مساله مواجهه فقیهان شیعه با غرب، نه یک موضوع مقطعی و صرفاً سیاسی، بلکه یک مساله عمیق تاریخی و تمدنی است. غرب از زمانی که به عنوان یک «دیگری» فعال و اثرگذار وارد زیستجهان ایران و جهان اسلام شد، همواره نوعی پرسش بنیادین را پیش روی فقه و اندیشه دینی قرار داده است: فقه شیعه در برابر تمدنی که مدعی عقلانیت، علم، نظم اجتماعی و قدرت جهانی است، چه نسبتی میتواند و باید برقرار کند؟ این پرسش، بویژه از عصر صفویه به بعد، بتدریج از سطح الهیات فردی عبور کرد و به سطح سیاست، جامعه و در نهایت تمدن ارتقا یافت.
نقطه آغاز هر تحلیل عمیق، فهم درست از «موضوع» است. غرب در تجربه تاریخی ایران، هرگز یک پدیده تکبعدی نبوده است. نخستین مواجههها با غرب در دوره صفویه، عمدتاً الهیاتی بود. غرب در این مرحله، نه به عنوان یک قدرت سیاسی مسلط، بلکه به عنوان رقیب اعتقادی و دینی ظاهر شد. حضور چندصد ساله میسیونرهای مسیحی در ایران و تمرکز آنان بر مناظرات کلامی، علما را ناگزیر کرد از موضع دفاع معرفتی وارد شوند. اینجا فقه هنوز در حاشیه بود و میدان اصلی، کلام و الهیات محسوب میشد.
همانطور که گفته شد، نخستین برخورد ایرانیان با غرب، در دوران صفویه بود. در این دوران، مهمترین چهره غرب «الهیاتی» بود، زیرا میسیونرهای مسیحی به ایران آمده بودند و هدفشان تبلیغ مسیحیت در ایران شیعه بود. در این برهه، علما اقدام به مقابله با این تبلیغات کرده و در قالب مناظرات کلامی، به نقد و بررسی الهیات مسیحی پرداختند. یکی از برجستهترین نمونههای این نوع مواجهه، مناظرات و کتابهای ردیهای است که در برابر مسیحیت نگاشته شد. علما در این زمان، نظیر مرحوم سیداحمد شاملو و ظهیرالدین تفرشی، به صورت جدی وارد مباحث کلامی شدند و نقدهای خود را بر مبانی مسیحیت نوشتند.
در دوران قاجار همچنان چهره الهیاتی غرب حضور داشت اما در کنار آن، چهره سیاسی، نظامی و اقتصادی غرب نیز به ایران وارد شد. غرب در این دوره دیگر تنها به عنوان یک جریان دینی مطرح نبود، بلکه به طور جدی در مسائل سیاسی و اقتصادی نیز دخالت داشت. واکنش علما به این مقولهها در ابتدا همچنان در سطح مناظرات دینی باقی ماند اما بتدریج نیاز به کنشهای عملی و اجتماعی احساس شد.
با ورود به دوره قاجار، غرب چهره خود را تغییر داد. این بار غرب نه مبلغ مسیحیت، بلکه حامل توپ، تفنگ، قرارداد و بانک بود. جنگهای ایران و روس، قراردادهای استعماری و سپس نفوذ اقتصادی و سیاسی نشان داد غرب وارد مرحله «سیطره» شده است. در این مرحله، فقه به عنوان دانش تنظیم کنش جمعی وارد میدان شد. فتوای جهاد، تحریم، مقاومت و قیام، پاسخ فقه به غرب سیاسی و نظامی بود.
چهرههای سیاسی، نظامی و اقتصادی غرب از طریق جنگها و قراردادهای تحمیلی خود را نمایان کردند. جنگهای ایران و روس، قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای و سپس قراردادهای اقتصادی دیگر که در آن دولتهای غربی منافع خود را تحمیل میکردند، نمونههایی از این تغییر ماهیت غرب در ایران بود. در این مرحله، نخبگان دینی به این نتیجه رسیدند تنها در عرصههای علمی و فلسفی نمیتوان به مقابله با غرب پرداخت، بلکه باید در سطح سیاسی و نظامی نیز واکنشهای جدیتری انجام شود. یکی از برجستهترین واکنشهای دینی به این رویدادها فتوای جهاد و قیامهای ضداستعماری بود که با فتواهای فقیهان و با حمایت مردم شکل گرفت. این نهضتها بویژه در دوران جنگهای ایران و روس و نهضت تنباکو، نقشی اساسی ایفا کردند.
