09/بهمن/1404
|
18:57

به عبارت دیگران

حق معلم از زبان امام سجاد

وَ أَمّا حَقّ سَائِسِكَ بِالْعِلْمِ فَالتّعْظِيمُ لَهُ وَ التّوْقِيرُ لِمَجْلِسِهِ وَ حُسْنُ الِاسْتِمَاعِ إِلَيْهِ وَ الْإِقْبَالُ عَلَيْهِ وَ الْمَعُونَهُ لَهُ عَلَى نَفْسِكَ فِيمَا لَا غِنَى بِكَ عَنْهُ مِنَ الْعِلْمِ بِأَنْ تُفَرّغَ لَهُ عَقْلَكَ وَ تُحَضّرَهُ فَهْمَكَ وَ تُزَكّيَ لَهُ قَلْبَكَ وَ تُجَلّيَ لَهُ بَصَرَكَ بِتَرْكِ اللّذّاتِ وَ نَقْصِ الشّهَوَاتِ وَ أَنْ تَعْلَمَ أَنّكَ فِيمَا أَلْقَى إِلَيْكَ رَسُولُهُ إِلَى مَنْ لَقِيَكَ مِنْ أَهْلِ الْجَهْلِ فَلَزِمَكَ حُسْنُ التّأْدِيَهِ عَنْهُ إِلَيْهِمْ وَ لَا تَخُنْهُ فِي تَأْدِيَهِ رِسَالَتِهِ وَ الْقِيَامِ بِهَا عَنْهُ إِذَا تَقَلّدْتَهَا وَ لَا حَوْلَ وَ لا قُوّهَ إِلّا بِاللّهِ.
و اما حق آنكه به علم‌آموزى اداره‌‏ات كند (يعنى استاد علم‏‌آموزت)، بزرگداشت اوست و حفظ احترام مجلس او و نيك گوش دادن به گفتارش و رو كردن (و توجه) به او و يارى دادن به وى به سود خودت، تا بتواند دانشى را كه نياز دارى به تو بياموزد، بدين‌گونه كه ذهن خود را كاملاً مصروف او سازى و فهمت را به او پردازى و پاكدلانه به (گفته) او دل دهى و چشمت را به ‌روشنى تمام، با ترك لذت‌ها و كاهش شهوت‌ها (و آرزوهايى غير از تحصيل دانش) بر او دوزى. و اينكه بدانى در هر چه به تو آموزد بايد فرستاده (و نماينده) او باشى كه آن را به نادانان برسانى و بر توست كه اين رسالت را از جانب او به بهتر گونه‌‏اى به آنان برسانى و در اداى رسالتش به وى خيانت نكنى و چون آن (رسالت) را بر عهده گرفتى به نيابت او بپردازى. و لا حول و لا قوه الا بالله (و جنبش و نيرويى نيست مگر به خدا).
امام سجاد علیه‌السلام
رساله حقوق

***
سجاده بارانی

[به مناسبت میلاد مسعود امام سجاد علیه‌السلام]
بسته‌ است همه پنجره‌ها رو به نگاهم
چندی‌ است که گم‌گشته در نیمه راهم
حس می‌کنم آیینه‌ من تیره و تار است
بر روی مفاتیح دلم گرد و غبار است
از بس که مناجات سحر را نسرودم
سجاده‌ بارانی خود را نگشودم
پای سخن عشق دلم را ننشاندم
یعنی چه سحرها که ابوحمزه نخواندم
ای کاش کمی کم کنم این فاصله‌ها را
با خمسه‌عشر طی کنم این مرحله‌ها را
بر آن شده‌ام تا که صدایت کنم امشب
تا با غزلی عرض ارادت کنم امشب
ای زینت تسبیح و دعا زمزمه‌هایت
در حیرتم آخر بنویسم چه برایت؟
اعجاز کلام تو مزامیر صحیفه‌ است
جوشیده زبور از دل قرآن به دعایت
در پرده‌ عشاق تو یک گوشه نشسته‌ است
صد حنجره داوود در آغوش صدایت
از بس که ملک دور و برت پر زده، گشته‌ است
«پیراهن افلاک پر از عطر عبایت»
تنها نه فقط آینه در وصف تو حیران
باشد حجرالاسود، الکن به ثنایت
من کمتر از آنم که به پای تو بیفتم
عالَم شده سجاده و افتاده به پایت
سیدحمیدرضا برقعی

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر