۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۶:۱۱

به عبارت دیگران

کدام دانشجو می‌تواند مقاومت کند؟

در اوج پیروزی انقلاب، رژیم شاه، یکی از دانشجویان انقلابی را دستگیر کرد. برادر خلقانی نقل می‌کند به سیدحسین [شهید سیدحسین علم‌الهدی] گفتم: فلانی را دستگیر کرده‌اند؛ آیا فکر می‌کنی بتواند در برابر شکنجه‌ها مقاومت کند؟ حسین گفت: آیا قرآن می‌خواند؟
 گفتم: منظورت چیست؟ گفت: اگر با قرآن انس داشته است، می‌تواند مقاومت کند.
همت، روحیه، اراده
[سیره شهدای دفاع مقدس]
انتشارات قدر ولایت - جلد ۲۵، صفحه ۲۰۸

***
انسان چنین باید...

غایت خلقت جهان، پرورش انسان‌هایی است که در برابر شداید بر هر چه ترس و شک و تردید و تعلق است غلبه کنند و حسینی شوند.
سیدمرتضی آوینی/ گنجینه آسمانی
نشر ساقی - صفحه ۳۳۴

***
من پادشاه نیستم!

عرب بیابانی از هیبت پیامبری که همه قبایل به او ایمان آورده بودند، لکنت گرفته بود. آمده بود جمله‌ای بگوید و نتوانسته بود و کلماتش بریده‌بریده شده بود.
رسول‌الله از جایش بلند شده بود. آمده بود نزدیک و ناگهان او را در آغوش گرفته بود؛ تنگ تنگ. آن‌طور که تن‌شان تن هم را لمس کند. در گوشش گفته بود: من برادر توام؛ «اَنَا اَخُوک». گفته بود فکر می‏کنی من کی‌ام؟ فکر می‏کنی پادشاهم؟ نه! من آن سلطان که خیال می‏کنی نیستم؛ من اصلاً پادشاه نیستم؛ «لَیسَ بِمَلک». من محمّدم. پسر همان بیابان‌هایی هستم که تو از آن آمده‌ای. «من پسر زنی هستم که با دست‌هایش از بزها شیر می‌دوشید.» حتی نگفته بود که پسر عبدالله و آمنه است. حرف دایه صحرانشینش را پیش کشیده بود که مرد راحت باشد. آخرش هم دست گذاشته بود روی شانه او و گفته بود: «آسان بگیر! من برادرتم.» مرد بیابانی خندید و صورت او را بوسید: «عجب برادری دارم.»
فاطمه شهیدی/ خدا خانه دارد
دفتر نشر معارف  - صفحه ۲۸

***
درباره حراج اموال مارگریت گوتیه

نمی‌دانم چه مدت در این افکار غوطه می‌خوردم. همین‌قدر می‌توانم بگویم وقتی به خود آمدم که جز دربانی که در کنار در ایستاده بود و مرا می‌نگریست تا مبادا چیزی را به سرقت ببرم، در آن عمارت هیچ‌کس دیده نمی‌شد. به این شخص که اسباب وحشت و اضطراب فوق‌العاده‌اش شده بودم، نزدیک شدم و پرسیدم:
- آقا! ممکن است بفرمایید نام کسی که در اینجا سکونت داشته، چیست؟
- خانم مارگریت گوتیه.
چون هم نام این دختر را شنیده و هم شخصاً او را دیده بودم، گفتم:
- چطور؟ مارگریت گوتیه مرده است؟!
- بله آقا.
- چند وقت است؟
- گمان می‌کنم 3 هفته باشد.
- برای چه مردم را به تماشای خانه و زندگی او دعوت کرده‌اند؟
- زیرا طلبکاران برای وصول ‌طلب خود، جز فروش اثاثیه منزل وی راه دیگری سراغ نداشتند. اکنون خریداران قبل از شروع حراج می‌توانند از نزدیک آنچه را که به فروش خواهد رسید تماشا کنند تا در روز مقرر این عمل به ‌آسانی انجام پذیرد. البته می‌دانید که این بازدید موجب تشویق و تحریک آنها برای خرید خواهد شد. 
- پس معلوم می‌شود وی بدهکاران زیادی داشته است؟
- آری آقا! طلبکاران متعددی دارد.
- گمان می‌کنم از فروش اثاثیه خانه، قرض‌های وی پرداخت شود.
- بلی، بدون شک مقداری هم زیاد خواهد آمد.
- در این ‌صورت مبلغ اضافی را به چه کسی خواهند داد؟
- به خویشاوندانش.
- پس وی خویشانی هم دارد؟
- این‌طور به‌ نظر می‌آید.
- متشکرم.
دربان که از این سؤال و جواب‌ها اندکی سوء‌ظنش نسبت به من برطرف شده بود، سلامی داد و آنگاه من از در خارج شدم. هنگامی که به خانه بازگشتم، به خود گفتم: دخترک بیچاره! یقیناً بسیار سخت و غم‌انگیز باید جان داده باشد، زیرا انسان در این جهان در صورتی دوستانی خواهد داشت که مزاج سالمی داشته باشد و گرفتار بیماری و ناخوشی نباشد. با این‌حال، نسبت به مارگریت گوتیه در خود احساس رحم و شفقت می‌کردم. شاید این حس من در نظر جمعی قابل تمسخر باشد، لیکن من همواره زنان معروفه را مورد ترحم خود دیده‌ام و هرگز حاضر نیستم درباره این حس عطوفت و رقت خویش گفت‌وگویی کنم. یک روز هنگامی که می‌خواستم به اداره شهربانی بروم و گذرنامه بگیرم، در یکی از خیابان‌های نزدیک آنجا، دختری را دیدم که پاسبانان توقیفش کرده بودند و همراه خود می‌بردندش. البته نمی‌دانستم گناه او چه بود؛ تنها چیزی که می‌توانم بگویم این بود که دیدم وی به‌شدت می‌گریست و طفل چندماهه‌ای را در آغوش داشت که در نتیجه توقیف و دستگیری وی، کودک را از او جدا می‌ساختند. از آن روز به بعد دیگر نمی‌توانم هیچ زنی را در نگاه اول مورد تحقیر قرار دهم.
الکساندر دوما[ی پسر] / مادام کاملیا
م. شیبانی - انتشارات مصدق

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha