی‌ها) بهره برده و با حمایت از مسیحیان مارونی (مانند بشیر جمیّل و حزب فالانژ) اتحاد استراتژیک با آنان تشکیل داد. ارتش جنوب لبنان (SLA) موسوم به ارتش لحد در سال ۱۹۸۴ به عنوان نیروی پروکسی رژیم صهیونیستی عمل کرده و منطقه امنیتی جنوب لبنان را در راستای تامین امنیت سرزمین‌ اشغالی به کنترل خود درآورده بود. این سیاست جامعه لبنان را فرقه‌ای‌تر و به جنگ داخلی در این کشور بیش از پیش دامن زد.
* ریشه‌های تنش در سومالی و جدایی سومالی‌لند
سومالی نمونه‌ای برجسته از ناکامی فرآیند دولت/ ملت‌سازی‌های پسااستعماری است. تنش‌های داخلی آن ریشه در تقسیم استعماری قرن 19 دارد: سومالی‌لند بریتانیایی (شمال)، سومالی ایتالیایی (جنوب)، سومالی فرانسوی (جیبوتی)، اوگادن (اتیوپی) و شمال کنیا. این مرزها ساختار قبیله‌ای سنتی را نادیده گرفتند و زمینه رقابت میان قبایل اسحاق (شمال)، دارود و هاویه (جنوب) را فراهم کردند.
سومالی‌لند بریتانیایی ۲۶ ژوئن ۱۹۶۰ مستقل شد اما تنها ۵ روز بعد با جنوب ادغام شد تا جمهوری سومالی تشکیل شود. این اتحاد بر پایه پان‌سومالیسم بود اما نابرابری‌های ساختاری (تمرکز قدرت در جنوب) باعث نارضایتی شمالی‌ها شد. کودتای نافرجام ۱۹۶۱ توسط افسران شمالی نخستین نشانه تنش بود.
دیکتاتوری «محمد زیاد باره» (۱۹۹۱-۱۹۶۹) که ابتدا مروج سوسیالیسم بود، تدریجا به قبیله‌گرایی گرایش یافت و وی به سرکوب مخالفانش پرداخت. 
جنگ اوگادن (۱۹۷۸-۱۹۷۷) اقتصاد سومالی را نابود کرد و شورش‌های داخلی را برانگیخت. جنبش ملی سومالی (SNM) در ۱۹۸۱ تشکیل شد و با حمایت اتیوپی علیه رژیم زیاد باره به مقابله پرداخت. بمباران هرجیسا در ۱۹۸۸ نقطه اوج سرکوب شمالی‌ها بود.
سقوط زیاد باره در ژانویه ۱۹۹۱، سومالی را به جنگ داخلی کشاند. در جنوب، قبایل برای کنترل موگادیشو جنگیدند اما شمال (سومالی‌لند) در مه ۱۹۹۱ اعلام استقلال کرد و مرزهای استعماری بریتانیایی را احیا نمود. این جدایی بر پایه سیستم قبیله‌ای محلی (مانند کنفرانس بوراما ۱۹۹۳) استوار بود و سومالی‌لند را به دولتی نسبتاً مجزا و خودمختار از تحولات جنوب مبدل ساخت.
سومالی‌لند اگرچه از سال ۱۹۹۱ ظاهرا مستقل شده، اما هیچ دولتی تاکنون آن را به عنوان یک کشور مجزا به رسمیت نشناخته است. در میانه تنش‌ها در سومالی، رژیم اشغالگر قدس در تداوم سیاست تقسیم و ادغام در اقدامی قابل ملاحظه از شناسایی سومالی‌لند به عنوان یک کشور مستقل از سوی تل‌آویو خبر داده است.
* اهداف استراتژیک رژیم از به رسمیت شناختن سومالی‌لند
بنیامین نتانیاهو ۲۶ دسامبر ۲۰۲۵ به عنوان نخستین دولت در جامعه‌ بین‌الملل، سومالی‌لند را به رسمیت شناخت. این اقدام هدفمند که صهيونيست‌ها می‌کوشند آن را در پوشش «توافق‌های آبراهام» بازنمایی کنند، گامی استراتژیک برای حضور در شاخ آفریقا و دریای سرخ است. سیاست مذکور در چارچوب سیاست تقسیم و ادغام تل‌آویو قابل تجزیه و تحلیل است؛ سیاستی که با ایجاد شکاف میان اقلیت‌های قومی- مذهبی سومالی، در جست‌وجوی یافتن متحدانی در منطقه برای تقویت موقعیت این رژیم گام برداشته است. 
نگاهی به تاریخچه تنش‌های داخلی نشان می‌دهد در بحبوحه‌ استقلال سومالی در سال ۱۹۶۱، سومالی‌لند برای ۵ روز اعلام استقلال کرد. منطقه مذکور تا بدان میزان از اهمیت برای رژیم تل‌آویو برخوردار است که در همان مقطع ۵ روزه، بلافاصله دولت وقت صهيونيست، استقلال سومالی‌لند را به رسمیت شناخت. به واقع سیاست تقسیم و ادغام منحصر به سرزمین‌ اشغالی و مناطق همجوار با رژیم صهیونیستی نمانده و صهيونيست‌ها در پیگیری ایده‌ مذکور همزمان با تاسی از دکترین پیرامونی بن‌گوریون، در مسیر تضعیف و انشقاق در جوامع عربی- اسلامی گام برداشته‌اند. ایفای نقش مستقیم سازمان‌های اطلاعاتی-امنیتی رژیم صهیونیستی در تحولات سوریه (حمایت از دروزی‌ها و کُردها برای جدایی و اتحاد با تل‌آویو)، سودان (حمایت از جدایی‌طلبان جنوب و تجزیه این کشور و حمایت از نیروهای واکنش سریع در مقطع کنونی)، یمن (پشتیبانی از تجزیه‌طلبان شورای انتقالی جنوب) و عراق (حمایت از تجزیه اقلیم کُردستان) تنها نمونه‌هایی از پیشبرد سیاست تقسیم و ادغام رژیم اشغالگر قدس است.