با گذار به قرن بیستم و تثبیت نسبی سلطه غرب، چهره سومی از غرب آشکار شد: چهره نرم، معرفتی و تمدنی. غرب دیگر فقط سرزمین اشغال نمیکرد؛ ذهنها را هم اشغال میکرد. علوم انسانی، نظریههای اجتماعی، الگوهای حکمرانی، مفهوم پیشرفت و حتی تعریف «علم»، حاملان اصلی این مرحله بودند. اینجاست که مواجهه صرفاً سیاسی یا نظامی ناکافی و مساله به سطح تمدن و معرفت منتقل میشود.
در این دوره، چهره غالب غرب در ایران از چهرههای سیاسی و نظامی به چهره «نرم» یا «فرهنگی و معرفتی» تبدیل شد. نظریهها، تئوریها، ساختارها، روشها و الگوهای فرهنگی که از غرب به ایران وارد شد، تأثیرات زیادی بر جامعه ایرانی گذاشت. این چهره «نرم» غرب بویژه در قالب علوم انسانی و الگوهای مدیریتی، از دهههای پایانی قاجار تا اوایل پهلوی وارد ایران شد و در دانشگاهها و نهادهای علمی گسترش یافت. در این دوره، توجه ویژه به فلسفه غرب، علوم اجتماعی و ایدههای مدرنیستی به عنوان بخشی از فرآیند غربزدگی شروع شد.
در پاسخ به این پدیده، فقیهان دینی که در دورههای پیشین بویژه در زمینه فقه و فلسفه اسلامی توانسته بودند در برابر چهرههای الهیاتی و نظامی غرب ایستادگی کنند، حالا مجبور به تفکر جدید و مواجههای متفاوت با این چهره نرم غرب شدند. جریان فکری «حکمی - فقهی» که از ملاصدرا در دوره صفویه شروع شده بود، در دورههای بعدی همچنان به بررسی و نقد فلسفههای غربی و تقابل با آنها ادامه داد. این جریان، بویژه در زمان انقلاب اسلامی، توانست نظریات فلسفی جدیدی را در برابر فلسفههای غربی مطرح کند و در سطح کلان به نقد و بازنگری علوم انسانی در ایران بپردازد.
* مواجهه حوزه علمیه با غرب
حوزههای علمیه برخلاف تصور رایج، نهادی یکدست و همگون نبودهاند. تنوع تخصصها، مشربها و اولویتها باعث شده علما در برابر غرب واکنشهای متفاوتی نشان دهند. ۴ جریان اصلی که میتوان شناسایی کرد، در واقع ۴ «منطق مواجهه» با غربند، نه صرفاً ۴ گروه تاریخی.
جریان حکمی - فقهی، مساله را در سطح مبانی معرفت حلوفصل میکند. برای این جریان، غرب پیش از آنکه یک قدرت سیاسی باشد، یک دستگاه فلسفی است. از این رو، تقابل حکمت اسلامی و فلسفه مدرن غربی، کانون توجه آنان است. نقطه قوت این جریان، عمق نظری و انسجام معرفتی است اما نقطه ضعف آن، فاصله گرفتن از کنش اجتماعی مستقیم در لحظات بحرانی تاریخ است.
جریان عرفانی - فقهی، مساله غرب را اساساً مساله «دنیاگرایی» میبیند. غرب، نماد غلبه ماده بر معناست و پاسخ به آن، احیای اخلاق، سلوک و هویت معنوی است. این جریان، نقش مهمی در حفظ باطن دینی جامعه ایفا کرده اما بهتنهایی قادر به مدیریت یک تقابل تمدنی تمامعیار نیست.
جریان اصولی - فقهی که جریان غالب تاریخ معاصر تشیع است، غرب را مساله «نظم اجتماعی و سلطه» میداند. فقه در اینجا نه فقط دانش احکام فردی، بلکه ابزار تنظیم حیات جمعی و سیاسی است. این جریان، تنها جریانی است که توانسته هم نهضت بسازد، هم دولت تشکیل دهد و هم در مقیاس کلان تاریخی اثر بگذارد.
جریان متجدد، عملاً دچار «جابهجایی مرجعیت معرفتی» شده است؛ یعنی به جای آنکه غرب را موضوع نقد قرار دهد، آن را مرجع فهم قرار میدهد. از همینرو، این جریان هر چند پرصداست اما در تولید نظریه بومی و کنش تمدنی ناتوان است.
* دورههای متفاوت و نقاط عطف
در سیر تاریخی مواجهه فقیهان شیعه با غرب، از مشروطه به اینسو، چندین دوره متفاوت و نقاط عطفی به چشم میخورد که هر کدام ویژگیهای خاص خود را دارند. این مواجهه نهتنها ابعاد سیاسی و نظامی داشت، بلکه از جنبههای فرهنگی، علمی و دینی نیز قابل تحلیل است. در این زمینه امام خمینی(ره) و آیتالله خامنهای، به عنوان ۲ زعیم اصلی نظام جمهوری اسلامی، هر کدام در دورههای خاص خود، رویکردهایی متفاوت اما به طور کلی در امتداد یک خط فکری و اصولی داشتهاند. امام خمینی(ره) زعیم دوره «اجمال و تأسیس» نظام جمهوری اسلامی بودند، در حالی که آیتالله خامنهای زعیم دوره «تثبیت و تکمیل» هستند. این تمایز در نوع مواجهه با غرب نیز نمایان است؛ امام در دوران تأسیس، مقابله با غرب را بیشتر در قالب شعارها و مطالبات سیاسی دنبال میکردند، در حالی که آیتالله خامنهای در دوران تثبیت، به تفصیل این مواجهه پرداخته و آن را به سطحی علمی، معرفتی و تمدنی رساندهاند.
* جایگاه امام خمینی(ره) و آیتالله خامنهای در این فرآیند
اشاره شد که آیتالله خمینی(ره) و آیتالله خامنهای، هرکدام در دورههای تاریخی خاص خود، رویکردهایی متفاوت به غرب داشتند. امام خمینی(ره) زعیم دوره «اجمال و تأسیس» بودند. در این دوره، نظام جمهوری اسلامی در حال شکلگیری بود و مواجهه با غرب بویژه در قالب شعارهای سیاسی و عمومی مطرح میشد. امام خمینی(ره) با شعارهایی همچون «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل»، توانستند مسیر را در مقابل غرب معین کنند.
با عبور انقلاب از مرحله بقا و تثبیت، مساله غرب نیز ماهیت تازهای پیدا کرد. دیگر نمیشد با همان زبان اجمالی با تمدنی مواجه شد که از طریق دانشگاه، رسانه، علوم انسانی و سبک زندگی نفوذ میکرد. اینجا بود که زعامت آیتالله خامنهای معنا پیدا کرد.
ایشان در امتداد همان فقه اصولی نهضتساز، پروژه «تفصیل مواجهه با غرب» را پیش بردند. تفصیل یعنی عبور از شعار به نظریه، از نفی صرف به ارائه بدیل. تأکید بر تحول علوم انسانی، نقد مبانی معرفتی مدرنیته، طرح مفهوم تمدن نوین اسلامی و تحلیل نظم نوین جهانی، همه اجزای یک پروژه منسجمند.
در اندیشه آیتالله خامنهای، غرب نه فقط یک دشمن سیاسی، بلکه یک تمدن رو به افول است. این افول، صرفاً اقتصادی یا نظامی نیست، بلکه ریشه در بحران معنا، عدالت و انسانشناسی دارد. این تحلیل، برخلاف نظریههای سکولار افول غرب، از درون الهیات اسلامی استخراج میشود؛ تمدنی که بر ظلم بنا شود، طبق سنت الهی، ماندگار نیست.
در کنار این نگاه سلبی، نگاه ایجابی نیز وجود دارد؛ بازتعریف مقاومت به عنوان یک گفتمان جهانی و تلاش برای تولید دانش بومی. اینجا انقلاب اسلامی دیگر فقط «معترض» نیست، مدعی ساختن نظم جدید است.
