گروه فرهنگ وهنر: همانطور که دهه فجر در حقیقت ۱۱ روز است، جشنواره فجر چهلوچهارم هم امسال در ۱۱ روز برگزار شد. همه چیز از مضرب ۱۱ بود؛ از عدد سن و سال خود جشنواره که بگذریم، تعداد فیلمها هم ۳۳ اثر بلند بود و در ۱۱ روز باید هر روز 3 فیلم نمایش داده میشد. حالا که به اواخر جشنواره نزدیک میشویم، میتوان کموبیش حس کرد که انگار قرار بوده این عدد ۳۳ فیلم و روزی 3 نمایش به هر ترتیب حفظ شود و معیار اصلی، تعداد آثار واجد کیفیتهای لازم برای حضور در این رویداد نیست، بلکه تناسب عددی است. به عبارتی، اگر ما به جای ۳۳ فیلم، مثلاً ۳۰ فیلم شایسته حضور در فجر داشتیم، باید 3 فیلم ناشایست هم به فهرست اضافه میشدند تا این ترتیب بهم نخورد و از آن سو اگر ۳۶ فیلم شایسته داشتیم، ۳ فیلم باید از حضور بازمیماندند تا همچنان این عدد سر جایش باقی بماند. البته با تاسف باید گفت ظاهرا مورد اول اتفاق افتاده است، نه مورد دوم. یعنی تعداد فیلمهای شایسته حضور در جشنواره فجر کمتر از ۳۳ عدد بود. در نهمین روز از جشنواره و تحت شرایطی که بخش قابل توجهی از فیلمها دیده شدهاند، کمکم میشود چنین موضوعی را با قاطعیت بیشتری گفت. در این روز برای اصحاب رسانه در اولین سانس در سینما ملت فیلم «خواب» نمایش داده شد به کارگردانی مانی مقدم؛ فیلمی با بازی رضا عطاران، مریلا زارعی و هدی زینالعابدین که بهرغم حضور عطاران، کاملا برخلاف تصوراتی که میشد، به هیچوجه جنبه طنز نداشت. رضا عطاران از پس این نقش برآمده بود، همچنانکه پیش از این هم بارها نقشهای جدی را بازی کرده است؛ از جمله فیلم «قرنطینه» که حدود ۲۰ سال پیش ساخته شد یا فیلم «روشن» به کارگردانی روحالله حجازی. با این حال بازی ویژهای ارائه نداد و انتخاب شدنش برای این نقش هم با توجه به هالهای که دور چهره او به عنوان یک کمدین مشهور وجود دارد، خیلی عجیب بود. قبلا قرار بود خواب در روز دوم جشنواره برای اهالی رسانه در سینما ملت اکران شود ولی جایش را به فیلم دیگری داد، چون میگفتند آماده نمایش نیست اما همان روز در برج میلاد نمایش داده شد. هیچکس نمیتواند درباره این موارد از کسی شکایت کند و اگر هم بکند اتفاق خاصی رخ نخواهد داد. جشنواره امسال پر بود از این نوع موارد و برای هر سینمایی ۴ تا ۵ بار جدول نمایش فیلمها به طور اساسی تغییر کرد. بعضی از این تغییرات را میشد به تاخیر در کامل شدن مراحل فنی فیلمها نسبت داد اما در موارد بسیار دیگری کاملاً واضح بود که دلایل دیگری در کار است. فیلمسازها معمولاً علاقه دارند آثارشان نه در روزهای اول، بلکه در روزهای میانی یا اواخر جشنواره نمایش داده شود، چراکه ذائقه اهالی رسانه در روزهای اول هنوز به جشنواره عادت نکرده و ایرادهای بیخودی میگیرند. این البته حرف بیراهی نیست اما قرار هم نیست هر کس پارتی داشت یا توانست رایزنی بهتری انجام بدهد، حتی اگر نوبتهای مربوط به روزهای اول را به او اختصاص دادهاند، بیاید و زمان نمایش فیلمش را تغییر دهد. نشست خبری فیلم «خواب» با حضور کارگردان و 2 نفر از عوامل فنیاش برگزار شد. خواب فیلم پیچیدهای بود که لایههای روانشناختی و اجتماعی داشت و کارگردان آن هم بسیار به توضیح دادن در مورد این زیرلایهها مشتاق بود و در نشست خبری فیلمش شروع کرد به توضیح دادن درباره آن و به نوعی نقد و تفسیر کاری که ساخته بود. پیش از نمایش فیلم هم کسی توقع نداشت که بازیگران آن به نشست بیایند؛ خصوصاً در مورد هدی زینالعابدین که طی همین روزها مواضعی در این باره گرفته بود و این در تناقض با حضور او در فهرست داوران جشنواره جهانی فجر است که 2 ماه پیش برگزار شد. هدی زینالعابدین به هیچوجه در قد و قواره داوری یک جشنواره بینالمللی نبود اما با اینکه چنین جایگاهی را برای اولین بار در کشور خودش به او دادند، 2 ماه بعد حاضر نشد حتی در حد حضور در نشست خبری، با جشنواره فجر و دبیرخانه آن کنار بیاید.
این کار نامی نمیتواند داشته باشد جز کاسبی توجه با تحریم جشنوارهای که 2 ماه پیش از آن دستمزد داوری گرفته بود! رضا عطاران هم سال گذشته در نشست خبری فیلم صددام به دلیل شوخی با یکی دیگر از بازیگران حاشیههای فراوانی ایجاد کرد، چراکه خبرنگاران این رفتارها را بیتوجهی به خودشان و نوعی توهین تلقی کرده بودند. حالا به نظر میرسد او تنها کسی باشد که مسائل سیاسی را بهانهای برای نیامدن به جشنواره میکند تا با خبرنگاران رودررو نشود. دومین فیلم به نمایش درآمده در روز نهم جشنواره برای رسانهها، «آرامبخش» بود به کارگردانی سعید زمانیان که پیش از این اعلام کرده بوده به جشنواره فجر نمیآید و این تصمیمش را شخصی دانست، نه بیانیهای رسمی از طرف عوامل فیلم. نهایتاً در نشست خبری این فیلم هم فقط تهیهکنندهاش حاضر بود؛ تک و تنها.
او گفت یکی از عوامل فیلمشان در اتفاقات دیماه کشته شده است و در حالی که با لباس مشکی در نشست حضور داشت، گفت این حضور را بابت احترام به اهالی رسانه انجام داده و دلیل نیامدن باقی عوامل هم مشخص است و توضیحی لازم ندارد.
طبیعتاً خبرنگاران هم سوال خاصی نداشتند که از تهیهکننده بپرسند و این نشست خیلی زود به پایان رسید. سومین نشست خبری مربوط به فیلم «سقف» بود؛ اثری درباره جنگ ۱۲ روزه به کارگردانی ابراهیم امینی که سال گذشته با «چشمبادومی» برای نخستین بار در فجر حاضر شد. سقف ربط چندانی به جنگ نداشت و انگار داستانی رمانتیک و نیمهکمدی را در ابتدا و انتها با تغییراتی جزئی به جنگ ۱۲ روزه ربط دادهاند. کیفیت کار هم مطلوب منتقدان نبود. ابراهیم امینی سالها برای فیلمسازان دیگر از جمله محمدحسین مهدویان فیلمنامه مینوشت اما حالا در نگارش فیلمنامه این اثر، با کسانی دیگر همکار بود. علیمحمد حسامفر، نویسنده «سقف» در نشست خبری این فیلم گفت: اگر اعتقاد دارید فیلمنامههای ابراهیم امینی افت کرده تقصیر من است. فکر میکنم «چشم بادومی» جسورانهتر بود. کمی آن سوتر از سینما ملت، فیلم «کوچ» در برج میلاد به نمایش درآمد و پسر شهید سلیمانی، برادر ایشان و دخترانشان هنگام نمایش اثر حضور داشتند و به ایراد سخن پرداختند. امسال هر نوع مراسمی از این قبیل را به برج میلاد منتقل کردهاند و دلیل این اتفاق در حالی که بازیگران چندانی هم در سینما ملت حضور پیدا نمـیکنند، کمـی عجیب است. آیا فضای خلوتتر، کمشوقتر و بیرونق برای برگزاری فجر چهلوچهارم مناسبتر دانسته میشود؟ اندکی عجیب است.
گفتوگوی «وطن امروز» با مهدی شامحمدی، کارگردان فیلم «جانشین» با محوریت شخصیت شهید حسین املاکی
نزدن در غوغای خمپارهها
میلاد جلیلزاده: کارگردان فیلم مجنون که بهترین اثر جشنواره چهلودوم فیلم فجر شناخته شد و موضوع آن یکی از عملیاتهای موفق شهید مهدی زینالدین بود، پس از 2 سال با اثری دیگر به جشنواره آمده است با عنوان جانشین؛ فیلمی که مثل اثر قبلی این کارگردان، یک عملیات موفق از شخصیت اصلیاش را نمایش میدهد و از خلال نمایش این رویداد تاریخی مهم، به جنبههای برجسته شخصیتی که در محوریت رقم خوردن این رویداد بوده، میپردازد. «جانشین» عملاً فیلمی است که غیر از فرازهای جنگی، دارای یک تم معمایی و امنیتی و اندکی هم درونمایه خانوادگی است. نکته مهم دیگر انتخاب شخصیتی مثل حسین املاکی برای قرار گرفتن در کانون این روایت است. اتفاقا در گفتوگویی که با مهدی شاهمحمدی داشتهایم یکی از جذابترین بخشها، جایی است که او به دلایل خودش برای رفتن سراغ این سوژه اشاره میکند. فیلم مهدی شامحمدی سراغ عملیات موفقیتآمیز «نصر ۴» رفته که شهید املاکی در ارتفاع «ژاژیه» و شهر «ماووت» عراق انجام داد و بعد از این عملیات بود که به عنوان قائممقام لشکر ۱۶ قدس گیلان منصوب شد. درباره شهید املاکی، یکی از نکاتی که دیدن هر فیلمی را درباره او خاص میکند، این است که چند ماه بعد از عملیات نصر با بمب شیمیایی شهید شد و پیکرش هنوز برنگشته است؛ چیزی شبیه به آنچه برای متوسلیان و باکریها رقم خورد. آرمان درویش، امیر آقایی، شکیب شجره، امیرحسین هاشمی، پیام احمدینیا و سارا توکلی از جمله بازیگران این فیلم هستند و روحالله سهرابی که بعد از چند سال فعالیت مدیریتی در سینمای ایران، امسال با 2 فیلم به عنوان تهیهکننده به فجر آمده، تهیهکننده این فیلم است. گفتوگوی «وطن امروز» با مهدی شامحمدی، کارگردان فیلم «جانشین» را در ادامه میخوانید.
***
* آقای شامحمدی! درباره اینکه چطور شد ایده ساخت فیلمی درباره شهید املاکی به ذهنتان رسید، کنجکاویهایی وجود دارد. برای مثال، ایده ساخت فیلم درباره شهید زینالدین خیلی راحت به ذهن هر کسی میرسد، چون ایشان بسیار مشهور بوده اما شخصیتی مثل شهید املاکی سوژهای دیریابتر است؛ احتمالاً باید خیلی جستوجو کرده باشید یا اتفاقی افتاده باشد و به نام ایشان برخورده باشید.
نه، در حقیقت ماجرا سادهتر بود. من ایشان را نمیشناختم و برای ادامه مسیر، مثلاً به مجید بقایی فکر میکردم، به ابراهیم همت، به محمود کاوه و... . اصلاً برنامه دیگری داشتم و برای ادامه کار میخواستم با سازمان اوج پیش بروم اما آقای سهرابی تماس گرفت و درباره این موضوع صحبت کرد و نام شهید املاکی را آورد. خب، من نمیشناختم و صادقانه بگویم اولش کمی توی ذوقم خورد. با خودم گفتم ساختن فیلم درباره کسی که خودم هم نمیشناسم و اسمش را تا حالا نشنیدهام، کار سختی است. دلیلش هم این بود که برای مهدی زینالدین، به لحاظ تبلیغاتی و کشاندن مخاطب دغدغهمند به سالن سینما، کار سختی در پیش نداشتیم. اسم آقا مهدی و جایگاهش نیمی از مسیر را از قبل برای ما رفته بود اما حسین املاکی را فقط تعدادی در استان گیلان میشناختند و تعداد خیلی کمی هم بچههای پژوهش حوزه دفاع مقدس اما وقتی درباره شخصیت ایشان صحبت و کمی من را درگیر قصه کردند و شروع کردم به جستوجو در گوگل و چند مستند البته بسیار ضعیف که مصاحبههای تلویزیونی در شبکه استانی گیلان پشت سر هم چیده شده بود، دیدم فضا برایم عوض شد و گرفتار موضوع شدم.
* یعنی یک اتفاق دلی برایتان افتاد که فارغ از توضیحات فنی است؟
نمیدانم گفتنش خوب است یا نه؛ شما اگر صلاح میدانید منتشر کنید یا نکنید. این را به شما میسپارم و حرفم را راحت میزنم. ماجرا اینطور است شهیدی که قرار است درباره او فیلمی ساخته شود، خودش کارگردانش را انتخاب میکند، خودش بازیگری را که قرار است نقش او را بازی کند انتخاب میکند و من خدا را شکر میکنم که رزق من بود تا این کار را انجام دهم. به این موضوع عمیقاً اعتقاد دارم و همیشه نشانههای زیادی دیدهام. اتفاقاً بعضی شهدا هستند که دلشان نمیخواهد کسی دربارهشان فیلم بسازد. حتماً شنیدهاید که بارها پروژه ابراهیم هادی کلید خورده اما به سرانجام نرسیده و حتی تا مراحل جدی پیشتولید جلو رفته اما اتفاق نهایی نیفتاده است. خب، این حتماً دلیلی دارد. نمیشود 5 تهیهکننده، 5 کارگردان و چند نهاد مختلف بیایند و پروژهای را با فیلمنامه خوب کلید بزنند اما کار شروع نشود ولی پروژههایی هم هست که ناگهان در لحظه استارت میخورد و بهسرعت همه چیز جور میشود؛ از صفر تا صدی که ما در پیشتولید جلو رفتیم 3 ماه بود، در حالی که مثلاً من 2 سال بود بعد از فیلم «مجنون»، یعنی از روزهای قبل از اختتامیه جشنواره فجر ۴۲، پروژهای درباره حاجآقای ابوترابی را شروع کرده بودم و 2 سال تمام وقت گذاشتم و پروانه ساخت هم گرفتیم اما در نهایت تعطیل شد. منظورم این است واقعاً باید رزق آدم باشد که بتواند چنین کاری را انجام دهد.
* درباره چیزی که باعث شد سراغ این سوژه بروید، سوای این بحثی که عنایت خود شهید بود و اینها مرحله اول ماجرا هستند، سؤال من کمی فنیتر است. یعنی بحثهای معنوی که مطرح کردید به کنار؛ میخواهم بپرسم آن ماجرا و رویداد بود که شما را به سمت این سوژه آورد یا شخصیت؟ چون ما یک عملیات میبینیم، یک اتفاق میبینیم که ماجراهای تودرتوی واقعی دارد و حالا در محورش شهید املاکی هم هست.
من این تجربه را قبلاً هم داشتم که ترکیب 3-2 ماجرا را جلو ببرم. نخستین بار این اتفاق برای من با عکس آقامرتضی آوینی افتاد. شهید آوینی عکس معروفی دارد که صبح روز شهادتش، یعنی چند ساعت قبل از شهادت در فکه گرفته شده؛ پیراهن آکار به تن دارد، اورکت روی دوشش است و دست به سینه ایستاده و به لنز خیره شده. نخستین بار که من آن عکس را دیدم، فکر میکنم چند روز بعد از شهادتشان بود. بچه بودم. در مدرسه راهنماییمان روی تابلو اعلانات این عکس را دیدم و انگار یکباره من را مسخ کرد. خیره شدم و تا مدتها آدم داخل عکس هم من را نگاه میکرد. هر بار تا پایان سال تحصیلی که میرفتم و میآمدم، آن عکس انگار داشت به من نگاه میکرد و لبخند عجیبی داشت. ارتباط عجیبی با این عکس برقرار کردم. درباره حسین املاکی هم، چون شما سؤال فنی پرسیدید، میتوانم بگویم یک عکسش خیلی من را در لحظه درگیر کرد. وقتی شروع کردم به جستوجو، آن عکس که آمد، نگاه خاصی داشت که من را سریع یاد تجربه عکس سیدمرتضی آوینی انداخت. البته یک چیز دیگر هم در آن مصاحبههایی که در جستوجوی گوگل دیدم وجود داشت؛ یکی از همرزمان ایشان که در فیلم ما هم حضور دارد، به نام کمیل مطیعی، یک دیالوگی میگوید. او شخصیت حسین املاکی را توصیف میکند و میگوید «شجاعت برای من با حسین املاکی تصویر میشود» و بعد شروع میکند معنا پیدا کردن و این جمله را توضیح دادن؛ اینکه وقتی میگوییم شجاعت، یعنی چه. این حرفها خیلی من را جذب کرد. کسی که این میزان از شجاعت را در وجودش دارد، طوری که همه آدمهای دور و برش که جانشان را کف دستشان گرفته و میجنگند و خودشان شجاعترین مردان زمان خودشان بودهاند هم وقتی درباره حسین املاکی حرف میزنند، همه به شجاعت او اشاره میکنند، یعنی این خصوصیت به طور ویژه در این شخصیت وجود داشته است. ما تا زمان پژوهش، هر کسی را دیدیم، نخستین چیزی که درباره حسین املاکی میگفت، شجاعت، نترس بودن، محکم بودن، مقتدر بودن و فرمانده بودنش بود. ما در توصیف تمام فرماندهان شهید جنگ از شجاعتشان شنیدهایم و این صفت به قدری تکرار شده که شاید به نوعی معنایش را از دست داده باشد اما حسین املاکی به طور ویژهای این خصوصیت را داشت. من تا جایی که در توانم بود و درام کار اجازه میداد، سعی کردم این خصوصیت را بازتاب بدهم. میبینید که وقتی ترکشها و گلولهها میبارد و آتش خیلی سنگین است، او حتی خم نمیشود و با گردن افراشته راه میرود و حتی پلک هم نمیزند.
* من 2 بار فیلم را دیدم و بار اول مربوط به قبل از جشنواره بود. در نسخه اولی که تماشا کردیم، یکی دیگر از شهدای گیلان که ایشان هم جانشین لشکر بود، داخل فیلم بود. البته آن کاراکتر هنوز هم هست اما دیگر به نامش اشاره نمیشود؛ احساس کردم صلاح دانستهاید که نام این شخصیت برده نشود تا تمرکز روایت روی شهید املاکی بماند.
اشاره شما به شهید خوشسیرت است. بله، درست میگویید. ایشان خودش در واقع کاراکتر ویژه و گرانقدری بود و شهید بزرگی در استان گیلان محسوب میشود. رقابت محبوبیت شهدا در استان گیلان بین مهدی خوشسیرت و حسین املاکی است. من تلاش کردم خوشسیرت فیلمم جدی باشد اما حقیقتش را بخواهید هر چقدر جلوتر رفتم، دیدم اشاره به نام ایشان کار اشتباهی است و تمرکز را از روی شهید املاکی برمیدارد. به نظرم رسید اگر قرار است مهدی خوشسیرت دیده شود، باید فیلمی جداگانه درباره او ساخته شود. الان بچههای گیلان، چه آنهایی که از فیلم ما خوششان آمده و چه آنهایی که نقد داشتند، به این فکر افتادهاند که فیلم مستقلی برای شهید خوشسیرت بسازند و این اتفاق خوبی است.
* چه تعداد از شخصیتها واقعی هستند و چه تعداد را شما اضافه کردهاید؟
تمام چیزهایی که در فیلم شاهدش هستیم ریشه در واقعیت دارد، به جز 2 کاراکتر؛ یکی «ناصر لاهوت» که در واقع تخیل من است و دیگری «فرامرز» که نقش او را شکیب شجره بازی میکند. این 2 شخصیت برای جذابیت درام، حول محور حسین شکل گرفتند؛ چون اگر میخواستم فقط از کاراکترهای واقعی مثل کمیل مطیعی، مهدی باغبانی یا کیارش استفاده کنم و صددرصد به واقعیت وفادار بمانم، خیلی محدود میشدم. بنابراین این 2 کاراکتر را کنار حسین خلق کردم تا جذابیت درام را به واسطه آنها بالا ببرم و مجبور نشوم در واقعیت و حقیقت قصه آدمهای دیگر دست ببرم و بتوانم درباره بقیه شخصیتها به حقیقت وفادار بمانم.
* غیر از شخصیتها، در خود واقعیت چطور؟ آیا آنجا هم چیزهایی اضافه یا کم کرده بودید؟
بله، 2 مورد هست؛ یکی اینکه حسین املاکی حافظهاش را از دست میدهد اما این مربوط به این مقطع از جنگ نیست، بلکه مربوط به جای دیگری است، یعنی یک سال قبل. در ضمن او حافظه کوتاهمدتش را از دست داده بود اما ما در فیلم دقیقاً این اتفاق را در این مقطع نشان میدهیم. یعنی آن عملیاتی که در پیش داشتند، به واسطه اینکه مسؤول اطلاعات عملیات لشکر حافظهاش را از دست داده بوده، آسیب میبیند.
* شما این ماجرا را یک سال جابهجا کردید و آوردید قبل از عملیات نصر ۴؟
بله. ما این اتفاق را یک سال جابهجا کردیم و آوردیمش قبل از عملیات «نصر ۴» و همزمان تبدیلش کردیم به اینکه حسین کلاً حافظهاش را از دست میدهد، نه فقط حافظه کوتاهمدتش را. من هر چقدر تصورش میکردم، از دست رفتن حافظه کوتاهمدت چندان جذاب نبود. او در رخداد واقعی، به جز اتفاقات 3-2 سال گذشته، همه چیز را به یاد داشت؛ مثلاً اتفاقات انقلاب را یادش بود، شروع جنگ را یادش بود، خانوادهاش را میشناخت اما 3 سال اخیر را به یاد نمیآورد و حتی یادش نبود خودش الان فرمانده مهمی در لشکر قدس گیلان شده است.
* اگر شخصیت ناصر واقعیت نداشته، کل آن ماجرای مجاهدین خلق و متعلقاتش هم واقعی نبوده؟
شما میدانید که مجاهدین خلق در ماجراهای مربوط به غرب کشور بسیار فعال بودند. آنها در عملیات نصر ۴ هم خیلی تأثیرگذار بودند و آسیب زیادی زدند. ماجرای پیشمرگهها و بسیاری از اتفاقات دیگر هم واقعی بود اما من به واسطه ناصر لاهوت، سعی کردم این موضوع را به شکل هدفمند در خدمت قصه قرار بدهم. اینکه منافقین همینطور کیلویی و بدون ربط به درام، وارد قصه شوند و به لشکر و عملیات آسیب بزنند، کمی حوصلهسربر میشد. ما باید این حضور را از طریقی جذاب، وارد روایت میکردیم. تستهای مختلفی در فیلمنامه زده شد تا به این نتیجه رسیدیم که از طریق ماجرای ناصر لاهوت آنها را وارد ماجرا کنیم. چیزهای دیگری هم بود که حتی در فیلم ما نیامده؛ مثلاً شما بهتر میدانید که اغلب مترجمان شنود بیسیمهای ما در عراق، نیروهای منافقین بودند.
* نکتهای در فیلم «جانشین» وجود داشت که در فیلم قبلیتان هم به چشم میخورد و بدون اینکه بخواهم ارزش «مجنون» را پایین بیاورم، فکر میکنم اینجا بهتر و پررنگتر جا افتاد. خیلیها فکر میکنند بعد از فتح خرمشهر باید جنگ را تمام میکردیم اما شما در 2 فیلمی که تا به حال ساختهاید نشان دادهاید که اگر ما وارد خاک دشمن میشدیم، دلیل داشتیم و دلیل آن حفاظت از خاک خودمان بود. شما منطق این مساله را روی نقشه بهطور واضح برای مخاطبان توضیح میدهید و حالا که در هر 2 فیلمتان این قضیه وجود دارد، احساس میکنم تأکیدتان آگاهانه و عمدی بوده است.
من سالها درباره جنگ مستند ساختهام و اتفاقاً روی مساله ادامه پیدا کردن جنگ بعد از خرداد ۶۱ و دلایلش خیلی کار کردهام و سعی کردهام اسناد زیادی بیاورم که اگر ما جنگ را در آن مقطع تمام میکردیم، عراق همانطور که بعدها، پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران ثابت کرد، برمیگشت و با قدرت میآمد و اتفاقات بدتری برای ما میافتاد. ضمن اینکه از آن مهمتر، ما خرمشهر را گرفته بودیم اما آنها هنوز آنطرف رودخانه بودند. خرمشهری که مردم نتوانند به آن برگردند و ما نتوانیم بازسازیاش کنیم، پس گرفتنش فایدهای نداشت. یا مثلاً بسیاری از شهرهای غرب کشورمان هنوز دست عراق بود؛ مثل مهران، قصر شیرین و... نکات زیادی از این جنس وجود داشت. در ضمن، در آن مقطع هیچ قطعنامهای صادر نشده بود. ما نیاز داشتیم کسانی که در همین منطقه خودمان به لحاظ مادی عراق را ساپورت میکردند، کنار بکشند. تکلیف ما با غرب و سلاح دادن آنها به صدام روشن بود اما باید کاری برای حامیان منطقهای عراق میکردیم. تا ما وارد خاک عراق نشدیم -که با عملیات خیبر استارت خورد و بعد کاملترین حالتش والفجر ۸ و کربلای ۵ بود- و تا به حومه بصره وارد نشدیم و در واقع همسایه خاکی عربستان نشدیم، آنها رفتارشان را عوض نکردند. بعد از آن بود که ناگهان شروع کردند به دستوپا زدن. سازمان ملل هم تا زمانی که ما در کربلای ۵ پیروز نشدیم، حاضر نشد قطعنامهای صادر کند که در آن متجاوز مشخص شود و تکلیف غرامت جنگ روشن شود. هر چقدر ما بیشتر پیش رفتیم، بیشتر توانستیم حق خودمان را بگیریم. شاید دانستن اینها به درد امروز مردم ایران هم بخورد. آنهایی که فکر میکنند مثلاً مذاکره دردی را دوا میکند یا اینکه اگر ما ساکت بنشینیم و اگر آنها زدند هم صدایمان درنیاید خودشان ول میکنند و میروند، میتوانند این فرازهای تاریخ را مطالعه کنند. آمریکا نخستین بار که وارد خلیجفارس شد، رفتند سراغ امام و ایشان گفتند «بزنید». گذشت، دوباره رفتند و گفتند «بزنید». فقط دفعه سوم، وقتی نادر مهدوی آن مینها را ریخت و آن کشتی که همه خبرنگاران در کشتی قبلیاش بودند را زد و رفت هوا، همه چیز تمام شد و ناگهان یک عقبنشینی عجیب کردند. اگرنه تا قبل از آن، تانکرهای نفتی ما را زدند، ناوچه سبلان ما غرق شد و چندین اتفاق دیگر افتاد اما وقتی ما جلوی آنها ایستادیم، ماجرا تغییر کرد. دقیقاً همین ماجرا در مساله جنگ تحمیلی هم بود. هر چقدر ما کوتاه نیامدیم و سعی کردیم حقمان را بگیریم، اوضاع بهتر شد.
* شما از فیلمسازانی هستید که به نسل جدید تعلق دارید اما فیلمساز دفاعمقدس به حساب میآیید؛ چه چیزی شما را به این سمت سوق داد؟ قطعاً مسائل معنوی و اعتقادی تأثیر داشته اما حرف و حدیثهایی هم هست که میگویند این نوع فیلمها از حمایت ویژهای برخوردارند؛ این حرفها چقدر درست است؟
من نکتهای دارم که 3-2 بار آن را گفتهام اما نمیدانم چرا شنیده نمیشود. فیلم جنگی ساختن واقعاً سخت شده؛ به این خاطر که فقط در کلام از آن حمایت میشود. بودجه فیلم «مجنون» در زمان خودش و بودجه همین فیلم «جانشین» نزدیک به بودجه فیلمهای اجتماعی شهری بود. مثلاً «جانشین» با ۴۹ میلیارد تومان ساخته شد. نمیدانم چرا فکر میکنند چه خبر است و چقدر به این فیلمها میرسد. نکته بعدی این است که هیچ حمایت خاصی در این زمینه وجود ندارد. مثلاً باید معجزه شود که من سر فیلم جنگیام 4 تا تانک بتوانم جور کنم که بیاورم سر صحنه، یا یک هلیکوپتر از آنجا رد شود، یا چند سلاح مستهلک به ما بدهند و 2 تا دوشکا که یکیشان کار میکند و تیر مشقی میزند و ۱۰۰ تا ۱۵۰ کلاشینکف و 4-3 تا کلت و چند موتور و 4-3 تا تویوتا که همه اینها خراب هستند و ما باید 2 تا مکانیک سر صحنه بیاوریم تا بتوانیم با بدبختی اینها را راه بیندازیم و چند پلان بگیریم. چند متخصص هم باید سر صحنه باشند که این اسلحهها را دانهبهدانه راه بیندازند و دست بازیگر بدهند که بتواند تیر مشقی بزند و آتش دهانه داشته باشد. اصلاً شاید به همین دلیل است که خیلی از فیلمسازها حاضر نیستند کار جنگی بسازند. از طرف دیگر، به فرض اینکه شما با همین شرایط سخت و با همین بودجه کم توانستید فیلم خوبی هم بسازید. بعد تازه میآیید سراغ اکران و تصور میکنید قرار است از فیلمتان حمایت شود یا حداقل شرایط برابری با باقی آثار داشته باشید اما اینطور نیست. مثلاً اکران فیلم «مجنون» به بهانههای مختلف عقب افتاد و 2 سال بعد از زمان تولید روی پرده رفت. در این مدت هر فیلم کمدی بهاصطلاح بفروشی روی پرده رفت و اکران گرفت اما «مجنون» همینطور مانده بود و من با حال بد احساس میکردم فیلم دارد بیات میشود. البته شهرداری حمایت کرد و بیلبوردهای خوبی به ما داد اما نه تیزر خاصی پخش شد و نه در فضای مجازی اتفاق ویژهای افتاد. با وجود اینکه گروه روابط عمومی فیلم خیلی تلاش کردند، حمایتی وجود نداشت. از همه بدتر، فیلمی که بعد از ۴۵ روز اکران، پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای دفاعمقدس شد، چپ و راست سالنهایش را میگرفتند و میدادند به سانسهای همان فیلمهای کمدی سطحی. بارها و بارها این اتفاق افتاد که سالن «مجنون» پر میشد و من از 6-5 روز قبل نمیتوانستم 2 تا صندلی در فلان سالن کوچک از فلان پردیس غرب تهران رزرو کنم اما همان سالنهای «مجنون» را میگرفتند و میدادند به فیلمهای کمدی. وقتی اعتراض کردم، سینمادارها - که من اسمشان را میگذارم «مافیای اکران»- میگفتند خب معلوم است؛ فیلم دفاعمقدس همین است، چه انتظاری دارید؟ توقع دارید مردم فیلمهای کمدی را ول کنند و بیایند اینها را ببینند؟! هیچکس به این وضعیت رسیدگی نکرد و پیگیر آن نشد. بر اساس همین ماجرا میگویم ما فقط مدعی هستیم و در کلام حمایت میکنیم.
* امسال خیلی از فیلمها بابت قطع اینترنت در دیماه و عقب افتادن پستولید، به مشکل خوردند و نسخههایشان دیر آماده شد. من از بسیاری از کارگردانهایی که آثارشان را به عنوان کارهای باکیفیت جشنواره گلچین کردم و با آنها گفتوگو کردم، شنیدم بابت این شرایط ناراضی بودند. یعنی آنهایی که کیفیت کارشان قابل قبول بود هم چیزی را که ما دیدیم کیفیت نهایی مطلوب خودشان نمیدانستند؛ شما هم چنین مسالهای داشتید؟
به هر حال شرایط جشنواره فجر امسال طوری بود که ما خیلی عجلهای به آن رسیدیم. از روز اول جشنواره تا نمایش در سالن اصحاب رسانه، ما 4 نسخه عوض کردیم و ویافایکس، رنگ، صدا و تدوینمان روزبهروز کاملتر میشد و هنوز هم چیزی که میبینید به لحاظ فنی نسخه دلخواه ما نیست. این فیلم حتماً در اکران نسخه کاملتری خواهد داشت که پختهتر میشود و اصطلاحاً «دم میکشد». متأسفانه وقتی نقدها را میشنوم، از میانشان آنهایی که موارد درستی را میگویند و نیت خیر دارند، میبینم ایراداتی که میگیرند مربوط به مسائلی است که به دلیل همین عجله ایجاد شده. اگر ما کمی بیشتر وقت داشتیم یا زودتر شروع کرده بودیم، مثل «مجنون» میتوانستیم نسخه دلخواه خود را به جشنواره برسانیم. البته «مجنون» در نسخه اکران باز هم فرق کرد اما ما برای نسخه جشنوارهای آن عجله نکردیم. امیدوارم موقع اکران، مخاطبان با فیلمی مواجه شوند که کاملتر، پختهتر و ایدهآلتر باشد.