
میلاد جلیلزاده: اتفاقات دیماه ۱۴۰۴ که تقریباً ۲ روز از آن را بیمناقشه میتوان جنگ شهری و تروریستی کامل نامید و البته دامنه این وضعیت به قبل و بعد از آن روز هم کشیده شده بود، از جهات زیادی تلخ ارزیابی میشود اما در عین حال میتواند منبعی برای عبرتآموزی جمعی در جامعه و ساختارهای ما از جهات مختلف هم باشد. یکی از مسائلی که در پیوند با این اتفاقات زیاد به آن اشاره میشود، نقش چهرههای مشهور یا اصطلاحاً سلبریتیها در آماده کردن فضا و بردن آن به سمت و سویی بود که در نهایت دیده شد. این چهرهها بیش از هر چیزی متصل به فضای مجازی هستند و زیست واقعی مردم و چیزی که حقیقتاً در بطن اجتماع میگذرد، چندان تأثیری روی جهتگیریهایشان ندارد؛ به عبارتی آنها در حباب هواداران و دنبالکنندههای مجازیشان محبوس هستند و این حباب هم به وسیله کسانی که سرورهای اصلی این شبکهها را در آن سوی مرزها در دست دارند دستکاری شده است. نتیجه این میشود که چنین افرادی در بسیاری موارد مواضعی بگیرند که در برآیند نهایی مشخص خواهد شد حتی به ضرر خودشان هم بود! آنها حتی در مواردی که سعی میکردند به شکل معقولی با بخش بحق اعتراضات مردم همسو شوند، بهشدت مراقب بودند که با بخش اغتشاشگر ماجرا مرزبندی نکنند تا واکنش منفی از طرف کاربران دریافت نشود و نتیجتاً تنها اثری که از این چهرهها در فضای عمومی باقی میماند، دمیدن بر آتشی بود که صاحب آن و اختیاردار اصلیاش کسان دیگری بودند. بخشی از صدماتی که سینمای ایران در این اتفاقات دریافت کرد و ممکن است دامنه آن ادامه پیدا کند، نتیجه این نوع موضعگیری و رفتار سلبریتیها بود. درباره چهرههای سینمایی که بخش بزرگ یا شاید بتوان گفت اعظم سلبریتیها به آن تعلق دارند، چنین وضعیتی به واقع از بعضی جهات بغرنجتر است. قضیه طوری شده که انگار آنها فراموش کردهاند مایه اولیه شهرتشان را در محیطی خارج از فضای مجازی به دست آوردهاند و اگر آن محیط صدمه ببیند یا نابود شود، خود این افراد هم دارای اعتبار و موقعیت خاصی نخواهند ماند. مثلا یک چهره مشهور بازیگری، مثل اینفلوئنسرهای مجازی نیست که نقطه آغاز آشناییاش با جامعه ایران از فضای مجازی باشد و مایه اصلی شهرتش را به واسطه حضور در فیلمها و سریالها به دست آورده است. حال اگر صنعت فیلم و سریال ایران صدمه ببیند، آنها هم رفته رفته محو میشوند و فالوئرهای مجازی نمیتوانند تمام این خلأ را جبران کنند. یک چهره مشهور سینما و تلویزیون و نمایش خانگی ایران، تا وقتی در ایران سینما و تلویزیون و نمایش خانگی وجود دارد، میتواند برای مخاطبان دارای اهمیت باشد و اگر برای به دست آوردن دل دنبالکنندگان مجازیاش پایگاه رسمی خودش در صنعت فیلمسازی را از دست بدهد یا باعث شود صنعت فیلمسازی صدمه بخورد، مصداق همان مصرع معروفی خواهد شد که میگوید «یکی بر سر شاخ بن میبرید». تجربه کسانی که پس از سال 1404 از کشور رفتند و اگرچه تعداد دنبالکنندگان مجازیشان پایین نیامد اما دیگر اعتباری ندارند و حتی به لحاظ فردی و روحی هم صدمات زیادی خوردهاند، هنوز پیش روی همه ما است و چندان از آن نگذشته اما ظاهراً به تجربیات دقیقتری نیاز بود که بخشی از آن به شکلی تلخ و با پرداختن هزینههای فراوان در نیمسال دوم ۱۴۰۴ به دست آمد. اگر هنرپیشههایی که سال 1404 پایگاه اصلیشان یعنی سینمای ایران را ترک کردند، به شکل فردی خودشان را منزوی کردند و مزه دهان کاربران مجازی هم نتوانست برایشان نان و آب شود، این بار کسانی که در داخل بودند، به شکل اجتماعی به پایگاه اصلی کسب شهرت و اعتبار و محبوبیت خودشان یعنی کلیت صنعت سینمای ایران صدمه زدند. خیلی از این افراد با مردم و مشکلاتشان همدردی کردند که این اتفاق بدی نیست اما عدم مرزبندی آنها با آشوبگران و بیگانهها که بهصورت عمدی و از ترس موج کامنتهای منفی شکل گرفت، خواسته و به احتمال قویتر ناخواسته، یکی از عوامل خشن شدن و زیانبار شدن وضعیتی شد که در دیماه 1404 شاهد بودیم. حالاست که وقتی به آمار خسارتهای وارد شده به سینمای ایران از یک طرف و درصد چشمگیر افت فروش بلیت در این ایام از طرف دیگر نگاه میکنیم، سهم سینمای ایران از این لطمهها را میبینیم؛ هم سهم آنها در ایجاد این لطمهها و هم لطمهای که خود سینما دید. پیش از این گزارش دیگری منتشر شده بود درباره خساراتی که کتابخانههای سراسر کشور بر اثر حمله سازمانیافته تروریستها و آشوبگران دید و صدها هزار جلد کتابی که به عمد وسط میادین شهر آورده شد تا سوزانده شود. نگاه به آن اتفاق غیر از مرور خساراتی که کشورمان طی این آشوبها متحمل شد و فراتر از بخش فرهنگ و هنر شامل موارد دیگر هم میشود، این را نیز نشان میداد که این آشوب سازمانیافته، دانایی و فرهنگ را به طور خاص نشانه رفته است و طبیعتاً سینما هم در کنار کتاب و سایر مظاهر فرهنگ و تمدن، از چنین قاعدهای مستثنا نیست. حالا در ادامه به بخشی از صدماتی که سینمای ایران و چرخه اکران آن در این ایام دید اشاره میشود که بخشی از آن مربوط به آمار فروش میشود و بخشی دیگر زیرساختی است.
* افت فروش و ضرورت حذف چهرههای گران
در بازه زمانی ۱۸ تا ۲۵ دیماه ۱۴۰۴، مجموع گیشه سینمای ایران به رقم ۴ میلیارد و ۵۵۱ میلیون تومان تنزل یافت. این در حالی است که تنها یک هفته پیش از این تاریخ (۱۱ تا ۱۸ دی)، با وجود اینکه اعتراضات وجود داشت اما هنوز به اغتشاش کشیده نشده بود، سینماها موفق به ثبت فروش ۲۸ میلیارد و ۸۲۲ میلیون تومانی شده بودند. این ریزش ناگهانی در حالی رخ داده است که تعداد تماشاگران نیز از ۳۶۷ هزار نفر به ۶۵ هزار نفر سقوط کرده و سینماداران با واکنشی انقباضی، تعداد سانسهای نمایش را با ۶۷ درصد کاهش، از ۱۸ هزار به ۶ هزار سانس محدود کردهاند. موسسه بهمن سبز که دارای یکسوم از سالنهای سینمای کشور است اما این تحلیل را درباره وضعیت کلی سینمای ایران انجام داده، اعلام میکند: «تحلیل مقایسهای آمار در بازه زمانی ۱۸ دی تا ۳ بهمنماه، ابعاد گستردهتری از این رکود را در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته نمایان میکند. بر اساس اسناد موجود، سینمای ایران در این بازه زمانی در سال ۱۴۰۳، فروش ۱۱۰ میلیارد و ۵۳۳ میلیون تومانی را با مشارکت یک میلیون و ۹۵۴ هزار مخاطب تجربه کرده بود اما سال جاری (۱۴۰۴)، این ارقام با کاهشی بنیادین به ۳۰ میلیارد و ۶۹۳ میلیون تومان فروش و ۳۸۱ هزار و ۹۷۶ نفر مخاطب رسیده است. این دادهها نشاندهنده افت ۷۰ درصدی درآمد کل و کاهش ۸۰ درصدی ضریب نفوذ مخاطب در مقایسه سالانه است. کارشناسان حوزه پخش معتقدند تلاقی کاهش ۶۷ درصدی ظرفیت سانسها با ریزش ۸۰ درصدی مخاطب، نشاندهنده خروج موقت سینما از اولویتهای سبد فرهنگی جامعه در دوران ناآرامی است که میتواند فرآیند بازگشت سرمایه در تولیدات سینمایی سال جاری را با چالشی جدی و بلندمدت روبهرو کند».
میدانیم که در سینمای ایران مساله اکران فیلمها و میزان سانسدهی به آنها یا زمان سانسدهی به آنها همیشه یکی از دعواهای اصلی و از جمله مسائل تعیینکننده بوده است. صدماتی که بابت خارج شدن سینما از اولویت سبد معیشتی مردم به آن وارد میشود، بخشی اقتصادی است و بخشی روانی. این آشوبها وقتی بر بستر وضعیت نابسامان اقتصادی قرار بگیرند و با آن ممزوج شوند، میتوانند روی عادت سینما رفتن مردم تاثیر بسزایی داشته باشند و این هم یک نکته بدیهی و پیشفرضی مسلم برای تمام کارشناسان و فعالان حوزه سینماست که یکی از سرمایههای اصلی صنعت سینما در هر کشوری، عادت سینما رفتن مخاطبان است. چنانکه میبینیم حتی با وجود وضعیت بد اقتصادی و حتی در مرحلهای که اعتراضات اجتماعی به شکل آشوب و ویرانگری و اعمال تروریستی درنیامده بود، سینما میتوانست همچنان فروش معقولی داشته باشد و به شکل بنیادین چرخه تجاری آن تهدید نمیشد اما پس از بروز این اتفاقات، شوکی به بازار فروش وارد شد که برگرداندن آن به حالت طبیعی به این سادگیها نیست؛ آن هم در حالی که بعضی عوامل کاهنده تقاضا برای تماشای فیلمها، مثل مشکلات اقتصادی، همچنان پابرجاست. این وضعیت ممکن است به این زودی صنعت سینمای ایران را کاملاً فلج نکند اما وقتی پای مخاطبان عمومی سالنها از آن بریده شود یک گارد دفاعی طبیعی که تولیدکنندگان خواهند گرفت، کم کردن هزینه تولید فیلمهاست. یعنی از آنجا که بازگشت سرمایه ممکن است وضعیت مبهمتری نسبت به گذشته پیدا کند، یکی از اصلیترین رویکردها برای کم کردن هزینه تولید فیلمها، حذف چهرههای مشهور از پروژهها و به میدان آوردن بازیگران ارزانتر اما جدید است. اینجاست که مشخص میشود رفتار بعضی چهرههای مشهور در برخورد با ناآرامیها و عدم تلاش برای جلوگیری از کشیده شدن دامنه این اتفاقات به اعمال خشونتآمیز و تروریستی، چطور روی سرنوشت کاری خود آنها هم در بلندمدت تاثیر میگذارد.
* خسارت زیرساختی
یکی از اصلیترین مشکلات سینمای کشور که تقریباً همه روی آن توافق دارند و تمام تلاشهای زیرساختی به اشکال مختلف در جهت برطرف کردن آن به کار گرفته شده، کمبود سالنهای سینما در سراسر ایران است. بخش قابل توجهی از ظرفیت فروش سینمای ایران در پایتخت متمرکز شده و این به معنی پررو نبودن سینماهای تهران نیست، بلکه نشانهای از کمرونقی در سینماها یا به عبارتی کمبود سالن نمایش فیلم در شهرستانهاست. بازسازی یا تاسیس یک سالن در شهرستان کار سادهای نیست. این امر غیر از هزینههای تولید چنین مرکزی، باید از هزارتوی بررسیهای کارشناسی که جایابی مکان تاسیس سالن را تایید میکنند بگذرد و سپس بودجه آن باید تأمین شود و اقدامات متعدد دیگری انجام شود تا یک شهرستان و گاهی یک استان تنها دارای یک سالن نمایش شود. به دلیل پیچیده بودن این پروسه است که میبینیم با وجود تلاشهایی که در چند سال اخیر صورت گرفته، به همان سرعتی که توقع میرود، سهم شهرستانها از اکران سینمای ایران هنوز افزایش نیافته است. در دوره ریاست محمد خزایی بر سازمان سینمایی، پس از حدود ۲۵ سال دوباره نسبت مخاطبان شهرستانی به تهرانی افزایش پیدا کرد که این قضیه به معنای پایین آمدن تعداد بلیتهایی که در تهران فروخته شده بود نبود، بلکه معنای افزایش خرید بلیت توسط شهرستانها را میداد و باعث بالا رفتن آمار فروش فیلمها در سینمای ایران شد. حالا در اتفاقاتی که رخ داده، خسارتهای جدی به بعضی سالنهای سینمای کشور وارد شده است که به نظر نمیرسد جبران آنها به این زودی انجام شود. یک نکته قابل توجه این است بعضی از این خسارات طوری وارد شده که نشان میدهد عمدی و هدفمند بودهاند. مثلاً به سینمایی در شهر نیشابور طی ناآرامیهای سالهای قبل هم حملاتی شده بود اما آشوبگران موفق به تخریب آن نشدند و این بار تخریبها به شکلی گسترده و زیرساختی انجام شد که از افراد عادی، هر قدر هم خشمگین باشند، چنین کاری برنمیآید؛ چون چنین تخریبهایی نیاز به آگاهی از نقاط حساس و امکانات ویژه دارد.
سینما شهر فیروزه نیشابور یکی از این سالنهاست که حمله به آن از حوالی ساعت ۲۰:۱۵ پنجشنبه، 18 دیماه شروع شد. مدیر این سینما میگوید به دلیل قطع اینترنت دوربینهای مداربسته هم کار نمیکردند و سینما از ۲ شب قبل به خاطر شلوغیها و برای حفظ امنیت کارکنان و مردم تعطیل شده بود؛ با این حال وقتی خبر حمله آشوبگران به سینما به کارمندان و مدیر آن داده میشود، به سمت آنجا حرکت میکنند اما در مسیر آسیبهایی میبینند و نهایتاً موفق به انجام کار خاصی نمیشوند و نجات بعضی از داراییهای سینما هم ممکن نمیشود. نتیجتاً غیر از یک خودروی یگان امداد که مقابل سینما با آتش کشیده میشود، تمام وسایل لابی از دستگاههای فروش بلیت اینترنتی و کامپیوتر و تلویزیون گرفته تا یخچالها به داخل همان ماشینی که در حال سوختن بوده ریخته میشود و چیزهایی که حمل آنها راحت نبوده مثل تلویزیونی که به تازگی با هزینه ۱۵۰ میلیون تومانی خریداری شده بود، با ضربات تبر از بین میرود. مدیر این سینما میگوید سالن آنها ۱۰ پرسنل دارد و اگر مردم به سینما نیایند پرداخت حقوق همین افراد هم ممکن نیست.
سینما یاسمن شاهینشهر، یکی از سینماهای فعال و پرمخاطب استان اصفهان، مورد دیگری است که نه با تخریب محدود، بلکه با آتشسوزی سراسری، بهطور کامل از چرخه حذف شد. شامگاه ۱۸ دیماه به این سینما حملاتی صورت گرفت و آشوبگران شیشهها را شکستند و تلاش کردند درهای ورودی را تخریب کنند اما ماجرا آن شب مهار شد و مدیر سینما بلافاصله فرآیند تعمیرات را آغاز کرد؛ طوری که سالن سینما از صبح جمعه ۱۹ دیماه کارش را دوباره از سر گرفت و تا ساعت ۱۸ عصر دایر بود. با این حال از آنجا که برنامهریزی آشوبگران برای وارد کردن خسارتهای مالی هدفمند فرهنگی کاملاً برنامهریزی شده بود، این بار حملاتشان را نیمهشب انجام دادند و از ساعت ۴:۳۰ تا ۵ صبح موفق شدند همه چیز آنجا را نابود کنند. حالا از این سینما هیچ چیزی سالم باقی نمانده؛ نه پرده نمایش، نه صندلیها، نه سیستم صوتی و تصویری. پروژکتورها، سیستم فروش بلیت، بوفه شخصی و تمام تجهیزات دیگر این مجموعه هم از بین رفته است. مدیر این سینما میگوید اگر قرار باشد آن را مجدد به چرخه برگردانند میتوان این کار را با تعمیرات انجام داد اما همه چیز باید از نو ساخته شود.
غیر از این موارد، از ایراد خسارات به سینماهای هویزه مشهد، کیهان آبادان و مهرشاهد تهران هم گزارش شده است که امکان دارد در گزارشهای بعدی جزئیات بیشتری از میزان خساراتشان منتشر شود و احتمالا نام تعدادی از سالنهای دیگر هم به این فهرست اضافه خواهد شد.