۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۳:۳۱
حاج‌قاسم سلیمانی و مگاپروژه «کریدور امنیت و توسعه»

معماری نوین منطقه‌ای و جهانی

محمدطاهر رحیمی: در ادبیات سیاسی و امنیتی جهان، غالباً از سپهبد شهید حاج‌قاسم سلیمانی به عنوان یک فرمانده بی‌نظیر میدانی و طراح عملیات‌های پیچیده ضدتروریستی یاد می‌شود اما تقلیل نقش او به یک «ژنرال جنگی» خطای راهبردی در شناخت هندسه قدرتی است که او در غرب آسیا ترسیم کرد. با واکاوی دقیق‌تر عملکرد و بینش حاج‌قاسم در ۲ دهه گذشته، درمی‌یابیم که نگاه او به بحران‌ها، اختلالات و وقایع سخت منطقه، هرگز محدود به «دفع تهدید» نبود. او با هوشمندی منحصربه‌فردی، در دل هر تهدید امنیتی، فرصتی برای «ساختارسازی اقتصادی در سطح راهبردی» می‌دید. این یادداشت به تبیین این واقعیت می‌پردازد که چگونه حاج‌قاسم سلیمانی با عبور از مفهوم سنتی «تروریست‌زدایی»، به دنبال خلق یک «کریدور امنیتی» پایدار بود؛ کریدوری که قرار بود به عنوان بستر و زیرساخت حیاتی برای یک «کریدور اقتصادی و راهبردی» میان کشورهای جبهه مقاومت عمل کند و با اتصال به غول‌های صنعتی شرق آسیا، موازنه‌ قدرت در جهان را تغییر دهد.
* فراتر از امنیت؛ بسترسازی برای جهش اقتصادی
نخستین گزاره کلیدی در فهم دکترین حاج‌قاسم، درک نوع نگاه او به امنیت است. برای حاج‌قاسم امنیت یک کالای مجرد نبود، بلکه «زیرساخت توسعه» محسوب می‌شد. نگاه ایشان به وقایع سخت منطقه، صرفاً پاکسازی زمین از داعش یا النصره نبود. او در حال مهندسی یک پیوستگی جغرافیایی بود. هدف غایی، ایجاد یک کریدور امنیتی یکپارچه بود که بتواند به عنوان بستر طراحی کریدور اقتصادی میان کشورهای جبهه مقاومت عمل کند.
در طرح‌ریزی راهبردی ایشان، این کریدور تنها محدود به تعاملات درون‌منطقه‌ای نمی‌شد، بلکه نگاهی جهانی داشت. این مسیر امنیتی در امتداد کشورهای تولیدکننده کالاهای صنعتی بزرگ، یعنی قدرت‌های نوظهور شرق و جنوب شرق آسیا (نظیر کره جنوبی، ژاپن، مالزی، چین و هند و...) تعریف می‌شد. حاج‌قاسم می‌دانست که جریان تجارت جهانی نیازمند مسیرهای امن است و اگر محور مقاومت بتواند امنیت این شاهراه را تضمین کند، به بازیگری غیرقابل حذف در اقتصاد و سیاست جهانی تبدیل خواهد شد.
* کمربند امنیتی؛ حلقه اتصال سرمایه‌گذاری بین‌المللی
مکانیسم اجرایی این کلان‌پروژه، بر پایه توانمندسازی نیروهای بومی استوار بود. حاج‌قاسم سلیمانی با درایتی مثال‌زدنی، قصد داشت با ایجاد یک «کمربند امنیتی» مستحکم حول محور نیروهای مردمی و رسمی منطقه، زمینه جذب سرمایه را فراهم کند. این کمربند حول محور «سپاه پاسداران» در ایران، «حشدالشعبی» در عراق، «بسیج مردمی (قوات الدفاع الوطنی)» در سوریه، «انصارالله» در یمن و «حزب‌الله» در لبنان شکل گرفت.
ایجاد این لایه‌های حفاظتی قدرتمند، پیامی روشن به جهان مخابره می‌کرد: این جغرافیا دیگر منطقه آشوب نیست، بلکه منطقه‌ای تحت حفاظتِ نیروهای دارای ایدئولوژی و نظم است. هدف اصلی این بود که با تثبیت امنیت توسط این نیروها، ریسک سرمایه‌گذاری کاهش یابد و زمینه لازم برای سرمایه‌گذاری قوی بین‌المللی میان این کشورها و حول این محور فراهم شود. در واقع، امنیت‌سازی حاج‌قاسم، پیش‌نیازِ اقتصادی‌سازیِ مقاومت بود.
* هم‌افزایی ژئواکونومیک؛ اتصال شرق به غرب از مسیر مقاومت
بر بستر این کمربند قدرتمند امنیتی و هم‌افزا، چشم‌انداز وسیعی ترسیم شده بود. کشورهای تولیدکننده کالاهای صنعتی بزرگ در شرق و جنوب شرق آسیا برای رسیدن به بازارهای مصرف در اروپا و آفریقا، نیازمند کوتاه‌ترین و امن‌ترین مسیر خشکی بودند. کریدوری که حاج‌قاسم امنیت آن را از تهران تا بیروت و دمشق تضمین می‌کرد، این نیاز را برطرف می‌ساخت.
در این مدل، کشورهای عضو جبهه مقاومت تنها «مسیر ترانزیت» نبودند، بلکه مبتنی بر مزایای نسبی قدرتمند خود وارد تعامل می‌شدند. این مزایا شامل:
- مزیت انسانی: نیروی کار جوان، دانشمند و باانگیزه در ایران، عراق، لبنان و سوریه
- مزیت جغرافیایی: دسترسی به آب‌های آزاد، قرارگیری در قلب هارتلند (Heartland) انرژی و اتصال قاره‌ای
- منابع سرشار: معادن غنی و منابع عظیم نفت و گاز.
اتصال شرق عالم به غرب عالم از طریق این کریدور، موجب شکل‌گیری یک درهم‌تنیدگی ناگسستنی سیاسی، امنیتی و اقتصادی می‌شد. این درهم‌تنیدگی ۲ سطح داشت: نخست میان خود کشورهای جبهه مقاومت که باعث انسجام درونی بلوک می‌شد و دوم، میان این کشورها و قطب‌های صنعتی دنیا در شرق آسیا. این وابستگی متقابل اقتصادی، عملاً امنیت کشورهای مقاومت را به امنیت اقتصاد جهانی گره می‌زد و هزینه هرگونه تجاوز نظامی و اختلال امنیتی به این منطقه را برای غرب بشدت بالا می‌برد.
* مگاپروژه توسعه‌زا؛ ورود به مدار توسعه صنعتی
شاید بتوان گفت مهم‌ترین اثر این کریدور اقتصادی مبتنی بر کمربند امنیتی، تغییر ماهیت اقتصاد کشورهای مقاومت بود. حاج‌قاسم سلیمانی به عنوان طراح، مبدع و مجری این طرح، عملاً استارت حیاتی‌ترین گام برای تشکیل یک مگاپروژه توسعه‌زا را زد. او با ایجاد هسته‌های مقاومت منطقه‌ای و مردمی، زیرساخت فیزیکی و امنیتی را فراهم کرد تا کشورهای جبهه مقاومت از انزوا خارج شوند.
اثر راهبردی این اقدام، وارد کردن کشورهای جبهه مقاومت به «مدار توسعه صنعتی» از مسیر «باز شدن حساب سرمایه» این کشورها بود. به زبان اقتصادی، زمانی که امنیت یک کریدور تضمین شود، جریان سرمایه خارجی (FDI) به سمت زیرساخت‌ها، کارخانجات و لجستیک آن منطقه سرازیر می‌شود. حاج‌قاسم با هوشمندی دریافت که بقای طولانی‌مدت محور مقاومت، در گرو گذار از «اقتصاد تدافعی» به «اقتصاد توسعه‌گرای فعال» است. باز شدن حساب سرمایه به روی این کشورها، به معنای ورود تکنولوژی، ارز و رونق تولید بود که می‌توانست چهره فقر و خرابی‌های جنگ را بزداید.
