09/بهمن/1404
|
17:49
«وطن امروز» گزارش می‌دهد؛ ضرورت بازمعماری اقتصادی - امنیتی حوزه خلیج فارس

نظم نو اقتصادی در غرب آسیا

ایران محور تحول اقتصادی خلیج‌فارس و شاهراه شرق

گروه اقتصادی: در پی تغییرات پویای نظم نوین جهانی و در شرایط دشوار و پیچیده تغییرات جغرافیای سیاسی جهان، خلیج‌فارس به عنوان کانونی‌ترین نقطه منطقه غرب آسیا و آسیای میانه، که همواره در تقاطع تمدن‌ها قرار داشته است، خود را در آستانه تحولی بزرگ می‌بیند. دهه‌ها سلطه گفتمان‌های فرامنطقه‌ای و معماری‌های تحمیلی نه‌تنها راهی به ثبات پایدار نبرده، بلکه بذرهای بی‌اعتمادی و ناامنی را در خاک این منطقه پرورده است. اکنون افول حاکمیت یکجانبه غرب و ظهور آرایشی نوین از قدرت‌های جهانی، فرصتی بی‌سابقه گشوده تا ملت‌های منطقه، سرنوشت جمعی خویش را به دست گیرند. در شرایط فعلی، باید به دنبال طرحی بود که ۲ شریان غیرقابل تفکیک و حیاتی «اقتصاد» و «امنیت» به همگرایی و پیوند ملت‌های منطقه بدل شوند. باید توجه داشت که رگ‌های اقتصاد بدون پیوست امنیت دوام نخواهد داشت و این ضرورت داشتن طرح اقتصادی در منطقه ما است.
* ابعاد ژئواکونومیک - امنیتی منطقه خلیج فارس
خلیج فارس بدون تردید قلب تپنده اقتصاد انرژی جهان به عنوان بنیادی‌ترین مواد اولیه تولید و تکنولوژی است. یک منطقه استراتژیک که در دالان‌های تنگ آن، نزدیک به یک‌چهارم نفت و یک‌پنجم گاز مایع (LNG) جهان جابه‌جا می‌شود. به گواه آمارها کشورهای حاشیه خلیج‌فارس بیش از نیمی از ذخایر اثبات شده نفت و تقریبا ۴۰ تا ۴۵ درصد ذخایر اثبات شده گاز طبیعی جهان را در خود جا داده‌اند. به بیان دقیق‌تر، این پهنه آبی میزبان ۶۵ درصد از ذخایر نفت و 30 درصد ذخایر گاز طبیعی جهان است.
کشورهای کلیدی منطقه هر کدام سهمی بزرگ از این منابع دارند. عربستان ۱۷ درصد ذخایر نفت جهانی (۲2 درصد از ذخایر اوپک)، ایران با ۱۲ درصد نفت جهان (۲4 درصد منطقه) و ۱۶ درصد گاز جهان (دومین ذخایر بزرگ گازی دنیا)، عراق با ۹ درصد و کویت با ۶ درصد ذخایر نفت جهانی و قطر با حدود ۱۱ درصد گاز جهان (یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان LNG)، سهم قابل توجهی از میعانات گازی را به خود اختصاص داده‌اند. این ارقام بیش از آنکه صرفا اعداد باشند، حکایت از یک واقعیت راهبردی‌ دارد. معیشت و توسعه این ملت‌های جهان به صورت بی‌واسطه به صادرات این مایعات ارزشمند وابسته است؛ وابستگی‌ای که برآورده می‌شود حدود ۷۰ درصد از بودجه دولت و تقریبا ۳۰ درصد از تولید ناخالص داخلی کشورهای خلیج‌فارس از این محل تأمین می‌شود.
