09/بهمن/1404
|
12:48

به عبارت دیگران

خبر من برای اهل دوزخ!

إِلَهِي إِنْ أَخَذْتَنِي بِجُرْمِــي أَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ إِنْ أَخَذْتَنِي بِذُنُوبِــي أَخَذْتُكَ بِمَغْفـــــِرَتِكَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّي أُحِبُّكَ.
خدايا! اگر مرا بر جرمم بگيرى، من نيز تو را به عفوت بگيرم و اگر به گناهانم بنگرى، جز به آمرزشت ننگرم و اگر مرا وارد دوزخ كنى، به اهل آن خبر می‌دهم كه تو را دوست ‌دارم.
امیرالمؤمنین (ع)
مناجات شعبانیه
حسین انصاریان

***
توصیه انگلیس به ایرانی‌ها: 
متین باشید!

سفیر انگلیس گفت: شأن ایران همان رویه متانت همیشگی است. گفتم تا کی؟ به علت متانت باید مساله بحرین را قبل از حل مساله تنب و ابوموسی حل کنیم و بعد شیخ‌های رأس‌الخیمه و شارجه هم برای ما کوراوغلی بخوانند. 
به علت متانت باید در مساله درآمد بیشتر از نفت خودمان هم خونسرد باشیم، بعد لیبی عایدات بیشتر به دست بیاورد و دو دستی تقدیم عبدالناصر دشمن ما بکند. 
به علت متانت باید کم و بیش بعضی مخارج دفاعی ملک فیصل را هم قبول بکنیم و در حقیقت او را زیر حمایت خودمان نگه داریم و ایشان هم در موقع سهمیه‌بندی استخراج نفت از کمپانی‌های مشترک گله بکند که چرا استخراج نفت ایران را بالا برده‌اید، ما هم به رو نیاوریم! 
اسدالله علم
یادداشت‌های امیراسدالله علم
انتشارات معین
جلد ۲، صفحه ۳۱

***
لباس نامرتب!

بعد از نماز می‌خواستم حسین آقا را ببینم و درباره موقعیت منطقه و یک‌سری مسائل مربوط به اطلاعات و عملیات با هم صحبت کنیم. دنبالش فرستادم و داخل ستاد لشکر منتظرش ماندم. او در حالی که اورکتش را روی شانه‌هایش انداخته بود، 
وارد شد. 
معلوم بود که از نماز می‌آید و فرصت اینکه سر و وضعش را مرتب کند پیدا نکرده. در حالی که به او لبخند زدم، نگاه معنی‌داری به او انداختم. سریع از نگاهم همه چیز را فهمید و قبل از اینکه حرفی بزنم، گفت: وقتی در همین وضعیت مقابل خدای خودم ایستادم و نماز خواندم، درست نبود در مقابل بنده او به سر و وضعم برسم!
حسین پسر غلامحسین
خاطراتی از شهید محمدحسین یوسف‌الهی
راوی: سردار شهید حاج‌قاسم سلیمانی
صفحات ۷۸ و ۷۹

***
ناراضی!

من که در ته دل وحشی هستم و یک فرد آسیایی تربیت‌نادیده‌ای می‌باشم و به همه‌چیز راضی و قانع می‌شوم، همیشه طوری وانمود می‌کنم که از هیچ‌چیز راضی نیستم و طوری خودم را می‌گیرم و چنان با دقتی این عدم رضایت را نشان می‌دهم که گاهی امر به خودم هم مشتبه ‌می‌شود. 
آنتون چخوف 
دشمنان 
سیمین دانشور 
مؤسسه انتشارات امیرکبیر
صفحه ۲۰۰

***
پایان‌بندی

با شور و امید زندگی کردی تا...
با روی سپید زندگی کردی تا...
فرمانده کل لشکر خوبی‌ها!
یک عمر، «شهید» زندگی کردی تا...
صدیقه محمدجانی

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر