09/بهمن/1404
|
02:38
انتخابی که مسیر جهانبخش را کاملاً عوض کرد

چه خبر از کاپیتان تیم ملی؟!

مهدی مرسلی: علیرضا جهانبخش، زمانی نماد ثبات و اعتماد در فوتبال ایران بود؛ بازیکنی که مسیر حرفه‌ای‌اش، دست‌کم روی کاغذ، همیشه با منطق جلو رفت اما حالا، هرچه به جام‌جهانی ۲۰۲۶ نزدیک‌تر می‌شویم، این تصویر شفاف‌تر از همیشه ترک برمی‌دارد. کاپیتان اول تیم ملی، در باشگاهش نه می‌درخشد، نه تأثیر می‌گذارد و نه حتی جایگاه ثابت دارد. حضور او در دندر بلژیک، بیش از آنکه یک فرصت تازه باشد، به فصلی خاکستری در کارنامه‌اش تبدیل شده؛ فصلی که پرسش اصلی‌اش ساده اما تلخ است: آیا جهانبخش بهای یک انتخاب اشتباه را می‌پردازد؟
تابستان برای جهانبخش، فصل بلاتکلیفی بود. بازیکنی که قراردادش تمام شده بود، تیم نداشت اما در اردوهای تیم ملی حضور پیدا می‌کرد؛ حضوری که خیلی زود به سوژه انتقاد تبدیل شد. اینکه کاپیتان تیم ملی بدون باشگاه، همچنان یکی از مهره‌های ثابت فهرست دعوت‌شدگان است، برای بسیاری قابل هضم نبود. با این حال، امیر قلعه‌نویی همچنان به او اعتقاد داشت و علاقه‌اش به سبک بازی جهانبخش را پنهان نمی‌کرد.
در آن مقطع، گزینه‌ها کم نبودند. پیشنهاد از لیگ ایران، پیشنهاد مالی قابل توجه از الوحده امارات و برخی تماس‌ها از دیگر تیم‌های آسیایی اما جهانبخش تصمیم گرفت اروپا را رها نکند؛ تصمیمی که شاید از نگاه شخصی قابل احترام بود اما از منظر حرفه‌ای، پرریسک. لیگ هلند که سال‌ها خانه امن او بود، دیگر پیشنهادی درخور نداشت و کاپیتان تیم ملی ناچار شد نگاهش را به لیگ‌های سطح پایین‌تر بدوزد.
در نهایت، انتخاب به دندر ختم شد؛ قعرنشین ژوپیرلیگ بلژیک، با دغدغه بقا و نه ساختن. انتخابی عجیب برای بازیکنی که هدفش «دقایق بازی بیشتر» در سال منتهی به جام‌جهانی عنوان می‌شد. روی کاغذ، این انتقال می‌توانست منطقی باشد؛ تیم ضعیف‌تر، رقابت کمتر و شانس حضور بیشتر در ترکیب اما فوتبال، همیشه مطابق فرمول‌های ساده پیش نمی‌رود.
* نیمکت به‌ جای نقش اول
واقعیت دندر، خیلی زود خودش را نشان داد. جهانبخش از زمان پیوستن به این تیم، در ۱۱ مسابقه در فهرست قرار گرفت و در ۱۰ بازی به میدان رفت اما خروجی؟ صفر گل، صفر پاس گل؛ آماری که برای یک وینگر باتجربه و کاپیتان یک تیم ملی، چیزی جز هشدار نیست. او فقط در ۳ مسابقه در ترکیب اصلی حضور داشت؛ ۲ بازی در جام حذفی و یک بازی در لیگ. در سایر دیدارها، نقش او به بازیکن جانشین تقلیل یافت.
۳ بازی اخیر دندر، خلاصه‌ای گویا از وضعیت جهانبخش است: ورود در وقت‌های تلف‌شده پس از دقیقه ۹۰ مقابل میشلن و آنتورپ و ۹۰ دقیقه نیمکت‌نشینی کامل برابر اندرلخت، رکوردی منفی که نشان می‌دهد او حتی در تیمی بحران‌زده هم به گزینه‌ای تعیین‌کننده تبدیل نشده است.
* آمارهایی که نگران‌کننده‌ است
جهانبخش در مجموع ۳۵۳ دقیقه برای دندر بازی کرده؛ یعنی میانگین ۳۲ دقیقه در هر مسابقه. این عدد، برای بازیکنی که با هدف «آمادگی کامل برای جام جهانی» به بلژیک رفته بود، بیشتر شبیه زنگ خطر است تا نشانه پیشرفت. مهم‌تر از زمان بازی، نبودِ هرگونه اثرگذاری است. جهانبخش نه به‌عنوان بازیکن فیکس و نه به‌عنوان یار تعویضی، نتوانسته جریان بازی را تغییر دهد یا گرهی از کار تیمش باز کند.
این وضعیت زمانی نگران‌کننده‌تر می‌شود که شرایط خود دندر را در نظر بگیریم. تیمی که با ۱۷ امتیاز از ۲۲ بازی در رتبه شانزدهم جدول ۱۶ تیمی قرار دارد و فاصله‌اش با منطقه امن به ۸ امتیاز رسیده است. سقوط، سناریویی کاملاً محتمل است و جهانبخش، ناخواسته در مسیری قرار گرفته که می‌تواند فصلش را با یک ناکامی کامل به پایان برساند.
* تبعات یک تصمیم
همه اینها، فقط یک مساله باشگاهی نیست. هرچه باشد، جهانبخش کاپیتان اول تیم ملی است. بازیکنی که باید الگو باشد، نه دنبال پروژه احیا. ادامه این روند، قطعاً برای کادر فنی تیم ملی خبر خوشی نیست. بازیکنی که در باشگاهش نیمکت‌نشین است و ریتم مسابقه ندارد، چطور می‌تواند در سطح ملی نقش محوری ایفا کند؟
جهانبخش هنوز تجربه، هوش فوتبالی و نام بزرگی دارد اما فوتبال بی‌رحم‌تر از آن است که با خاطره زندگی کند. اگر این انتخاب به تغییر مسیر منجر نشود، اگر دقایق بازی و اثرگذاری برنگردد، این فصل بلژیکی می‌تواند به یکی از تاریک‌ترین مقاطع دوران حرفه‌ای او تبدیل شود.
سایه سقوط، فقط روی دندر نیست؛ روی آینده فوتبال علیرضا جهانبخش هم افتاده است. حالا زمان، مهم‌ترین رقیب اوست.

ارسال نظر