
امیرعباس نوری: ماجرای گرینلند و طمع ترامپ برای اشغال این سرزمین باعث شده هم ماهیت امپریالیستی آمریکا واضحتر از قبل در معرض دید جهانیان قرار داده شود و هم این طمع، زمینهساز شکاف و انشقاق جبهه استعماری غرب شده است.
اظهارات مهم و بیسابقه نخستوزیر کانادا در اجلاس داووس به وضوح این ۲ گزاره را روشن کرد. مارک کارنی در اجلاس داووس صراحتا اعتراف کرد نظم فعلی جهان، یک نظم ناعادلانه است که بر خلاف ادعای قانونمندی و ساختارمندی، صرفا سازوکاری است که تاکنون اهداف و منافع آمریکا و کشورهای غربی را تامین کرده است. کارنی اعتراف کرد نوع و نحوه خوانش و استفاده از قوانین این نظم آمریکایی، وابسته به منافع آمریکاست و نحوه استفاده از قوانین بینالمللی به این بستگی دارد که کشور هدف کیست و آمریکا چه اهداف و منافعی علیه آن کشور دارد. به عبارتی نخستوزیر کانادا اعتراف کرد کاخ سفید ذرهای به ماهیت قوانین بینالمللی اهمیت نمیدهد و بر اساس منافع خود، از این قوانین استفاده میکند. کارنی سپس اعتراف کرد کانادا و کشورهای غربی اگرچه از این واقعیت مطلع بودهاند اما به خاطر اینکه این نظم ناعادلانه منافع آنها را تامین میکرد، از آن تبعیت و حمایت میکردند.
در واقع کارنی اذعان کرد کانادا و کشورهای غربی با اینکه میدانستند اقدامات آمریکا خلاف قانون است و در راستای منافع خود، از ساختارها، سازمانها و قوانین و مقررات بینالمللی سوءاستفاده میکند اما چون این نظم ناعادلانه منافع کشورهای غربی را تامین میکرد، لذا کانادا و سایر کشورهای غربی، نه تنها چشم بر بیعدالتیهای نظم آمریکایی بستند، بلکه به خاطر منافع خود، از آن حمایت نیز میکردند.
این اعترافات اما به این دلیل از سوی نخستوزیر کانادا مطرح شده است که اکنون کشورش به یکی از طعمهها و طمعهای سلطهگری و دستاندازی آمریکا تبدیل شده است. ترامپ طی یک سال گذشته بارها تصریح کرد باید کانادا ضمیمه خاک ایالات متحده شود. ترامپ با طرح این ادعا به دنبال گرفتن امتیازات یا سلب بعضی اختیارات قانونی کانادا نسبت به تمامیت ارضی این کشور است. رئیسجمهور آمریکا در اجلاس داووس اظهاراتی تحقیرآمیز علیه کانادا مطرح کرد و گفت اگر آمریکا نبود، کانادا نمیتوانست بر خاک خود اعمال حاکمیت کند و در ادامه با اظهاراتی تهدیدآمیز گفت اکنون نیز اگر آمریکا نباشد، کانادا اساسا وجود و بروز و ظهور نخواهد داشت. ترامپ پس از بیان این اظهارات تهدیدآمیز، خطاب به کارنی گفت دفعه بعد که خواست درباره آمریکا اظهارنظر کند، این جملات او را به خاطر داشته باشد. در واقع این اظهارات ترامپ، یک تهدید علنی علیه کانادا و نخستوزیر آن کشور بود.
این سطح بیسابقه از اختلاف و انشقاق میان آمریکا و سران کشورهای غربی، در ماجرای طرح آمریکا برای اشغال و تصاحب گرینلند نیز بروز کرده است. ترامپ در اجلاس داووس، اظهاراتی بیسابقه علیه اروپا مطرح کرد و گفت اگر آمریکا در جنگ دوم جهانی دخالت نمیکرد، اکنون کل اروپا به زبان آلمانی یا ژاپنی صحبت میکرد. این اظهارنظر ترامپ، بیسابقهترین موضع یک رئیسجمهور آمریکا پس از جنگ دوم جهانی علیه قاره اروپاست. اظهار نظری که به وضوح نشاندهنده سطح و عمق اختلاف میان ۲ سوی آتلانتیک است. ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری خود، اختلافات بنیادین آمریکا با متحدان اروپاییاش را آشکار کرد. سیاستهای آمریکا در قبال اروپا نشان میدهد واشنگتن اکنون کمر به تضعیف و تحقیر بیسابقه اروپا بسته است. هم در ماجرای اوکراین و هم در ماجرای گرینلند، ترامپ تلاش میکند از یک سو جغرافیای اروپا را کوچکتر کند و از سوی دیگر به دنبال تضعیف کشورهای اروپاست. به عبارتی، اکنون ترامپ کیک اروپا را روی میز گذاشته است و یک سوی میز خود نشسته و در سوی مقابل، ولادیمیر پوتین قرار گرفته است. بر اساس سیاستهای ترامپ، حدود یکچهارم اوکراین باید به روسیه برسد و همینطور سرزمین وسیع گرینلند نیز به خاک آمریکا ضمیمه شود. این تفسیر مختصر و دقیق سیاستهای ترامپ در قبال اروپاست. بررسی سیاستهای اقتصادی آمریکای ترامپ در قبال اروپا نیز نشان میدهد ترامپ اصطلاحا به دنبال سرکیسه کردن اروپاست. او از یک سو بودجه کمکهای چندمیلیارد دلاری آمریکا به ناتو را قطع و اروپا را مجبور کرده خود، بودجه و هزینههای ناتو را تقبل کند و از سوی دیگر، با قطع صادرات گاز روسیه به اروپا در حال فروش گاز به کشورهای اروپایی، با قیمت بسیار بیشتری نسبت به قیمت گاز روسیه است. ترامپ همچنین بر اساس سیاستهای تعرفهای خود، بعضا تعرفههای سنگین به کشورهای اروپایی بسته است و با این کار، ضمن تضعیف اقتصاد این کشورها در حال کسب درآمد از اروپاست.
بر همین اساس اکنون بسیاری از کارشناسان معتقدند سیاستهای ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوریاش، بیش از سایرین، اروپا را متحمل خسارات اقتصادی و امنیتی کرده است؛ سیاستی که باعث حیرت و در عین حال عصبانیت مقامات اروپا شده است. اخیرا ترامپ در اقدامی تحقیرآمیز، پیامهای امانوئل مکرون به خود را منتشر کرد. رئیسجمهور فرانسه در این پیامها ضمن ابراز تعجب از برنامه ترامپ برای تصاحب گرینلند، به وی پیشنهاد داده بود آمریکا روی کمک اروپا برای انجام «کارهای بزرگ» علیه ایران و همینطور در قبال سوریه حساب کند. پیامهای مکرون در عین حال که استیصال اروپا را در برابر آمریکا نشان داد، خوی استعماری اروپاییها علیه کشورهای غرب آسیا بویژه ایران را نیز آشکار کرد. با این حال ترامپ با انتشار این پیامهای مکرون نشان داد یک نگاه تحقیرآمیز نسبت به او دارد. ترامپ پس از انتشار پیامهای مکرون، طرحی از خودش، ونس و روبیو را در شبکههای اجتماعی منتشر کرد که در حال قرار دادن پرچم آمریکا در گرینلند هستند. به عبارتی ترامپ با این اقدام، هم مکرون و اروپاییها را تحقیر کرد و هم نشان داد عزمش را برای اشغال و تصاحب گرینلند جزم کرده و به هیچوجه از این تصمیم عقبنشینی نخواهد کرد؛ موضوعی که رفتار ترامپ هم در اجلاس داووس و هم پس از پایان این اجلاس موید آن است. ترامپ هنگام بازگشت از اجلاس داووس مدعی شد با اروپاییها بر سر یک چارچوب همکاری درباره گرینلند به توافق رسیده است. ترامپ و رسانههای آمریکا مدعی شدند اروپاییها پذیرفتهاند آمریکا در گام نخست، پایگاههای متعدد نظامی در گرینلند ایجاد کند. همچنین آمریکا میتواند در گرینلند اقدام به اکتشاف و جمعآوری اطلاعات کند. ضمن اینکه آمریکا پروژه گنبد طلایی خود را نیز در گرینلند پیگیری میکند. ترامپ و رسانههای آمریکا مدعی شدند اروپاییها پذیرفتهاند حکومت گرینلند، همچنین دانمارک حق واکنش و حتی اظهارنظری درباره این اقدامات آمریکا ندارند و این اختیارات را به آمریکا بدهند که با سلب حاکمیت گرینلند، این اقدامات را انجام دهد. این رسانهها مدعی شدند این توافق میان ترامپ و دبیرکل ناتو انجام شده است. این در حالی است که هم ناتو و هم دانمارک این ادعای ترامپ و رسانههای آمریکایی را رد و تصریح کردند هیچ توافقی با ترامپ انجام ندادهاند. این ماجرا نشان میدهد ترامپ در حال اعمال زور به اروپاست که مطالبات او درباره گرینلند را بپذیرد. به عبارتی، ترامپ با طرح این ادعاها به دنبال جا انداختن طرح خود درباره گرینلند است؛ طرحی که بر اساس آن، آمریکا ضمن تاسیس پایگاههای نظامی متعدد در گرینلند، همچنین انجام پروژههای اکتشاف در این سرزمین، هم از خاک آن برای پیگیری اهداف نظامی خود استفاده میکند و هم اقدام به غارت منابع طبیعی آنجا میکند. نکته مهم آن است که طبق ادعاهای ترامپ و رسانههای آمریکایی، آمریکا این اقدامات را بدون هماهنگی با حکومت گرینلند و دانمارک انجام میدهد و حق حاکمیت آنها بر گرینلند را نادیده میگیرد. در واقع این فرمت از طرح آمریکا گویای بازگشت به دوران استعمار کهنه است؛ زمانی که کشورهای قدرتمند، از طریق زور و اعمال قدرت، اقدام به غارت دیگر کشورها میکردند.
ترامپ اکنون با بیاعتنایی محض نسبت به همه قوانین و ساختارهای نظم آمریکایی پس از جنگ دوم جهانی، نشان میدهد آمریکا وارد دورانی جدید از منش و مشی امپریالیستی خود شده است؛ واقعیتی که مجله آلمانی اشپیگل آن را «امپریالیسم ترامپی» تعبیر کرده است. ترامپ در همین یک سال نخست دوره دوم ریاستجمهوریاش، چه صراحتا و چه به تلویح، این پیام را به همه دنیا مخابره کرده که آمریکا وارد یک دوران جدید شده است. آمریکا بر اساس نظم و نظامی که پس از جنگ دوم جهانی، بویژه پس از فروپاشی شوروی سابق ایجاد کرد، توانست هم از نظر اقتصادی و هم نظامی، به ابرقدرت دنیا تبدیل شود؛ نظم و نظامی که در ظاهر مبتنی بر حقوق بشر و قوانین و مقررات بینالمللی بنا نهاده شده بود و آمریکا خود را حافظ و ناظم این نظم میدانست. با این حال حالا سران واشنگتن به این نتیجه رسیدهاند منافع آنها در خروج از این نظم و بیاعتنایی به قواعد و قوانین آن است.
زمانی که ترامپ برای دومینبار به عنوان رئیسجمهور آمریکا انتخاب شد، یک میهمانی بزرگ ترتیب داد و در آن میهمانی همه ثروتمندان و الیگارشهای آمریکا را جمع کرد. تصویر مولتیمیلیاردرهای آمریکایی در کنار ترامپ، زنگ خطر را برای همه دنیا به صدا درآورد. حالا پولدارها بر کاخ سفید حاکم شدهاند. ترکیب پول و قدرت و سلاح و اطلاعات باعث شد همان زمان برخی صاحبنظران و نظریهپردازان پیشبینی کنند دموکراسی به پایان راه خود رسیده و الیگارشها از طریق قدرت و نفوذ آمریکا به دنبال اعمال و تثبیت نظام و قواعد جدیدی بر دنیا هستند.
آنچه ترامپ در یک سال اخیر انجام داد، دقیقا مبتنی بر همان پیشبینیها بود. او با طمع تصاحب نخستین و بزرگترین منابع نفتی دنیا به ونزوئلا لشکرکشی کرد، به گرینلند به خاطر منابع فلزات خاص و گرانبهایش طمع کرده و در آرزوی تسلط بر ایران است تا بزرگترین منابع نفتی و گازی جهان را نیز در اختیار بگیرد.
در آمریکا ترامپ در همان ماههای حضور دوباره در کاخ سفید، محدودیتهای مربوط به تجارت رمز ارز را لغو کرد. او و پسرانش قبل از پیروزی در انتخابات، یک شرکت بزرگ رمز ارز تاسیس کردند و حالا بزرگترین قدرت تعیینکننده در حوزه تجارت رمز ارز در آمریکا و سراسر دنیا هستند. کمیته حقوقی کنگره آمریکا چندی پیش گزارشی ۵۶ صفحهای منتشر کرد و در آن با اشاره به این سوءاستفاده ترامپ از موقعیت خود، نوشت او و پسرانش فقط در ۶ ماه ۸۰۰ میلیون دلار از حوزه رمز ارز به جیب زدهاند.
ترامپ و پسران، در کشورهای حاشیه خلیجفارس نیز چندین کسب و کار در حوزههای مختلف به راه انداختهاند که تخمین زده میشود ارزش آنها به ۱۰ میلیارد دلار میرسد. درباره ونزوئلا ترامپ پس از ربودن مادورو، سران این کشور را تحت فشار قرار داده تا در پارت نخست، ۵۰ میلیون بشکه نفت به او تحویل دهند. ترامپ تصریح کرده درآمد حاصل از فروش این ۵۰ میلیون بشکه نفت در اختیار او قرار میگیرد و او است که تشخیص میدهد منابع مالی حاصل از فروش این میزان نفت کجا هزینه شود. ترامپ همچنین مالکان بزرگترین شرکتهای نفتی آمریکا را در کاخ سفید جمع کرد تا با آنها درباره تجارت جدیدی که در ونزوئلا به راه انداخته، مشورت کند.
در غزه نیز شرایط همینگونه است. ترامپ بر اساس طرح جرد کوشنر، داماد صهیونیست خود، در تلاش است غزه را به یک منطقه تجاری - توریستی تبدیل کند و بر اساس توافقاتی که پشت پرده با نتانیاهو انجام داده، به دنبال آن است امتیازات مربوط به این منطقه تجاری-توریستی را در اختیار خانواده خود بگیرد.
کارشناسان پیشبینی میکنند در صورت تحقق این طرح، ترامپ و خانوادهاش سالانه دهها میلیارد دلار به جیب خواهند زد.
این جهانی است که ترامپ در حال شکلدهی به آن است. او در کنار منافع و مواهبی که این نظم جدید برای خود و خانوادهاش دارد، به دنبال آن است آمریکا بر مهمترین منابع و ثروتهای دنیا تسلط پیدا کند. او در این راستا حتی به اروپاییها یعنی نزدیکترین متحدان آمریکا در یک سده اخیر نیز رحم نکرده؛ از یک سو با طرح صلح اوکراین، به دنبال تضعیف اروپا و گستردهتر کردن سایه ترس روسیه بر سر قاره سبز است تا از این طریق اروپا را بیشتر از قبل به خود وابسته کند و از سوی دیگر، برای تصاحب گرینلند طمع کرده تا به بهانه تهدید روسیه و چین و استقرار گنبد طلایی آمریکا اقدام به استخراج نفت و منابع طبیعی گرینلند کند؛ شکل عریانی از استعمار و امپریالیسم که حالا صدای اعتراض نزدیکترین متحدان آمریکا را هم بلند کرده است. وضعیت حالا به گونهای است که نخستوزیر کانادا در داووس فریاد میزند یک نفر جلوی ترامپ را بگیرد. این جمله کارنی، درخواست و فریادی از سر استیصال و بیچارگی است. کانادا و همه غرب اکنون در چاهی گرفتار شدهاند که نزدیک یک سده، خود به حفر آن کمک کردهاند. نظام امپریالیستی آمریکا با غارت و چپاول شیک دیگر کشورها بخصوص کشورهای جهان سوم، منافع و مواهبی برای همین کانادا و همه غرب در بر داشته اما حالا نظام امپریالیستی آمریکا جای خود را به امپریالیسم ترامپی داده است که ذرهای احترام و حقوق حتی برای نزدیکترین متحدان آمریکا قائل نیست. در امپریالیسم ترامپی، هر جا ثروت و پول باشد، آنجا متعلق به آمریکاست؛ حتی اگر متعلق به دوستان و متحدان آمریکا باشد.
در امپریالیسم ترامپی، جهان بسان کیکی است که ابتدا باید سهم ترامپ و خانوادهاش و سپس سهم آمریکا از آن برداشته شود. هیچ کس از این قاعده مستثنا نیست؛ حتی اروپا. حالا اروپا در حال تبدیل شدن به بزرگترین قطعه این کیک جهانی است. استعمارگرانی که ثروت خود را با ریختن خون آفریقاییها و مردم دیگر نقاط جهان و کشیدن شیره جان آنها اندوختند و موقعیت خود را روی جمجمههای ملتهای بیگناه بنا کردند، حالا در حال قربانی شدن توسط برادر بزرگتر خود هستند. همان کاری که اروپا قرنها با دیگران کرده بود، حالا ترامپ میخواهد بر سر آنها بیاورد. ذات خبیث استعماری اروپاییها حتی در چنین وضعیت خفتباری نیز قابل مشاهده است؛ جایی که مکرون با خفت هرچه تمامتر به ترامپ پیام میدهد: «دوست عزیزم! با گرینلند کاری نداشته باش. بیا درباره ایران کارهای بزرگ کنیم». ذات کثیف استعمار حتی در ته چاه خفت و احتضار هم اینگونه خودش را نشان میدهد؛ حالا که خودش طعمه شده، به ترامپ پیشنهاد میدهد بیا ایران را طعمه و ثروتش را غارت کنیم؛ همان کار کثیفی که قرنهاست استعمار در قبال کشورهای دیگر مرتکب شده است. پیامهای مکرون، یادآوری همان ضربالمثل «دوستان صمیمی، کارهای قدیمی» به ترامپ بود؛ همان کار کثیفی که قرنها از سوی وارثان وایکینگها و آنگلوساکسونها و دیگر نژادهای خونخوار غربی علیه کشورهای مظلوم جهان اعمال شد تا ثروت ملتهای مختلف دنیا به برجهای بلند در نیویورک و پاریس و لندن و... تبدیل شود.
ترامپ اما با تحقیر مکرون، این پیام را منتشر کرد و در داووس به اروپاییها گفت اگر ما آمریکاییها نبودیم؛ شما الان باید آلمانی یا ژاپنی صحبت میکردید. باغ اروپا که زمانی با قانون جنگل بنا شده بود، حالا خودش طعمه همان منطق قانون جنگل شده است.
حساب ایران اما از این قاعده جداست. ۴۷ سال است ایران فریاد میزند آمریکا پنجه چدنی زیر دستکش مخملین است. ۴۷ سال است ایران فریاد میزند نظم و نظام جهانی ناعادلانه است و پذیرش این نظم، یعنی پذیرش تسلیم و غارت ثروت ملتها. آنچه روز چهارشنبه اول بهمن ۱۴۰۴ نخستوزیر کانادا در داووس اعتراف کرد را از ۲۲ بهمن ۵۷ تاکنون جمهوری اسلامی ایران فریاد میزند و همین منطق، مبنای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران شد. حالا که ظالمان به جان هم افتادهاند؛ حالا که گله گرگها چشم در چشم هم میدوزند تا همدیگر را طعمه کنند، جمهوری اسلامی ایران وجدانش راحت است که هیچگاه بخشی از این نظام ناعادلانه و غیرانسانی نبوده است. جمهوری اسلامی ایران سرش را بالا میگیرد که ۴۷ سال است حتی اجازه نداده یک قطره از نفت ملتش به قطره خونی در رگهای این منظومه خبیث تبدیل شود.
مکرون خبیث چطور رویش میشود به ترامپ، پیشنهاد غارت ایران را بدهد در حالی که اکنون این فرانسه و کل اروپاست که در برابر طمع ترامپ نسبت به گرینلند، دست و پا بسته است و توان هیچ واکنشی ندارد اما ایران، در مقابل تهدید همین ترامپ، دست به ماشه ایستاده و همین هفته پیش او را مستأصل و ناچار کرد با توجیهات و بهانههای مضحک، سرافکنده، از تهدید حمله نظامی به ایران عقبنشینی کند.
اکنون آن که قرار است غارت شود. اروپاست، نه ایران. اکنون آن که در برابر طمع ترامپ دستبسته و مستأصل و بیچاره است، مکرون و سران اروپا هستند، نه جمهوری اسلامی ایران. جمهوری اسلامی ایران، نه در معادلات و سرهمبندیهای نظام آلوده غربی مشارکت داشت و نه اکنون وجودش و امنیتش وابسته به تحولات این نظم است اما فرانسه و همه اروپا، هم دستشان به جنایتهای این نظم آلوده است و هم اکنون همه اعتبار و موجودیتشان وابسته به تصمیمات ترامپ است.
این ذات و سرشت و خوی استعماری مکرون است که حتی در حضیض ذلت نیز دست از نقشه کشیدن برای غارت دیگران برنمیدارد؛ آن هم زمانی که دیگر بر کلاه اروپا پشمی نمانده است.
اروپایی مادرمرده، حالا دارد بیپدر هم میشود اما هنوز در تخدیر مکیدن خون ملتها گرفتار است و گمان میکند میتواند با تبانی با ترامپ درباره ایران و دیگران، از مهلکه گرینلند فرار کند.
گرینلند و اوکراین تقاص خونهای ناحق ریختهای است که غرب قرنها قدرت و ثروت خود را بر آن بنا نهاده است. این تازه شروع ماجراست؛ راهی که فرعون معاصر در پیش گرفته، انتهایش ادبار اروپاست.
این اما به معنای آن نیست که فرعون هم از این مهلکه قسر در میرود. این سنت خداست که فراعنه در اوج غرور سقوط میکنند. خدا را چه دیدی؟ شاید به دست همین کوتولههای ژیگولو!