09/بهمن/1404
|
12:48
بازخوانی راهبردی تأمین امنیت خیابان در حوادث دی ۱۴۰۴ مبتنی بر گزارش‌های بین‌المللی

مدیریت هوشمند بحران

فاطمه یوسفی: آشوب‌های اخیر در کنار تجربه موفق اتفاقات مشابه در مقاطع قبل، توان پایداری و تاب‌آوری ساختاری جمهوری اسلامی را در برابر یک موج ترکیبی از فشارهای اقتصادی و تنش‌های سیاسی مجددا به آزمون گذاشت؛ آزمونی که البته نظام باز هم از آن سربلند بیرون آمد. آنچه از بطن مطالبات صنفی در بازار بزرگ تهران آغاز شد و به‌ سرعت ابعاد گسترده‌تری به خود گرفت، در نهایت به آشوب‌های ویرانگر رسید؛ شیوه مواجهه هوشمندانه نظام باعث شد تحلیلگران برجسته بین‌المللی از آن به عنوان ابتکار عمل نظام در مدیریت فضای خیابان یاد ‌کنند. اگرچه روایت‌های رسانه‌ای غرب همواره تمایل دارد بر ابزارهای قهری تأکید کند اما نگاهی عمیق‌تر به اسناد اندیشکده‌های تخصصی نشان می‌دهد پیروزی نظام در این کارزار، تنها به خاطر استفاده کارآمد از ابزار قهریه نبود، بلکه حاصل یک بسته سیاستی- امنیتی چندبعدی و عقلانیت بود که توانست تهدید موجودیتی را با مدیریت صحنه برطرف کند.
1- بازتعریف صحنه؛ از اعتراض مدنی به اولویت امنیت ملی
نخستین و حیاتی‌ترین گام در مهار آشوب‌های اخیر، جابه‌جایی هوشمندانه مرزهای معنایی «اعتراض» و «تهدید» بود. اندیشکده RUSI در تحلیل خود به این نکته اشاره می‌کند که تهران با ادراک صحیح ماهیت هیبریدی (ترکیبی) بحران، توانست دگراندیشی را از یک مساله حکمرانی به یک تهدید امنیت ملی بازطبقه‌بندی کند. زمانی که شواهدی از مداخلات بیرونی و عملیات روانی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای برای جهت‌دهی به خشم اقتصادی مردم پدیدار شد، نظام با تبیین این واقعیت برای جامعه، مشروعیت لازم را برای «برخورد قاطع» فراهم آورد. در واقع، بازتعریف میدان از یک اعتراض پراکنده به یک کارزار هدفمند علیه ثبات کشور، موجب شد هم انگیزه بدنه حامیان برای دفاع افزایش یابد و هم هزینه‌های سیاسی - ‌اجتماعی برخورد با هسته‌های سخت آشوب مدیریت شود.
2- فرماندهی میدان ارتباطات؛ انسداد لجستیک آشوب
تجربه سال‌های اخیر نشان داده فضای مجازی و پلتفرم‌های ارتباطی، بیش از آنکه ابزاری برای انتقال مطالبات باشند، به «اتاق جنگ» و «ساختار لجستیک» هدایت آشوب تبدیل شده‌اند. شورای روابط خارجی (CFR) در تحلیلی اذعان می‌کند نظام با مدیریت فضای فناوری، کانون‌های هماهنگی میدانی را نابینا و با قطع پیوند میان لایه‌های سازمان‌دهی خارج‌نشین و بدنه خیابان، عملاً تصویر واقعی قدرت را برای رصدگران بیرونی «تار» و از تزریق هیجانات کاذب جلوگیری کرد. اندیشکده روسی هم در مطلبی توضیح می‌دهد این خاموشی ارتباطی دست حکومت را در عملیات‌های میدانی بازتر کرد و اجازه نداد گزارش‌های گزینشی و مهندسی‌شده، موجب تصاعد بحران و کشاندن توده‌های خاکستری به خیابان شود. 
3- راهبرد دوگانه؛ اقناع اقتصادی در کنار اقتدار امنیتی
