09/بهمن/1404
|
08:04
به بهانه ثبت‌نام تاجرنیا در انتخابات شورای شهر تهران

استقلال؛ نردبان شخصی!

بنیا فرید: از همان لحظه‌ای که نام علی تاجرنیا کنار نام استقلال نشست، فضای باشگاه وارد فازی شد که بیش از هر چیز بوی سیاست می‌داد؛ سیاستی که آرام، خزنده و با نشانه‌هایی روشن، خود را به فوتبال گره می‌زد. حالا با ثبت‌نام رسمی تاجرنیا برای انتخابات شورای اسلامی شهر تهران، آن حدس‌ها دیگر در حد شایعه نمانده‌اند و به واقعیتی عیان تبدیل شده‌اند. پرسش اما فراتر از یک ثبت‌نام ساده است؛ پرسشی درباره نسبت فوتبال و قدرت و اینکه آیا استقلال به ایستگاهی موقت در مسیر اهدافی بزرگ‌تر بدل شده است؟
ورود تاجرنیا به باشگاه، از ابتدا شبیه یک حضور صرفاً مدیریتی نبود. تصمیم‌ها، چینش نیروها و حتی انتخاب‌ها، تصویری را ترسیم می‌کرد که بیش از آنکه از فوتبال بیاید، به منطق سیاست نزدیک بود. افزایش ارتباطات بیرونی، توجه به حوزه‌های فراتر از تیم فوتبال و تلاش برای ساختن شبکه‌ای از افراد همسو، همه و همه نشانه‌هایی بودند که نگاه‌ها را از زمین چمن به پشت صحنه‌ها می‌کشاند. استقلال، به‌جای آنکه صرفاً یک پروژه ورزشی باشد، کم‌کم رنگ یک پایگاه اجتماعی را به خود گرفت!
وقتی تاجرنیا درباره بازگشت به سیاست مورد سؤال قرار گرفت، پاسخ‌هایش حساب‌شده بود. نه تأیید کامل، نه تکذیب قاطع. درباره انتخابات مجلس، خط قرمز کشید اما درباره شورای شهر، در را نیمه‌باز گذاشت. همین «نه نگفتن» کافی بود تا مسیر آینده روشن‌ شود. حالا که نام‌نویسی انجام شده، دیگر جای تردید نیست: سیاست دوباره تاجرنیا را صدا ‌زده و او پاسخ داده است. حتی شنیده می‌شود چند چهره نزدیک به او در ساختار استقلال نیز همزمان پا به میدان انتخابات گذاشته‌اند؛ همزمانی‌ای که نمی‌توان آن را اتفاقی دانست.
این اولین‌ بار هم نیست که نام تاجرنیا در فضای رقابت‌های انتخاباتی مطرح می‌شود. چند ماه پیش، او سودای حضور در انتخابات ریاست سازمان نظام پزشکی را داشت؛ سودایی که به سد ردصلاحیت خورد و ناتمام ماند. جالب آنکه همین مساله در استقلال هم تکرار شد؛ جایی که مراجع ذی‌صلاح، چراغ سبز مدیرعاملی وی را نشان ندادند و او ناچار شد در نقش سرپرست باقی بماند. با وجود این ۲ تجربه ناموفق، تاجرنیا باز هم تصمیم گرفته شانس خود را بیازماید؛ آن هم درست در مقطعی که استقلال بیش از همیشه به تمرکز مدیریتی نیاز دارد.
باشگاهی با وزن و سابقه استقلال، شوخی‌بردار نیست. اینجا هر تصمیم، هر غفلت و هر حواس‌پرتی، هزینه‌ای سنگین دارد؛ هزینه‌ای که مستقیماً از جیب هوادار پرداخت می‌شود. حالا تصور کنید مدیری که باید شب و روزش را صرف حل بحران‌های مالی، فنی و ساختاری کند، همزمان درگیر کمپین انتخاباتی، رایزنی سیاسی و محاسبات رأی‌آوری باشد. آیا چنین توازنی ممکن است؟ انتخابات شورای شهر، ۳ ماه دیگر -۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵- برگزار می‌شود و لیگ برتر هم تا ۱۵ اردیبهشت ادامه دارد! این هم‌پوشانی زمانی، یک علامت سؤال بزرگ روی میز می‌گذارد.
اگر تاجرنیا در استقلال بماند، ناچار است انرژی‌اش را بین ۲ میدان تقسیم کند و اگر کنار برود، سؤال بعد مطرح می‌شود: چرا اصلاً آمد؟ آیا قرار بود باشگاه سکویی موقت باشد برای عبور از یک مرحله و رسیدن به مرحله‌ای دیگر؟ استقلال، با تمام سرمایه اجتماعی‌اش، آیا باید نقش نردبان را بازی کند؟ اینها پرسش‌هایی نیست که بتوان با کلی‌گویی از کنارشان گذشت.
مساله فقط خود تاجرنیا نیست؛ مساله الگویی است که در حال تثبیت است. الگویی که در آن فوتبال، به ‌جای آنکه هدف باشد، ابزار می‌شود. ابزاری برای دیده‌ شدن، برای ساختن پایگاه اجتماعی، برای گرفتن تأییدها و هموار کردن مسیر «بهشت» قدرت. در این میان، باشگاه می‌ماند و هواداری که نمی‌داند باید دل به کدام وعده خوش کند: وعده موفقیت ورزشی یا وعده نفوذ سیاسی.
استقلال پیش از این هم قربانی تصمیم‌های بیرونی شده؛ تصمیم‌هایی که نه از  منافع ورزشی، بلکه از محاسباتی دیگر بیرون آمده‌اند. حالا نگرانی این است که تاریخ دوباره تکرار شود. وقتی سیاست وارد رختکن می‌شود، فوتبال ناچار به عقب‌نشینی است. تجربه نشان داده این همزیستی، کمتر به نفع توپ و زمین تمام شده است.
پرسش نهایی ساده اما سنگین است: آیا استقلال پلی برای رسیدن به قدرت است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، باید پذیرفت باشگاه وارد مسیری خطرناک شده؛ مسیری که در آن، اولویت‌ها جابه‌جا می‌شوند و هوادار، آخرین کسی است که به حساب می‌آید. فوتبال، قرار نبود میانبر سیاست باشد اما انگار برای برخی، بهترین و پرنورترین میانبر همین‌‌جاست!

ارسال نظر