* پاتک به کریدورهای غربی- عبری- عربی؛ اثر سلبی راهبرد حاج‌قاسم
در کنار تمام مزایای ایجابی، شاهکار حاج‌قاسم سلیمانی دارای یک اثر سلبی و بازدارنده فوق‌العاده نیز بود. غرب و رژیم صهیونیستی سال‌هاست روی طراحی کریدورهای جایگزین تمرکز کرده‌اند؛ طرح‌هایی که هدف‌شان دور زدن ایران و محور مقاومت و اتصال کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا به اروپا از طریق کشورهای حاشیه خلیج‌فارس و رژیم صهیونیستی است (مانند طرح IMEC یا کریدورهای مشابه).
کریدور مخرب و ضد امنیتی لایه جنوبی، با محوریت تبدیل رژیم صهیونیستی به «دروازه انتقال انرژی و تجارت دنیا» طراحی شده بود. هدف این طرح، ایجاد درهم‌تنیدگی اقتصادی میان آسیا، اعراب و اروپا با مرکزیت تل‌آویو بود تا عملاً مساله فلسطین را به فراموشی سپرده و ایران را در انزوا قرار دهد. اما مگاپروژه حاج‌قاسم، با ارائه یک جایگزین امن‌تر، کوتاه‌تر و به‌صرفه‌تر (زمینی)، عملاً کریدور جنوبی را از «صرفه اقتصادی» خارج می‌کند. زمانی که مسیر تهران - بغداد - دمشق - بیروت (و مدیترانه) فعال و امن باشد، مسیرهای دریایی طولانی و پرهزینه جنوبی یا مسیرهای ترکیبی پیچیده که از اراضی اشغالی می‌گذرند، توجیه خود را از دست می‌دهند. با تداوم این پروژه، رویای تبدیل رژیم صهیونیستی به هاب تجاری منطقه به محاق می‌رود و شریان حیاتی اقتصاد عادی‌سازی روابط قطع می‌شود.
* افق آینده؛ پایان اشغالگری با ابزار اقتصاد و امنیت
در نهایت، میراث حاج‌قاسم سلیمانی ایجاد یک معماری جدید در غرب آسیاست. شکل‌گیری هسته‌های مقاومت مردمی از ایران تا عراق، سوریه، لبنان و یمن و اتصال شرق و غرب عالم بر محوریت جبهه مقاومت، پایه‌هایی است که توسط ایشان بنا نهاده شد. این شبکه، تنها برای جنگیدن نیست، بلکه برای «زیستن» و «اداره کردن» منطقه است.
تداوم این رویکرد و تکمیل حلقه‌های مفقوده اقتصادی این کریدور، می‌تواند به هدف نهایی و آرمانی منجر شود: قطع پای اشغالگران آمریکایی و صهیونیستی برای همیشه. وقتی کشورهای منطقه از طریق یک شبکه درهم‌تنیده اقتصادی به هم متصل باشند و نیازهای خود را از طریق تجارت با شرق (بدون نیاز به دلار یا سیستم‌های مالی غربی) برطرف کنند، اهرم تحریم و فشار نظامی آمریکا کارایی خود را از دست می‌دهد.
اخراج آمریکا از منطقه تنها با موشک ممکن نیست، بلکه با بی‌نیاز کردن منطقه از آمریکا و ایجاد ساختارهای مستقل امنیتی - اقتصادی ممکن می‌شود. این همان راهبردی است که حاج‌قاسم سلیمانی کلید زد؛ پروژه‌ای که از «دنیای اسلام» و «غرب آسیا» تا «شمال آفریقا» را دربر می‌گیرد و نویدبخش تمدنی نوین و مستقل است.

ارسال نظر
captcha
پربیننده