برخلاف روایت‌های ساده‌انگارانه که تنها بر وجه سخت‌افزاری ماجرا متمرکز هستند، جمهوری اسلامی با یک الگوی «ترکیبی» وارد عمل شد. مؤسسه مطالعات بین‌المللی سیاسی ایتالیا (ISPI) تصریح می‌کند همزمان با برخوردهای امنیتی، دولت اقدامات اقتصادی تسکینی از جمله اصلاح نرخ‌های ارز یارانه‌ای را برای کنترل قیمت کالاهای اساسی در دستور کار قرار داد. هوشمندی در توزیع منابع در اوج بحران، با هدف جداسازی معترض گله‌مند از وضع اقتصاد از آشوب‌طلب رادیکال صورت گرفت. زمانی که بدنه اصلی جامعه حس کند حاکمیت دغدغه معیشت او را درک کرده و در حال تدبیر است، پیوند او با هسته‌های برانداز که صرفاً بر ویرانی تأکید دارند، گسسته می‌شود. این ترکیب، کارکردی مستقیم در کاهش فشار خیابانی داشت.
4- سرمایه نمادین «تهدید خارجی» و همبستگی ملی
یکی از نقاط عطف بازپس‌گیری خیابان، همزمانی فشارهای داخلی با لفاظی‌ها و تهدیدات نظامی ایالات متحده (ترامپ) بود. بر اساس تحلیل چتم‌هاوس، تهدید به حملات نظامی یا مداخله مستقیم خارجی، برخلاف انتظار واشنگتن، نه‌تنها منجر به تضعیف حاکمیت نشد، بلکه پدیده همبستگی ملی را تقویت کرد. برای ملت ایران، وقتی گزاره «تضعیف نظام» با «تهدید علیه تمامیت ارضی» گره می‌خورد، اولویت بر حفظ امنیت ملی قرار می‌گیرد. حاکمیت با برجسته‌سازی هوشمندانه خطر مداخله خارجی و تبیین پروژه‌ «تسلیم راهبردی» که هدفش تهی‌سازی قدرت ملی ایران است، توانست انسجام داخلی را افزایش دهد و اعتراضات را در بستر خیانت به میهن، منزوی سازد.
5- نمایش ثبات و ظرفیت «خرید زمان»
بخشی از گزارش‌های بروکینگز، به این واقعیت معترفند که جمهوری اسلامی دارای یک اراده وجودی برای پیروزی و ظرفیت عظیم اجبار نهادی و نظارت است. نظام با درک این موضوع که موج‌های اعتراضی لزوماً همیشگی نیستند و در صورت عدم دستیابی به پیروزی سریع دچار فرسایش می‌شوند، از راهبرد فرسایشی کردن آشوب استفاده کرد. کنترل محله‌محور و استفاده از ظرفیت‌های محلی نیروهای داوطلب (بسیج) موجب شد سازمان‌دهی آشوبگران در طول زمان ضعیف شده و گزاره حکومت بر بازگشت کامل کنترل به دست دولت در فضای افکار عمومی تایید و تثبیت شود.
6- خلأ جایگزین و شکست درونی اپوزیسیون
عامل تکمیلی که پیروزی حاکمیت در «نبرد خیابانی» را تسهیل کرد، فقر رهبری و تشتت آرا در جبهه مقابل بود. چنان‌که موسسه ISPI  تأکید دارد، به‌رغم گستردگی اعتراضات، اپوزیسیون همچنان «بسیار پراکنده» باقی ماند. نبود یک افق سیاسی روشن، یک رهبر مقبول و یک مانیفست جایگزین که مورد وثوق جامعه باشد، باعث شد حتی بزرگ‌ترین تجمع‌ها نیز به دستاورد سیاسی پایداری ختم نشود. مردم ایران، با نگاهی به تجربه کشورهای منطقه و دیدن وضعیت نه‌چندان امیدوارکننده‌ آلترناتیوهای خارجی، «ثبات موجود» را بر «آشوب مجهول» ترجیح دادند.
تجربه دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان داد جمهوری اسلامی «خیابان» را تصادفی یا صرفاً با تکیه بر زور بازپس نگرفت، بلکه این موفقیت محصول یک نگاه سیستمی به مفهوم قدرت بود. نظام با ترکیب مدیریت افکار عمومی، کنترل زیرساخت‌های ارتباطی، تدابیر اقتصادی نقطه‌زن و از همه مهم‌تر، پیوند زدن امنیت خود به امنیت ایران در برابر تهدیدات خارجی، اجازه نداد نارضایتی‌های برحق اقتصادی به تونلی برای عبور جریانات واگرا و ضدملی تبدیل شود. بازگشت آرامش به خیابان‌ها نه به معنای نادیده گرفتن مطالبات، بلکه به معنای آن است که هرگونه تحول و اصلاح در بستر نظام سیاسی و در سایه ثبات ملی ممکن است و این همان پیامی بود که تهران در بحران اخیر با موفقیت به داخل و خارج مخابره کرد.

ارسال نظر