در دوران آیتالله خامنهای، نظام جمهوری اسلامی وارد مرحله تثبیت و تکمیل شد. در این دوران، مواجهه با غرب به سطحی بسیار پیچیدهتر و تفصیلیتر ارتقا یافت. آیتالله خامنهای در این دوره با به کارگیری نظریات مختلف در زمینههای علوم انسانی، سیاست و فرهنگ، توانستند نوع جدیدی از مواجهه با غرب را مطرح کنند. ایشان در این مرحله، نظریههای تمدنیشان را که در آن غرب را به عنوان یک تمدن رو به زوال میشناسند، به طور رسمی مطرح کردند. بویژه در مباحث مربوط به «افول غرب»، آیتالله خامنهای به طور مکرر اشاره کردند غرب، بویژه ایالات متحده، در حال گذار به یک دوران افول است و هیچ تمدنی که بر اساس ظلم و استکبار بنا شده باشد، پایدار نخواهد بود.
در حوزه «چرخش به شرق»، آیتالله خامنهای به طور خاص از «تمدن شرقی» صحبت و از آن به عنوان یک راهبرد کلان برای تقابل با غرب استفاده کردند. در این راستا، روابط راهبردی ایران با کشورهای شرق بویژه چین و روسیه گسترش یافت و مفهوم «تمدن شرقی» به عنوان یک بدیل تمدنی در برابر تمدن غربی به کار گرفته شد.
* ویژگیهای فکری آیتالله خامنهای در برابر غرب
آیتالله خامنهای در عرصه نظریهپردازی و تولید دانش اسلامی، رویکردهایی خاص دارند که در دورههای پیشین، چندان مطرح نبودند. ایشان توانستهاند مفهوم «قدرت نرم» غرب را به طور کامل تحلیل کنند و نشان دهند مواجهه با غرب باید از سطح مقابله سیاسی به سطح مقابله معرفتی، علمی و فرهنگی برسد. در حقیقت، ایشان در دوران زعامت خود، توانستهاند دیدگاههایی ارائه دهند که در آن، هم «طرح سلبی» (مخالفت با سلطهگری غرب) و هم «طرح ایجابی» (ایجاد بدیلهای معرفتی و تمدنی در برابر غرب) به طور متوازن در کنار هم قرار گیرد.
* نتیجهگیری
اگر بخواهیم این مسیر را جمعبندی کنیم، میتوان گفت فقه شیعه در مواجهه با غرب، ۳ مرحله را طی کرده است: 1- فقه دفاع (الهیاتی و سیاسی) 2- فقه مقاومت (نهضتساز) 3- فقه تمدنساز. امام خمینی(ره) نقطه عطف گذار از مرحله دوم به تأسیس نظم جدید بودند و آیتالله خامنهای، زعیم مرحله سوم هستند؛ مرحلهای که در آن، مساله اصلی نه سرنگونی سلطه، بلکه جایگزینی تمدنی است. در این معنا امروز مواجهه با غرب بیش از آنکه در خیابان و میدان جنگ تعیین تکلیف شود، در دانشگاه، نظریه، علم و فرهنگ رقم میخورد.
در پایان باید اذعان داشت مواجهه فقیهان شیعه با غرب، از دوره صفویه تا امروز، روندی تکاملی بوده است که در آن، هر دوره و هر رهبر دینی واکنشهایی متناسب با شرایط زمانه خود داشته است. امام خمینی(ره) و آیتالله خامنهای، به عنوان ۲ ستون فقرات نظام جمهوری اسلامی، در این فرآیند نقش ویژهای ایفا کردهاند. امام در دوره تأسیس، بیشتر بر محتوای مبارزاتی با غرب درگیر بودند، در حالی که آیتالله خامنهای، در دوران تثبیت، نیاز به تفصیل، پژوهش علمی و ارائه مدلهای جدید تمدنی و معرفتی را در دستور کار قرار دادهاند.
این ۲ رهبر به طور کلی در یک راستا و در امتداد هم حرکت کردهاند.
گزارش «وطن امروز» از مواجهه فقهای شیعه با غرب جدید
در برابر «دیگری غربی»
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها