روضه حضرت زینب (س)
من گاهی اینطور فکر میکردم که اگر این آیه وارونه نازل شده بود، یعنی اینگونه نازل شده بود که «تَعاونوا علی الاثمِ و العُدوان وَ لا تعاونوا علی البّر و التقوی»، آیا اینها بعد از پیغمبر، بیش از این هم میتوانستند اثم و عدوان کنند؟! یعنی اگر خود خدا امر کرده بود به اثم و عدوان، آیا بیشتر از آنچه کردند هم میتوانستند ستم کنند؟! معتقدم که بیش از این دیگر امکان نداشت. آنچه اینها کردند بالاتر و فراتر از تصور است.
در تاریخ اینطور دیدهام که حسین(ع) روز ترویه که میخواست از مکه خارج شود، هنگام سحر نماز صبح را که خواندند، آماده حرکت شدند. جمعیت زیادی هم برای بدرقه حضرت آمده بود. در یکی از تواریخ اینطور نوشته است که وقتی اینها میخواستند حرکت کنند، زینب(س) از داخل خانه آمد. موقعی که میخواست وارد دهلیز خانه شود، ابوالفضل(ع) با صدای بلند داد کشید: «غُضّوا ابصارَکُم»؛ چشمانتان را ببندید! سرهایتان را پایین بیندازید! دختر امیر عرب، بضعه زهرای مرضیه(س) دارد میآید. همه برگشتند و روی خود را سمت دیوار کردند و سرها را پایین انداختند.
به این صحنه خوب دقت کنید: بیبی زینب(س) آمد. وقتی نزدیک کجاوه رسید، قاسم بن الحسن که نوجوانی 13-12 ساله بود، یک کرسی آورد و کنار کجاوه گذاشت. ابوالفضل(ع) پای خود را روی این کرسی گذاشت و خم کرد، علیاکبر پرده کجاوه را کنار زد، زینب(س) اول پایش را روی کرسی گذاشت و پای دیگر را بر روی زانوی ابوالفضل(ع) گذاشت. زیر بغلهایش را هم حسین(ع) گرفت و با این جلال و شکوه وارد کجاوه شد و پرده انداخته شد.
اما یک ماه و 2 روز بیشتر نگذشت؛ امروز ببینید که در کربلا چه خبر است... مرکبهای بیجهاز و آن وضع خاندان حسین(ع). سید بن طاووس مینویسد این بیبیها پوششی که نداشتند، لذا گلیمهای پاره را برداشته بودند و روی سرهایشان انداخته بودند. امروز را با آن روز مقایسه کنید؛ ببینید که چه کردند این جنایتکاران. حالا این بیبیها میخواهند سوار مرکبها شوند اما دیگر مردی نیست که به آنها کمک کند؛ فقط زینالعابدین بیمار است که او را هم زینب(س) باید کمک کند تا بر مرکب سوار شود. زینب(س) یکایک این بچهها و بیبیها را سوار بر مرکب کرد و حالا خودش مانده است که چه کند. قاسم کجایی؟ عباس کجایی؟ علیاکبرم کجایی؟ حسین جانم کجایی؟ من نمیدانم که زینب(س) بالاخره با چه وضعی سوار بر مرکب شد...
مجتبی تهرانی/ سلوک عاشورایی
منزل اول: تعاون و همیاری
مؤسسه پژوهشی - فرهنگی مصابیحالهدی
صفحات ۱۹۰ تا ۱۹۳
***
فریادهای آن حیوان...
اما قضیه تشرهای آقای کارتر. نمیدانم شما این مثل را میدانید؟ من حیفم میآید که مثل بزنم به شیر، که میگویند وقتی مقابل یک دشمن میایستد، هم فریاد میزند و هم از آن طرفش چیزی بیرون میآید و هم دمش را حرکت میدهد. فریاد میزند برای اینکه طرف را بترساند. میترسد، از این جهت از او چیزی هم صادر میشود. دمش را حرکت میدهد برای اینکه میانجی پیدا کند. آقای کارتر را من حیفم میآید که بگویم شیر، لکن یک موجودی است که همین کارها را دارد میکند. این هیاهو و این فریادها و آن ترساندن ماها را از اقدام نظامی، و دخالت نظامی، اینها کهنه شده است و لهذا یک دفعه یک چیزی میگوید فوراً بعدش یک چیزی دیگر میگوید خلاف آن. اینها همان فریادهایی است که آن حیوان میزد برای اینکه بترساند طرفش را. الان ملتهای اسلامی و ملتهای غیراسلامی هم توجهشان به اینجاست و دلهایشان با ماست.
سیدروحالله موسوی خمینی/ صحیفه امام
جلد ۱۱، چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۵۸
***
شهید ستاری و آموزش عملی نماز
منصور همیشه میگفت: هیچوقت کاری را با زبان به بچهها یاد نده؛ عمل کن! خودش موقع نماز خواندن، جانمازش را میانداخت وسط هال جلوی بچهها. میگفتم منصور جان! توی اتاق جا هست، چرا این وسط ایستادی؟ حرفم را گوش نمیکرد. میگفت: این کار فلسفه دارد برای من. این بچه، همین که چهار دستوپا میآید وسط جانماز و من را لمس میکند، همین در ذهنش میماند که باید یک چنین چیزی در زندگی آدم باشد.
رضا رسولی/ روایت ناتمام
کتاب منصور ستاری (فرمانده نیروی هوایی ارتش)
انتشارات روایت فتح - صفحه ۵۴
***
شعار رذیلانه آدام اسمیت
دکترین کنونی، اغلب «معیار دوگانه» نامیده میشود. این عبارت گمراه کننده است. اگر آن را معیار یگانه معنی میکردیم، بسیار دقیقتر، واضحتر و سرراستتر بود؛ استانداردی که آدام اسمیت آن را شعار رذیلانه اربابان نوع بشر... نامید: «همه چیز برای ما و هیچ چیز برای دیگران». خیلی چیزها از زمان آدام اسمیت تاکنون تغییر کرده اما آن شعار رذیلانه به اوج شکوفایی خود رسیده است.
نوام چامسکی/ دولتهای فرومانده
اکرم پدرامنیا
گردآورنده، تقی دژاکام