 اهداف اصلی نتانیاهو از به رسمیت شناختن سومالی‌لند در مقطع کنونی را می‌توان این‌گونه برشمرد.
تاسیس پایگاه نظامی در دریای سرخ و مقابله با انصارالله یمن: موقعیت سومالی‌لند در نزدیکی باب‌المندب، برای نظارت بر انصارالله یمن و تحدید تحرکات مقاومت از منظر صهيونيست‌ها بسیار حیاتی است، بویژه که انصارالله در حمایت از نوار غزه، مانع بهره‌برداری کشتی‌های اسرائیلی از این تنگه شده و عملا بندر ایلات این رژیم را به تعطیلی کشانده است. جدا از مساله یادشده، ایجاد بستری برای حمله به مواضع مقاومت از طریق تاسیس پایگاهی نظامی در خلیج عدن در آب‌های سومالی‌لند کاملا در آینده نزدیک محتمل است. به زعم تل‌آویو، آنها می‌توانند از بندر بربره برای عملیات دریایی و اطلاعاتی علیه انصارالله و دیگر اضلاع محور مقاومت استفاده کنند.
حضور در شاخ آفریقا: از منطقه‌ شاخ آفریقا به عنوان یکی از استراتژیک‌ترین مناطق راهبردی - حیاتی جهان نام برده می‌شود. حضور صهيونيست‌ها در این منطقه، ضمن بحران‌سازی در جوامع عربی-اسلامی و منافع اقتصادی آن، دست ائتلاف صهیونی- اماراتی را برای تضعیف رقبا (ایران، قطر، ترکیه و سعودی) باز گذاشته و می‌تواند به مداخله‌ بیشتر در امور سودان و یمن منتهی شده و عملا به تجزیه ۲ کشور فوق منجر شود.
علاوه بر آن، استقلال سومالی‌لند می‌تواند به عنوان الگویی برای تجزیه بیشتر سومالی (مانند پونتلند و جوبالند) عمل کند.
اهداف اقتصادی و فنی صهيونيست‌ها: صهيونيست‌ها از دیرباز به دلیل وسعت محدود، بارها همکاری در کشاورزی، بهداشت، فناوری و سرمایه‌گذاری در منابع معدنی و نفتی سومالی‌لند را پیشنهاد کرده بودند.
تحول در موازنه قوا و زمینه‌سازی برای کوچ اجباری فلسطینی‌ها به سومالی‌لند: استقلال رسمی سومالی‌لند با چالش‌های متعددی در سطح جامعه‌ بین‌الملل همراه خواهد شد، با این حال، در صورت موفقیت در این امر و حضور احتمالی صهيونيست‌ها در شاخ آفریقا، موازنه قوا در این منطقه راهبردی متحول خواهد شد. در وهله‌ اول این تحول اتیوپی را به عنوان مهم‌ترین کشور منطقه به گام‌های مشابه ترغیب خواهد کرد.
در گام دوم، رژیم صهیونی بر آن است با تثبیت موقعيت در این منطقه راهبردی، ۴ قدرت منطقه (ترکیه، ایران، مصر و سعودی) را در کنترل خود درآورد. مصر و سعودی به واسطه همسایگی با دریای سرخ در نزدیکی سومالی‌لند قرار داشته و تهران و آنکارا نیز از دیرباز در این منطقه صاحب نفوذ بوده‌اند.
با این حال، مهم‌ترین اقدام احتمالی بویژه در پساهفتم اکتبر و تمایل بالای ترامپ و نتانیاهو به کوچ اجباری فلسطینیان، برنامه‌ نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی به اسکان اجباری فلسطینیان در سومالی‌لند خواهد بود. پیش‌تر شماری از ناظران منطقه‌ای نسبت به این موضوع با اشاره به اعلام موافقت ضمنی سومالی‌لند ابراز نگرانی کرده بودند. 
جدایی‌طلبان سومالی‌لند، مانند جدایی‌طلبان جنوب یمن، به رژیم تل‌آویو وعده داده‌اند در صورت به رسمیت شناختن رژیم‌های فوق، به پیمان آبراهام خواهند پیوست. جدایی‌طلبان سومالیایی، علاوه بر آن وعده داده‌اند در صورت تثبیت استقلال این کشور، حاضر به پذیرش بخشی از ساکنان نوار غزه خواهند شد‌. از همین‌ رو ضرورت دارد ایران، سعودی، ترکیه، قطر، مصر و دیگر قدرت‌های اسلامی در اسرع وقت با تقویت همکاری‌ها در مسیر خنثی‌سازی توطئه نتانیاهو گام بردارند؛ توطئه‌ای که بدون تردید، با هماهنگی فرزندان شیخ‌ زاید در ابوظبی شکل گرفته است.

ارسال نظر
captcha
پربیننده