ما اهمیت این موضوع در کنار تنگنای راهبردی تنگه هرمز و باب‌المندب معنا می‌یابد. این آبراه‌های شریانی نه‌تنها گلوگاه اصلی صادرات انرژی منطقه، بلکه کانال حیاتی برای عبور بیش از یک‌چهارم تجارت جهانی نفت دریایی و ۲۰ درصد از کل تجارت جهانی LNG است. این ترافیک گسترده، اهمیت «امنیت دریانوردی» و «امنیت تأسیسات ساحلی» را به سطح یک اولویت راهبردی نه‌تنها برای کشورهای منطقه، بلکه برای اقتصاد جهانی ارتقا می‌دهد. هرگونه اخلال یا ناامنی در این گلوگاه‌ها، تلاطمی جهانی در پی خواهد داشت. اختلال در تجارت دریایی نفت، افزایش بی‌سابقه قیمت‌های جهانی انرژی و برهم‌ریختن موازنه‌های اقتصادی، تنها بخشی از این تبعات ویرانگر است. جنگ یمن و تهدید آبراه‌ها در باب‌المندب (که بر ترافیک دریایی و هزینه‌های حمل‌و‌نقل تأثیرگذار است) و در گذشته حملات به تأسیسات نفتی عربستان (آرامکو)، مصداق بارز شکنندگی این اقتصاد پرارزش در برابر ناامنی هستند. بنابراین پایداری اقتصادی در خلیج‌فارس تنها زمانی معنا می‌یابد که سایه امنیتی پایدار، برخاسته از تعامل درون‌زا و جمعی بر آن سایه بیندازد.
* فرصت‌های راهبردی بی‌بدیل برای بازطراحی معماری نوین
اینکه گفته می‌شود اکنون فرصتی بی‌نظیر برای بازمعماری منطقه است یک عبارت کلیشه‌ای نیست، بلکه حاصل خوانش دقیق از تحولات جهانی و منطقه‌ای است. نشانه‌های روشنی حاکی از اضمحلال گفتمان امنیتی گذشته و لزوم شکل‌گیری نظمی نوین با تکیه بر خرد جمعی منطقه‌ای است که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌شود.
افول قدرت آمریکا و عطش برای تکثر: هژمونی یکجانبه‌گرای آمریکا که سال‌ها نقش «ژاندارم منطقه» را ایفا می‌کرد در سراشیبی قرار گرفته است. تغییر اولویت‌های راهبردی واشنگتن، از جمله کاهش اتکا به نفت خلیج فارس، درگیری در پرونده چین، مواجهه با جنگ اوکراین و مشکلات داخلی، منجر به کاهش تدریجی نفوذ آمریکا در خاورمیانه شده است. ناکامی آمریکا در پاسخ قاطع به حملات علیه تأسیسات حیاتی عربستان و حتی پاسخ اخیر جمهوری اسلامی ایران به پایگاه آمریکا در قطر که زنگ خطری جدی برای کشورهای حاشیه خلیج فارس بود و همچنین حمله نظامی به قطر توسط رژیم صهیونیستی با تایید آمریکا، شکاف‌های جدی در چارچوب امنیتی مبتنی بر آمریکا را عیان ساخت. این رویدادها این پیام آشکار را داشتند که تکیه صرف بر قدرت فرامنطقه‌ای برای امنیت ملی، راهبردی شکننده و غیرقابل اعتماد است. در نتیجه، این افول فرصتی مغتنم برای کشورهای منطقه پدید آورده تا گزینه‌های چندجانبه‌گرا و بومی را با جدیت بیشتری در دستور کار قرار دهند.
جغرافیای زخم‌خورده و آتش در برابر صلح: میدان نبرد از غرب آسیا تا شرق اروپا و تا عمق دریاهای سرخ و خلیج‌فارس گسترش یافته است. شعله‌ور شدن دوباره درگیری‌های نظامی منطقه‌ای (مانند یمن، غزه، سوریه و جنگ مجدد رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران) و همچنین تقابل‌های بین‌المللی (جنگ اوکراین یا ناآرامی‌های میان چین و تایوان و یا حتی درگیری هند و پاکستان) به وضوح آشفتگی کنونی را نشان می‌دهند. تحولات یمن و حملات نیروهای یمنی به کشتی‌ها در باب‌المندب هم خطوط کشتیرانی را با چالش مواجه کرده و هم ناامنی آبراه‌های استراتژیک را برجسته ساخته است. واکنش محدود آمریکا به حملاتی که پیشتر متوجه تأسیسات نفتی عربستان (مانند سال ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲) و زیرساخت‌های امارات (مانند سال ۲۰۲۲) بود، این اطمینان را به کشورهای عرب خلیج‌فارس داد که تضمین‌های امنیتی واشنگتن اگر نگوییم توخالی اما به غایت ناپایدارند. این درگیری‌ها ضمن ایجاد بی‌ثباتی، ضرورت فوریت ایجاد «توازن‌های جدید» و پایدار را برای حفظ امنیت و اقتصاد منطقه یادآوری می‌کنند.
بی‌اعتمادی و لزوم چرخش از بیگانگان به خویشاوندان: تجربه‌های اخیر و نوسانات پرفرازونشیب منطقه‌ای، به‌ویژه در واکنش به تقابل با رژیم صهیونیستی و سیاست‌های متزلزل آمریکا، بی‌اعتمادی عمیقی در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس بویژه قطر، امارات و عربستان سعودی نسبت به کارآمدی متحدان سنتی‌شان ایجاد کرده است. حمله هوایی اسرائیل به دوحه و هدف قرار دادن رهبران حماس، اگرچه با تلفات محدود اما بشدت زنگ خطر را برای کشورهای خلیج‌فارس به صدا درآورد و کارآمدی چتر امنیتی آمریکا را زیر سوال برد. این بی‌اعتمادی سعودی‌ها و امارات را به بازنگری در راهبردهای خود سوق داده است. احساس خطر مشترک و نیاز به یک چتر امنیتی درون‌زا و مبتنی بر همکاری‌های منطقه‌ای، هر روز بیش از پیش جای خود را در میان نخبگان سیاسی این کشورها باز می‌کند. حتی پاکستان با امضای توافقنامه دفاعی متقابل با عربستان سعودی، پیشرفت روابط ایران و عربستان با سفر اخیر دبیر شورای عالی امنیت ملی و دیدارهای مهمی که انجام شد و همچنین دعوت دبیرکل حزب‌الله لبنان از عربستان جهت تقویت همکاری با محور مقاومت، به عنوان یک عامل مهم در این معماری جدید مطرح شده است.
* طرح معماری آینده با مشارکت اقتصادی و امنیتی چین و هند
طرح بنیادین جمهوری اسلامی ایران برای بازمعماری منطقه غرب آسیا، فراتر از هر نگاه مرسوم، باید اقتصاد و امنیت را چون ۲ بال همگرا برای پیشبرد اهداف بداند. واقعیت اقتصادی خلیج‌فارس آن است که غالب کشورهای منطقه به منابع انرژی متکی هستند. این تک‌محوری انرژی‌بنیان اگرچه ثروتی عظیم و امکان‌های بی‌شماری به ارمغان آورده اما پتانسیل اقتصاد مکمل را محدود کرده است. منطقه غرب آسیا متشکل از کشورهایی است که همگی به تولید نفت و گاز مشغول هستند و این عدم هم‌خوانی نیازها موجب شده است تجارت خاصی میان آن شکل نگیرد و اقتصاد آنها مکمل یکدیگر نباشد.
برای گشودن این گره تاریخی، ایجاد یک اکوسیستم اقتصادی مکمل پیشنهاد می‌شود که ضمن تضمین امنیت، منافع متقابل همه بازیگران را تأمین کند. این اکوسیستم، ایران را در نقش «هاب» تبدیل‌کننده انرژی خام به کالاهای با ارزش افزوده بالا قرار می‌دهد؛ نقشی که با هم‌افزایی چین و هند، از توان رقابت و اندازه بازار جهانی برخوردار خواهد شد. به همین جهت، راهبردهای سیاستی زیر پیشنهاد می‌شود.
ایران به مثابه کاتالیزور توسعه مکمل: ایران با دسترسی بی‌همتا به منابع عظیم نفت و گاز، موقعیت ترانزیتی استثنایی و مهم‌تر از آن برخورداری از نیروی انسانی متخصص، می‌تواند انرژی خام را از کشورهای منطقه دریافت کرده و آن را در صنایع پیشرفته پتروشیمی، صنعتی و دانش‌بنیان خود به کالاهای نهایی با ارزش افزوده بسیار بالا تبدیل کند. برای نمونه صنعت پتروشیمی ایران سالانه بیش از ۷۲ میلیون تن محصول تولید کرده و درآمد صادراتی بیش از ۱۵ میلیارد دلار دارد. این محصولات در قامت مواد اولیه برای هزاران صنعت پایین‌دستی، فرصتی بی‌نظیر برای صادرات به بازارهای بزرگ آسیایی و جهانی ایجاد می‌کنند.
بهره بردن از نقش محوری چین و هند: مشارکت چین و هند به عنوان ۲ قدرت اقتصادی نوظهور و ۲ کانون فناوری پیشرفته، گام نهادن در این طرح راهبردی را به سطحی نوین ارتقا می‌بخشد. یک سوی ماجرا بهره بردن از تکنولوژی پیشرو است. حضور چین و هند، تکنولوژی‌های پیشرفته مورد نیاز برای توسعه صنایع پایین‌دستی در ایران و کشورهای منطقه را فراهم می‌آورد و توان رقابتی با محصولات غربی را به ارمغان می‌آورد. چین در حال حاضر سرمایه‌گذاری‌های عظیمی در ایران در حوزه‌های نفت و گاز، پتروشیمی، مخابرات، بنادر و راه‌آهن دارد که برای مثال تنها ذیل توافقنامه ۲۵ ساله همکاری، ارزش آن به ۴۰۰ میلیارد دلار می‌رسد.
سوی دیگر ماجرا بازارهای بیکران داخلی این کشورها است. چین به عنوان مهم‌ترین خریدار نفت و گاز منطقه و موتور محرک ابتکار «یک کمربند - یک جاده» و هند به عنوان یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای رو به رشد و نیازمند انرژی، بازارهایی به وسعت قاره‌ها برای کالاهای تولیدی فراهم می‌آورند. این گستردگی بازار، مشکل «اندازه بازار» یا صرفه مقیاس را که کشورهای کوچک‌تر منطقه ممکن است با آن روبه‌رو شوند، از میان برمی‌دارد و انگیزه‌ای قوی برای سرمایه‌گذاری و تولید مشترک ایجاد می‌کند. این همکاری نه‌تنها صرفاً در تجارت انرژی نخواهد بود، بلکه به سمت توسعه صنعتی، انتقال فناوری، ساخت زیرساخت‌ها و زنجیره‌های تامین منطقه‌ای و جهانی پیش خواهد رفت.
همکاری‌های فراگیر و ایجاد یک منطقه صنعتی امن: این مشارکت راهبردی به ایجاد یک منطقه صنعتی پویا و هم‌پیوند می‌انجامد. جایی که مواد خام انرژی‌زا در منطقه به جای صادرات صرف، به داخل کشورهایی چون ایران وارد شده، به محصولات نوین با ارزش افزوده تبدیل می‌شوند و سپس با کمک شبکه توزیع و سرمایه‌گذاری شرکای آسیایی به اقصی نقاط جهان صادر می‌شوند. این وابستگی متقابل اقتصادی، بنیانی محکم برای «امنیت پایدار» فراهم می‌آورد، چرا که منافع اقتصادی در هم تنیده، تمایل به حفظ صلح و همکاری را تقویت می‌کنند. این مدل همکاری فراتر از بحث و جدل درباره امنیت تنها از راه حضور نظامی صرف، «امنیت پایدار از راه وابستگی متقابل اقتصادی» را نوید می‌دهد.
* مکران و چابهار به مثابه لنگرگاه شاهراه شرق و کانون جدید امنیت اقتصادی
در جغرافیای راهبردی طرح بازمعماری جمهوری اسلامی ایران، سواحل مکران و بویژه بندر چابهار، نقشی بی‌بدیل و تعیین‌کننده ایفا می‌کنند؛ نقشی که فراتر از یک گذرگاه تجاری، به کانون یکپارچگی اقتصادی و ضامن امنیت آبی منطقه تبدیل خواهد شد. در ادامه قابلیت‌های بالقوه این این گذرگاه‌ها تشریح خواهد شد.
هاب ترانزیتی: چابهار تنها بندر اقیانوسی ایران در دریای مکران است. این ویژگی منحصربه‌فرد، آن را به دروازه اصلی ایران به تجارت جهانی و به محوریت «کریدور بین‌المللی شمال - جنوب (INSTC)» مبدل کرده است. این کریدور حیاتی که از طریق ایران، هند را مستقیما به روسیه و اروپا متصل می‌کند، اکنون ۲۵ تا ۳۰ درصد سریع‌تر و ارزان‌تر از مسیرهای سنتی دریایی است و می‌تواند به عنوان یک مسیر جایگزین مطمئن برای ترانزیت کالا بین آسیا و اروپا عمل کند بویژه در شرایط بحرانی جهان مانند جنگ اوکراین. با تکمیل خطوط ریلی و جاده‌ای از طریق چابهار، ایران به مثابه پلی قدرتمند در این شاهراه حیاتی، تجارت هند و روسیه را تسهیل می‌کند.
همزیستی اقتصادی و صنعتی: توسعه سواحل مکران و طرح ۵ ساله توسعه این منطقه، فراتر از یک پروژه عمرانی، یک سند چشم‌انداز استراتژیک است. هدف انتقال ۱۵ میلیون تن کالا در سال از بنادر مکران، ایجاد ۵ منطقه آزاد اقتصادی و توسعه زیرساخت‌های ارتباطی مدرن است. این منطقه پتانسیل آن را دارد که به مرکز صنایع دریایی (همچون ماهی‌گیری و کشتی‌سازی)، تولید انرژی‌های تجدیدپذیر و سکونتگاهی برای جذب سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی بدل شود.
مشارکت فرامنطقه‌ای برای توسعه پایدار: از دهه‌های گذشته ایران از هند و پاکستان و حتی چین دعوت کرده تا در توسعه این بندر راهبردی مشارکت کنند. با توجه به نیاز هند برای اتصال به آسیای مرکزی و افغانستان بدون عبور از خاک پاکستان، چابهار می‌تواند یک راه‌حل دیپلماتیک - اقتصادی کلیدی باشد. همچنین بازارهاى بزرگ آسیایی، بویژه هند و چین، مکران را راهى مطمئن برای دسترسی به منابع انرژی و بازارهای آسیای مرکزی مى‌دانند. این امر حتی می‌تواند هزینه‌های حمل‌ونقل نفت روسیه به هندوستان را از طریق خطوط لوله نفتی از دریای خزر به مکران، به ‌طور چشمگیری کاهش دهد.
حفظ امنیت انرژی: چابهار همچنین به ایران این امکان را می‌دهد که به طور مستقیم به آب‌های اقیانوس هند دسترسی پیدا کند و وابستگی به تنگه هرمز را برای بخشی از صادرات و واردات کاهش دهد، که به طور مستقیم بر امنیت انرژی ملی و منطقه‌ای اثرگذار است. 
* فرجام سخن
بازمعماری امنیتی و اقتصادی خلیج فارس، از منظر جمهوری اسلامی ایران نه یک انتخاب تشریفاتی، بلکه «یک ضرورت استراتژیک اجتناب‌ناپذیر» برای تحقق آینده‌ای پررونق و باثبات برای تمام ملت‌های منطقه غرب آسیا است. دورانی که قدرت‌های فرامنطقه‌ای برای منطقه ما نسخه می‌پیچیدند به سر آمده است. اکنون زمان آن فرارسیده کشورهای ذی‌نفع، با تکیه بر «خرد جمعی»، «منافع مشترک» و «ظرفیت‌های بی‌بدیل درونی»، معمار سرنوشت خویش باشند. جمهوری اسلامی ایران با بهره‌گیری از موقعیت ژئوپلیتیک بی‌همتا، توانمندی‌های بومی رو به رشد، روابط راهبردی با قدرت‌های آسیایی نظیر چین و هند و نیز اراده قاطع برای همزیستی مسالمت‌آمیز، می‌تواند و باید نقش «محور ثبات‌بخش» و «کاتالیزور همگرایی» در این تحول تاریخی را ایفا کند.

ارسال نظر